صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۷۴۸۶۰
نامش را به خاطر بسپار

اولین شهید روحانیت در دفاع مقدس


سیدمهدی حسینی
در دفتر تاریخ پرشکوه انقلاب اسلامی چهره های گمنام و بی نشان بسیار است، بزرگمردانی که نشان در بی‌نشانی دارند و شیرمردانی که مخلصانه زندگانی خویش را وقف خدمت به خلق و انسانیت نموده و فارغ از هیاهوهای سیاسی و دنیوی تنها برای رضای خدا وارد عرصه مبارزه شدند. حجت‌الاسلام والمسلمین شریف قنوتی، اولین شهید روحانیت در دفاع مقدس از جمله این گمنامان تاریخ ماست.
شهید شریف قنوتی در تیرماه سال 1313 در آبادان متولد شد. وی از همان دوران کودکی علاقه خاصی به آموختن علوم دینی از خود نشان می داد. به همین خاطر با راهنمایی پدر فاضل و متقی اش که در کسوت روحانیت بود اقدام به فراگیری مقدمات علوم دینی در نزد عمویش می کند و بعد از آن به حوزه علمیه بروجرد می رود و تا پایان دوره سطح نزد آیت الله نجفی بروجردی کسب فیض می کند. سپس برای طی مدارج علمی عازم حوزه علمیه قم می شود و در محضر حضرت امام خمینی(ره) و آیت‌الله العظمی گلپایگانی و دیگران کسب فیض می کند و به درجه اجتهاد می رسد.
او پس از پایان درس خارج در سال 1339 از سوی حضرت امام و آیت الله گلپایگانی به شهر اردکان اعزام می شود و سال ها در آن منطقه محروم به امر تبلیغ و فعالیت های عمرانی و اجتماعی نظیر ساختن مساجد و غیره می‌پردازد.
او که معلمی آگاه و مبلغی متقی و عالمی دلسوز و مرجعی برای حل مشکلات مردم بود در تمامی غم و شادی آنها هم شریک بوده و یار و غمخوار همگان بود. با مردم زندگی می کرد و با حمایت آنها به مبارزات ادامه می داد و هیچگاه از افشای ماهیت رژیم ستمشاهی غافل نشد. در ماجرای جنبش 15 خرداد 1342 بسیار فعال عمل کرد. بارها مورد تعقیب ماموران امنیتی بود و چندین بار دستگیر و زندانی می شود و در برابر فشارهای شکنجه های بازجویان ساواک از خود مقاومت نشان می دهد و سرانجام با حمایت بی دریغ مردم آزاد می‌گردد.
شهید قنوتی به عنوان نماینده امام در اردکان و حومه در استان فارس متصدی امور وجوهات شرعیه بوده و پس از دریافت به قم و نجف ارسال می نموده است. در قضایای شهادت آیت‌الله سعیدی دستگیر می گردد و در دادگاه شیراز به جرایم سنگینی محکوم می شود. اما خم به ابرو نمی آورد و در نهایت پس از آزادی به ناچار خانواده خود را به بروجرد انتقال می دهد و با نام مستعار به فعالیت هایش ادامه می‌دهد.
در ایام اوج‌گیری انقلاب در سال های 56 و 57 در توزیع سخنرانی های امام و پخش اعلامیه های ایشان بسیار فعال بود. در همین دوران در مسجد سلیمان عوامل ساواک شبانه به مسجدی که وی در آن ساکن بوده هجوم برده و او را دستگیر و به زندان اهواز منتقل می کنند. او در زندان هم اقدام به روشنگری و افشاگری علیه رژیم شاه می نماید و به بدرفتاری های عوامل ساواک اعتراض می کند و در این رابطه به مدت هشت روز دست به اعتصاب غذا می زند. همچنین در عاشورای حسینی سال 57 در زندان مراسم عزاداری برپا می دارد که منجر به شورش زندانیان می شود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان دادستان انقلاب بروجرد به خدمت مشغول می گردد ولی با شروع جنگ تحمیلی اقدام به تشکیل ستاد کمک رسانی به مناطق جنوب و غرب کشور کرده و خود در روز سوم مهر 59 با کاروانی متشکل از 21 کامیون آذوقه اهدایی مردم بروجرد به خرمشهر می رود و با تشکیل گروه های چریکی به نام «الله‌اکبر» چندین بار خرمشهر را از سقوط نجات می‌دهد.
نویسنده کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» در صفحاتی از این کتاب به نقش مهم شهید شریف قنوتی اشاراتی دارد و می نویسد: گروهی از بچه ها که در درگیری های مختلف با دشمن شرکت داشته اند در پی ورود دشمن به مدخل شهر، با مشاهده وضعیت خطرناکی که پیش آمد، در پی چاره جویی برمی آیند و سرانجام به سراغ شیخ شریف قنوتی می روند. شیخ شریف از اوایل هجوم دشمن با حضور در صحنه نبرد خرمشهر به انحای مختلف با تشکیل گروه «الله اکبر» جمع آوری نیروهای پراکنده و فرستادن آنها به خطوط درگیری، تشویق و تشجیع رزمندگان، پشتیبانی نیروهای درگیر، شرکت مستقیم در مقابله با دشمن و همچنین تلاش خستگی ناپذیر، یکی از نام آوران این میدان شده است.
وی که به حاج آقا شریف معروف شده برای رزمندگانی که تاکنون او را از نزدیک ندیده اند، در حکم فرماندهی است که معرکه های بسیاری را پشت سرگذاشته است. بچه ها به مسجد جامع می روند و سراغ او را می گیرند. یک روحانی را در گوشه مسجد به آنها نشان می دهند که عده‌ای دورش را احاطه کرده‌اند. آقایی با سر و وضعی درهم، لباس های آغشته به دود و خاک و کفش‌های گلی، با ژ ـ 3 بر دوش ایستاده است. یکی از بچه‌ها می‌پرسد حاج آقا شریف شما هستید؟
ـ بله، امری دارید بفرمایید.
ـ حاج آقا، شهر دارد سقوط می‌کند.
ـ چطور سقوط می‌کند؟
ـ تا الآن فقط پنج نفر جلوی دشمن ایستاده بودیم. گزارش بدهید که دشمن نیروهایش را آورده توی شهر یک فکری بکنید.
ـ بروید دعا کنید. از خدا کمک بخواهید.
ظاهرا حاج آقا شریف به هر جا توانسته، رجوع کرده و فشار آورده اما نتیجه نگرفته است و حالا نمی‌خواهد با بیان آنها روح بچه‌ها را بیازارد. مکثی می کند و غمگین می‌گوید:
ـ اگر من مسئول هستم به هر کجا که بگویید، می‌آیم کاری که از عهده من برمی‌آید این است که با شما بیایم و بجنگم...
با شروع روز 24 مهر درگیری ها با شدت بیشتری ادامه می یابد و تا اواسط روز با از خودگذشتگی بچه های شهر نیروهای اعزامی و افرادی از برادران ارتش که در محورهای مختلف اعم از قسمتی از جاده کمربندی، کوی طالقانی، کوی بندر، استادیوم ورزشی و.... به مقابله با دشمن ادامه می دهند، از دستیابی دشمن به خیابان چهل متری و پل خرمشهر جلوگیری می شود...
شیخ شریف با تلاش خستگی ناپذیر خود در حالی که چند شبانه روز است خواب را بر خود حرام کرده با تردد در بین بچه ها و رساندن آب و غذا و مهمات آنها را به ایستادگی تشویق می کند، مواضع دشمن را نشان می دهد و فریاد می زند...
...چند نفر از برادران و یکی از خواهران که مجروح شده اند و میان شهدا بی‌حرکت افتاده‌اند، شاهد چنین مناظری هستند. در همین حال ماشین آبرسانی نیز به کمین دشمن می‌افتد و سرنشینان آن از جمله شیخ شریف هدف قرار گرفته، مجروح می‌شوند. کماندوهای دشمن به سراغ شیخ می‌روند. شیخ شروع به پند و نصیحت می‌کند. اما آنها با دیدن عمامه بر سر او، وحشیانه به جانش افتاده، او را به وضع فجیعی به شهادت می‌رسانند. در این هنگام یکی از افراد دشمن وحشیانه به عربی نعره می کشد که «من یک خمینی را کشتم! من یک خمینی را کشتم!»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات