صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۰  ، 
کد خبر : ۷۳۰۹۷
نظام بین‌الملل و دهه چهارم انقلاب در گفت‌وگو با دکتر عباس ملکی

تلفیق رئالیسم و ایده‌آلیسم

سجاد نوروزی مقدمه: بحث در باب ویژگی های سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی موضوعی نیست که دچار روزمرگی ها شود از این حیث در ادامه بحث هایی که در شماره پیشین از نظرتان گذشت این بار کوشیدیم از منظری تخصصی تر به این موضوع بپردازیم. از همین رو با دکتر عباس ملکی، دیپلمات نام آشنا و رئیس مرکز مطالعات دریای خزر به گفت وگو نشستیم. این گفت وگو هم جنبه های تئوریک را واکاوی می کند و هم عرصه عمل را محل بحث و فحص قرار می دهد.

* آقای دکتر، پرسش نخست من درباره ماهیت سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی است. به نظر شما این ماهیت منحصر به فرد چه اثرات عمده ای داشته و انقلاب اسلامی و گفتمان آن چه نقشی در این باب ایفا کرده است؟
** «کرن بینتون» در کتاب کالبد شکافی انقلاب می گوید: همچون انجیل که به دنبال جهانی کردن مسیحیت است، انقلاب ها در آمال و اهداف خود جهان شمول هستند. «چارلمرز جانسون» هم بحثی دارد که براساس آن انقلاب ها را با چهار ضابطه: «انقلاب بر ضد چه کسانی است؟»، «ماهیت افراد انقلابی»، «آرمان های انقلاب» و «انقلاب از قبل طراحی شده یا نه؟»، از حیث اینکه «هزاره ای» هستند یا نه مورد بررسی قرار می دهد. در نظر او انقلاب هزاره ای به امید تغییری ریشه ای در جهانی جدید است که همه چیز آن از نو ساخته می شود و شکل می گیرد.
در باب انقلاب اسلامی و گفتمان آن و ربط این گفتمان با سیاست خارجی، می دانیم که صدور انقلاب یا دعوت از تمامی جهانیان برای آشنا شدن با مبانی انقلاب هدف اصلی سیاست خارجی ایران است. با آنکه تمامی چشم ها پس از پیروزی انقلاب به منطقه خلیج فارس دوخته شده بود که چگونه این انقلاب وضعیت آن را در این مناطق تغییر می دهد، اما همه آنچه که تئوریسین های غربی در مورد تاثیر انقلاب ایران بر مسلمانان دیگر کشورها پیش بینی می کردند به وقوع نپیوست، علت اصلی در این باب پیشگیری شدید حکومت های منطقه از هر گونه تغییر در عرصه اجتماعی بود. سرکوب شدید شیعیان و کردها توسط دیکتاتور عراق و شهید شدن رهبرانی چون آیت الله صدر از هر گونه حرکت در لایه های اجتماعی عراق جلوگیری می کرد. رهبران شیعیان بحرین دستگیر شدند و در لبنان مسلمانان و شیعیان در فشار سه جانبه مسیحیان، اسرائیل و برخی گروه های فلسطینی، دوران سختی را سپری کردند. اما اکنون باید بگویم پس از حادثه 11 سپتامبر و تغییرات عمده و عمیق در روابط کشورهای منطقه با نیروهای مسلط فرامنطقه ای و سقوط رژیم صدام، حرکات اجتماعی که ما در دهه 1980 انتظار بروز و ظهور آن را می کشیدیم، در حال بروز است.
حزب الله لبنان تنها نیرویی است که تاکنون موفق شده اسرائیل را از خاک خود براند و افتخار همه اعراب شده است، مردم عراق در حال ایجاد کشوری نوین بر پایه دموکراسی هستند و قانون اساسی افغانستان به نحو بی سابقه ای از قانون اساسی جمهوری اسلامی الهام گرفته است. در دیگر نقاط منطقه هم از آنچه که 25 سال قبل از آن به عنوان تاثیر انقلاب اسلامی یاد می کردند، اکنون در حال بروز است. بنابراین نتیجه گیری من این است که بازتاب جهانی انقلاب ایران نمودی از تاثیر غیرمستقیم انقلاب ایران بوده و ایران عمدتا نقش الگو را داشته است. پس الگوی ایران برای فعالان مسلمان عامل شتاب دهنده ای محسوب می شود و در حقیقت نوید تحول به آنان می دهد.
اکنون ایران در تکاپو برای حداکثر نمودن منافع ملی، منطقه ای و بین المللی خود است، در عین حال نظام بین الملل نظام محافظه کاری است که به حفظ وضع موجود می پردازد و اساسا حرکت هایی را که نظم حاکم بر آن را به چالش بکشد، بر نمی تابد. ایران اکنون تصویر «جامعه جهانی» که بر پایه قوانین و هنجارهای رفتاری آن استوار شده است را نمی پذیرد. نتیجه منطقی این امر، این است که ایران در روابط بین المللی، بسیاری از تعاریف پذیرفته شده تامین منافع ملی را به چالش بکشاند. ایران عضو فعال جامعه ملل متحد است و در مجامع این سازمان همچون مجمع عمومی و کمیته های تخصصی آن فعالیت می کند، اما مخالف برخی از روندهای فعلی است. از جمله در مخالفت با اسرائیل جدی است و حتی الامکان می کوشد از هژمونی آمریکا بکاهد و مواردی را که موضوع آن با نظرات اسلامی مباینت دارد را رد کند. اگر بخواهیم این مقولات را تئوریزه کنیم، باید گفت، انقلاب اسلامی، انقلابی فرهنگی بوده و الزامات و اهداف مکتبی خود را دنبال می کند و از سوی دیگر کشوری است مانند دولت - ملت های دیگر با محدودیت ها و فرصت های خاص خود. مقصد یک سیاست خارجی مبتنی بر فرهنگ غنی تاثیرگذاری بر محیط و در نهایت تغییر آن است. سیاست خارجی ایران از این حیث علیرغم جوانی و کم تجربگی، به واسطه اصول انقلاب اهداف عظیم و والایی را در عرصه ای به وسعت جهان پیش روی خود دارد، در مقابل سیاست واقع گرا، جولانگاه عینیات و محاسبات مادی است و در آن شکست و پیروزی مانند دو مسیری است که از یکی پرهیز می گردد و به یکی رغبت نشان داده می شود. به بیان ساده در این سنخ سیاست، «فضیلت» واژه غیرقابل فهمی است که در اهداف آن محلی از اعراب نمی یابد. با این وصف، به طور کلی من معتقدم یک نظام متکی بر فرهنگ و ایدئولوژی باید به تلفیق واقع گرایی و آرمانخواهی بپردازد تا علاوه بر حفظ و پیشرفت خود، در مسیر تحقق خواست های نهایی آرمان هایش نیز کوشش کند...
* این سخن شما، این پرسش را مطرح می کند که تاکنون روند تصمیم سازی ها در سیاست خارجی ما چگونه بوده است و این تلفیق آیا حادث شده است یا نه؟
** ببینید، برخی از محققان بر دو گانه بودن نظام جمهوری اسلامی تاکید کرده اند، اما در طراحی و تصمیم سازی سیاست خارجی، همواره نوعی اجماع در میان تصمیم سازان وجود داشته است. خصوصا در زمانی که تهدیدی متوجه کشور است، تصمیمات حاکمیت در مورد سیاست خارجی بیشتر به سمت حفظ منافع ملی میل می کند. اگر نقادانه به فرایند تصمیم گیری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی نگاه کنیم، به نظر می رسد در مواقع بحرانی که کمبود زمان از مشخصات آن است، این پروسه گاه دچار مشکلاتی خواهد بود.
توجه داشته باشید که سازگاری یا عدم سازگاری اهداف سیاست خارجی با فضای حاکم بر صحنه محیط بین المللی ضرورتا از اهداف تعارضی نشأت نمی گیرد. ممکن است که دیپلماسی ضعیف، محافظه کارانه و بدبینانه تصمیم گیران یا مجریان باعث شود تا بسیاری از اهداف همگون و حتی غیرمتعارض بازیگران در صحنه محیط به اجرا در نیاید، پس قاعدتا چون محیط عملیاتی و اجرایی سیاست خارجی فراتر از محیطی است که در آن تصمیم اتخاذ می شود، طبیعی است که درصدی از اهداف سیاست خارجی در صحنه عملیاتی بین المللی عقیم و انجام نشده باقی بماند.
* آیا این ملاک ها می تواند درباره ارزیابی سیاست خارجی ما کاملا محق جلوه کند، یعنی اگر بخواهیم سیاست خارجی کشورمان را بررسی کنیم، نهایتا عطف به ارزش های انقلابی چگونه عمل کرده ایم؟
** کارنامه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نشان می دهد که از یک سو دستاوردهای بزرگی از حیث اتخاذ سیاست ها نصیب کشور و ملت کرده است و از سوی دیگر اگر روابط خارجی ایران با لحاظ برخی استانداردهای خاص، سنجش شود باید گفت از انتظارات مردم و نظام پایین تر بوده است. البته این امر به عوامل متعددی باز می گردد که یکی از آنها سازمان ضعیف وزارت امور خارجه برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی است. آنچه اهمیت دارد، این است که در ساختار تصمیم گیری سیاست خارجی باید بر یک نکته مهم پای فشرد و آن این است که نظام برای دست یابی به اهداف خود لازم است از یک هماهنگی در تصمیم گیری برخوردار باشد تا دستگاه مجری بتواند در تعامل با موضوعات مختلف و بازخوردهای ناشی از آن، بر کل دستگاه تصمیم گیری اشراف و تسلط داشته باشد.
* اگر موافق باشید، بحث را به مبانی تئوریک بازگردانیم، ما اگر بخواهیم یک آینده نگری ای را سامان دهیم و روندهای پیش رو را رصد کنیم، در دهه چهارم انقلاب ، به نظر شما مهم ترین مولفه های نظری و عملی ای که در عرصه بین المللی پیش روی ما است، کدام است؟
** برخی از صاحب نظران می گویند پیش بینی رفتار انقلاب ها در آینده ممکن نیست، اما به نظر من درباره انقلاب اسلامی می توان روندهایی را مشخص ساخت. در باورهای دینی و حافظه تاریخی ایرانیان عناصری وجود دارد که این امر را تسهیل می کند. تاریخ و نهادهای ما همواره با تشیع درآمیخته اند. در فراز و فرودهای تاریخی ما همواره اعتقادات، رهبری و نهادهای شیعی نقشی داشته اند. در این باره مهمترین مولفه ای که در دهه چهارم انقلاب مد نظر است، مفهوم «مهدویت» است. مهدویت به عنوان اندیشه ای که در نهایت جهان را علی رغم مظاهر فساد، تفرقه به حکومت جهانی واحد و محیط امن و آزاد می رساند، دارای پیامدهای شگرف بین المللی است. به این ترتیب موضوع « انتظار» همچنان در ادامه حرکت انقلاب اسلامی نقش آفرین است. اساسا استفاده از عناصر شیعی به گرایش و علاقه مردم ما به کشور خودشان افزوده است و بدین ترتیب راه را برای هرگونه تهدید خارجی بسته است چرا که اصولا مذهب قادر به تشویق وابستگی فرد به قلمرو و در دوران جدید به دولت - ملت است. در باب مسائل عینی تر، در محیط پس از جنگ سرد، ایران به صورت یک قدرت منطقه ای در آسیای جنوب غربی پدیدار گشت و در همان حال از لحاظ ژئواستراتژیک اهمیت خود را افزایش داد، در منطقه بزرگ تر یعنی خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز نیز نفوذ خود را افزایش داده است. سیاست های ایران مشخص کننده نیازهای اقتصادی و امنیتی بوده و به همین علت سیاست های ایران گاه در بخش دو جانبه با کشورهای مناطق موصوف با سیاست های چند جانبه ایرانی در همان مناطق همپوشانی داشته است. به موازات این امر، به نظر من محیط معاصر بین المللی مساعد برای اندیشه های انقلاب است. جهان امروزه در همه جا فراگیر، دیدنی و شنیدنی است و رشد ارتباطات فرایندهای رابطه را تسهیل می کند. از دیگر سو، صحنه بین المللی به لحاظ بیشتر شدن بازیگران در حال بیشتر به هم ریخته شدن است. کشورها ، سازمان های بین المللی، شرکت های فراملیتی و گروه زیادی که منافع آنان در خارج از مرزهای کشورهای خود دنبال می شود سبب این پیچیدگی حوادث بین المللی شده اند. در عین حال، تغییرات در اوضاع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی با سرعت بیشتری در حال انجام شدن است و تاثیرات آنها اگر چه عمیق تر شده اما به نوعی فرم آشوب به خود گرفته و حتی تغییر در ارزش هایی که تاکنون بنیادی و اساسی بوده اند شدت گرفته است، چنانچه اگر امروز کسی ادعا کند که با فضای بین المللی آشنا است، فردا مشاهده خواهد کرد که محیط به نوعی دیگر است. بنابراین تغییرات ساختاری جهانی یک موضوع تک عاملی نیست و به راحتی برای سوالات بیشمار پاسخ نمی توان یافت.
موضوع دیگر، مسئله عظمت نتایج عملکرد هر واحد سیاسی در صحنه بین المللی است. در گذشته اگر فعالیت های دیپلماتیک پیشگیرانه به نتیجه نمی رسید، کشورها به سمت جنگ کشیده می شدند ، اما امروزه اگر جنگی حادث شود، با حوادث کم و خسارات اندک به اتمام نمی رسد...
* یعنی شما می گویید اکنون در جهان معاصر روندهایی وجود دارد که با انقلاب اسلامی همسو است؟ 
** بله، چهار روند کلان معاصر ما یعنی جهانی سازی، منطقه گرایی، دموکراسی گرایی و افول سکولاریسم، چنانچه مورد تحلیل قرارگیرند با روندهای کلان ما در یک مسیر هستند.
در روند «جهانی سازی» درست است که آمریکا از آن به یکسان سازی فرهنگ و عادات و سنن مختلف جهان تعبیر می کند و خود را پلیس بین الملل می داند، اما توجه داشته باشید، در حقیقت جهانی شدن ، جلوه دیگری از پدیده تمدن موجود است که دقت در اهداف و کارکردهای آن می تواند به خوبی اهداف جهانی شدن را هویدا سازد. به نظر من جهانی سازی در معنای واقعی آن، پیاده شدن ارزش های انقلاب اسلامی در چارچوب «مهدویت» است نهایتا این ارزش ها و اندیشه شیعی است که در محیط آماده جهانی به ناکامی های بشریت پایان می دهد.
روند دوم، «منطقه گرایی» است، که ابتکارات ایران در بوجود آوردن سازمان های منطقه ای چون ، اکو و حتی مواردی چون شورای همکاری خیلج فارس اتفاقات مهمی بود که در واقع پیش نیاز حکومت جهانی واحد محسوب می شود که انقلاب اسلامی از آغاز در پی بسط آن بوده است.
روند سوم، «دموکراسی گرایی » است که اکنون در متن تحولات جهانی وجود دارد. اما در خاورمیانه ای که از این حیث وضع نامطلوبی دارد، ایران کشوری استثنایی است که دموکراسی پارلمانی در آن یک واقعیت زنده و پویا است که به پیش می رود، این روند نشان از این امر دارد که نوع فکر مسئولان اصلی کشور مشارکت مردم به عنوان یکی از وجوه اساسی انقلاب است.
روند آخر «افول سکولاریسم» است که امروز در جهان معاصر کاملا رصد می شود و در غرب و غیر غرب به علت مسائلی که از لحاظ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی به بار آورد، افول آن عیان و آشکار است...
* البته در این میان نکته ای وجود دارد که ممکن است« جهانی شدن» در برخی از وجوه خود در پی سکولاریزه کردن جوامع باشد؟
** ببینید، عده ای بر این باورند که جهانی شدن لزوما دین زدایی را به ارمغان نمی آورد و حتی باعث می شود دین در بازار جهانی اندیشه قرار گیرد و برای دین فرصت سازی می کند. فرصت از این لحاظ که دین می تواند با تکیه بر تکنولوژی ارتباطات بر تعداد مخاطبان خود بیفزاید، از این حیث برخی جهانی شدن را قرین با رشد معنویت ، اخلاق و آئین ها و مذاهب گوناگون می دانند. به طور مشخص اگر بخواهیم بحث کنیم،از سال های آخر قبل از فروپاشی اتحاد شوروی، گرایش به مذهب در جوامع مختلف دیده می شد. علاوه بر انقلاب اسلامی ما، نهضت همسنگی در لهستان و پیوند آن با کلیسای کاتولیک، الهیات رهایی بخش و آمریکای لاتین، گرایش مردم مسلمان در آسیای مرکزی، قفقاز و جمهوری های مسلمان نشین روسیه به اسلام، هویت جدید اسلامی نهضت فلسطین، اینها همه نشانه های آشکاری از گرایش جوامع به مذهب است. برخی آمارها نشان می دهد که اکنون در جوامع غربی شتاب جوانان برای مسلمان شدن حتی پس از 11 سپتامبر و تبلیغات بی امان رسانه ها علیه این دین، بیشتر شده است.
* با این وصف، شما اکنون و در دهه چهارم، چه بستری را در عرصه بین الملل برای سیاست خارجی ایران متصور هستید؟
** در چنین شرایطی که ویژگی های آن را شرح دادم، فرصت تاریخی برای انقلاب اسلامی در جهت آشناسازی مردمان دیگر جوامع با اندیشه های اسلامی پیش آمده است. قوت ایمان جوان مسلمان در عصر حاضر، وجود شبکه های بین المللی ارتباطات و از همه مهم تر رشد اسلام خواهی در اروپا و آمریکا است. یکی از ویژگی های شیوه زندگی جدید، جست وجوی مشتاقانه به دنبال معنا است. از دست رفتن معنای زندگی برای بسیاری از مردمان است که آنها را به بیراهه ها کشانده و این جست وجو برای معنا بسیاری از مردمان هوشمند در غرب را به گوش فرا دادن به پیام معنوی فرهنگ ها و ادیان دیگر واداشته است. بستر دیگر، وجود یک میلیارد مسلمان در جهان پیرامون است که با ندای انقلاب اسلامی آشنا شده اند.
مورد مهم دیگر، علم اندوزی است. اکنون سیاست گذاری ها و تصمیم گیری ها در ایران بهره مند از مدل های علمی است که این امر یقینا بسترهای مفیدی را در عرصه بین الملل ایجاد کرده و می کند. با این وصف آینده تعامل ایران با نظام بین الملل روشن است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات