بصیرت: در بهوجود آمدن انقلاب اسلامی ایران عوامل متعددی دخیل بوده است.به نظر شما مهمترین عامل در این میان چیست و چرا؟
در تحولات اجتماعی بشر نقش آرمانها و اندیشهها بیبدیل و آشکار است؛ چرا که آنچه انسان را از سایر جانداران جدا میسازد، برخورداری او از موهبتها و استعدادهای فکری و ذهنی و توانایی اندیشیدن و انتخاب کردن است. آرمانها دارای دو بخش جهانبینی- به معنی هستها و نیستها- و ایدئولوژی- به معنی بایدها و نبایدها- هستند و هماره رابطه تنگاتنگی بین جهانبینی و ایدئولوژی وجود دارد. وقتی ما از هستها و نیستهای ویژهای سخن میگوییم، بایدها و نبایدهای خاصی را نیز در برابر خود مییابیم و البته واضح است که منطقا نمیتوان از یک گروه هست و نیست (یک جهانبینی خاص) هر نوع از باید و نباید (ایدئولوژیهای متفاوت) را استخراج کرد.
مطالعه انقلابها حاوی این نکته است که گسترش ایدئولوژیهای جدید در میان نخبگان و تودهها بویژه در دورههای پایانی رژیمهای پیشین، هماره وجود داشته است و این عامل شاید مهمترین در میان عوامل ایجاد کننده انقلاب بوده است.
آیا در این زمینه نمونه هایی وجود دارد؟
در فرانسه پیش از انقلاب، قرن 18 به دلیل بیان و گسترش ایدئولوژیهای جدید توسط لیستی طولانی از افراد مشهور مانند منتسکیو، ولتر، روسو، دیدرو، دالامبر، علمای اقتصاد (کسنی، گورنی، تورگو، نکر، ...) علمای دائره المعارف، رهبران انقلابی (میرابو، دانتون، روبسپیر، ...) و غیره و اقبال عمومی به این اندیشهها، قرن روشنفکری خوانده شده است. در روسیه پیش از انقلاب 1917 بویژه پایان قرن 19 و آغاز قرن 20، نیز گروههای مختلفی مانند کادتها (مشروطهخواهان)، سوسیالیستهای انقلابی (غیرمارکسیستی)، سوسیال دموکراتها (که بعدا به دو گروه مارکسیستی بلشویک و منشویک تقسیم شدند)، آنارشیستها، لیبرالها و غربگرایان و ضدغربگرایان به پراکندن افکار جدبد و نفوذ بر روی نخبگان و تودهها مشغول بودند و این تلاشها در فراهم کردن شرایط وقوع انقلاب 1917 نقش داشت.
آیا این وضعیت در انقلاب اسلامی ایران نیز وجود داشته است؟
این وضعیت به گونه خاصی در دهههای پایانی رژیم پهلوی در ایران نیز دیده میشد؛ به گونهای که دو دهه پایانی این رژیم تلاشهای گسترده روحانیت انقلابی و روشنفکران مسلمان در فراهم نمودن زمینههای بازگشت به خویشتن و به فرهنگ و درون مایههای خودی در مقابل هجوم همهجانبه غرب و اندیشههای غربی را میبینیم. بدون شک اگر این مرحله نبود، انقلاب اسلامی نیز اتفاق نمیافتاد.
از دید شما عناصر تشکیل دهنده ایدئولوژی انقلاب اسلامی چیست؟
همان گونه که اسلام دینی جامع و کامل و دربرگیرنده تمام جنبههای زندگی بشر- چه فردی و چه اجتماعی- میباشد و در همه حیطهها از جمله در سیاست، اقتصاد، جامعه، فرهنگ، عرفان، اخلاق، علم و ... آموزههای ناب الهی دارد، انقلاب اسلامی ایران نیز در مقایسه با انقلابهای دیگر از یک ایدئولوژی منحصر به فرد و بیسابقه برخوردار است؛ به گونهای که در این ایدئولوژی علاوه بر تاکید بر جنبههای ویژه یعنی تشکیل جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، نقاط مثبت ایدئولوژیهای انقلابهای دیگر مانند آزادی، برابری، استقلال و توسعه نیز وجود دارد. در حقیقت ایدئولوژی انقلاب اسلامی بیانگر ارائه طرح و راه جدیدی به ملتهای تحت ستم جهان برای کسب استقلال و رهایی از سلطه قدرتهای جهانی و ساختن جامعهای آزاد و توسعه یافته است. در این میان، کسب استقلال که از عناصر مهم تشکیل دهنده ایدئولوژی انقلاب اسلامی است، یک پیش شرط لازم برای دستیابی به جامعه آرمانی مورد توجه انقلاب اسلامی است و واضح است که قدرتهای جهانی که جای پا و منافع اقتصادی و راهبردی خود را با این انقلاب از دست دادهاند، با تمام قدرت با آن به مبارزه برخیزند؛ هرچند تجربه نشان داده است که درگیری با انقلابهای بزرگ و تودهها و نخبگان وفادار به آن نتیجهای جز رسوایی و شکست درپی ندارد.
به طور کلی، ایدئولوژی انقلاب اسلامی یک ایدئولوژی درونزا، از نظر فرهنگی اصیل، از نظر همراهان بسیار فراگیر و دربرگیرنده اکثر قریب به اتفاق مردم بوده است و به همین دلایل، علیرغم قدرت بالای رژیم پیشین، با به صحنه آمدن عموم مردم پیروزی انقلاب با سرعت خیرهکنندهای به دست آمد و پس از انقلاب نیز سامان سیاسی جدید به سرعت ایجاد گردیده رسمیت یافت و ثبات قابل اعتمادی را پدید آورد همچنین توانست در طول 3 دههای که از عمر آن میگذرد، توطئههای گوناگون قدرتهای جهانی علیه خود را پشت سر گذارده و بر مواضع خود ایستادگی نماید.
شناخت ماهیت انقلاب اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.از دید شما راههای رسیدن به این شناخت چیست؟
شناخت ماهیت هر انقلابی و از جمله انقلاب اسلامی ایران از طریق توجه به شعارها، ماهیت و ویژگیهای رهبری و ویژگیها و اعتقادات همراهان آن انقلاب امکانپذیر است.
لطفا به چند نمونه از شعارهای انقلاب اسلامی اشاره کنید؟
در انقلاب اسلامی گسترش و طرح شعارهایی مانند استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی- نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی- حزب فقط حزبالله رهبر فقط روحالله- نهضت ما حسینیه رهبر ما خمینیه- حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست و در مقابل، ناکامی شعارهای گروههای ملیگرا و مارکسیستی در جذب تودهها و همردیف خواندن امپریالیسم و کمونیسم توسط انقلابیهای مسلمان گویای ماهیت اسلامی این انقلاب است.
در این میان نقش رهبری حضرت امام(ره) را چطور ارزیابی می کنید؟
ویژگیهای رهبری انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره)، در همه جنبههای شخصیتی، اعتقادی و عملکردی گویای ماهیت اسلامی انقلاب ایران است: ایشان تربیت شده مکتب اسلام بود و تنها به تکلیف الهی خود عمل میکرد و زندگی زاهدانه و به دور از تجمل داشت. مقابله با محمدرضا شاه را وظیفه دینی خود و مردم می دانست و منبع القا کننده روشهای مبارزاتی وی نیز اندیشه اسلامی بود و به حرکت تودهها و نخبگان براساس مرجعیت عامه اعتقاد داشت و دیگر حرکتها را ناموفق میدانست.نقش گروههای روحانیت در شهرها و روستاها و نقش مساجد در بسیج و سازماندهی اعتراضات علیه رژیم محمدرضا شاه نیز بیانگر ماهیت اساسا دینی این انقلاب است.اعتقاد به انجام وظیفه و تکلیف الهی مبنای رهبری امام بود. امام خمینی(ره) یک انسان کامل و تربیت شده مکتب اسلام و یک بنده واقعی خداوند بود و در همه امور بر مبنای وظیفه خود عمل میکرد.مبارزه با رژیم طاغوتی محمد رضا شاه و تشکیل نظام اسلامی توسط ایشان در همین راستا قابل تحلیل است.ایشان اگر جنگ را ادامه داد برای انجام تکلیف بود و اگردر سال 67 آن را پایان دادنیز به همین دلیل بود. جنگ باعث آبدیده شدن نیروها و زمینه ای برای توسعه و خودکفایی کشور شد. به علاوه همان طور که امام می فرمود “ ما در جنگ ابهت ابرقدرتها را شکستیم “ و به جهانیان ثابت نمودیم که سلطه گران جهانی در مقابل اراده ملتی مصمم ناتوان وضعیف هستند. امام خمینی دارای اراده ای پولادین و اعتماد به نفس کامل بود و به درستی راه خود اطمینان داشت.در مقابل به سردمداران رژیم منحوس پهلوی بنگرید که بسیار متزلزل و به توانایی خود بی اعتماد و فاقد اعتماد به نفس بودند.دلیری و جرات حضرت امام به الگویی برای نخبگان و توده ها تبدیل شد و در آفرینش روحیه انقلابی و گسترش آن که یکی از شرایط اصلی وقوع و تداوم انقلاب است بسیار تاثیر کرد.امام هم پیش از آغاز حرکت نهایی که از 19 دی ماه 1356 آغاز شد هم در جریان حرکت انقلاب در سال های 56 و 57 این قاطعیت را نشان می داد.در مرحله پایانی برخی از مقامات سیاسی درخواست ملاقات با ایشان را می کردند، اما ایشان بیان می داشتند چون حکومت پهلوی ها غیر قانونی است آنها اول باید استعفا دهند تا ملاقات صورت گیرد.از جمله سید جلال تهرانی رئیس شورای سلطنت پس از استعفا توانست با ایشان ملاقات نماید.
ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران چگونه تکوین پیدا کرد؟
در تاریخ معاصر کشور و پیش از گسترش ایدئولوژی انقلاب اسلامی، سه ایدئولوژی به صحنه آمده و سپس هرکدام به دلایلی با شکست مواجه گردیدند. تجددخواهی با چهرههایی همچون میرزا ملکم خان، آخوندزاده، طالبوف و ... در دوران نهضت مشروطه پدید آمد، اما با به قدرت رسیدن رضاخان از صحنه دور گردید. ناسیونالیستهای ایرانی نیز در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت پدید آمدند، اما کودتای 28 مرداد پایان کارشان بود. مارکسیستهای ایرانی نیز از زمان رضاشاه پیدا شده و در مقاطعی مجال بیشتری برای حضور یافتند، اما بدلیل وابستگی آنها به قدرتهای بیگانه و کارنامه ناموفق احزاب کمونیستی در سایر نقاط جهان و مهمتر از همه به دلیل ناسازگاری عقایدشان با جامعه مذهبی ایران از صحنه طرد گردیدند.تلاشهای روحانیت انقلابی که حضرت امام در راس آنها قرار داشت و روشنفکران مسلمان بویژه دو دهه پایانی رژیم پهلوی باعث تکوین ایدئولوژی انقلاب اسلامی گردید. این تلاشها سه گونه بود:
اول، مبارزه با شبهات فلسفی و سیاسی علیه نقش مذهب در سیاست و شبهات تعارض علم و دین که توسط حکومت، مارکسیستها و غیره پراکنده میشد. امام تاکید مینمود که اسلام اساسا بر رابطه سیاست و مذهب تاکید دارد و از نظر میزان، احکام سیاسی و اجتماعی اسلام بر احکام عبادی چیرگی دارد و حکومت فلسفه عملی تمامی فقه است.
دوم، تلاش دامنهدار در راستای طرح معنای واقعی مفاهیم اسلامی مانند انتظار، عاشورا، تقیه و سوم، درسهای حکومت اسلامی امام خمینی (ره) در سال 1343 در نجف اشرف بود.
آیا میتوان عوامل دیگری را در فراگیر شدن و پذیرش همگانی ایدئولوژی انقلاب اسلامی دخیل دانست؟
بله عواملی چون درونزا بودن و پیوند با فرهنگ اسلامی تاریخی مردم ایران،تلاشهای گروههای اسلامی در زدودن شبهات پیش گفته از اذهان و طرح معنای واقعی مفاهیم اسلامی، شخصیت، اندیشهها، افکار، راهبردها و عملکردهای امام خمینی (ره)، اعتماد تودهها و نخبگان به امام خمینی و روحانیت و اندیشههای آنان. بدین ترتیب، ایدئولوژی انقلاب اسلامی به سرعت پذیرفته گشته، خیابانها از جمعیت پر گردیده فرصت هرگونه ابتکار عملی از رژیم محمدرضا شاه و حامیان خارجی آن سلب گردید و رژیمی که خود را میراث خوار “2500 سال شاهنشاهی ایران” میدانست و ژاندارم ابرقدرت غرب در خاورمیانه و برخوردار از انواع تسلیحات پیشرفته و نیروهای نظامی فراوان بود، فرو ریخت.