صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۵  ، 
کد خبر : ۷۴۸۹۹
مجتبی شاکری، عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در گفت‌وگو با «صبح صادق» تاکید کرد:

پایان دوران استحاله‌یافتگان

سجاد نوروزی مقدمه: مجتبی شاکری، عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی درگفتگوی که می خوانید، تحلیلی جامع از وضعیت فعلی جریان های سیاسی کشور را عرضه می کند. او که افتخار جانبازی در راه انقلاب اسلامی را دارد، از تجدید نظرطلبی و استحاله ارزش ها در حاکمیت دوم خرداد، سخن می‌گوید و تاکید می کند که آن دوران را دیگر بازگشتی نیست.

*در شرایط فعلی،«جریان های سیاسی عمده کشور» در چه وضعیت و موقعیت سیاسی- اجتماعی قراردارند؟ به طور مشخص، وضعیت فعلی در چه فرایندی امتداد می یابد و چه فرجامی را می توان برای آن قائل شد؟
**اگر ما بخواهیم جریان شناسی امروز را با ابعاد و مختصات بهتری بشناسیم و قضاوت عمیق تری نسبت به وضع موجود داشته باشیم، اگر آنچه را که محل اختلاف اندیشه امام (ره) به عنوان اسلام ناب با تفکرات دیگری که با تابلوی اسلامی ولی با عمق اندیشه لیبرالیسم و سوسیالیسم در کشور ما وجود داشته و دارد، مورد مداقه قرار دهیم، به نتایج ملموس خواهیم رسید.
تفکر امام (ره) در زمانی ظهور و بروز یافت که کسانی که در مبارزه با رژیم شاه بودند، از صحنه خارج شده بودند. جریان مارکسیست با تمام شاخه های مختلف اش که شامل حزب توده، چریک های فدایی و ... می شد، یا ناسیونالیست هایی مانند جبهه ملی و چهر ه های مذهبی آنان که نهضت آزادی بودند یا کسانی که در قالب سازمان مجاهدین خلق که بعدا سازمان منافقین نام گرفت حضور داشتند، همگی از صحنه مبارزات خارج شده بودند و اندیشه امام به عنوان یک اندیشه ناب تازه و فراگیر و تحرک بخش در صحنه مطرح بود. بعد از پیروزی انقلاب همه این جریانات که روزگاری در حاشیه قرار داشتند با فروپاشیدن دیوار زندان ها، به جامعه وارد شدند. بخشی از این قشرها از زندان رها شدند، اما برخی از خارج کشور به میدان آمدند و گروهی نیز که منزوی بودند،فعال گردیدند. آنچه که طی سالهای 61-57 گذشت، که اوج آن را می توان درگیری های 30 خرداد 60 به شمار آورد، در واقع نشانگر رویارویی با اندیشه امام (ره) بود که از طرف احزاب و گروههای مخالف صورت می گرفت، بخشی به سراغ جدا کردن استان ها رفتند و به مسائل قومی دامن زدند، ملی گرایان نیز مقابل احکام ومبانی صریح اسلام موضع گرفتند که در نهایت، مخاطب آن بیان تاریخی امام (ره) شدند که آنها را مرتد اعلام کردند.
بنابراین با خروج این گروهها از صحنه سیاسی، تنها حزب توده و نهضت آزادی باقی مانده بود که حزب توده با لو رفتن ارتباطش با شوروی سابق، وابستگی اش آشکار شد. نهضت آزادی هم با جریان تسخیر سفارت، آستانه تحملش پایان یافت وکناره گرفت.
پس در صحنه مخالفت، تنها چهره هایی مانند بنی صدر و منافقین باقی ماندند. پیوستگی این دو با یکدیگر اگر چه خسارت سنگینی برای مجموعه انقلاب و نظام داشت و حوادث 7 تیر و 8 شهریور را رقم زد، ولی اندیشه امام (ره) با شفافیت و خلوص مقابل دیدگان مردم قرار گرفت، که ریاست جمهوری شهید رجایی و ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، نشان از اقبالی داشت که مردم از عمق جانشان به اندیشه امام بروز دادند، اما اتفاقی که در عرصه عمل برنامه ریزی و سیاست گذاری های فرهنگی- اقتصادی و دیپلماسی خارجی برای ما اتفاق افتاد، این بود که اندیشه های لیبرال و خارج از حوزه تفکر حضرت امام که نتوانسته بودند در قالب حزب میدان دار سیاست گذاری اقتصادی- فرهنگی- سیاسی شوند، در قالب «برنامه ریزان» رسوخ کردند. یعنی به نوعی محور عدالت خواهی که عمق اندیشه امام (ره) در مسایل اقتصادی ومحور فرهنگ ناب اسلامی بود و سازش ناپذیری با استکبار، توسط این چهره هایی که در عرصه برنامه ریزی و تصمیم سازی رسوخ کردند، در عمل فعالیت دولت را رقم زد. در مسائل اقتصادی و فرهنگی، آن چیزی که تهاجم فرهنگی نام گرفت و اقتصاد منهای عدالت لقب گرفت، در سال های بعد از ارتحال حضرت امام، کم کم خود را در مراکز تصمیم سازی نشان داد. شاهد این قضایا بیانات رهبر انقلاب است.
وقتی که آقای بشارتی گزارش دوره 8ساله ریاست جمهوری آقای هاشمی را در محضر مقام معظم رهبری ارائه می دادند، رهبر انقلاب جمله ای دارند، که بنده نقل به مضمون عرض می کنم، اما متن اصلی در «حدیث ولایت» موجود است؛ ایشان فرمودند «همه اینها که شما می فرمایید صحیح است، اما اگر عدالت محور بود، خیلی بهتر بود. حتی در دولت آقای هاشمی که چهره ای انقلابی و زندان رفته و از نزدیکان حضرت امام (ره) بود، در لایه های تصمیم سازی اندیشه های لیبرال به گونه ای نفوذ یافته بودند، که خروجی کار، نسبتی نزدیک با اندیشه لیبرالی داشت، همین اتفاق در عرصه فرهنگ نیز رخ داد؛ جشنواره های فیلم و تحلیل محتوای آنان نشان می دهد که به فرهنگ ایثار و شهادت و منش عزت و شرفی را که در دوران دفاع مقدس داشتیم، زیاد پرداخته نشده است. فرهنگ ایثار و شهادت، عزت و استقامت بعضا هم سرکوب می شد.
شاید بتوان گفت: سه نوع نگاه به دوران دفاع مقدس در عرصه فرهنگ وجود دارد، برخی، جنگ را«جنگ لعنتی» می دانند، گروهی تز «جنگ بی حاصل» را تبلیغ می کند و گروهی جنگ را سمبل«عزت و شرف ملی- اسلامی» می دانند. به نظر من آن نگاه های اول و دوم، که بر منزجر کردن مخاطب از مقاومت در دفاع مقدس و بی حاصل جلوه آن، استوار است، در آثار سینمایی و ادبی به وفور یافت می شود و متولیان فرهنگی امور که باید «اصلاح تحلیل» می کردند و جنگ عزت و شرف را به طور هنری به جامعه عرضه می کردند، این کار را نکردند. با وجود اینکه رئیس جمهوری پس از دوران جنگ، چهره ای انقلابی بود، اما لایه های تصمیم ساز فرهنگی به سمتی دیگر رفت. شما رصد کنید، وزیری که در آن زمان متولی امور فرهنگی بود، اکنون در چه وضعیت فکری سیاسی قرار دارد. شما استحاله فکری در این وزارتخانه مشاهده می کنید...
*یعنی، معتقدید در آن دوران مدیران فرهنگی نسبت به پدیده «تهاجم فرهنگی» منفعل بوده اند؟
**کوتاه آمدن متولیان امور فرهنگ در مقابل تهاجم فرهنگی و سلطه اقتصادی در عرصه سیاسی هم خودش را نشان داد. در هشت سال دولت دوم خرداد، جریانات سیاسی استحاله تا جایی پیش رفتند، که شعار تغییر قانون اساسی و نافرمانی مدنی و... را سردادند. آنها کار را به جایی رساندند که نامه جام زهر نوشتند.
این مباحث نشان می دهد که این پدیده استحاله در اندیشه هایی که تابلوی اسلام داشته و با نام اسلام فعالیت می کردند تا چه حد قوی بوده است. دیگر از تابلوی حزب توده و مجاهد خلق و... خبری نبود ولی تابلوی حزب کارگزاران برپا شده بود که نقش مادر را برای احزاب بعدی خود نظیر حزب مشارکت و ... ایفا کرد. اینها در ظاهر تابلوی اسلام بلندکرده بودند، اما همان اندیشه های استحاله شده و فرو دست نسبت به استکبار را یدک می کشیدند.
این قضایا در هشت سال حاکمیت دوم خرداد به شکل افراطی پیش رفت که برخی از چهره های سابقه دار و انقلابی دوم خرداد نیز معترض شدند و این رفتار را با اندیشه امام ناسازگار دانستند. نتیجه این رفتار باعث شد که مجموعه اصلاحات با حدود 18 حزب و گروه ثبت شده در یک سو قرار گرفتند و «اصولگرایان» در مقطعی مانند انتخابات شورای شهر دوم ناباورانه و درمیان ناباوری جبهه دوم خرداد، توانست در انتخابات پیروز شود. تلاش جبهه دوم خرداد برای جلوگیری از تکرار این قضایا در انتخابات بعدی به نتیجه نرسید و عملکرد اصولگرایان در سمت هایی مانند «شهردار» به قدری برای مردم شیرین بود که، زمینه را برای پیروزی آنها در انتخابات مجلس هفتم فراهم نمود. جبهه دوم خرداد با شعارهایی که کل آرمان های امام (ره) و جریان تفکر ولایت فقیه را نفی می کرد، با انتخابات مجلس هفتم به حاشیه رانده شد.
البته آنها ناکامی های خویش را برگردن عالم و آدم می انداختند که با پذیرش اجتماعی مردم مواجه نشد. همین امر باعث شد که این طیف نتوانند یک آسیب شناسی مناسبی در این قضایا داشته باشند تا اینکه مقطع انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید. این انتخابات جلوه ای از زیباترین هماوردی جریانات و اندیشه های مختلف بود. ما شاهد بودیم که با حکم حکومتی مقام معظم رهبری، کاندیداهای دوم خرداد، توانستند به عرصه رقابت وارد شوند. جبهه دوم خردادی که با 18 حزب خود که ادعا می کرد که رای بالایی دارد و می تواند در رفراندوم، قانون اساسی را تغییر دهد! پایگاه اجتماعی قلیل آن مشخص شد و یک «افتضاح تاریخی» برای این جریان گنده گو و زیاده خواه برجای گذاشت.
*شما اکنون وضعیت سیاسی و عملکرد این طیف را چگونه ارزیابی می کنید، آیا تغییر و تحولی را شاهد هستیم؟
**ببینید، عبرت نگرفتن جریان دوم خرداد و شکستن خط قرمزهایی که آرمان های مردم و نظام بودند، ناکامی های زیادی را برای آنان به همراه آورده است. آنان اکنون به بی آبرو کردن دولت روی آورده اند، یعنی از یک مقطعی شروع به زیر سوال بردن عملکرد دولت کرده اند و حتی ابتکارات بی بدیل این دولت را کم اهمیت جلوه می دهند. حتی برخی از آنان انرژی هسته ای که عامل وحدت ملی ما است را کم اهمیت شمردند. در انتخابات شورای شهر سوم اما، تلاش آنها برای زیر سوال بردن دولت و از صحنه خارج کردن آن، به سرانجامی نرسید و به رغم ناهماهنگی میان اصولگریان در کل کشور بازهم جبهه اصولگرا حائز اکثریت آرا شد.
این روند قطعا ادامه خواهد یافت. شکست جریان دوم خرداد در انتخابات آتی برجای خود باقی است. بالا رفتن تعداد روزنامه ها ی آنها بزرگنمایی و نقدهای ناجوانمردانه ای که از سوی آنها علیه دولت صورت می گیرد،نمی تواند در ذهن مردم اثربگذارد، چرا که مرور اجمالی اعمال این طیف در طول حاکمیتشان، باعث فعال شدن حافظه، تاریخی مردم و رویگردانی از آنها می شود. کافی است که دانشجویان ما به متن نطق های پیش از دستور آخرین روزهای مجلس ششم رجوع کنند، خواهند دید، برخی از آنها چه تعابیر ناروا و ناجوانمردانه ای را علیه نظام و انقلاب به کار بردند.
نوع ادبیات آنها درمقابل رهبری و آرمانهای امام، نشان دهنده کینه آنها از آرمانهاست. افرادی که پشت صحنه، میدان دار، جریان دوم خردادند و به نوعی اصل و ریشه این طیف سیاسی اند ، حقیقتا قصد آن دارند که از چهره هایی که به میدان می آورند، استفاده ابزاری کنند، همه این گروهها قصد دارند، از چهره آقایان هاشمی، خاتمی، کروبی استفاده ابزاری کنند تا اعتماد سوخته دوم خرداد را احیا کنند، اما مردم ما آنقدر هوشمندی دارند که این ترفتد را تشخیص دهند. آنها سابقا کار را به جایی رساندند که مقام معظم رهبری از آن به عنوان «کودتای یلتسینی» یاد کردند. کودتای یلتیسنی یک پدیده ذهنی نبود. همان چیزی که در شوروی سابق باعث شد تا تمام مجموعه تحولات به نفع آمریکا مصادره شود، در ایران هم نزدیک بود رخ دهد. تضعیف وزارت اطلاعات، ارتش، سپاه و بسیج با حمله های رسانه ای، اتفاقی بود که مدل آن داشت شکل می گرفت، تاجایی که مقام معظم رهبری مظلومانه فرمودند: اکنون به زمان امام حسن (ع) مبدل نخواهد شد، بلکه کربلایی دیگر رخ می دهد.(البته «در حدیث ولایت» این سخن حضرت آقا موجود است و بنده نقل به مضمون می کنم.)
*بعد از انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا که در حقیقت مبین پیروزی های پی درپی اصولگرایان بود، در شورای شهر سوم، شاهد یک انشقاق در میان نیروهای اصولگرا بودیم، هرچند این انشقاق با اعتماد مردم ترمیم شد، اما با توجه به در پیش بودن انتخابات مجلس هشتم چه راه کارهایی وجود دارد، که بتوان این وحدت را عینیت بخشید؟
**آن چه بسیار مهم است و در واقع مغز اصولگرایی است، آن است که ما باید پیروزی مردم در انتخابات شورای شهر دوم را پاسخ به «مظلومیت مقام معظم رهبری» بدانیم یعنی آن نکته ای که ایشان در باب آن در مصلی احتجاج کردند و پرچم مظلومیت خود را عیان کردند، مردم به آن ندا پاسخ دادند پس هیچ گروه و حزب تشکیلاتی نباید آن را به حساب مقبولیت خویش بگذارد. در واقع مردم باید افتخار خود بدانند که پیام رهبری ومظلومیت ایشان را درک کرده اند و وی را یاد و کمک کردند. در مجلس هفتم نیز شرایط چنین بود. در واقع مردم به اندیشه سکولار«نه» گفتند و به اندیشه ها و آرمان های امام و رهبری آری بزرگ گفتند.
البته در انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی و انتخابات قبلی و ریاست جمهوری هم تک روی هایی بود و شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، که قاعدتا باید آینه تمام مجموعه اشخاص حقیقی و حقوقی اصولگرایان می بود این جامعیت را نداشت نتیجه آن شد که کاندیداهای شورای هماهنگی حاضر به تمکین نشدند و حالت «آتش به اختیار» اتفاق افتاد. اما در نهایت با عنایات الهی، اصولگرایان پیروز شدند.
اما پدیده ای که در انتخابات اخیر شورای شهر رخ داد، جنس دیگری از همان نقصی است که در شورای جامع اصولگرایان وجود دارد، اصولگرایان باید در شورایی جامع گردهم آیند، که تا به حال چنین نشده است. راه حل آن قرار گرفتن در جمعی است که آینه جمع اصولگرایان باشد. این امر می تواند ساختار و گفتمان و سخنگو را ایجاد کند، تا ما با تشتت گفته ها و مصاحبه ها روبه رو نباشیم.
*بحث « منشور اصولگرایی» به کجا رسیده است؟ گروهی خبر از تدوین آن می دهند، گروهی ابراز بی اطلاعی می کنند و گروهی دیگر نفس آن را منکر می شود، قضیه از چه قرار است؟
**در واقع شورای معتمدین بنا بود، آن جمع فراگیر اصول گرایان را تشکیل دهد، قرار بود برای همان جمع، منشوری پیش بینی شود که مکانیسم رای گیری در آن مشخص باشد. در سالهای اول انقلاب ما اگر چه با چهره هایی مورد آزمون قرار نگرفته مواجه بودیم اما برای انتخاب و گزینش شیخوخیت و ریش سفیدی در تصمیم گیری کارساز بود.
ولی بعد از گذشت 28 سال، کمتر چهره ای را داریم که در تنش ها و فراز و فرودها خود را نشان نداده باشد. اینجا دیگر جای آن نیست که یک نفر در راس اصولگرایان قرار بگیرد و رایش چند برابر دیگران باشد!
مکانیسم رای گیری، می تواند این کار را انجام دهد، هرچند که نظرات افراد بار خاص خود را دارد. کسی که عمق نظریات و استدلال او از دیگران قوی تر است، می تواند در آن شورای جامع موثر باشد. اما اینکه در رای گیری، رای یک نفر را بالاتر از راس همه بدانیم و حق وتو قائل شویم، این حق وتو در جمع شورای اصولگرایان، پدیده خردمندانه ای نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات