پیرمحمد ملازهى
معمولا آنچه در دیدارهای سران کشورها در حاشیه اجلاس های عمومی سازمان ملل متحد می گذرد از جهاتی مهمتر از مذاکرات رسمی و سخنرانی های رسمی تر در متن اجلاس ها است. اما آنچه که در ارتباط با افغانستان در حاشیه اجلاس شصت و یکم سازمان ملل متحد گذشت از ابعاد متفاوتی واقعا مهمتر بود. دیدارهای سران افغانستان، پاکستان و آمریکا در دو سطح دو جانبه بین حامد کرزای و ارتشبد مشرف، بوش-کرزای و بوش-ارتشبد مشرف و سه جانبه بوش، مشرف و کرزای انجام شد. محور مذاکرات در تمامی این نشست ها امنیت در افغانستان، فعال شدن مجدد طالبان و القاعده و تردیدهایی بودکه سران آمریکا، پاکستان و افغانستان درباره نقش یکدیگر در فعال شدن مجدد طالبان دارند.
تردیدها نسبت به آنچه که در جنوب و شرق افغانستان می گذرد، مناسبات سه کشور درگیر در بحران امنیتی افغانستان را به شدت تحت تاثیر قرار داده است، به طوری که موضوع از انتقادها در محافل خصوصی به سطح رسانه ای کشیده شده و هر کدام دیگری را مسئول افزایش این فعالیت طالبان اعلام می کنند، حامد کرزای می گوید پاکستان در مبارزه با تروریسم جدی نیست و طالبان و القاعده در ایالت های سرحد، بلوچستان و مناطق قبایلی پاکستان خود را مجددا سازماندهی کرده اند و به دلیل عدم کنترل موثر مرزها وارد افغانستان می شوند. ارتشبد مشرف مدعی است که طالبان و القاعده مورد حمایت قومیت پشتون در دو سوی خط مرزی «دیوراند» هستند و این ارتباطی به دولت پاکستان ندارد. پاسخ افغانستان این است که این توهین به پشتون ها است و پاکستان حمایت پشت پرده خود از طالبان را به این ترتیب پوشش می دهد جرج بوش نیز اتهامات مشابهی به پاکستان وارد می کند و خواستار کنترل جدی تر مرزها است اما در مقابل این استدلال پاکستان که چرا نیروهای آمریکایی و ناتو که در مرزها در داخل افغانستان حضور دارند مرزها را تحت کنترل نمی گیرند، پاسخ روشنی نمی دهد. در کنار همه اتهامات متقابل انتقاد حامد کرزای از نیروهای آمریکایی و ناتو جالب توجه تر است.
کرزای بارها گفته است که ارتش های آمریکا و ناتو به بهانه طالبان مردم بی گناه را بمباران می کنند و آنها را می کشند. فرماندهان نظامی ناتو و نیروهای آمریکا هر بار بعد از بمباران مناطق مسکونی مدعی حضور طالبان شده ولی بعد از افشای کشتار زنان و کودکان، اطلاعات اشتباه را بهانه قرار داده اند و از پذیرش مسئولیت طفره رفته اند. با این حال آنچه که به رغم همه این اتهامات متقابل واقعیت دارد و قابل لمس شده است، افزایش قدرت نظامی طالبان و توان عملیاتی آنها است. در هر حال این توان عملیاتی دلایل خاص خود را دارد و سیاست هایی وجود دارند که این فرصت را در اختیار طالبان قرار داده اند. حتی در این باره بعضی از کارشناسان خود آمریکایی ها را به زیر سوال برده اند و مدعی شده اند که نظامیان ناتو و آمریکا خود در تقویت طالبان دخالت دارند . در این باره چنین استدلال شده است که آمریکا و ناتو اهداف استراتژیک منطقه ای در جنوب آسیا و آسیای مرکزی دارند و برای ادامه حضور در افغانستان نیاز به سطحی از تنش ها در افغانستان دارند. البته سطحی از تنش ها که قابل کنترل باشد، طبق همین برداشت پاکستان نیز به عنوان یک بازیگر با کارت طالبان بازی می کند تا به اهداف استراتژیک خودش دست یابد.
تردیدی نیست که در این بازی پیچیده این مردم افغانستان هستند که قربانی می شوند، منتهی پرسش مهم این است که این بازی تا چه زمانی می تواند ادامه بیابد، آستانه تحمل افغان ها تا چه حد است و کی و در کجا پایان خواهد یافت. گذشته از همه این ها باید توجه داشت که واقعیت های جدید سیاسی وجود دارند که کاهش تنش ها در افغانستان را به طور موقت هم که شده ایجاب می کنند. انتخابات میان دوره ای کنگره آمریکا نزدیک است و نومحافظه کاران به شدت نیازمند دستاوردی در افغانستان و عراق هستند تا از دمکرات ها شکست نخورند.کلید این معما در دست ارتشبد مشرف است. اما او بازی خود را می کند و در ازای همکاری با بوش انتظارات خود را دارد. با تهدید که آمریکا حاکمیت ملی پاکستان را برسمیت نمی شناسد و اگر اطلاعات موثقی از محل اختفای بن لادن بیابد، دستور حمله بدون اجازه پاکستان را صادر خواهد کرد، این مشکل بوش قابل حل نیست.
مذاکرات سه جانبه بین بوش، کرزای و مشرف به این امید در واشنگتن برنامه ریزی شد که هر سه طرف انتظارات خود را بدون پرده و به طور شفاف مطرح کنند و اگر امکان دارد معامله ای آگاهانه و تعهدآور برای هر سه طرف انجام شود. برای بوش ماندن نومحافظه کاران در موضع مسلط در کنگره، برای ارتشبد مشرف ماندن در قدرت در پاکستان و برای حامد کرزای مصالحه ملی و پایان درگیری ها در اولویت قرار دارند. طالبان و القاعده می باید کمک کنند که این اهداف قابلیت برآورده شدن بیابند. شکی وجود ندارد که همه این اهداف را صرفا از طریق نظامی نمی توان به دست آورد. علی القاعده سران آمریکا، پاکستان و افغانستان در واشنگتن بایستی با این موضوع برخورد معقول تری داشته باشند. طالبان یک گروه چریکی کوچک نیست بلکه یک تفکر ریشه دار است که به قول ارتشبد مشرف در قبایل پشتون ریشه دارد. با تفکر طالبانی که پاکستان را نیز تحت تاثیر قرار داده است تنها نمی توان برخورد نظامی و حذفی کرد. ارتشبد مشرف در وزیرستان اخیرا این واقعیت را تجربه کرده است و بعد از ناکامی نظامی با طالبان پاکستانی و هواداران آنها قرارداد صلح امضا کرده است. احتمالا پیشنهاد ارتشبد مشرف به کرزای و بوش معامله مشابهی با طالبان است، نشانه هایی نیز از نظر حامد کرزای و بوش به آنها داده شده است. حتی از قول آمریکایی ها گفته شده است که اداره بعضی از ولایات جنوبی و شرقی افغانستان را در ازای پذیرش صلح و زمین گذاشتن سلاح می توان در اختیار طالبان قرار داد. حامد کرزای مدت هاست که کمیسیون آشتی ملی را به ریاست صبغت الله مجددی رئیس مجلس سنا تشکیل داده است.
با توجه به این گونه تحولات مذاکرات واشنگتن روی چنین موضوعی متمرکز شد تا هر سه رئیس جمهور بتوانند قدرت خود را حفظ کنند. اگر چنین برداشتی درست باشد، احتمالا نتایج آن را بعد از یک دوره تشدید درگیری ها در جنوب و شرق افغانستان در قالب نوعی تمایل به مصالحه خواهیم یافت. در این بین سرنوشت لااقل سه شخصیت مطرح یعنی «بن لادن»، «ایمن الظواهری» و «ملا محمد عمر» نامشخص است. در هر معامله ای توجه اصلی به سرنوشت این سه تن معطوف خواهد شد. اگر این شایعه درست باشد که آنها در جایی در مناطق قبایلی پاکستان پناه گرفته اند، سرنوشت آنها را چانه زنی های ارتشبد مشرف معلوم خواهد کرد. معامله ای اگر قابل پذیرش باشد پاکستان مطالبات خاص خود را از بوش خواهد داشت. زنده یا مرده بن لادن و ایمن الظواهری می تواند انتخابات قریب الوقوع کنگره آمریکا را به نفع جمهوری خواهان رقم بزند. تعریف چاپلوسانه بوش از مشرف که او را فردی وفادار در مبارزه علیه تروریسم نامید و دمکراسی پاکستان را تحت رهبری ژنرال کودتاچی ستود و شرایطی که این همه توصیف به گروه خون ژنرال پاکستانی نمی خورد حکایت از معامله ای بزرگ دارد. معامله ای که درباره آن اطلاعات موثقی انتشار نیافته ولی باید منتظر پیامدهای آتی آن بود.