صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۷۰۲۶۴

سینماى جنگ و ضدجنگ


مسعود لواسانى
ظاهـراً دیگر «جنگ براى جنگ » «دیده بان » نباید انتظار داشت که حادثه یا » مهاجر «در سینماى جنگ ایران تکرار شود . هر سـال کـه از عـمـر ایـن رویـداد تاریخى مى گـذرد سینماگران ما پـوست مى اندازند، منظـورم فیلمسـازانى است که بیشتر فیلمى جنگى ساخته اند .البته نمى شـود اصرار کرد الا وبالله باید مثـل قبل فیلم ساخت . :وقتـى رخشان «جنگ براى همه » بنى اعتماد از پشت دوربین بـهـرام رادان و فاطمه معتـمـدآریـا را در قاب تصویـر نگاه کرد تا اولین فیلم جنگى اش را آغاز کند، مى شد فهمید که حالا فیلمسازان بیشتـرى به » جنـگ «تـوجه دارند .حالا دیگر ناصر تقوایى دارد » چاى تلخ «اش را سر مى کـشـد تـا روایـت خـودش را از جنگ ایران و عراق تعری کند و در این حین پوران درخشنده تحقیقاتش را براى ساخت اولین فیلم جنگى کارنامه اش به پایان بـرده تا دومین فیلمـسـاز زن ایرانـى باشد که فیلم جنگى مى سازد، بله بادها خبر از تغییر فصل مى دهند . :«جـنـگ ؛ آنـهـا کــه مــى رونــد » امیـرحسین شریفى تهیـه کـنـنـده » اشـک سرما «قسم خورده ، البته قسم که نه ولى خیلى جـدى و قاطع گفت دیگر فـیـلـم جنگى نخواهم ساخت و این آخرى بود . وقتـى دربـاره مشکلات سـاخـت فـیـلـم از احـمـدرضـا درویـش سـؤال «دوئـل » مى کردم با تعجب شنیدم که مـى گـفـت بسیـارى سنگ انـدازى مى کـردند تا ایـن فیلم ساخته نشود . یا رسول ملاقلى پور مثال دم دست دیگرى است از این مدعا که ادعا مى کند بسیـارى سعى کـردند این فیلم سـاخـتـه نشود والخ ... 
با انگشتـان یـک دسـت بـه راحتـى مى توان فیلم هاى دفاع مقدس جشنواره امــســال را شــمــرد ؛ اشــک ســرمــا، خداحافظ رفیق (شبآفتابى )،دوئل ، روایت سـه گـانـه و مـزرعه پـدرى .اگـر فیلـم هـایـى را هم که بـه نـوعى در زمـان جنگ اتفاق مـى افـتـد حساب کنـیـم یـا آدم هاى آن به شکـلـى بـا دفـاع مـقـدس مرتبط بـوده اند :تارا وجایى دیگـر را هم مى توان به حسـاب آورد و دو فیلم پـرده عشق و شکلات هم اشـاره اى به جنـگ و جانباز دارند . با ایـن رویـکـردهاى مـتـفـاوت کـه بـرخلاف سال هاى گذشـتـه انـبـوهى از فیلم هاى سینمـایـى در یـک خـط سـیـر مى کـردنـد، چـه کـارگردانـى کـه اولیـن تجربه اش در فیلم بلند سینمایى خـوب به چشمان شما مى آورد تا فیلمسازى که با صحنه هاى پرخون و خون ریزى شما را بهت زده مى کند دو سر طیفى هستند که از این حـادثـه روایت هاى گـوناگـون دارند . هنرمندى که با اعتقاد و باور » مرگ بر جنگ «فیـلـم مـى سـازد اثرش لاجـرم ضدجنگ از آب درمى آید، هر چند تمام فیلم در جنگ اتفاق بیفتد .نگاه غالب در قریب به اکثریت فیلم هاى مـرتبط بـا جنگ در جشنـواره امسال با این دیدگاه همـراه بـود » جنگ بد اسـت «، مـنـتـهـا بعضى ها با صداى بلند و ترکاندن قطار و تانک این را فریاد مى زنند و بعضى ها در آه و ناله هاى مظلوم مادر یک جانباز . از این منظر این نوشته قصد دارد با بررسى و مقایسه میـان فـیـلـم هـاى ایـن سینماى ژانر، تعهد بسیارى از آثار امسال به تفکر جنگ ستیزى را مورد دقت قرار دهد .
اشـک سـرمـا بـا روایتـى در بـسـتـر جنگ ، تقابـل آدم هـا و مـوقعیت هـا در جنگ بـراساس مـوقعیـتـى درام را نشـان مى دهد . سـربـازى کـه بـراى پـاکـســازى بـه مـنـطـقـه اى مـرزى در کـردسـتـان اعـزام مى شود ولى به سبب موفقیت در کارش نقشـه قـتـل اش توسط دخـتـرى کشیـده مى شود . داستـان دربـاره 2 انسان اسـت کـه براساس قراردادهاى اجتماعى فیلمنامه ، دشمن یکدیگر هستند؛ سرباز مین یاب و دختر چـوپـان کـرد عضـو گـروه هـاى خرابکار .کل فیلمنامه اشک سرما حول رابطه کـاوه و روژین شکل مى گیـرد .با ورود سرباز به داستان به سرعت ارتباط آتى میان او و روژین رمزگشایى مى شود اما در پى آن آنقدر در ملاقات و برخورد ایـن دو از عـنـصـر تـصـادف اسـتـفــاده مى شـود که انگار در آن شهر فقـط یـک سرباز مـیـن یـاب هـسـت و یـک دخـتـر چوبان .آنها مرتب در جاهاى مختل با هم بـرخورد مى کنند .قـرار گرفتن هر کدام از کاوه و روژین در موقعیت هایى که به ترتیب جان هـم را نجات بدهند، شرایط ایجاد رابطه مـورد نظر بین آنها را فراهم مى کند گره داستان اینجاست کـه نیاز هر کدام از آنهـا مـانـع نیاز دیگـرى است .دختر مین هایى را کار مى گذارد تا منفجر شـوند و سرباز هم به بهتـریـن نحوه مین ها را یافته خنثى مى کند . در نتیجه این جنگ است که چـون میان این دو قـرار گـرفته و باعث تقـابـل رفتارى آنها شده است مکـروه و ناپسنـد شمرده مى شود . (قصد من اینجا ارزش گزارى هیچ کدام از وجوه ساختارى و دراماتیکى اثر نیست و تنهـا یـک مـوقعـیـت را تشریـح مى کنم )از لحاظ ساختارى اشک سرما یـک تــراژدى پـرسـوز و گــداز اســت ، موقعیتى که هـر دو در آن قـرار گرفته انـد قابل پیش بیـنـى است که پایانى بـه جـز مرگ ندارند . 
روایت سه گانه از جنـگ ، یـعـنـى روایت فانتزى ، طنز و تـراژدى از جنگ در کنار هم این فیلم را تشکیل مى دهند . دو اپیزود از این سه گانه براساس طرحى از بهترین داستان هـاى دفـاع مـقـدس و توسط حبیـب احـمـدزاده نوشته شـده و اپیزود سوم نوشته خود رخشان بنى اعتماد است . داستـان اول به کـارگردانى پرویـز شیخ طـادى (آرزوىکوچـک )روایتى فانتزى از جنگ بامفهوم کلى آن است ، روایتـى تمثـیـلـى دربـاره فروشنـدگـان سلاح در مقایسى کوچک تر و با نگاهى کـودکـانـه تـر .بـه نـظـر هـم مــى رســد نوجوان ها مخاطب جدى ترى براى این فـیـلــم و اپــیــزود بـعــدى بــاشــنــد . شوخى هاى خدا بـه کـارگردانى حسـن برزیده داستان دو بـرادر، رفاقتشـان و مشکلاتى که همزمان با درگیرى دشمن با آن دست به گریبانـنـد، را به تصویـر مـى کـشـد .ایـن داسـتـان اگـر چــه در فضاى جنگى ترى خلق مى شود اما این دومى هم اشـکـالات فـراوانـى دارد کـه باورپذیر بـودن حضور دو نـوجـوان در شهرى که خالى از سکنه است (گویـا آبادان )مشکل مى سازد؛ این که آن دو چگونه در آن شرایط تنها رها شده اند، چگـونه به امکانات نظامـى دسـتـرسى دارند و توسط کى به این کار (دیدبانى و قـرار گـرفتـن پـشـت خـمـپـاره انـداز ) گماشته شده اند؟ ننه گیلانه اما حکایت دیگرى دارد . این سه روایت با هر منطقى که به آن نگاه کنیم به هیچ شکل بـا هـم قـابـل جـمـع نیستند .خصوصاً روایت تلخ بنى اعتماد از مـردهـا و زن هـایـى کـه تــرکـش هـاى جاودانه جنگ (بهتعبیر خودش )را بر تن دارند با دو اپینـزد اول ـ که بیشتر روایتى شوخ وار است ـ سنخیتى ندارد . ننـه گـیـلانـه بـه اعـتـقـاد بـسـیـارى تکان دهنده تـریـن روایت از مجـروحـان جنگ در سینماى ایران تا امروز است ، با فضایى به شدت نزدیک به مخاطب و البته تلخ . اسفـنـد 1381 همـزمان با حـمـلـه آمریکا بـه عـراق اوهام خیال بافـانـه نـنـه گیلانه یک لـحـظـه او را رها نمى کـنـد . پرستارى از اسماعیل ـ پسرش که معلول جـنـگــى اســت (وگــویــا مــوجـى )، بازگردانده شده از جنگ ـ توانى براى او باقى نـگـذارده و او با خیـالات زندگـى مى کند .مـى شـود زنى که شـوهـرش در جنگ کشته شده بیاید و همسر پـسـر او شود و پرستارى او را کند؟ نـنـه گـیـلانـه آنـقـدر ایـن داسـتــان خودساخته را تکـرار مى کند که خود هم آن را مى پذیرد .آنچه در مورد اپیزود ننه گیلانـه اهمیت دارد احتـرام گذاشتن بـه شعور مخاطب است . بنى اعتماد بـراى قراردادن تک تک عناصر و کاشتن آنها ـ حتى جـزئى ترین عنصر ـ حساب شده عمل کرده است و چیزى از نظرش پنهان نمانده است . ننه گیلانه نیز داستانى ضـدجـنـگ دارد، همانطور که از تصاویر پایانى فیلم که تصویرهایى از جنگ نامعلوم را نشان مى دهد به طور ناخودآ گاه تلخى پدیـده منـحـوس جنگ در تمـاشـاچـى رسـوب مى کند .شخصیت معلول فیلم یکى از میلیون ها قربانى جنگ در جهان است . اما آنچه هـضـم ایـن هـمـه را بـراى بیننده با حلاوت همـراه کرده امید خارج از وص ننه گیلانه به آمدن کسى است که همان زن باشد آنچنان که گاهى بیننده هم با خود مى گوید او حتماً خواهد آمد «کــســى مــى آیــد، کــســى دیــگـــر، کسى...» 
مزرعه پـدرى آخرین فـیـلـم رسول ملاقلى پور در بخش جلوه هاى ویژه یک شاهکار سینمایى است .منتقدینى کـه تا پیش از ساخت این فیلم صحنه هاى جنگى فیلم هایش را با کارهاى اسپیلبرگ مقایسه مى کردند چندان بیراهه نرفته اند . ملاقلى پور بـراى نخستین بار (بـه تعبیر برخى ))» قتل عام واقع گرایانه و به شـدت خـشـن یـک جـوخـه نـظـامـى از رزمندگـان ایـرانى را به تصویر کـشـیـده .«است داسـتـان فـیـلـم دربــاره مـحـمــود شوکتیان ، نویسنـده اى اسـت کـه بـراى جلسـه نـقـد و بـررسى کتابـش بـه اسـم مـزرعـه پــدرى بــه دعـوت تـشـکــلــى دانشجویى عازم دزفول مى شود .او در میانه راه بازگشت ناگهان به میان جنگ پرتاب مى شود . نحـوه روایت فیلم بـیـشـتـر شـبـیـه ضدجنگ داستان هاى رئالیسم جادویى است ، اما آنقدر آشفته است که تجربـه تـمـاشـاى نخستیـن فیلم ایرانى از این دسـت را از شما مى گیرد . مزرعه پـدرى علاوه بر ضد جنـگ بودن ، ضد قصه نیز هست .شکـسـت روایت خطـى ـ زمانى داستان منجـر بـه شکسـت زمان و گم شدن شخـصـیـت داستان میان حال و گذشته است .اگر صحنه هایى از قبیل آتـش گـرفتـن آب ، محو شدن خاطـره و تصویـر سـودابه و فـرزندانش و افتـادن مـحـمـود بـه درون جنگ در شرایطى منطقى و از کنار هـم قرار گرفتن تداعـى تصویـرى و آرام آرام صورت مى گرفت فیلمى موفق بود .
وجوه مشترک همه آثار برشمرده نوع نگاه ضدجنگ کـارگردانان آنها است . منظور از ضدجنگ البته در تمامى آنهـا به معنى مخالفت با دفاع نیسـت .چـه اینکه بطور واضح در هر 4 فیلم ، دفاع مردم ایران در طول جنگ تحمیلى عراق تقدیس مى شود، اما نوع تعامل هر کدام با دیگرى متفاوت است . در اشک سرما اگر چه جنگ باعث تضاد میان آدم هـا شـده اسـت ، امـا در نهایت رابطه میان کـاوه و روژین خارج از چـارچوب هـاى قـواعد بـازى جـنـگ شکل نمى گیرد . نگاه ضدجنگ کارگردان هر کـدام از فیلـم هـاى دوئل و مـزرعه پـدرى نیـز متفـاوت اسـت ؛ در دوئل زینال جـوان رشیدى است که فـرماندهى بخشـى از مدافعـان خـرمشهـر را برعهـده دارد و با جان و دل براى حفظ اسرار مردم به دل دشمن مى زند اما این جنگ است که به او خیانت مى کند و در نتیجه قرار گرفتن در جبر شرایط جنگى است که فـرصت اعاده حیثیت براى او وجود ندارد و این وضعیت هنگامى که مثل یک قهرمان از اســارت بــرگـشــتــه پــس از 20 ســال دردناک تر است . اما مزرعه پدرى ، داستان آدم هاى خـاکــســتــرى اســت کــه وارد جـنــگ مـى شــونـد، آدم هــایــى کــه تــرســو، ضدجنگ ، خلافکار و عرق خور باشند چهره غریبى است از مردانى که در دفاع مقدس حضور دارند .از طرفى محمود مرد این میدان ـ به واقع ـ نیست .او در مـواقع بسـیـارى در ورطه هاى حـسـاس تردید مى کند و عقب مى کشد و نـوعى عشق و انگیزه اى از جنسى غیر از آنچه در آن شرایط انتظار مى رود او را به جلو مى راند .
دوئل :(درشمـاره قبل هفته نـامـه خلاصه فیلـم و بـرخى وجوه فیلم مـورد بررسى قرار گرفت ) در فیلم احمدرضا درویش (دوئل) آنچه زیرآب کل داستان را مى زند فقدان روابط على و معلولى است .مهم ترین پرسش مقابل کل فیلم درویش این است که چرا در تمام مدتى که زینال بازگشته از اسارت در قرنطینه ، تحت بـازجویى و سوءظن مسئولان امنیتى و اطلاعاتى بوده است یک کلمه درباره گاوصندوق سخن نمى گوید؟ چرا آنها را به آن سمت هدایت نمى کـنـد؟ چـرا نمى گـویـد کـه بى گنـاه اسـت و از هـمـه مـهـم تـر چـرا حداقل بـراى پاسخ به حس کنجکـاوى خـودش بــراى دانـسـتـن مـحـتــویــات صـنــدوقـچـه بــه مــســئــولان چـیــزى نمى گوید؟ فقط در » حکم بـرائت موتو ارونده !«جوابى مستتر است . حال اگر زینال کلمه اى از ماجرا را بـروز مـى داد آیـا ایـن داسـتـان اتــفــاق مـى افـتـاد؟ پـس زیـنـال عـمـدا لـب تـر نمى کند تا داستانـى اتفاق بیفتـد و ایـن محملى باشد براى شکل گرفتن آن .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات