صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۷  ، 
کد خبر : ۷۴۸۳۶
سردار سعید فرجیانزاده آزاده دفاع مقدس در گفتگو با صبح صادق

اسارت تنها با یاد خدا قابل تحمل است

شهناز سلطانی مقدمه: هرگاه نام آزادگان بر زبان ها جاری می شود ناخودآگاه دوران اسارت و سختی ها و مشقت های آن به ذهن خطور می کند و ایستادگی و مقاومت و صبر و تحمل رزمندگان اسیر، این شیران دربند دشمن که درس صبر را از مکتب حضرت زینب(س) آموخته بودند، در خاطره ها زنده می شود.و امسال در آستانه 26 مرداد سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی تصمیم گرفتیم تا با یکی از پاسداران آزاده ای که پس از تحمل درد و رنج ناشی از دوران اسارت به میهن بازگشت و با اراده ای والا ضمن حضور در صحنه های مختلف مدارج علمی را نیز طی نمود، گفتگویی داشته باشیم.به این مناسبت میهمان این هفته، سردار سرتیپ سعید فرجیانزاده از آزادگان پر افتخار جمهوری اسلامی هستند. مصاحبه ما را با وی بخوانید.

*لطفا خودتان را معرفی کنید.
**سعید فرجیانزاده هستم. در سال 1337 در شهر همدان در یک خانواده مذهبی متولد شدم. سال 56 پس از گرفتن دیپلم ریاضی در رشته مهندسی متالوژی دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شدم ولی در سال 69 پس از بازگشت از اسارت تغییر رشته دادم و در رشته مهندسی عمران در سال 74 از دانشگاه بوعلی همدان فارغ التحصیل شدم. بلافاصله در مقطع ارشد در رشته مدیریت امور دفاعی در دانشگاه امام حسین(ع) پذیرفته شدم و هم اکنون در رشته مدیریت استراتژیک در مقطع دکترا در دانشگاه امام حسین(ع) مشغول تحصیل هستم. متاهل و دارای سه فرزند دختر می باشم.
*چه زمانی وارد سپاه شدید؟
**قبول شدنم در دانشگاه در سال 56 مصادف با اوج انقلاب اسلامی بود من هم به همراه سایر دانشجویان در حرکات انقلابی حضور داشتم. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جهاد سازندگی در کمیته فرهنگی جهاد سازندگی استان همدان مشغول به کار شدم و پس از آن با شروع جنگ تحمیلی در سال 59 وارد سپاه شدم. درست روزی که بمباران هوایی عراق به ایران آغاز شد جهاد را ترک کردم و در سپاه مشغول به کار شدم.
* تاکنون چه مسئولیت هایی داشتید؟

**در اولین مسئولیتم در سپاه، مسئول پذیرش سپاه بودم بعد قائم مقام سپاه پاسداران در استان همدان و با شهادت فرمانده وقت سپاه همدان به مدت شش ماه مسئول سپاه استان شدم پس از اسارت هم دو سال جانشین فرمانده و پنج سال فرمانده سپاه همدان بودم و سپس مدتی به عنوان جانشین بسیج دانشجویی کشور و سرپرست بسیج دانشجویی کشور انتخاب شدم و پس از آن هم مدت چهار سال جانشین مسئول بسیج دانش آموزی کشور بودم و مدتی هم در دانشکده شهید مطهری نیروی مقاومت بسیج تدریس می کردم، در کنار اینها عضو نظام مهندسان کشور بوده و دارای مجوز برای نظارت و طراحی ساختمان از نظام مهندسان کشور هستم و در حال حاضر مسئولیت بسیج فرهنگیان نیروی مقاومت بسیج را به عهده دارم.
*چطور به اسارت نیروهای بعثی درآمدید؟
**سال 1361 بود که در یک گروه فعال گشت و شناسایی در منطقه ای بین قصرشیرین و خسروی به اتفاق سه نفر دیگر از دوستان، برای شناسایی نقطه ای از استقرار دشمن رفته بودیم. با توجه به اینکه دشمن در نقطه پیش بینی شده حضور نداشت ما برای ادامه شناسایی به عمق خاک عراق وارد شدیم پس از مدتی متوجه شدیم که در کمین دشمن قرار گرفتیم. دشمن هم آتش شدیدی برای به اسارت درآوردن ما گشود ولی موفق شدیم تا از آن مرحله فرار کنیم و در منطقه ای در داخل خاک عراق پنهان شویم به نحوی که عراقی ها از کنار ما عبور می کردند ولی متوجه ما نمی شدند. با تلاش بسیار خواستیم خودمان را به سنگرهای خودی برسانیم اما متاسفانه با موانع زیادی از پدافند عراق مواجه شدیم ولی تا صبح ارتباط مستمر با فرماندهی داشتیم. و نهایتا صبح روز بعد دشمن موفق شد ما را در اعماق خاک خودش به اسارت درآورد.
*در اسارت چه شرایطی بر شما حاکم بود؟
**از سال 61 تا سال 69 در زندان های بعثی اسیر بودم که 10 روز اول را در زندان وزارت دفاع عراق جایی که نظامیان مجرم عراقی آن جا بودند به سر بردیم پس از آن ما را به اردوگاه موصل دو منتقل کردند. آنجا یک محیط سخت و شکننده و با شرایط بسیار دشوار فراهم شده بود. در همان ابتدای اسارت برخوردهای وحشتناکی با ما می کردند با کابل کتکمان می زدند به طوری که همه جای بدنمان کبود می شد بعد هم با وارد کردن شوک الکتریکی سعی می کردند از ما اطلاعات بگیرند.
ما در آن جا سعی کردیم تجارب خود را در خدمت اسرای دیگر قرار دهیم و در جهت رشد فکری و فرهنگی آنها کوشش کنیم برای همین منظور کمیته ای را با عنوان کمیته روزشمار جنگ تشکیل دادیم که تاریخ دوساله جنگ را به صورت روزشمار تدوین می کردیم و در اختیار اسرایی که در ابتدای جنگ اسیر شده بودند قرار می دادیم و در سال های بعد کمیته روزشمار انقلاب را که در آن تاریخ انقلاب اسلامی را تدوین می کردیم، تشکیل دادیم تا اسرا اطلاعات بیشتری نسبت به پیروزی انقلاب اسلامی داشته باشند. منابعی هم که در تدوین روزشمارها به کار می بردیم عبارت بودند از اطلاعات موجود در حافظه هامان و همفکری با سایر همبندان و گاهی استفاده از مطالبی که خانواده ها در نامه هایشان برایمان می نوشتند.
ابتدا جمع بندی و دسته بندی مطالب کار بسیار دشواری بود برای نوشتن مطالب از پلاستیک یا پاکت سیمان استفاده می کردیم و در جایی مخفی می کردیم، برای تهیه خودکار هم با مشکل مواجه بودیم، خودکاری که برای نوشتن نامه به ما می دادند میله آن را در جایی به دشواری پنهان می کردیم تا در موقع نیاز استفاده کنیم.
* چه تجربیاتی در دوران اسارت به دست آوردید که پس از آن به کار گرفتید؟
**در دوران اسارت علی رغم نبودن کتاب، صرف و نحو زبان عربی را یاد گرفتم و با ترجمه قرآن و نهج البلاغه و دعاهای مشهور بیشتر مانوس شدم.همچنین فضای معنوی اسارت که تحت سخت ترین شکنجه ها و محدودیت های مختلف ازجمله نبود غذا و شرایط مناسب زندگی تاثیر بسیاری در تقویت روحیه ما و در تقویت ایمان ما داشت و امیدواریم که بتوانیم این روحیه و ایمان را در خدمت به نظام استفاده کنیم که همه اینها برای من سرمایه های اصلی دوران اسارت است.
دنیای اسارت دنیای بسیار سختی است که تنها با ارتباط با خدا و توسل به ائمه(ع) سختی ها برای آدمی قابل تحمل می شود ارتباط با خانواده هم در آن شرایط در تقویت روحیه ما موثر بود. توسط صلیب سرخ نامه هایی از طرف خانواده به دستمان می رسید که ما هم می توانستیم به آنها پاسخ دهیم اما در ارسال نامه ها نکته ای قابل توجه وجود داشت و آن اینکه تا سال 65 قبل از اینکه منافقین سانسور نامه های اسرا را به عهده بگیرند به خوبی می توانستیم با مسئولان کشور در ارتباط باشیم، برای دفتر امام(ره) و رئیس جمهور وقت (مقام معظم رهبری) نامه هایی ارسال می کردیم که پاسخ آنها برای ما بسیار مورد توجه بود. مثلا جملاتی که امام می فرمودند: من فرزندان در بندم را همیشه دعا می کنم و آرزو می کنم روزی آنها را ببینم و یا نامه هایی که از طرف مقامات کشوری فرستاده می شد، بیشتر حاوی مطالبی بود که امیدواری به آینده و پیروزی نظام اسلامی در جنگ و همین طور توصیه های اخلاقی را مطرح می کرد که همه اینها در آن شرایط برای ما مایه آرامش بود.
* تلخ ترین و شیرین ترین خاطره اسارت برای شما چه بود؟
**تلخ ترین خاطره دوران اسارت خبر ارتحال جانسوز حضرت امام(ره) بود. اگر اسرا در قلب دشمن شکنجه ای را تحمل می کردند یا گرسنگی و اهانت و تحقیر را به جان می خریدند تمام آرزویشان این بود که روزی به ایران برمی گردند و با دیدار چهره آسمانی امام(ره) تمام سختی ها و تلخی ها به شادمانی تبدیل می شود اما متاسفانه با ارتحال ایشان اسرای دربند حتی امکان عزاداری برای امام(ره) را نداشتند. بغض ها در گلو خفه می شد و جان ها در سوگ امام(ره) می سوخت اما دشمن بالاخره مجبور شد که بپذیرد اسرا برای امام(ره) بیش از چهل روز عزاداری کنند. به قدری این مصیبت برای ما بزرگ بود که اسرا تا روزها حتی نمی توانستند غذا بخورند. اما شیرین ترین خاطره هم خبر انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رهبری انقلاب و نظام اسلامی بود که اسرا با توجه به شناختی که از ایشان داشتند این آرامش را در آن دوران سخت درک کردند که با رهبری مقام معظم رهبری مسیر انقلاب با همان صلابت و اقتدار دوران امام(ره) پیش خواهد رفت.
*و حرف آخر؟
**در این شرایط حساس برای رزمندگان عزیز حزب الله لبنان آرزوی پیروزی داریم و آنها را نمایندگان جهان اسلام در برابر تجاوزگری و وحشیگری رژیم صهیونیستی می دانیم که به مقابله با آن برخاسته اند و برای سیدحسن نصرالله قهرمان عرب آرزوی موفقیت می کنیم و برخود می بالیم که سیدحسن نصرالله و آزادگان لبنان و فلسطین در راه افکار و اندیشه های حضرت امام(ره) قدم برمی دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات