
بصیرت:مردم در انقلاب اسلامی پیروی از اندیشه و عمل امام خمینی را برگزیده بودند. همان گونه که امام خمینی به رغم همه دیدگاه های سیاسی موجود روش و هدف مبارزاتی جدیدی را تاسیس کرده بود، الگوی جایگزین را نیز از ابتدای حرکت به صورت مرحله به مرحله و متناسب با ظرفیت و استعداد جامعه تعیین نموده بود.
زمانی که در سال 58 خبرگان قانون اساسی، اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گنجاند، بسیاری از سیاسیون خرج خود را از مردم و رهبرشان جدا کردند. آنها وانمود می کردند که با مقوله جدیدی روبه رو شده اند و از رقیب سیاسی داخلی خود رو دست خورده اند! واقعیت چه بود؟
در این تردیدی وجود ندارد که مردم در انقلاب اسلامی پیروی از اندیشه و عمل امام خمینی را برگزیده بودند. همان گونه که امام خمینی به رغم همه دیدگاه های سیاسی موجود روش و هدف مبارزاتی جدیدی را تاسیس کرده بود، الگوی جایگزین را نیز از ابتدای حرکت به صورت مرحله به مرحله و متناسب با ظرفیت و استعداد جامعه تعیین نموده بود.
امام خمینی هیچ گاه به نظام های سیاسی موجود رضایت نداد. دو دهه پیش از آغاز نهضت اسلامی در کتاب کشف الاسرار چنین نگاشته بود: «هیچ فرق اساسی میان مشروطه و استبداد و دیکتاتوری و دمکراسی نیست. مگر در فریبندگی الفاظ و حیله گری قانونگذاران و تمام قانون های جهان راه های حیله ای است که بشر برای استفاده خود باز کرده و با نام های مختلف بر دیگران تحمیل می کند.» در همان کتاب در تفسیر آیه «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم»، ولایت اولی الامر را ولایت مجتهد دانسته بودند.
در اولین مراحل مبارزه هم امام خمینی در سخنرانی 11 آذر 1341 فرموده بود: «استناد و تکیه ما روی قانون اساسی از طریق الزموهم بماالزموا علیه انفسهم می باشد، نه این که قانون اساسی از نظر ما تمام باشد... قانون اسلام، علمای اسلامند و قرآن کریم...»
در مراحل اول مبارزه، امام خمینی تصریحی در این مورد نداشت. اما تعدادی از شاگردان مکتب او مثل حضرات آیات خامنه ای، مشکینی، ربانی شیرازی، مفتح، مصباح یزدی و هاشمی رفسنجانی در سال های 41 و 42 جلساتی را برای بررسی طرح حکومت اسلامی تشکیل داده بودند که تا پس از تبعید حضرت امام به ترکیه ادامه داشت. چندین هزار فیش محصول این جلسات در یورش ساواک به منزل یکی از این اساتید مفقود شد.
جالب است که به گفته شهید آیت الله بهشتی انگیزه آغاز این تلاش علمی، استمداد گروهی از دانشجویان و از جمله محمد حنیف نژاد (یکی از موسسان سازمان مجاهدین خلق) از شهید بهشتی در این مورد بوده است. این جمع و تلاش های علمی آنها توسط ساواک تارومار شد اما اندیشه حکومت اسلامی چیزی نبود که حوادث بر آن خط بطلان بکشد. چند سال بعد یعنی در اول بهمن 1348، در مسجد شیخ انصاری نجف، امام خمینی در خلال تدریس کتاب البیع وارد بحث ولایت فقیه شد و اختیارات ولی فقیه را در حد حکومت پیامبر و معصومین دانست و تشکیل حکومت اسلامی را به عنوان یک امر واجب برای فقها محسوب کرد. این دروس بلافاصله باعکس العمل جریان متحجر مواجه شد. طوری که امام در درس دهم ولایت فقیه خود فرمودند: «من نمی دانم این حرف های من بر بعضی نفوس چه قدر گران آمد که اعتراض کردند، چرا دست از این حرف ها برنمی دارد؟ چرا مسئله اش را نمی گوید و رد شود؟ خدا می داند که این صحبت ها از مسائل واجب تر است. این صحبت ها شما را زنده می کند، این وضع نکبت بار شما را تغییر می دهد. این تبلیغات سوء اجانب است که شما را این طور کرده و این وضع را برای شما پیش آورده است و شما را در بین ملل دنیا، گروهی کهنه پرست معرفی کرده اند.»
این تنها متحجران نبودند که با ایده ولایت فقیه به مخالفت برخاستند، بخشی از جریان به اصطلاح روشنفکری مذهبی نیز به رغم ادعای همراهی با امام خمینی حاضر نشدند دروس ولایت فقیه امام خمینی را منتشر سازند. نشریه «پیام مجاهد» که ابراهیم یزدی در آمریکا منتشر می کرد، در این سال ها کمترین اشاره ای به این رویداد عظیم یعنی طراحی یک حکومت اسلامی بر اساس ولایت فقیه نداشت و نشریه بنی صدر با نام« مکتب مبارز » تنها بخشی حاشیه ای از این دروس را که امام به تخطئه روحانیون بی اعتنای به سیاست پرداخته بود، انعکاس داد. در بهار سال 1350 قطب زاده نماینده نهضت آزادی در اروپا به نجف سفر کرد. در این سفر زمانی که مسئله انتشار این سلسله دروس با او در میان گذارده شد وی تلویحا بحث ولایت فقیه امام را غیرقابل پذیرش در دنیای امروز و لذا غیرقابل عرضه دانست وخواستار تأمل و بررسی بیشتر درباره آن شد.
امام پنج ماه پس از آغاز دروس ولایت فقیه در نامه ای به انجمن های اسلامی دانشجویان فارسی زبان در اروپا با اشاره به تبلیغات کارشناسان استعمار تحت عنوان شرق شناسی در پوشاندن چهره نورانی اسلام تاکید کردند: «امروز مشکل است ما بتوانیم حکومت اسلام و تشکیلات اساسی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن را بر جوامع بشری و حتی مسلمین بفهمانیم.» امام در این پیام از نسل جوان خواستند که طرز حکومت اسلام را که مع الاسف بسیار عمر کوتاهی داشت و در همان چند صباح راه و روش اسلام را در ولایت والی روشن کرد به جوامع عموما و به فرزندان اسلام خصوصا گوشزد کند.
شیفتگان این مرد الهی در داخل و خارج کشور به هر نحو ممکن سلسله دروس تاریخ ساز او را مکتوب کردند. در نجف اطرافیان امام مثل آقای سیدمحمود دعایی، رادیویی به نام نهضت روحانیت راه اندازی کرده بودند که پخش این سلسله دروس از رادیوی مذکور این امکان را فراهم کرده بود که شهید آیت الله سعیدی شخصا آنها را ضبط و پیاده کند. در تایپ و تکثیر این مجموعه شهید لاجوردی نقش برجسته ای داشت.
در نجف نیز این سلسله دروس با انجام ویرایش توسط جلال الدین فارسی و تایید حضرت امام به صورت کتابی درآمد و از طریق حجاج بیت الله الحرام به داخل کشور منتقل شد. چه بسیار کسانی که به خاطر در اختیار داشتن این کتاب به شکنجه گاه های رژیم ستمشاهی کشیده شدند.
در همان ماه های اولیه شروع بحث امام درباره ولایت فقیه، شور و شعفی شاگردان امام خمینی را در داخل کشور فراگرفته بود. مرحوم آیت الله ربانی شیرازی درست 28 روز پس از آغاز دروس ولایت فقیه امام در نامه ای به آقای سیدحمید روحانی در نجف با اعلام وصول نوار چهار جلسه درسی امام خمینی ملاحظاتی را درباره این بحث مطرح کرده بود که از تشنگی نسبت به شناخت ابعاد آن حکایت می کرد. در این نامه آیت الله ربانی شیرازی خواسته بود که موضوعاتی مثل فردی یا شورایی بودن ولایت فقیه، نحوه تعیین ولی فقیه، موقت یا مادام العمر بودن ولایت فقیه، تقسیم وظایف حکومتی، شرایط روسای ادارات، حدود مسئولیت آنان، وظایف و مسئولیت حاکم، وظایف و مسئولیت ملت در مقابل حاکم، سیره حاکم، مالیات اسلامی و اموال عمومی مورد بحث قرار گیرد.
پس از کتاب تنزیه المله و تنبیه الامه مرحوم محمدحسین نائینی که نگاهی خویش بینانه به دمکراسی رایج در غرب داشت، اکنون امام خمینی طرحی را به میان آورده بود که کمترین انفعال را در مقابل الگوهای حکومتی غربی نداشت. اگر مرحوم نائینی اوراق کتاب خود را پس از تجربه تلخ مشروطه به دجله ریخت و مبالغ زیادی صرف جمع آوری و انهدام نسخه های آن کرد، اما هر روز که از ارائه طرح حکومت اسلامی امام خمینی گذشت حقانیت و کارآمدی آن بیش از گذشته به اثبات رسید و مومنان زیادی به هزینه شخصی خود، در چاپ و تکثیر نسخه های اصلی حکومت اسلامی امام تلاش نمودند.
مبارزه با آمریکا ایده دیرینه امام خمینی(ره)
خبرگزاری فارس: در تلاشی که برای رفع حساسیت عمومی نسبت به توطئه های آمریکا در سال های اخیر صورت گرفت، یکی از ادعاها، این بود که ایده مبارزه با آمریکا در ابتدای نهضت روحانیت وجود نداشته و در آخرین سال های حکومت پهلوی با تاثیرپذیری ازدیدگاه های چپ گرایانه مارکسیست ها وارد فرهنگ سیاسی جریان اسلامی شده است.
در تلاشی که برای رفع حساسیت عمومی نسبت به توطئه های آمریکا در سال های اخیر صورت گرفت، یکی از ادعاها، این بود که ایده مبارزه با آمریکا در ابتدای نهضت روحانیت وجود نداشته و در آخرین سال های حکومت پهلوی با تاثیرپذیری ازدیدگاه های چپ گرایانه مارکسیست ها وارد فرهنگ سیاسی جریان اسلامی شده است. این که چپ زدگی در فرهنگ سیاسی این دوره، جایگاه ویژه ای داشت و نیز این که دامن مبارزان مسلمان را هم گرفت، چیز قابل انکاری نیست. چپ زدگی در مجموعه نیروهای مذهبی قصه پر غصه و خونینی دارد که در شماره های بعد به آن خواهیم پرداخت. اما منشأ ایده مبارزه با آمریکا در تاریخ دو دهه آخر مبارزات اسلامی را در جای دیگری بایستی جستجو کرد.
زمانی که امام خمینی پا به عرصه رهبری مبارزات اسلامی نهاد، یک دهه از سیطره کامل سیاست های آمریکا بر کشورمان می گذشت و اولین درگیری های امام خمینی با رژیم شاه، بر سر طرح های مدرنیزاسیون آمریکایی صورت گرفت. البته در مرحله اول این درگیری، نام آمریکا چندان به میان نمی آید و امام خمینی بیشترین ابراز نگرانی را از سلطه صهیونیست ها بر مقدرات کشور دارد. کاملا مشخص است که صهیونیست ها گردانندگان اصلی برنامه های آمریکایی در ایران بوده اند. علاوه بر این لحن خشمگین مقامات و مطبوعات آمریکا نسبت به قیام امام خمینی بر ضد رفرم رژیم شاهنشاهی نشان می دهد که امام دقیقا مبارزه با برنامه های آمریکا را بدون ذکر نام از این کشور در پیش گرفته بوده است.
در شرایطی که امام خمینی در حبس تهران به سر می برد و رعب ناشی از کشتار 15 خرداد بر جامعه حکمفرما بود، رسانه های رژیم مدعی شدند که یک فرد (جعلی) مصری به نام «عبدالقیس جوجو»(؟) وارد ایران شده و یک کمک مالی را در اختیار امام خمینی قرار داده است!
این اتهام به طور طبیعی براساس تمرکز بیانات امام خمینی بر مبارزه با صهیونیسم طراحی شده بود. (ذکر این نکته اگرچه بی ارتباط با بحث است اما مفید به نظر می رسد که امام خمینی نسبت به آرمان مبارزاتی «جمال عبدالناصر» یعنی ناسیونالیسم عربی مانند ناسیونالیسم در دیگر ملل و اقوام اسلامی موضع مثبتی نداشتند و آنها را باعث «بیچارگی دول اسلامی و دوری از قرآن کریم» می پنداشتند.)
پس از سرکوب مردم در 15 خرداد 42 و انتقال امام به زندانی در تهران و سپس حصر ایشان، زمینه برای حضور علنی تر آمریکایی ها در عرصه سیاست و اقتصاد ایران فراهم شد. در مسائل آن روز ایران، نقش یک افسر اطلاعاتی آمریکا به نام «سرهنگ گراتیان یاتسویچ» بسیار پررنگ است. او در مهرماه 1336 به عنوان دبیر اول سفارت آمریکا وارد تهران شده بود و در خلال شش سال حضور در ایران تحت پوشش هایی مثل مستشار سازمان برنامه و بودجه و وزیر مختار سفارت آمریکا، ماموریت مهمی را از سوی سازمان سیا در ایران دنبال می کرد.
یاتسویچ در این دوره جمعی از مقامات جوان را به سرکردگی حسنعلی منصور در مجموعه ای که بعدها «کانون شرقی» نام گرفت، سازمان داد. این اقدام از آن جهت اهمیت داشت که گزارش های سیا در سال 1337 خطر عدم دوام رژیم و احتمال سقوط ایران به دامان کمونیسم را تایید می کرد. بنابراین بایستی تحولی در مدیریت سیاسی رژیم شاه ایجاد می شد. یاتسویچ-که در تهران مستاجر حسنعلی منصور بود- به طور منظم در جلسات کانون ترقی حضور می یافت. اسناد نشان می دهد، منصور درست چهل روز پس از 15 خرداد 42 از نامزدی خود برای نخست وزیری سخن به میان آورده است. چهار ماه بعد او تشکیل حزب ایران نوین را اعلام کرد. منصور پیوند خود با یاتسویچ را به طور علنی به رخ دیگران می کشید و می گفت آمریکایی ها به او قول قطعی نخست وزیری را داده اند.
بالاخره در گزارشی به تاریخ 30/11/42 با اشاره به اظهارات وزیر جنگ آمریکا درباره وجود نارضایتی عمومی در ایران و خطرکمونیسم تصریح شد: «امریکایی ها مایل هستند دولت مقتدری در ایران زمام امور را به دست گیرد و اداره کشور کاملامستقل باشد و فعلا متوجه حسنعلی منصور گردیده اند.»
این اراده در تاریخ 17/12/42 با صدور حکم نخست وزیری منصور توسط شاه تحقق یافت. کسی به نخست وزیری رسید که حتی گزارش های قبلی ساواک بر فساد اخلاقی مفرط وی گواهی می داد.
یک ماه بعد در روز 15 فروردین 1343 امام از حصر تهران آزاد شد و به قم بازگشت. لبه تیز سخنان امام در چند روز پس از این تاریخ، همچنان متوجه رژیم صهیونیستی است. در آستانه اولین سالگرد 15 خرداد، امام خمینی برنامه خود را «اتحاد ممالک اسلامی در مقابل صهیونیسم و دول استعمارطلب که ذخایر ملت فقیر را به رایگان می برند» اعلام کردند. اما باز هم به صراحت نامی از آمریکا نبردند.
امام در سخنرانی 18 شهریور 1343 در شرایطی که جنگ مردم ویتنام با ارتش اشغالگر آمریکا اوج گرفته بود، از بوداییان خواست که با مقاومت خود «استعمار غرب» را بیرون برانند.
در 21 مهرماه لایحه تقدیمی دولت حسنعلی منصور به مجلس درباره مصونیت قضایی نظامیان آمریکایی در ایران به تصویب رسید. رژیم شاه از انتشار خبر تصویب این لایحه خودداری کرد. اما یکی از کارمندان مجلس شورای ملی، نزدیکان امام خمینی را از آن مطلع ساخت. سخنرانی معروف امام درباره کاپیتولاسیون :که گاهی به غلط به عنوان انگیزه قیام 15 خرداد 42 مطرح می شود- در روز 4 آبان 43 یعنی 5/6 ماه پس از بازگشت امام از حبس و حصر تهران ایراد شد. در آن سخنرانی، امام با افشای جزئیات لایحه کاپیتولاسیون، نخست وزیر را «یک دست نشانده آمریکا» نامید و فرمود اگر نفوذ روحانیت وجود داشت او نمی توانست چنین «غلطی» بکند. امام در آن روز برای اولین بار تاکید کرد: «امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست. تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از آمریکاست، این وکلا هم از آمریکا هستند. این وزرا هم از آمریکا هستند. همه دست نشانده آمریکا هستند.»
امام خمینی همچنین با صدور اعلامیه ای خطاب به ملت ایران از جمله از ارتشیان خواست که «دولت را ساقط کنند و وکلایی را که به این امر مفتضح رای دادند از مجلس بیرون کنند.»
به گفته شهید محلاتی، امام پس از این سخنرانی به اطرافیان گفته بود: «راحت شدم. من تکلیفم را انجام دادم. حالا هر چه می خواهد پیش بیاید. آنچه مهم است انجام وظیفه است، عمل به تکلیف شخصی»
این موضعگیری مهم در شرایطی ابراز شد که حسنعلی منصور در ژستی فریبنده کار خود را با شعار تفاهم با روحانیت آغاز کرده و برخی از افراد ساده نگر را با همین شعار اغوا کرده بود. به هر حال این هدف گیری صریح امام بود که به تبعید امام در 13 آبان 1343 منجر شد.
ارتشبد فردوست می نویسد: «شب قبل از تبعید امام، محمدرضا در کاخ مهمانی داشت... منصور حدود نیم ساعت با شاه در وسط سالن قدم می زد و من متوجه آنها بودم. استنباطم این بود که منصور در موضوعی پافشاری می کند و محمدرضا موافق نیست. یک بار نیز شنیدم که محمدرضا به منصور گفت: چه اصراری دارید؟ بالاخره محمدرضا مرا خواست و گفت: ببینید نخست وزیر چه می خواهد؟ منصور مطرح کرد که باید هرچه سریعتر آیت الله خمینی به ترکیه تبعید شود.
فردوست پس از صدور فرمان تبعید امام پس از انجام یک مذاکره بین شاه و رئیس ساواک سخن به میان آورده است.
این که به رغم نگرانی اولیه محمدرضا از پیامدهای تبعید امام، حسنعلی منصور در یک میهمانی جمعی توانسته است آن شاه خودرای را به این امر متقاعد کند نشان می دهد که فرمان تبعید درواقع از سوی آمریکایی ها صادر شده بود. می توان گفت عملیات مسلحانه اعضای هیئت های موتلفه اسلامی در به هلاکت رساندن منصور عامل مستقیم آمریکا، در واقع اعلام خشم سربازان نهضت امام خمینی نسبت به سیاست های آمریکا و پیروانش در ایران بود.
مبارزه با آمریکا در حالی از سوی امام آغاز شد که گروه های چپ و مارکسیست کمترین حضوری را در صحنه سیاسی نداشتند، تا چه رسد به این که در ساختن گفتمان ها و اهداف مبارزاتی نقشی ایفا کنند.
از آن به بعد پیامهای امام از تبعیدگاه، یک سره بر نقش محوری آمریکا در مسائل و مشکلات کشور تاکید داشت. براساس یک بررسی از آن زمان تا آستانه پیروزی انقلاب 239 بار نام آمریکا در پیام ها و سخنرانی های امام تکرار شده است که تقریبا در تمامی آنها رویه سلطه جویانه آمریکا مورد حمله قرار گرفته است. روحانیت شرقی هم همین خط را پیگیری می کرد. سال 1349 پنجاه سرمایه دار آمریکایی برای آغاز سرمایه گذاری در ایران وارد کشور شدند. به گفته عزت شاهی (مطهری) مبارز مثال زدنی دوران اختناق، پس از آن که مهدی بازرگان رهبر نهضت آزادی، اللهیار صالح رهبر جبهه ملی و حتی مرحوم آیت الله طالقانی از امضای اعلامیه ای شدیداللحن در اعتراض به این امر خودداری کردند، آیت الله سعیدی به خاطر صدور اعلامیه ای به همین مناسبت به زندان افتاد و در زیر شکنجه ماموران ساواک به شهادت رسید.