صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۰  ، 
کد خبر : ۷۱۳۶۴

در باب تکامل انقلاب اسلامی


دکتر محمد مهدی شیرمحمدی
یکم)پایان یا آغاز
این بحث را می خواهم با پرسشی صریح اما بنیادین آغاز کنم؛ فرجام تاریخی این انقلاب اسلامی یا به تعبیر حضرت امام خمینی(ره)انفجار نور را چگونه می توان ترسیم کرد؟ فراتر از پاسخ های ذوقی، می توان درباب این پرسش تاملی ژرف و شگرف داشت؛ آیا انقلاب اسلامی، به تاریخ پیوسته است و متعلق به همان سال 1357 است؟ آیا با تاسیس نظامی نو و چند ساحتی -که عقول بشری و ناسوتی را نیز برای تجلی در نظام سیاسی مطوب حویش در پیش رو قرار داده است -به جای رژیمی فرسوده و افسرده که تنها بر خردنفسانی ابتنا می کرد، کارویژه انقلاب اسلامی تمام شده است؟
در پاسخگویی به این پرسش اصراری نداریم از حوزه نظریه پردازی فراتر رویم و بحث را در حوزه عمومی ره گیری کنیم.
برخی برآنند که این واقعه در سال1357 به وقوع پیوست و زمانی که کار رژیم طاغوتی را تمام کرد و نظام جمهوری اسلامی را از پی خود پدید آورد، مأموریت خویش را به پایان رساند و به تاریخ پیوست. به زعم ایشان بعد از تأسیس جمهوری اسلامی، دیگر نیازی به سازوکارهای انقلابی، ادبیات انقلابی و روحیه انقلابی نداریم و جلد انقلابی این مقولات را باید -ولو با احترام بوسیده و - به کناری بنهیم.
در میان حامیان این باور، تنها منتقدان و مخالفان انقلاب اسلامی جای ندارند، بی پیرایه می گویم؛ حتی برخی از آنان که در انقلاب اسلامی نقشی زده و طرحی دراندخته اند نیز قائل به این باور هستند.
دوم)آغاز یا فرجام!
عده ای از شیفتگان برپایی مدنیت مدرن، نیز گمان می کنند، در سال 1357 موجی آمد و از دست رفت و اکنون باید آثار و تبعات آن را پاک کرد و همان آب رفته را به جوی بازآورد؛ به زعم ایشان دستگاه پهلوی، اندکی سوء تدبیر به خرج داد و با برانگیختن نیروهای مخالف خویش، موجبات شورشی را پدید آورد که پروژه مدرنیزاسیون را گرفتار انقطاعی، چندساله کرد.
جالب اینجاست که همین طیف از سالهای میانه عمر انقلاب، توانستند خود را به مراکز تصمیم سازی نظام نزدیک سازند و سودای اتمام کارناتمام خویش را-برای تحقق مدرنیزاسیون- در جمهوری اسلامی در سر بپرورند. شگفت تر آنکه مبلغان مدرنیزاسیون، بعد از آنکه با چراغ سبز گروهی از عناصرجای گرفته در این مراکز مواجه شدند، مشاهده کردند؛ این عناصر نه تنها به استقبال ایشان آمده اند بلکه با علمی انگاری آرای ایشان، دست از انقلاب و انقلابی گری کشیده و خود نیز منادی مدرنیزاسیون شده اند.
به نظرایشان، انقلاب هر چه بود گذشت؛ اکنون باید همان راهی را رفت که تا میانه دهه1350شاه خوب در آن پای می گذاشت! چنانکه گفتیم در میان پیروان این باور گروهی از انقلابیون پشیمان نیز جای دارند اما مهم ترین کانون نظریه پردازی آن را می توان، حلقه مشاوران بازمانده فرح پهلوی، اندک ایرانیانی از همین جنس که در خیابان شانزلیزه پاریس ساکنی گزیده اند، شاغلانی در یک مرکز مطالعاتی در لندن و گروهی رحل اقامت افکنده در مجمع الجزایر دانشگاهی ایالات متحده(برکلی، جورج واشنگتن، شیکاگو و...)یافت.
سوم)دو مخالف بر یک سفره
دو بینش فوق حاصل تحلیلی تک ساحتی از انقلاب انقلاب اسلامی است. البته بینش نخست مبتنی بر تحلیل «نیستن انگارانه مثبت» از انقلاب اسلامی و بینش دوم مبتنی بر تحلیل »نیستن انگارانه منفی» از آن بود. اما چنانکه شاهد بوده ایم حاصل هر دو تحلیل آن بود که پیروان نر دو جریان یک جا گردآمدند.بینش نخست (تحلیل نیستن انگارانه مثبت) می گوید: کار انقلاب بنای نظامی نو بود و دیگر هیچ، تحلیل دوم(تحلیل نیستن انگارانه منفی) می گوید: کار انقلاب اسلامی، گسستی در پروژه مدرنیت بود و دیگر هیچ؛ اما حاصل هر دو بینش ره گیری یک مسیر خواهد بود. هر دو بینش، ما را فرا می خواند تا دیگر از انقلاب-خوب یا بد-دست شسته و دیگر بر سر سفره توسعه(دهری جویانه)، پیشرفت(ناسوتی)، تحول(تک ساحتی)، رفورمیسم(دین پیرایی) و در یک کلام مدرنیت بنشینیم. شگفت تر آنکه برخی از انقلابیان پیشین هنوز هم نمی دانند با چه کسانی هم صدا شده اند و با مشاوران فرح، شیفتگان فرنگ، نظریه پردازان دین ستیز هم سو شده اند. اینان اگر با شعار «مرده باد انقلاب»! آنان هم آهنگ نیستند متاسفانه با شعار «زنده باد دشمنان انقلاب»! هم آوا شده اند.
چهارم)بینشی فراتاریخی
اگر انقلاب اسلامی را از منظری فراتر از کارکرد عینی و دوسویه آن یعنی نفی یک رژیم و اثبات نظامی نو، موضوع مطالعه خویش قرار دهیم نه تنها به نتایج دیگری دست می یابیم بلکه عمر انقلاب اسلامی را مستدام تر از سال1357 و کارکرد آن را فراتر از گستره تاریخ 30ساله آن می یابیم. تا جایی که تجلیات تاریخی این پدیده را حداقل در گستره زمانی عاشورا-موعود می یابیم. انقلاب اسلامی یکی از حلقه های شعورمند و شورانگیز جامعه شیعه است که افق پیشرفت توام با تعالی را در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هدف قرار داده است.
انقلاب اسلامی محصول تمنای ملتی است که فراتر از مدینه مدرنیته، جامعه ای مبتنی بر مدنیت نبوی و تمدنی مبتنی بر توحید را آرزو می کند. این انقلاب بی اعتنا به منازعه چپ/راست و دعوای سرخابی های کمونیسم/لیبرالیسم، در جستجوی نظامی نو بود که چون لباسی روحانی؛ هم پاسخگوی نیاز های مادی اش باشد و هم تجلی گر آفاق معنوی اش.اکنون با انقلاب اسلامی، این نظام نو پدید آمده است و جمهوری اسلامی متجلی گردیده است اما سادگی است که در انتظار مابقی ثمرات آن نباشیم و دلخوش به اغواگری های ارتجاعی مدرنیته، از این خوان نعمت، نمکی برنگرفته، دست بشوییم.جمهوری اسلامی از نتایج سحر انقلاب اسلامی است، تا طلوع آرمان های آن به جد و جهدی انقلابی، می کوشیم تا باری دیگر تمدن اسلامی را در پناه آن، نوسازی کنیم.
پنجم) ایستائی، زوال و شکوفائی
«ایستایی»و «توقف» هر نظام سیاسی- اجتماعی، نقطه آغاز زوال و انحطاط آن است؛ و در مقابل، «نوآوری» سرآغاز شکوفائی نظام های سیاسی و اجتماعی است. مقصود از توقف، پایان حرکت مثبت یک نظام سیاسی در مسیر آرمان ها و اهداف بنیادینی می باشد که اغلب در شعارهای تأسیسی و قانون اساسی یک نظام سیاسی، منظور شده است. مقصود از نوآوری نیز افزایش ظرفیت ها، شکوفائی آرمان ها و اهداف بنیادینی است که اغلب در شعارهای تأسیسی و قانون اساسی، منظور شده است.
بدیهی است که تلاش برای نوسازی و نوآوری، باید در مدار آرمان های ملی صورت پذیرد و اگر نخبگان یک جامعه به بهانه نوآوری راه خویش را از آرمان های ملت جداسازند و سیر قهقرائی پیش گیرند به جای شکوفائی در مسیر زوال گام نهاده اند.
اکنون اما پس از یک دوره تردید غمبار برخی نخبگان، درباره کارآمدی انقلاب اسلامی و کوشش بی ثمر برای تقلید و بازتولید مدرنیت و مدنیت غربی در ایران، هم اکنون شعار «استقلال فکری-تکیه بر توانائی های بومی»، جای خویش را نه تنها در میان اهل فضیلت و توده ها، بلکه در میان نخبگان سیاسی نیز بازکرده است. نظام جمهوری اسلامی، با همت و حمیت جوانان ایرانی، توانسته است در عرصه دانش های ریاضی و تجربی و فناوری های نوین یک انقلاب علمی و فنی را آغاز کند. دستیابی به فناوری های نو به رغم محدویت های اعمال شده از سوی دشمنان ملت ایران حاکی از تحقق شعار استقلال، به عنوان یکی از شعاریهای تاسیسی نظام جمهوری اسلامی است.
این ها بدان معناست که نظام جمهوری اسلامی ظرفیت شکوفاسازی آرمان های ملی جامعه ایرانی را داراست؛ بدیهی است که در آینده نزدیک شاهد تحقق ایرانی توانمند در منطقه، در عرصه دانش و فناوری، خواهیم بود. آنچه باید مورد توجه قرار گیرد آن است که نوآوری در دانش ها و فنون و شکوفائی آرمان های ملی، باید از عرصه های محدود به عرصه های دیگر نیز تسری یابد؛ اهتمام بیشتر به ترسیم افقی وسیع تر و طولانی تر، برای آینده ایران اسلامی(فراتر از برنامه های 5 ساله و چشم انداز 20ساله)، توجه بیشتر به مباحث بنیادین و مفهومی، اعتنای بیشتر به علوم انسانی به عنوان بستر تمدن سازی و مقدمه جامعه سازی نوین، به عنوان ضرورت های شکوفائی پایدار، می بایست مورد توجه قرار گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات