صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۷۳۵۲۵

بن‌بست طرح‌های خاورمیانه‌ای آمریکا


قاسم غفوری
در حالی که آمریکا در سال های اخیر تلاش داشته تا اصلاحاتی بنیادین در خاورمیانه اجرا نماید، سیر تحولات در منطقه شکست کامل این اهداف را به نمایش می گذارد.
پس از قدرت یابی جمهوری خواهان در انتخابات 2000 آمریکا، سیاست خارجی آنها بر محور دگرگون سازی ساختار جغرافیایی و سیاسی خاورمیانه تدوین گردید. حوادث 11 سپتامبر که مقامات آمریکایی عاملان آن را از خاورمیانه معرفی کردند، این فرصت را برای آنها فراهم آورد تا طرح های جدید خود را در خاورمیانه ارائه و برای اجرای آن فعالیت نمایند. هر چند در سال های اخیر آنها برای تحقق این طرح ها تلاش های بسیاری مبذول داشته و هزینه های مادی و انسانی بسیاری را صرف نمودند، اما سیر تحولات روندی دیگر را به نمایش گذاشت به گونه ای که اکنون به صراحت می توان گفت طرح های آنها با شکست کامل مواجه گردیده در حالی که جایگاه گذشته آنها نیز در خاورمیانه در حال پایان یافتن می باشد. براساس سیاست های اعمال شده از سوی دولتمردان کاخ سفید، محورهای طرح های خاورمیانه ای آنها را از چند بعد می توان مورد ارزیابی قرار داد:
1) پس از حوادث 11 سپتامبر، آمریکایی ها سناریوی اصلاحات خاورمیانه با حضور مستقیم را از افغانستان آغاز نمودند. آنها تلاش داشتند تا با حضور مستقیم در افغانستان، اولا سناریوی ایجاد دولت های دست نشانده در خاورمیانه با استفاده از حربه قدرت را اجرا نمایند. ثانیا افغانستان را به عنوان الگویی از دمکراسی و فرهنگ غرب برای شرق معرفی نمایند. ثالثا از افغانستان به عنوان مرکزی برای پی گیری اجرای اصلاحات در سایر کشورهای خاورمیانه استفاده کنند. با تمام تدابیر اتخاذ شده در این کشور اکنون مشاهده می گردد که از اهداف اصلاحات فرهنگی و ساختاری آمریکا در این کشور محقق نگردیده تا الگویی برای منطقه باشد از سوی دیگر دولتی هماهنگ با سیاست های آنها نیز تشکیل نشد و مجاهدین در راس قرار گرفتند تاسناریوی الگوی افغانستان را با شکست مواجه کنند. آمریکا تحمیل نمایند.
2) عراق محور دوم اصلاحات خاورمیانه ای آمریکا بود. آنها تصور می کردند که این کشور می تواند راهکاری برای ورود به کل خاورمیانه باشد. پیروزی اسلامگرایان در انتخابات، مخالفت های گسترده با حضور اشغالگران در کشور که به منزله عدم پذیرش طرح های آنها می باشد، تاکید بر اجرای اسلام و موازین آن در قوانین کشوری و گرایش های منطقه ای دولتمردان عراق، سبب شد تا سناریوی دوم آمریکا نیز در خاورمیانه شکست را پذیرا گردد در حالی که در این میان صرفا تلفات بسیار و شکستن وجهه جهانی آمریکا، دستاورد دولتمردان کاخ سفید بود.
3) بعد دیگر سیاست های خاورمیانه ای آمریکا را ادامه تقابل با ایران تشکیل می داد. آنها تلاش داشتند تا بیش از گذشته انزوای ایران در خاورمیانه و نظام بین الملل را فراهم آورند. سیر تحولات در منطقه نشان داد که ایران بیش از همیشه در میان کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای حائز اهمیت گردیده چنانکه تمام کشورها به ویژه جهان عرب خواستار همگرایی بیشتر با ایران شده اند. در حالی که به رغم تبلیغات غرب و آمریکا، آنها فعالیت های هسته ای تهران را نیز الگو و افتخاری برای کل خاورمیانه ارزیابی و از آن حمایت کرده اند.
4) نکته اساسی در اصلاحات خاورمیانه، جایگاه خاورمیانه عربی است. با توجه به اینکه بخش اصلی خاورمیانه را این کشورها تشکیل می دهند، آمریکا بیشتر کارکردهای خود را بر این محور استوار ساخته است. در این چارچوب آنها چند سناریو را طراحی نمودند:
اولا حذف بازیگران قدیمی از مرکزیت تحولات (عربستان، مصر) و گرایش به بازیگران جدید. در طی این مدت کشورهایی نظیر بحرین، قطر، یمن و عمان بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفتند. در این چارچوب آنها بسیاری از اجلاس ها و طرح های مربوط به خاورمیانه را در این کشورها برگزار کردند در حالی که به برجسته تر کردن نقش آنها در منطقه نیز می‌پرداختند.
ثانیا واداشتن کشورهای عربی برای انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی به ویژه در نحوه برگزاری انتخابات. آنها خواستار حضور تمام گروه های سیاسی (به ویژه گروه های معارض دولت) در انتخابات ها شدند هر چند که خود از نتایج این تحول دچار تردید و دوگانگی بودند.
با تمام این تفاسیر نتایج این اصلاحات برخلاف نظر آمریکایی ها رقم زده شد. از یک سو کشورهای کوچک منطقه نتوانستند جایگزین مناسبی برای قدرت های قبلی (عربستان و مصر) باشند و بحران های خاورمیانه بدون کارکرد مناسب این کشورها همچنان ادامه یافت از سوی دیگر نتیجه اصلاحات سیاسی خاورمیانه قدرت یابی نهضت های آزادی خواه در منطقه بود که کاملا با سیاست های آمریکا مغایر بود. در همین حال این نکته قابل ذکر است که معطوف شدن آمریکا به عراق و افغانستان و سایر تحولات جهانی پیروزی های گسترده مقاومت در لبنان و فلسطین را به همراه داشت که شکستی سنگین برای طرح اصلاحات خاورمیانه به ویژه در قبال سیاست حمایت از رژیم صهیونیستی را در پی داشت.
شکست های پیاپی آمریکا در خاورمیانه که نتیجه آن بحران های کنونی در افغانستان، عراق، فلسطین و در نهایت اقدامات پیروزمندانه حزب الله در برابر زیاده طلبی های رژیم صهیونیستی می باشد، سبب شده تا بار دیگر مقامات کاخ سفید سناریوی خاورمیانه جدید را مطرح نمایند. هر چند آنها این طرح را به بهانه درگیری های لبنان و برقراری ثبات در منطقه عنوان کرده اند اما محورهای آن را با توجه به سیاست ها و کارکردهای کنونی آنها از چند زاویه می توان بررسی کرد:
اولا بازگشت به بازیگران قدیمی خاورمیانه(به ویژه مصر و عربستان) با توجه به شکست عملکردهای بازیگران جدید. هم اکنون محور مذاکرات آمریکا برای حل بحران خاورمیانه، متحدان قدیمی می باشد. ثانیا آزادی بیشتر برای دولتمردان عرب جهت مقابله و سرکوب نهضت های اسلامگرا و آزادی خواه. ثالثا ایجاد شرایط برای حضور نظامی مستقیم در منطقه به بهانه های امنیتی. رابعا تسریع در روند حل بحران فلسطین با محوریت اهداف رژیم صهیونیستی و آوردن کشورهای عربی به پای میز مذاکره با این رژیم، از جمله این سیاست ها می تواند باشد.
در نهایت می توان گفت که آمریکا امروز دوران پایان حضور خود در خاورمیانه را سپری می کند که ناچارا با ارائه طرحی به نام خاورمیانه جدید، تلاش دارد تا همچنان خود را تنها بازیگر منطقه معرفی و جایگاه و منافع خود را در خاورمیانه همچنان حفظ نماید در حالی که گسترش مقاومت اسلامی و خواست افکار عمومی برای پایان نفوذ غرب و آمریکا در منطقه شکست این طرح جدید را نیز در ذهن تداعی می کند. چنانکه مقامات آمریکایی نیز با تردید به این طرح نگریسته و برای اجرای آن اختلافات شدیدی دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات