صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۵  ، 
کد خبر : ۷۳۲۷۳

«صورتکهای سیاه با پوست سفید»/قاسم بابایی


بصیرت: «فرانتس فانون» اندیشمند مبارز و روشنفکر الجزایری الاصل مقیم فرانسه در دهه 60، کتابی نوشت به نام «صورتکهای سفید با پوست سیاه» .
«فانون» در کتاب خود، به اوضاع رقت بار سیاهان آفریقایی می پردازد که به دلیل تحقیر و تبعیضهای نژاد پرستانه اربابان سفید پوست، تلاش می کردند تا با رفتارهایی شبیه سفید پوستان، از جمله راه رفتن، غذا خوردن، لباس پوشیدن و نوع زندگی خویش، سیاه بودن پوستشان را با صورتکهای سفید - که همان روش زندگی خصوصی شان به سبک سفید پوستان بود - جبران کنند. لذا فانون در این خصوص از عبارت صورتکهای سفید با پوست سیاه برای عنوان کتاب خودش استفاده کرد.
او علاوه بر این کتاب، کتاب دیگری که در زمان خودش جزو پر فروش ترین کتابهای جهان گردید، به نام «مغضوبین روی زمین» را در خصوص وضعیت رقت بار سیاهان و برخوردهای تبعیض آمیز سفید پوستان استثمارگر درباره آفریقا منتشر نمود.
غرض از این مقدمه، نگاهی است به پیروزی باراک اوباما و ورود وی به عنوان یک سیاهپوست به کاخ سفید تا با گشودن زاویه ای جدید به کالبد شکافی و واکاوی جامعه آمریکا نظری هر چند مختصر انداخته باشیم.
ماجرای آزادی بردگان سیاه پوست و قانون الغای بردگی در تاریخ سراسر خونبار ایالات متحده آمریکا به دوران آبراهام لینکلن سفید پوست باز می گردد. زمانی که جنوب آمریکا کشاورزی بود و مزارع گندم و نیشکر و ذرت به نیروی کار رایگان و ارزان نیازمند بود تا اربابان سفید پوست فئودال با بهره کشی و استثمار سیاه پوستان هر روز بر ثروتهای نامشروع خود بیفزایند. این شد که آنها با علم کردن رئیس جمهور سفید پوستی چون آبراهام لینکلن، قانون الغای بردگی را صادر نمود و از کارگران سیاه پوستی که در شمال ایالات متحده در کارخانه ها توسط اربابان سفید پوست غارتگر استثمار می شدند، خواستند که از چنگال آنها فرار کنند و خود را به منطقه آزاد و زرخیز جنوب برسانند که اربابان سفید پوست برای رسیدن آنها لحظه شماری می کنند.
این ماجرا تا جایی ادامه یافت که با ترور لینکلن و آشتی میان شمال و جنوب، باز این بردگان بودند که توسط اربابان سفید پوست دو طرف طی قرون متمادی به بردگی کشیده شدند تا آنکه مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس از رهبران آزادیخواه سیاه پوستان آمریکا توسط گروه تروریستی «کوکلاس کلان»ها کشته شدند و تسویه نژادی بار دیگر در دهه 60 این بردگان سیاه پوست را فراگرفت.
نکته جالب توجه اینکه وقتی براساس رمان پر فروش «کلبه عموتم» فیلم پر خرج و سنگینی ساخته شد، تمامی جوایز اسکار به این فیلم در دهه 60 تعلق گرفت؛ زیرا دولت آمریکا و سیاستگذاران پشت صحنه، برای سرپوش گذاشتن بر جنایتهای تبعیض نژادی در حق سیاهپوستان، می خواستند خود را مدافع آزادی سیاهان و همدل با آبراهام لینکلن ارباب سفید پوست نشان دهند.
اما امروز با گذشت حدود سه قرن از آن تاریخ، برای اولین بار یک سیاه پوست خود را به بالاترین مرحله ای رساند که فقط خاص سفید پوستان است حتی افکار عمومی آمریکا به او فراتر از یک سفید پوست نگاه می کنند و دیگر کسی به رنگ پوست او اهمیت نمی دهد. حال این خود باراک اوباماست که باید وفاداریش را به اربابان سفید پوستی که راه را برای ترقی و پیشرفت او باز کردند، ثابت کند.
اینجاست که این گفته فرانتس فانون در خصوص باراک اوباما، چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا به طور وارونه مصداق پیدا می کند؛ یعنی امروز او نه به عنوان یک سیاه پوست، بلکه به عنوان سفید پوستی که فقط صورتکی از رنگ سیاه به چهره دارد و در نتیجه باید تلاش کند تا شایستگی سفید پوست شدن خود را ثابت کند. او باید ثابت کند که یک کاکا سیاه پاپتی نیست، بلکه سفیدپوستی است که فقط صورتکی از رنگ سیاه بر چهره دارد. پس بنابراین برای چنین افتخاری که نصیبش شده نباید افتخارات به دست آورده اربابان سفیدپوست خود را که او را مفتخر به ورود به کاخ سفید نمودند، خراب کند.
لذا او باید چشمان خود را بر روی جنایتهای ظالمانه بر ملت بی پناه فلسطین ببندد و حتی جرأت بر زبان آوردن نام غزه را نداشته باشد که مبادا اربابان سفیدپوست صهیونیست و لابی های بانکدار و حامیان مالی او برنجند.
اوباما به خوبی می داند که طالبان دست پرورده حاکمان تروریست پرور آمریکا هستند و چه جنایتهایی را در حق مردم مظلوم افغانستان مرتکب شدند تا نیروهای آمریکایی هر چه بیشتر در خاک ملت مظلوم افغانستان اقامت نمایند و از این طریق هزینه های سنگین مراسم تحلیف و سوگند وی تأمین گردد.
باراک اوباما از جنایتهای سفیدپوستان خود در عراق چشم پوشی کرده و جرأت و جسارت اعلام تاریخ دقیق و جدول زمان بندی شده خروج سربازان اشغالگر عراق را ندارد و از دولت مردمی عراق که با رأی مردم و در یک انتخابات آزاد - البته زیر چکمه های دژخیمان آمریکایی تشکیل شده است - حمایت چندانی ندارد.
مگر نه اینکه بیل کلینتون به دلیل رابطه نامشروع در کاخ سفید پس از اثبات تمام ادله و اسناد و مدارک تا مرحله استیضاح پیش رفت. اما همین که پایین آمدن قیمت نفت، باعث سرازیر شدن میلیاردها دلار به خزانه آمریکا گردید، سنای آمریکا نه تنها از تمام اتهامات اثبات شده و جرایم محرز غیراخلاقی کلینتون در گذشت بلکه او را تبرئه کرد و بدلیل اقدامات اقتصادی اش وی را مورد تقدیر و قدردانی قرار داد.
امروز هیلاری کلینتون به دلیل پشتوانه خدمات درمانی و تأمین اجتماعی بسیار وسیعی که در آن دوران با پولهای وارد شده به خزانه آمریکا انجام داد، توانست در انتخابات سنای آمریکا طی 8 سال به پیروزی برسد و براساس همان کارکردهای مثبت برای جامعه آمریکا به عنوان رقیب اوباما تا مرحله نهایی پیش رفت و اکنون به عنوان وزیر خارجه اوباما وارد کابینه شده است. امروز مردم آمریکا پس از دوران ریگان، دوران بیل کلیننتون را از ایده آل ترین و مرفه ترین دوران می دانند که رفاه و تأمین اجتماعی در حد بالایی برای مردم تأمین گردید.
آیا باراک اوباما قادر خواهد بود که پای را فراتر از قوانین و مقررات که به صورت سیمهای خاردار با سنسورهای عمل کننده بسیار حساس، در اطراف او کشیده شده است، بگذارد.
براساس تاریخ و سنت سیاسی آمریکا، هر رئیس جمهور باید در اولین یکصد روز ریاست جمهوری اش تمام رئوس، برنامه ها و اقدامات عملی اش را به صورت روتین در معرض قضاوت خاص و عام قرار دهد.
اوباما درست در شب انتخابات در یک سخنرانی گفت: راهی که در پیش روست بسیار طولانی است. مسیرمان سر بالایی است و شیب تندی دارد ممکن نیست در یک سال، حتی یک دوره ریاست جمهوری به مقصد برسیم. اما مردم آمریکا، هرگز مانند امروز تا این اندازه امیدوار نبوده اند؛ چون ما به مقصد خواهیم رسید.
این سخنرانی قبلاً به شیوه ای دیگر از زبان جان اف کندی شنیده شده بود: همه اینها در یکصد روز اول حاصل نمی شود. در یک هزار روز اول هم میسر نیست. حتی ممکن است در دوره حکومت این دولت هم امکان پذیر نباشد، یا شاید تا زمانی که حیات بر روی این سیاره وجود دارد، اما اجازه بدهید کار را شروع کنیم.
باراک اوباما برای اینکه در همان گامهای نخست، وفاداری اش را نشان دهد، در سفر دوره ای انتخاباتی خود به برلین رفت و سخنرانی معروف او خیلی زود جهانی شد؛ زیرا جان اف کندی اصالتاً اهل برلین بود. جان اف کندی در سال 1963 طی سخنرانی معروفش گفت: از اینکه خود را یک برلینی می داند، به خود می بالد.
رابرت دالک کسی که زندگینامه کندی را نوشته است، می گوید: تصمیم باراک اوباما برای سخنرانی در برلین در تابستان گذشته اصلاً تصادفی نبود.
تدسورن سن، یکی از کسانی است که متن سخنرانی های جان اف کندی را برای وی می نوشت.
این دو سناتور جوان (اوباما و کندی) با خانواده ای مشابه، اما سابقه متفاوت با یک مانع مشترک رو به رو بودند و آن این بود که هم اوباما و هم کندی برنده انتخابات شدند. برای کندی مذهب مسیحی کاتولیک و برای اوباما رنگ پوستش می توانست برنده شدن را غیر ممکن نماید.
از دیگر ویژگی های مشترک میان رؤسای جمهورسفیدپوست و سیاه پوست آمریکا، (کندی و اوباما) کابینه یک دست آنان می باشد. اما یک تفاوت عمده در همین جا وجود دارد و آن، این است که رئیس جمهور جدید آمریکا دوستان و همراهان بیشتری در کنگره خواهد داشت. اوباما اکثریت را در سنا و مجلس نمایندگان دارد که می تواند برای تصویب قوانین بر آنها تکیه کند، ولی کندی با کنگره ای سر و کار داشت که در آن دموکراتهای محافظه کار هم وجود داشتند. آنها در مورد لوایح مهمی که کندی به دنبال تصویب آنها بود، مقاومت می کردند.
باراک اوباما در این باره می گوید: اولین پرسشی که هر یک از ما می پرسیم، این نیست که چه چیزی برای من خوب است، بلکه باید بپرسیم چه چیزی برای کشورمان که فرزندانمان به ارث می برند، مناسب است؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات