صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۳۸۶ - ۱۰:۵۴  ، 
کد خبر : ۷۴۱۱

ارمغان لیبرال دموکراسى غرب/حسن رشوند


زمانى که جان لاک در قرن ۱۷ میلادى لیبرالیسم را با توجه به نظریه «حقوق طبیعى» پایه گذارى کرد و در کتاب «گفتارى درباره حکومت مدنى» از «اصالت فرد» دفاع کرد و در محدودیت قدرت و تفکیک قوه مجریه و مقننه، «حق شورش» را به رسمیت شناخت، شاید تصور نمى کرد قرن ها بعد همین اصالت دادن به افراد بدون توجه به انگیزه هاى خدامحورى انسان ها، گریبان بشر عصر مدرن را در دوران تلألو حکومت هاى لیبرال دموکراسى گرفته و عامل قتل عام دست جمعى گروهى از دانش پژوهان در یک محیط دانشگاهى - نه میدان جنگ - شود.
شاید جان لاک و دیگرانى که مبلغ این مکتب بودند، به درستى مى دانستند مکتبى که با معناى «آزادیخواهى» معرفى مى شوند و هم خانواده واژگانى همچون «
Libertin» و «Libertinage
» یعنى هرزگى، افسارگسیختگى، باده گسارى و عیاشى است، کشتار ۳۲ دانشجو در یک محیط دانشگاهى براى آن امرى عادى است و نباید آفرینندگان چنین رفتارهاى جنون آمیزى را تقبیح کرد.قتل عامى که دو روز پیش در دانشگاه ویرجینیاى آمریکا صورت گرفت و یک دانشجو آزادانه و در بستر قانونى حمل سلاح، همکلاسى هاى خود را در دو محیط متفاوت دانشگاه به خط کرده و آنان را به رگبار بست، صرفنظر از هرگونه تحلیل روانشناسانه، ناشى از آموزه هاى مکتبى است که «فردگرایى» و «اصالت دادن به فرد» در آن مبنا بوده است. این نخستین و آخرین بارى نیست که چنین حادثه اى در آمریکا اتفاق مى افتد. مگر دو سال پیش یک نوجوان آمریکایى، دوستان خود را در یک مدرسه به رگبار نبسته بود و یا فلان دانش آموز با گروگانگیرى تا مدت ها وحشت بر دستگاه تعلیم و تربیت کشورى که دولتمردان آن خود نیز با حملات وحشیانه، وحشت به جان ملت هاى مظلوم عراق، افغانستان، پاناما و ... مى اندازند، نینداخته بود؟!
اگر رفتار خشونت آمیز این دانشجو را در حادثه کشتار دانشجویان دانشگاه ویرجینیاى آمریکا به درستى کالبدشکافى کرده و ریشه هاى آن را جدا از پرداختن به اصل ماجرا، مورد بررسى قرار دهیم، چند نکته را مى توان در آن دریافت:
۱- طبیعى است مکتبى که امروز خود را در زرورق «لیبرال دموکراسى» قرار داده تا مکاتب زاییده درون خود همچون فاشیسم، نازیسم -که درواقع از موالید شناخته شده آن است را پنهان کند- باید چنین رفتارهاى خشونت آمیزى در آن رشد کرده باشد. موسولینى زمانى روى کار آمد و اندیشه هاى فاشیستى اش را مطرح کرد که از منظر او لیبرالیسم کلاسیک وظیفه تاریخى خود را که اعتراض علیه دولت هاى مطلقه بود، به پایان رسانده است. از این رو موسولینى معتقد بود لیبرالیسم کلاسیک باید جاى خود را به دولتى که بیانى دیگر از خودآگاهى و اراده مردم است، بسپارد.
جالب آن که موسولینى در ابتدا توسط نمایندگان لیبرال پارلمان ایتالیا مورد حمایت قرار گرفت و این نمایندگان قصد داشتند از این حمایت براى تغییر قوانین انتخاباتى استفاده کنند. این بود که موسولینى فاشیست مورد حمایت لیبرال هاى سودجو و معتقد به اصالت فرد، از بستر بهره گیرى قوانین وضع شده سال هاى ۲۶-۱۹۲۵ توانست قدرت دیکتاتورى خود را بنیان گذارد و بشر را ابزار دست رفتارهاى خشونت آمیز خود قرار دهد.
۲- آنچه در مکتب لیبرال دموکراسى ادعا مى شود آن است که آزادى داراى ارزش مطلق است. اگر آزادى را داراى ارزش مطلق پنداشته و همراه با آن بخواهیم قانون را در کشور سارى و جارى کنیم، به صراحت باید گفت؛ این اندیشه اى خام است. چرا که قانون و آزادى به طور مطلق با هم قابل جمع نیستند. یعنى قانون گرایى مطلق و آزادى خواهى مطلق با هم سازگار نبوده و میان آن دو قطعاً تناقض وجود دارد و طبیعى است که گستره آن دو، یکدیگر را محدود مى کند. بحران هایى که امروز در جامعه آمریکا بروز مى کند ناشى از همین تفکر است که هم آزادى را به طور مطلق براى شهروندان خواهان است و هم قصد دارند قانون را بدون نقص و مطلق در کشور اجرا کنند.
۳- از مهمترین تفکرات مکتب لیبرالیسم که از آن مى توان به مکتب اصالت دلخواه تعبیر کرد، این است که به عقیده پایه گذاران این مکتب، مروت و انصاف مفاهیمى هستند که بشر از روى ضعف به آنها روى آورده است. انسان مختار است هر کارى که مى خواهد انجام دهد مگر این که احساس کند آزادى او موجب بحران اجتماعى مى شود. به نظر مى رسد دولتمردان کاخ سفید با چنین اندیشه هایى که در مکتب لیبرالیسم وجود دارد نمى توانند فلان دانشجو، دانش آموز یا شهروند خود را محکوم کنند که چرا رفتارهاى خشونت آمیزى از خود بروز مى دهند، چرا که ممکن است در هیچ کدام آنها این احساس به وجود نیامده باشد که کشتن یا گروگانگیرى دوستانشان موجب بحران اجتماعى مى شود.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات