صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۱:۱۷  ، 
کد خبر : ۷۵۱۹
اختصاصی بصیرت

مداخله گران خارجی و بی‌ثبات سازی قومی/ علی حسن حیدری


مقدمه

بصیرت:مطالعات روز:علل وعوامل رشد قوم گرایی و سیاسی شدن تحرکات قومی و ارتقاء آن تا سطح بحران ملی درایران معاصر را نمی توان بدون توجه به نقش دو عامل نخبگان سیاسی قومی و ملی ازیک سو و شرایط بین المللی و نقش قدرتهای بزرگ ازسوی دیگر به خوبی درک کرد. گسترش احساسات ناسیونالیستی به طورعام و ناسیونالیسم قومی به طور خاص نتیجه و تاثیر رقابت نخبگان محلی و ملی با همدیگر درحوزه قومی و ملی و راهبردهای استراتژیک وژئو استراتژیک قدرتهای رقیب اروپایی درقرن نوزدهم ورقابت نظام سرمایه داری و کمونیسم دردوران جنگ سرد بوده است. این رقابت‌ها از وقوع انقلاب اسلامی شدت ویژه ای پیدا می کند و مناطق قوم نشین ایران تبدیل به کانون رقابت‌ها و منازعات و تسویه حسابهای جریانهای مختلف سیاسی و کشورهای حامی آنها با همدیگر و در کل علیه نظام می شود . احزاب و جریانهای گوناگونی با تکیه بر مطالبات قومی  و مذهبی به صورت سریالی وبا مدیریت وحمایت بیرونی، حرکت علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز می کنند. که در این مقاله تلاش برآن است که به اجمال گوشه هایی از رویکرد بین المللی به مقوله قومیت درایران با محوریت راهبردهای جدید آمریکا و رژیم صهیونیستی درارتباط با مساله قومیت ها بررسی شود .

 

 

مفاهیم :

 قوم : ترجمه واژه Ethno یا Ethnos درزبان انگلیسی است به گروهی ازمردم اطلاق می شود که خود را ازلحاظ قومیت (Ethnicity) یعنی برخوردار ازمنشاء، نژاد ، تاریخ ، سرزمین ، فرهنگ ، دین ، ادبیات ، موسیقی ، زبان ، دایره همسرگزینی ، آداب و رسوم ، اعیاد و مناسک جمعی ، عادت وسرنوشت مشترک، دارای هویتی متفاوت ومتمایز ازدیگر اقوام  وگروههای اجتماعی      می دانند . به تعبیر ویکتور لوزلف ، قوم شناس: قوم یا همبودی قومی ،‌یک سازمان اجتماعی شکل یافته ای است که درپهنه سرزمین معین قراردارد  ومردمی را که درطول تاریخ با هم پیوندهای اقتصادی ، فرهنگی و خویشاوندی و ... برقرارکرده اند، تحت پوشش قرارمی دهد.( دژم خوی ، 1380)

هویت قومی (Ethnici dontity) : هویت قومی با مفاهیم هم خانواده اش همچون گروه قومی Ethnic Group وقومیت درهم تنیده شده است به طوریکه بدون تعریف وشناسایی آنها فهمیدن هویت قومی نیزسخت می شود .

 قومیت واژه ای است که به طور فزاینده ازدهه 1960 تاکنون برای تفاوت های انسانی درحیطه فرهنگ ، سنت ، زبان ، الگوهای اجتماعی وتبار به کاربرده   می شود. کاربرد این واژه با بی اعتباری نظریه ی نژادی که انسان را درون نوع های زیستی با تضمین ژنتیک ثابت مفروض می داشت بیشترشد. تعاریف متفاوت ازقوم وقومیت ارائه شده است که گاه مشابه وبعضا حتی متضاد ازهمدیگر هستند باعث شده است که تعریف  روشی ازقومیت وجود نداشته باشد اما دراین جا به تعریف آنتونی اسمیت به عنوان تعریف جامع تراز دیگر تعاریف اشاره می‌کنیم؛

 واژه قوم ethnic از واژه یونانی ethnos به معنی ملت آمده است . درانگلیسی اولیه ، کاربرد واژه ethnic به تفاوت های فرهنگی ملته‌ای مشترک برمی گردد .

 برخی ازمعاصران ، قومیت را برای شناسایی گروه های ملی دراروپا به کار می برند. ولی اعتراض های قومی مثل اعتراض « باسک ها » خط بین گروه قومی وملیت را آشکار می کند. وهمکارانش قومیت و گروه قومی را چنین تعریف می کنند :

 « تجمعی دردرون یک جامعه بزرگ با داشتن تبار مشترک واقعی یا مفروض ( داشتن یک حافظه مشترک تاریخی ، با سرچشمه های با تجارب تاریخی مانند استعمار ، مهاجرت ، تهاجم یا بردگی ) یک آگاهی مشترک ازهویت قومی مجزا ، ویک کانون ومنبع فرهنگی دریک باند یا چند عنصر نمادین که به عنوان خلاصه ای ازمردم بودن ( PeopIehood) آنها تعریف شده است. این مشخصات فرهنگی همواره نسبت به زمان ومکان معین که گروه قومی تجربه می کنند دریک ترکیب پویا خواهند بود .

 به نظر آنتونی اسمیت ، « قوم عبارت است ازیک جمعیت انسانی مشخص با یک افسانه اجدادی مشترک ، خاطرات مشترک ، عناصرفرهنگی ، پیوند با یک سرزمین تاریخی یا وطن ومیزانی ازحس منافع ومسئولیت »( اسمیت 1377 /ص 186)

 مشخص های این تعریف :

1- اول اینکه جمعیت انسانی مشخص با یک نام ازدیگران متمایز می شود . تا زمانی که یک هویت فرهنگی جمعی با یک نام مناسبی دریافت نکند ، تا حد زیادی ازقابلیت شناسایی به عنوان اجتماع ( توسط اعضاء و هم توسط بیگانگان ) محروم خواهد بود .

2- دومین چیزی که مهم است نه میراث ژنتیکی ، بلکه عقیده یا افسانه نیاکان واجداد مشترک است . این دو ممکن است که با هم تلاقی بیابند یا نیابند ، اما مهم اعتقاد به حیاتی بودن نظرات مادی ونه واقعیت آن است . قومیت درباره خون ویا ژن ها نیست ، بلکه افسانه ها وعقاید نژاد مشترک را شامل می شود .

 3- نکته سوم اهمیت خاطرات تاریخی است ، خاطرات قومی، منابع التزام اخلاقی اعضا هستند . سنت های انتخابی (ازجمله افسانه ها ) مربوط به گذشته اند که ازنسل های قبلی گرفته شده اند. گذشته ای که درآن حوادث و وقایع معین ومشخص به خاطر سپرده می‌شوند. این نوع تاریخ برای درک وشعور تاریخی و مقصدی مشترک درجوامع قومی ، یک منبع قوی خواهد بود .

 4- ویژگی چهارم این تعریف ،فرهنگ مشترک است که نسبت به موارد فوق متنوع تراست . این اجزاء فرهنگی شامل لباس ، غذا ، موسیقی ، معماری ، همچنین مقرارت، آداب و رسوم ونهادها می باشد. معمول ترین اجزاء فرهنگ مشترک زبان ومذهب است .

5- ویژگی پنجم : پیوند با یک سرزمین مشخص و معین است . آنچه که برای قومیت ازاهمیت حیاتی برخورداراست حس وابستگی به یک سرزمین حتی ازمسافت و فاصله دوراست. که از آن به عنوان همبستگی و وحدت منافع یاد می‌شود.

 (اسمیت آنتونی ،‌منابع قومی ناسیونالیسم ،‌فصلنامه راهبردی ، سال اول ، پیش شماره اول / 1377 /ص 186 )

مولفه های ملی انسجام بخش درمیان اقوام ایرانی

همه قومیت ها با وجود خصلت‌ها و ویژگی های نژادی و محلی ازیکسری مولفه‌های عام برخوردارند ، که از آن به عنوان هویت ملی وعناصر قوام دهنده آن یاد می شود. عناصر شکل دهنده هویت ملی یک کارکرد ویژه دارد و آن هم انسجام بخشی واتحاد آفرینی حول مشترکات ، ملی ، اجتماعی ، دینی است .

 درواقع هویت ملی، ازمنظر جامعه شناسی به مثابه نوعی احساس تعهد وتعلق عاطفی نسبت به اجتماع ملی است که موجب وحدت وانسجام می شود ودارای ابعاد مختلف خرده فرهنگ ملی ، دینی، اجتماعی و انسانی است .

 ایرانی بودن ، اسلامی بودن جامعه ایران ، هنجارها ونمادهای ملی سه عنصر شکل دهنده هویت ملی درمیان اقوام ایرانی هستند که می توان آنها را در اصطلاح کلان « هویت ملی » جمع کرد . هویت ملی درسطوح جهان بینی وایدئولوژی، سطح ارزش ها، هنجارها و نهادها قابل طرح می باشد .

 مولفه جهان بینی وایدئولوژی مهم‌ترین بعد هویت ملی است ، چرا که تنها دراین سطح است که می‌تواند با توسل به احساس وعاطفه ، انسجام اجتماعی ایجاد کرد و میان اعضای جامعه پیوند برقرارنمود . واعضای یک جامعه را بهجامعه متعهد کرد. لذا باید ازدیدگاه فرهنگی به هویت ملی نگاه کرد وعامل اصلی هویت سازی ملی را عامل فرهنگی دانست .

 مولفه های همگرایی درمیان اقوام ایرانی که خود نضج دهنده « هویت ملی » است ، عوامل ثابتی هستند که قوام بخش وانسجام آفرین می باشند. این مولفه ها، ابعاد فرهنگی ، سیاسی وعقیدتی دارند . که می توان با نگاهی ابتدایی این عوامل را دریافت .

1-   ایرانی بودن : براساس تحقیقات صورت گرفته درمیان اقوام ایرانی ، 84درصد پرچم ایران را مایه سربلندی خود دانسته اند ، 81 درصد اعلام کرده اند به ایران عشق می ورزند ، 86 درصد نسبت به کشورایران وفاداری مشترک دارند. نتیجه این که، میانگین کلی احساسات هویت ملی دربین اقوام بالاتر از 79 درصد است که خود حاکی ازوفاداری بسیاربالا به اجتماع ملی است .

2-    اسلامی بودن : اسلام دین اکثریت مطلق ایرانیان است . اسلام مهم‌ترین عامل ساماندهی سیاسی و اجتماعی است . تقویت مشترکات دینی دربین شهروندان ازیک سو و پایبندی آنها به شعائر دینی ازسوی دیگر، نشان دهنده قوام وثبات هویت ملی درایران می‌باشد. براساس مطالعات انجام شده درایران، 7/91 درصد مردم ایران فارغ ازمذهبی که دارند، به اسلام ودین خود تعلق خاطردارند و به آن به عنوان میراث مشترک نگاه می کنند ودین اسلام جایگاه ویژه درمیان آنها دارد. براساس داده های ملی، میزان گرایش های مذهبی در میان ایرانیان درحدود 90 درصد می باشد. حدود 80 درصد ازشهروندان اجرای قوانین دینی را مهم دانسته اند و حدود 66 درصد ازمردم مسلمان بودن را مقدم برایرانی بودن دانسته اند .( حاجیان / ص 157) .

3-   مولفه دیگری که درهمگرایی و انسجام بخشی اقوام مختلف ایرانی موثرمی‌باشد ، ریشه های تاریخی مشترک ، فرهنگ ملی مشترک ، مفاخر ملی ونمادهای ملی است . عرق ملی ومذهبی مردم ایران دروفاداری به استقلال ، تمامیت ارضی ،‌درطول تاریخ یک مورد استثنایی است که باعث شده است تا تهدیدات خارجی که مزاحم کلیت سرزمین ایران ، امنیت ملی ودین ومذهب آنها است تبدیل به یک عامل همگرایی درمیان آنها شود آن را تهدید علیه تمام اقوام وهویت ملی تلقی کنند وبا تمام امتیازات فرهنگی وقومی در برابر تهدیدات خارجی به انسجام بالایی برسند و ازهویت ملی ودینی خود دفاع کنند.

براساس داده های مطالعاتی ، 86 درصد اقوام احساس هویت ملی نسبت به ایران دارند ، 85 درصد نیز احساس تعهد ملی داشته اند ، 81 درصد حس جمع گرایی ملی دارند . ( مطالعات ملی، سال سوم، 1380 ص 207-206 ).

اما با وجود همه این امتیازات وویژگی ها درمیان اقوام ایرانی ، متاسفانه براثریک سری عوامل سیاسی واجتماعی ناشی ازتحولات داخی وخارجی هویت ملی ایران دستخوش چالش ها و آسیب‌های شده است که مشکلات جدیدی را پیش روی نظام هویتی ما ایرانیان قرارداده است .

چالش های قومی درتاریخ معاصر ایران

مساله قومیت ها درادوار مختلف روابط بین الملل یکی ازپایه های ثابت راهبردهای مشترک تقابل گرایان وتعامل گرایان درمواجه با کشورهای مخالف بوده است . تفرق اقوام و تنوع مذهبی، در راهبردهای فروپاشی یک نظام سیاسی همواره به عنوان یک مولفه‌ی موثر و کلیدی با کارکرد سیاسی ونظامی مورد توجه واقع شده است . اقوام ایرانی نیز ازاین قاعده مستثنی نبوده بلکه به دلیل ویژگی های جغرافیایی ، تاریخی  وسیاسی حاکم برآن ، جایگاه کلیدی خود را درراهبردهای بیگانگان حفظ نموده است .

 نگاهی به چالش های قومی یکصد سال اخیر بویژه بعد ازتحولات مشروطه خواهی وجنگ جهانی دوم نشان می دهد که گرایشات قومی درایران ، مورد توجه قدرتهای خارجی و ابزار اعمال فشار آنان برحکومت مرکزی بوده است .

دراغلب بحران‌های جدایی طلبانه ویا چالش های قوم گرایانه ، علایق و گرایشات قومی دستمایه دخالت نیروهای بیگانه درسرنوشت کشور و تضعیف حاکمیت ملی توسط گروههای قومی به نفع قدرتهای غربی وشرقی بوده است .

الف – بحران قومی درگذر تاریخ :

1-   بحران قومی پس ازانقلاب مشروطه : مجموعا هفت بحران قومی ومنطقه‌ای دراین مقطع قابل احصاء است که عبارتند از :قیام سمیتقو درکردستان ، قیام شیخ محمد خیابانی درآذربایجان ، قیام محمد تقی خان پسیان وشورش خداوردی خان درخراسان ، بحران جدایی طلبان بلوچستان به رهبری «محمد خان» وغائله خوزستان به رهبری «شیخ خزعل» .تنها حرکتی که دردوره مشروطیت شاخص های سیاسی و امنیتی یک بحران قومی را دارا بود، غائله شیخ خوزستان ، معروف به غائله خزئلی بود که به رهبری شیخ خزعل ، ریس قبیله بنی کعب وبا اتحاد وقبایل بختیاری وتعدادی ازطوایف عرب زبانی درسال 1303 خورشیدی با تشکیل «اتحادیه عشایر جنوب» و به منظور تجزیه خوزستان ایران و ایجاد        «عربستان آزاد» به وقوع پیوست . این بحران که درواقع از سوی انگلیسی ها ساماندهی ومدیریت می شد. ازشاخص های بحران قومی ازقبیل :طیف نیروهای درگیر، انگیزه های جدایی طلبی ، خطرات احتمالی و حمایت قدرتهای خارجی ، ازقابلیت اطلاق نام بحران منطقه ای برخوردار بود. ( تحولات قومی درایران با علل وزمینه ها ، دکتر مجتبی مقصودی /سال 1380 / موسسه مطالعات ملی / ص 258 )

2-   بحران های قومی دهه 1320 شمسی : این مقطع ازتاریخ ایران ، از پرطلاطم ترین ادوار تاریخ سیاسی ایران به شمار می آید. اشغال نظامی ایران توسط نیروهای انگلیسی ، آمریکایی وشوروی سابق ، برکناری وتبعید رضاخان وروی کارآمدن پهلوی دوم ، ظهوراحزاب سیاسی و وقوع بحرانهای قومی متعدد درصحنه سیاسی ایران ازویژگی های این دوره می باشد . به رهبری جمهوری دموکراتیک آذربایجان « جعفرپیشه وری » از احزاب توده و تشکیل ونیز دموکرات کردستان که به تشکیل حزب دموکرات به زهبری «قاضی محمد» و تشکیل جمهوری دموکاراتیک کردستان درمهاباد انجامید ازشاخص ترین چالش های قومی درمقطع 1320 بود .

الف بحران آذربایجان : بحران آذربایجان در12 شهریور 1324 با تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان وبا مدیریت وهدایت «جعفر پیشه وری» عضو حزب توده به اوج خود رسید. که اشاره به بیانه 12 ماده ای صادره ، ازسوی این حزب ماهیت واهداف سیاسی آن مشخص می شود ، دراین بیانیه آمده است ، خود مختاری مدنی برای آذربایجان ، آزادی داخلی درچارچوب تمامیت ارضی ایران ، تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی ، تدریس زبان آذری درمدارس ، افزایش کرسی های نمایندگان آذری در مجلس شواری ملی وتغییر قانون انجمن شهر ازجمله مطالبات « جمهوری دموکراتیک آذربایجان » بود .

 این بحران که با طراحی وپشتیبانی روس ها از « پیشه وری » ایجاد شده بود، با قطع حمایت رهبری کمونیست ازآن بزودی ازهم پاشید . بحران آذربایجان دراین مقطع ازتاریخ ، ازتمامی ویژگی ها و شاخص های مورد نظر درتعریف بحران ، برخوردار است ولذا ازمصادیق کامل وتمام عیار « بحران قومی » محسوب شده وویژگی های یک بحران قومی را به صورت تمام عیار وکامل درخود جمع دارد ( مقصودی ، همان ، ص 27 ) .

ب : بحران کردستان :

 بحران کردستان درسوم بهمن 1324 با تشکیل جمهوری خود مختارمهاباد یعنی درست زمانی که ایران دراشغال نیروهای نظامی دول متفق بود ، اوج گرفت. دربیانیه ای که به امضای 605 نفر ازاعضای اصلی حزب دموکرات رسیده ، مطالباتی همچون ، خودمختاری برای کردستان درچارچوب ایران ، استفاده اززبان کردی درنظام آموزشی واداری ، تشکیل انجمن ایالتی ، انتخاب ماموران بومی وارتقاء سطح زندگی اجتماعی واقتصادی وآموزشی مردم منطقه درخواست شده است .( مقصودی /276).

 بحران کردستان نیز حائز ویژگی های یک بحران قومی بود ، ازجمله درخواست های قومی وهویتی ، حمایت‌های نیروهای خارجی ، حضورفعال کردها ( اعم از کردهای ایران وعراق ) ورهبران آنان درسازماندهی نیروها وخطرات بالقوه ای که برای تمامیت ارضی کشور درپی داشت ، لذا می توان آن را درگروه    « بحران های قومی » قرارداد ونام بحران برآن نهاد .

جمهوری دموکرات مهاباد که به رهبری « قاضی محمد» وتحت حمایت ومدیریت روسها شکل گرفت به دنبال توافق « قوام »‌با روس ها وقطع حمایت خارجی ازآنها پس ازمدت زمان کوتاهی متلاشی شد .

 ج- بحران بلوچستان : اصلی ترین عامل طرح وتشویق اندیشه ی خود مختاری بلوچ ها درنیمه دوم قرن بیستم درایران ، منطقه ای بود تا فرا منطقه ای ، مداخله خارجی دربلوچستان ایران اساسا ازماهیت روابط میان ایران وکشورهای عربی منطقه خلیج فارس واطراف آن سرچشمه می گرفت که عراق دراین مسئله نقش کلیدی داشت که این نقش با روی کار آمدن حزب بعث درسال 1968 برجسته تر شد. وسازمانها وگروه‌های با ادعاهای قومی ایجاد وفعال شدند. ازجمله این جریانهای سیاسی :

1- جبهه آزاد بخش بلوچستان درسال 1343 بود که توسط شخص به اسم جمعه خان که دوتا بعیتی بود (ایران وپاکستان) بود وبا همکاری بلوچ ها‌ی تبعیدی ایرانی درپاکستان وبرخی کشورهای عربی تشکیل شد . این جبهه که مورد حمایت عبد خان ، رییس قبیله سردارزایی درایران وبرخی کشورهای عربی بود ، تا سال 1350 فعالیت داشت ودراوایل دهه 1350 ، پس ازتوافق ایران وعراق ازیک سو وابراز تمایلی وفاداری سردار زایی به شاه فعالیت آن متوقف شد .

2- حزب دموکراتیک بلوچستان دردهه 1340 دربغداد شکل گرفت. که شاخه بلوچی جبهه « ملی خلق ایران » ، ائتلافی ازاعضای حزب توده بود که خواستار تشکیل یک دولت دموکراتیک ملی دربلوچستان بود با تکیه بر این ادعا تقسیم بندی استانهای ایران براساس معیارزبان واستفاده ازبلوچی درمدارس .پس ازانعقاد قرارداد 1975 میان ایران و عراق قطع حمایت صدام از آن عملا متلاشی شد .(حمید احمدی ، ص 118)

3- ازدیگرجریانهای سیاسی بلوچ دراین دوره ؛ جریان پیش مرگ بلوچ ، جبهه خلق برای آزادی بلوچ ، سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان ، ستاره سرخ ، نبرد بلوچ ، با اهداف مشابهی به سازماندهی سیاسی ونظامی درمقابل نظام پرداختند . ( فصلنامه مطالعات ملی ، سی چهارم ، پاییز 81/صص 96-195 )

سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان که مهمترین گروه چپ گرایی بلوچ بود ازحمایت گسترده سازمان فدائیان خلق برخوردار بود، « فداییان خلق » و        « پیکار »شاخه بلوچ خود را با عنوان « ستارخ سرخ» ونبرد بلوچ در بلوچستان تشکیل دادند . ونشریات ادواری اندیشه ی خود مختاری « بلوچ » را طراحی وتبلیغ می کردند .

فداییان به همین منظور موسسه ای به نام کانون سیاسی – فرهنگی بلوچ را تشکیل دادند که هدف آن طرح وتبلیغ اندیشه ی هویت قومی بلوچ دربرابر فارس زبانها بود . ( نشریه نامه / مرداد 85 ، ش 52 )ازاواسط 1357ه. ش ، بلوچستان ایران ازنظرسیاسی آرام و فاقد تشکل های سیاسی بود . بلوچ ها ناظر وپیگیر حوداث سیاسی درتهران بودند ، اما نقش چندانی فعالی درحوادثی که منجربه سقوط شاه شد ، ایفا نکردند .

درتاریخ روابط اقوام ایرانی با دولت مرکزی دوران پهلوی بویژه پهلوی اول بیشترین تنش ها را شاهد هستیم. این دوره تاریخی که درتاریخ تحولات ایران به عنوان دوران سرنوشت سازملت سازی یاد می شود. بالاترین اثررا درتخریب اعتماد اقوام واقلیت های قومی نسبت به دولت مرکزی داشت ، آثاری ماندگار که زدودن آن بسیارسخت است. دوران رضاخان با سرکوب هرگونه تحرکات منطقه ای وقومی واستقرار دولت نوین ومتمرکز آغازشد. دراین دوره دولت با بهره گیری ازمکانیسم زور، ابزارهای تحمیلی ، تهدیدی وتحدیدی ، خالی ازظرفیت های لازم ومبتنی برهم همبستگی مکانیکی تمام تلاش خود را دراعمال سیاست شبیه سازی یا همانند سازی (Assimi Lation) بکارگرفت . سیاست رضاخان درقالب یک استراتژی تک بعدی نه همه جانبه تعریف شده بود که محتوای کلی آن برپایه شاخص های زیربود :

1-      کوچ واسکان اجباری ایلات قومی وبه قیومت گرفتن رویه زندگی فردی واجتماعی آنها .

2-    تاکید بیش ازحد برزبان فارسی ، منع تکلم به زبانهای قومی ، بومی ، محلی و تحقیر اقلیت های زبانی درچارچوپ نهادی با عنوان نهاد پرورش افکار.

3-       تلاش درجهت مستحیل ساختن گروهای قومی بدون توجه به خاستگاه وحساسیت های موجود درجوامع مربوط به آنها .

4-      تلاش درجهت یکسان سازی پوشش همه ایرانیان وممنوع کردن استفاده ازلباس های سنتی ومحلی .

5-   افزایش محدودیت‌های اقتصادی وعدم اجازه ی توسعه ی همه جانبه درمناطق مستعد ، ولی مخالف سیاستهای دولت. به تعبیری محروم نگه داشتن مناطق قومی تنها به این دلیل که مخالف سیاستهای او بودند .

6-    نداشتن یک استراتژی مشخص همه جانبه سیاسی واقتصادی وفرهنگی وتاکید افراطی بر بهره گیری ازابزار نظامی وپلیس سیاسی دربرخورد با هرگونه نمود سیاسی ، فرهنگی واقتصادی قومی .

7-       اتخاذ سیاست ناسیونالیسم افراطی ، باستان گرایانه وتدافعی .

8-    ازهمه بدتر سیاست حفظ وضع موجود ازطریق بهره گیری ازتنوع قومی ومذهبی بود که ازسوی او بکارگرفته شد ، ازکردها علیه ترک ها ، ازکردها علیه بلوچ ها وبلعکس . این ندانم کاری تاریخی علاوه براینکه اقوام را درمقابل همدیگر قرارمی داد مشکلات جبران ناپذیر سیاسی ، اجتماعی و روانی بسیاری را برای هویت ملی ، انسجام ملی به دنبال داشت وازهمه مهم تر باعث شکل گیری یک نوع ذهنیت منفی تاریخی درمیان اقوام نسبت به حاکمیت مرکزی شد .که با تمام تلاش های صورت گرفته پس ازسه دهه گذشته ازانقلاب این آثار منفی درمیان اقوام به ویژه اقوام کرد وبلوچ باقی مانده است. سیاست تحریک قبیله علیه قبیله دیگر با قومی علیه قوم دیگر نیزمانند تمام سیاستهای پهلوی ازتراوشات فکرخودآنها نبود بلکه القائات سیاستمداران خارجی بود که اهداف بلند مدت را درکشورمدنظر داشتند ، سفیرانگلستان درتهران دراین مقطع معتقد بود که حکومت مرکزی تنها با سیاست قدیمی تحریک قبیله ای علیه قبیله دیگر وتداوم بخشیدن به نزاع های قبیله ها می توانست نفوذ دولت را دراین مناطق حفظ کند. کاملا مسلم است که سیاست تحریک قبیله ای علیه قبیله دیگر هرگز به صلحی پایدار نخواهد انجامید، اما درحال حاضر حفظ موازنه قدرت درنواحی معین ، تنها چاره دولت برای حفظ صلح و آرامش موقتی است ؟! »( پرواند آبراهامیان /ص 213).

3-   بحرانها ومناقشات قومی پس ازانقلاب اسلامی : بحران‌ها و مناقشات قومی پس از انقلاب اسلامی به عنوان پیچیده ترین دوران تاریخ سیاسی کشورازدیگر موارد قابل مطالعه درموضوع قومیت‌ها است .

ازبهمن ماه 1357 زنجیره ای به هم پیوسته ازتقاضاهای قومی و به دنبال آن خشونت های قومی – محلی آغازشد. حجم ، وسعت وشدت کشمکش های قومی به حدی بود که برخی ازپژوهشگران مسایل ایران ، ازاحتمال تجزیه ایران سخن  می گفتند. این دوره به عنوان پیچیده ترین دوران تاریخ سیاسی کشوراز مسایل حائز اهمیت و قابل مطالعه به عنوان یک تجربه درموضوع قومیت – درفرایند آغازبحران ، اوج آن ،‌ومدیریت ومهار آن است – برای سیاستمداران واندیشمندان کشوری می باشد. ازجمله بحرانهای این دوره بحران کردستان وشمال غرب کشور ، بحران ترکمن صحرا، ناآرامی های آذربایجان ، مناقشات بلوچستان و خلق عرب درخوزستان . بود که دایره بحرانهای قومی این مقطع ازتاریخ کشور به گستره جغرافیایی ایران بود وچهارجهت جغرافیایی را دربرمی گرفت .

 الف :بحران کردستان : بعد ازسرکوب جمهوری مهاباد کردها که حمایت های خارجی را نداشتند حدود سه دهه انفعال سیاسی وسیاست انزواگرایانه را تجربه کردند. اما با فروپاشی رژیم پهلوی وپیروزی انقلاب اسلامی که قدرت مرکزی به دلیل شرایط گذار تضعیف شده بود احزاب کردی ، فرصت را مناسب دیده وباردیگر خواسته ها ومطالبات خود را مطرح کردند وخواهان خود مختاری شدند .

بحران کردستان پس ازپیروزی انقلاب اسلامی بویژه ازسال 58- 61 متاثر ازحضور گروهها ، احزاب وسازمانهایی بود که ازخلاء قدرت مرکزی استفاده کرده و به تجدید حیات سیاسی خود اقدام کرده بودند ، بحران کردستان دراین دوره را باید دردو کانون جزیره گون سیاسی ونظامی یعنی استان کردستان وکانون مهاباد با ویژگی های خاص بررسی کرد . دریک دسته بندی ساده، گروههای موثر درناآرامی‌های کردستان را می توان به دو طیف دسته بندی کرد :

1-   گروها وسازمانهای منطقه ای ( بومی ) ، مانند حزب دموکرات به رهبری دکتر قاسملو وغنی بلوریان ، حزب زحمتکشان کردستان ( کومله)، گروه اهل شمس ( مکتب قران ) وحزب مساوات به محوریت مفتی زاده ، حزب اسلامی (خربات ) به رهبری جلاء الدین حسینی برادر عزالدین حسینی ، سپاه رزگاری به رهبری شیخ عثمان نقشبندی ، رییس صوفیان نقشبندی درایران ، عراق ، وبالاخره جریان ملی ومذهبی عزالدین حسینی امام جمعه مهاباد درآذربایجان غربی .

2-    گروهها و جریانهای سیاسی غیربومی وبرون منطقه ای :  صبا ازاین طیف می توان به عنوان جریانهای سیاسی با اهداف کشوری نیز یاد کرد که اهداف ومنافع کلان را درپوشش مطالبات قومی ومذهبی تعقیب       می کردند. مرکزیت این گروهها درتهران ودیگر مناطق ایران بود ولی به صورت شاخه یا نمایندگی در بحران کردستان حضورداشتند . ازجمله این گروهها ، گروهک نفاق موسوم به سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری مسعود رجوی ، جریکهای فدایی خلق شاخه های اقلیت واکثریت ، حزب کارگران سوسیالیست و اتحادیه کمونیستها ، سازمان پیکار درراه طبقه کارگر وسلطنت طلبها وارتش‌های فرارمی مانند : پالیزان ، استاندار، کرمانشاه ،اویسی ، فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش ، علی زاده استاندارکردستان .

احزاب وجریانهای سیاسی ونظامی دوطیف بومی وغیربومی فعال دربحران کردستان گرایش ها وابستگی های ویژه به جریانهای سوسیالیستی به محوریت حزب توده تحت نظرروسیه وبرخی کشورهای عربی وغربی داشتند.

شاخه های سیاسی حزب دموکرات به رهبری غنی بلوریان تحت حمایت روسیه وحزب توده که به دنبال کسب موقعیت رسمی وتثبیت شده درمنطقه کردستان بود قرارداشت ، حزب توده با هدف گرفتن امتیاز کردستان را مبدل به پایگاهی برای کمونیست ها نماید به اعتراف بلوریان دلیل انشعاب او ازحزب دموکرات به دلیل چرخش قاسملو به سوی غرب بوده است .

 جناح نظامی به رهبری دکترقاسلمو که دارای نگرش غربی بود ، تحت حمایت سیاسی ومالی  رژیم بعث عراق و آمریکا بود. طیف قاسلمو به دلیل نفوذ وشهرتی که درمنطقه داشت نقش عمده ای را دربحران کردستان دردهه اول انقلاب داشت ، اما پس ازختم جنگ ومهار بحران کردستان ، تشکیلات وکادر رهبری حزب دچار تحول زیادی شد ، قاسلمو درتاریخ 22 تیرماه 68 در« وین » پایتخت اتریش کشته شد پس از او «صادق شرفکندی » دبیرکل حزب شد که او نیز درفروردین ماه 71 درآلمان به دست چند نفر ناشناس کشته شد ، پس از مرگ شرفکندی، اختلافات دردرون سازمانی برسرانتخاب دبیرکل سربازکرد واما کمیته مرکزی حزب دریک بیانیه تحکمی در29 شهریور 71 به صورت یک طرف      « مصطفی هجری » را به عنوان دبیرکل معرفی کرد اما به دلیلی تشدید اختلافات، «مصطفی هجری » نیزدراوایل سال 74 برکنارشد وکمیته مرکزی عبدالله حسن زاده را برگزیده ولی حزب به دو جبهه طرفداران هجری وطرفداران حسن زاده تقسیم شد. این صورت بندی هم اکنون نیزادامه دارد .

طبق اساسنامه حزب دموکرات ، این حزب خواهان تشکیل جامعه سوسیالیستی است وجدایی دین ازسیاست را قائلی است وازنظر تشکیلاتی براساس سانتر پالیسم دکوکراتیک برنامه ریزی کرده است .حزب دموکرات ازهمان بدو تاسیس شعارکردستان جدای ازایران را سرداده ولی بعدها متوجه شد که رسید به چنین مرحله ای کاردشواری است ، ازبا تعدیل سیاستهایشان به شعار استراتژیک دموکراسی برای ایران وخودمختاری برای کردستان متوسلی شد .( دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، کردستان ، امپریالسیم وگروههای وابسته ( دی ماه 1359 ،ص 67) عبدالرحمان قاسلمو درمصاحبه با خبرنامه دانشجویان پیشگام تبریز به خوبی درک کرد : وی با اشاره به اشتراک شعار حزب دموکرات با سازمان چریکهای فدایی خلق در این باره می گوید : " ما برای خودمان گذاشته‌ایم که درآینده سوسیالسیم را درایران وکردستان ایران بسازیم حالا ممکن است درآینده ازنتیجه بحث وبا توجه به واقعیتی که درکردستان وجود دارد به مسایل مشترکی برسیم " ( خبرنامه سازمان چریکهای فدایی خلق ، مصاحبه دانشجویان پیشگام با شیخ عزالدین وقاسلمو ، ص 33- 28).

وی به تاکتیکی بودن شعارخود مختاری برای کردستان اذعان می کند ومی گوید ، این که گفته اند ، سیاست « هنرممکنه » به نظر من بی خود نگفته اند ، ما الان خود مختاری درچارچوب جمهوری اسلامی می خواهیم ، درحالی که دراساسنامه صحبت شده هدف ما ساختمان سوسیالیزم است اما چرا حال شعارسوسیالسیتی مطرح نمی کنیم ؟ چون عملی نیست ، زیرا شرایط آماده نشده است .

تشکیلات احمد مفتی زاد : مفتی زاده به عنوان یک روحانی کرد زبان اهل سنت ، هدایتگر سازمانهای متعدد سیاسی و فرهنگی بود ، ازجمله ریاست تشکیلات ، مکتب قران ، شمس ، حزب مساوات ، کمیته مستقر دراستانداری تحت عنوان    « خودروی »  وریاست شورای یازده نفرشهر سنندج رادر کردستان بود.. او درمصاحبه با « روزنامه کیهان » می گوید ، ما تجزیه طلب نیستم اما ملت کرد وهرملت دیگر وقتی فکر کنند حقشان ضایع می شود . ممکن است به فکر تجزیه طلبی هم بیفتند، یعنی مظلوم حق دارد به هرترتیبی خود را ازظلم برهاند ؟! ( کیهان / 8/12/57 /ص 2) . وی درموضعی بالاتر جمهوری اسلامی با رژیم طاغوت یکسان معرفی می کند می گوید : آنچه  جای رژیم ( رژیم سابق )را   می گیرد ، باز نام دیگری است چرا که آن چه درکردستان به وسیله ضد انقلاب می گذرد وآن چه دردستگاههای مختلف حکومتی وحتی اطراف امام نفوذ دارد ، ازنظرماهیت هیچ فرقی با هم ندارند ؟! ( احمد مفتی زاده درباره کردستان /ص 72)

جریان فعال موثر سوم که درواقع یکی ازاضلاع چند ضلعی جریانهای فعال درکردستان را تشکیل می داد ، سازمان زحمتکشان کردستان معروف به « کومله» بود. نشریه شورش» ارگان رسمی این حزب از خط مشی مارکسیم ولنینیسم پیروی می کرد و آن را به عنوان مرام فکری حزب تبلیغ می نمود. این حزب که درسال 1948 توسط دانشجویان  کرد متمایل به روسیه پایه ریزی می شد بیش از تجربه یک دوره فترت سیاسی ، مجددا درسال 56 با همکاری کردهای عراق راهی کردستان شد وتحت سازمان زحمتکشان کردستان راه اندازی ودر بهمن 57 فعالیت خود را شروع کرد . ( فرماندهی جبهه وجنگ شمال غرب، توجیهی درزمینه آشنایی با کردستان ، ارومیه ،‌ص 32)

 کومله نیزدارای مشی سکولار مبتنی برایده مارکسیستی بود. درمصوبه دوم اردبیهشت 58اساسنامه این سازمان درپاره خط مشی سیاسی آن آمده است. « این سازمان ، سازمانی مارکیستی لنینیسیتی است که به عنوان بخش پیشاهنگ پرورلتاریا ی کردستان وبخشی ازجنبش طبقه کارگران ایران درراه برقراری سوسیالیسم ورسیدن به کمونیسم مبارزه می کنند وهدف خود را ایجاد یک جمهوری دموکراتیک انقلابی درایران وکسب حق تعیین سرنوشت برای خلق کرد قرارداده است. »( اعلامیه کومله ، مورخ 22/5/58) .

کومله با تکیه بر تزخود مختاری درکردستان راهبرد کشورهای مخالف موجودیت جمهوری اسلامی را دردستورکار قرارداده ومی گوید : "ما معتقدیم که رژیم جدید درایران در کلیت خود دولتی است ، ضد دهقانی ، ضد خلقی وضد دموکراتیک است . ( اعلامیه کومله 22/5/58) ،لذا خود مختاری موردنظر درچارچوب این رژیم قابل حصول نیست به همین خاطر ما ازحکومت فعلی انتظار حل مساله را نداریم واز آن تقاضای خود مختاری یا حل مساله ملی نمی کنیم بلکه معتقدیم که این مساله در رابطه با وحدت مبارزاتی همه خلق‌های ایران ودرچارچوب حکومتی به رهبری طبقه کارگر که برابر حقوق همه ملتها ایران را به رسمیت شناخته است ، میسرمی باشد . ( نشریه جنود الرحمان / ش 2 /ص 11).

تشکیلات عزالدین حسینی محوربحران ها درکانون دوم قدرت یعنی مهاباد بود. عزالدین حسینی امام جمعه منصوب رژیم پهلوی بود وبعد از انقلاب نیزاین جایگاه را داشت . او نقش کلیدی درهدایت بحران وتقویت مواضع گروهای معارض به ویژه حزب دموکرات داشت. عزالدین حسینی بعد از « مفتی زاده » ، دومین رهبرروحانی کرد بود که افکار مقتی زاده به عنوان رهبرکانون قدرت سنندج را قبول نداشت وخود را رهبر اصلی تحولات کردستان قلمداد می کرد .

 عزالدین حسینی علاوه برمسند امامت جمعه ، ریاست شورای انقلاب شهر مهاباد وهیات نمایندگی خلق کرد مرکب از حزب دموکرات ، کومله ، فداییان خلق را برعهده داشت . او ازحس ناسیونالیسم بالایی برخودار بود به طوریکه معتقد بود؛ « من اول کردهستم بعد مسلمان » ( اطلاعات ، 18/1/58 ص 3 ) . وی که به شدت از سوی دولت عراق حمایت می‌شد، حتی کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران را رد می کرد و می گفت : « ما این دولت را نه مترقی ، نه مسلمان ونه به فکر ایرانش می دانیم حتی او را ملی هم نمی دانیم وهیچ یکی، از دلایل عدم اعتقاد به خودمختاری است.من اعلام می‌کنم اگرجبرئیل نیزبیاید وقوانینی بیاورد که خود مختاری کردستان درآن نباشد ، آن را نمی پذیریم !! ( امپریالیسم وگروههای وابسته ص 91)

چهارمین جریانی که درپوشش ملی ومذهبی درتحولات کردستان فعال بود ، جریان موسوم به سپاه رزگاری ( رستگاری ) بود به به رهبری شیخ «عثمان نقشبندی» رهبر فرقه صوفیان نقشبندی درکردستان ایران و عراق وترکمن صحرا تشکیل شد . شیخ عثمان که ازفئودالهای مطرح بود ورابطه بسیارنزدیکی با آخرین شاه فیصل داشت . پس ازروی کارآمدن عبدالکریم قاسم به ایران متواری شد ومورد استقبال « ساواک » قرارگرفت. او به دلیل فعالیتهای شدید ضد کمونیستی که داشت مورد توجه انگلیسی ها قرارگرفت .

 شیخ عثمان دو پسراو ( مادح وناصح عثمان ) ازسوی ساواک به نمایندگی مجلس ، مدیریت رادیو وتلویزیون کردستان ومدیریت کلی اطلاعات وجهانگردی منصوب شدند آنها پس ازانقلاب اسلامی به عراق رفتند وبا تکیه بر وجهه سیاسی ومذهبی خود درمیان مناطق کردنشین وبا همکاری رژیم بعث تشکیلات «رزگاری» را درمناطق مریوان ، اورامائات واطراف سنندج سامان دادند وبعدها با حزب کومله ادغام شد . ( نشریه کردستان دریک بررسی اجمالی جغرافیای وتاریخی / ش 6 /ص 96) .

 درمیان جریانهای اپوزسیون جمهوری اسلامی دراین مقطع ، گروهک منافقین با معرفی « موسی خیابانی » به عنوان نماینده این گروه درکردستان فعالیت خود را دراین منطقه آغازکرد . خیابانی درپیامی خطاب به « قاسلمو» با تشکر ازتکامل حزب دموکرات با سازمان مجاهدین خلق ایران ( منافقین ) می گوید : حکومت ایران درحال نابودی است لذا با ایجاد یک «منطقه آزاد شده» دریک نقطه از کشورمی توان کلیه جناح های مخالف که به طور متفرقه هرکدام جدایی ازهم علیه رژیم اقدام می‌کنند دریک جا جمع کرد وضربه ای موثرتری به جمهوری اسلامی ایران وارد آورد. (دفتر سیاسی سپاه / رویدادهای وتحلیل ، ش 1/11/61 / ص 38 ) .

برهمین اساس در4 آذر 58 طرح مشترکی به نام « طرح خودمختاری هیات نمایندگی خلق کرد» ازسوی احزاب دموکرات ، کومله ( سازمان زحمتکشان ایران )، چریکهای فدایی خلق ، به هیات ویژه اعزامی دولت به منطقه داده شد .

دراین دوره از رهبران، ربودن احزاب وجریانهای سیاسی ومذهبی کرد به صورت جزیره ای ومنطقه ای بحران را مدیریت می کردند واختلافات سیاسی وخط مشی میان آنها آشکار بود ، احمد مفتی زاده با ضافه بخی ازکومله و دموکرات که هریک حوزه ی نفوذی برای خود تعریف کرده بودند ، استان کردستان به کانون بحران تبدیل کردند. عزالدین حسین امام جمعه منتصب رژیم طاغوت ، جلاالدین حسینی برادر او نیز بخشی ازدموکراتها و خرده احزاب شمال غرب را کانون فعالیت خود قرار داده بودند، خرد احزاب کردی با خط مشی های متفاوت نیز درسایر شهرهای کردنشین برای خرد حکمرانی می کردند. با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق باهماهنگی آمریکا واحزاب سوسیال دموکرات اروپا حمایتهای سیاسی وحقوقی ومالی وبعضا تسلیحاتی ازعوامل بحران را به صورت جدی دردستور کارخود قراردادند وقریب به یک دهه انژری وتوان نظام را مشغول خود کردند .

 ب – تنش های ودرگیریهای ترکمن صحرا

 دومین بحران ازنظرشدت وعمق بعد ازانقلاب اسلامی ، درگیریهای ترکمن صحرا بود ، جرقه ی اولیه نزاع با اختلاف نظربرسر تغییرنام بندرشاه به بندرترکمن یا بندر امام خمینی (ره ) زده شد و به مرور به سایر مناطق ترکمن صحرا سرایت کرد و درطول درگیریها ، هیاتهایی برای مذاکره میان ترکمن ها نیروهای دولتی ازسوی وزارت کشور ، استاندارمازندران ودولت موقت اعزام شدند. دراین بحران جریانهای مثل ؛ جنبش ملی مجاهدین ، کانون خلق ترکمن وچریکهای فدایی خلق نقش عمده داشتند و صحنه گردان درگیریهای بودند .

 ج – ناآرامی ها در آذربایجان

دراین مقطع ما درآذربایجان شاهد سه رخداد بحران زا ازسوی سه جریان سیاسی ، ناسیونالیستی بودیم . جریان اول ، تشکیل حزب « خلق مسلمان » به محوریت کاظم شریتمداری که بانی آشوب های شهری درآذر ودی ماه 1358 گردید. جریان دوم مربوط به ناسیونالیست های افراطی آن سوی رودخانه « ارس » بود که با شعار تشکیل آذربایجان واحد اقدام به تنش آفرینی با دولت مرکزی کرد .

 جریان سوم ؛ پان ترکیست های ترکیه که با ایده تحقق « ترکستان بزرگ » وارد صحنه شدند وعلیه جمهوری اسلامی طرح ادعا می‌کردند .

 د – مناقشات بلوچستان :

 با وقوع انقلاب اسلامی سه جریان ازسه لایه متفاوت جامعه بلوچ فعالیت علیه نظام را آغاز کردند :

1-           طیف سرداران وخوانین

2-           مولویها ورهبران مذهبی

3-            گروههای چپ کمونیستی

تحرکات سیاسی سازماندهی شده ازسوی این سه جریان که هریک به دلیلی پیوند خارجی خاص خود را داشتند را می توان درچهاردوره مجزا تقسیم کرد .

مرحله اول : نخستین گامهای موثر که دربلوچستان را مولویها برداشتند و همزمان با رونق گرفتن فعالیت گروهها واحزاب درکشور گروهی ازمولویهای منطقه اقدام به تاسیس حزب تحت عنوان حزب اتحاد مسلمین کردند .

 حزب اتحاد مسلمین ، تحت رهبری مولوی «عبدالعزیز ملازاده (ملازهی) »بود. وی بیشتر به عنوان نماینده بلوچ های اهل سنت عمل می کرد تا پیگیری گرایش‌های ومحلی بلوچ ها ،ملازاده یک دوره نماینده مجلسی شورای اسلامی نیز بود ودر رفراندم فروردین 58 جمهوری اسلامی ایران شرکت کرد.اما به دنبال تاسیس حزب رهبران اهل سنت منطقه در همه پرسی قانون اساسی درآذر 58 دراعتراض به اصل 12 آن شرکت نکرد. طرح مطالبات قومی ،واگذاری پست های استان به افراد بومی ،دادن خود مختاری به بلوچ ها ازاهداف اودر فعالیتهای سیاسی حزب اتحاد مسلمین بود.

مرحله دوم: پس ازحادثه عیدگاه ،تحرکات وفعالیتهای سیاسی درمیان بلوچ ها به شکل دیگری خود را نشان داد. سردارهایی که ازنفوذ بالایی درساختار اجتماعی وسیاسی درمیان قوم بلوچ برخوردار بودند ، کشور را ترک کردند ودراین میان برخی ازآنها فعالیت های سیاسی خود را به صورت سازماندهی شده با کمک برخی ازکشورها به ویژه عراق پایه ریزی می کنند.واقدام به تشکیل گروههای با مشی سیاسی ومسلحانه ای همچون جبهه وحدت ملی ، جنبش مجاهدین بلوچستان ایران می کنند .

 جبهه وحدت بلوچ : عراق به واسطه نفوذ تاریخی‌اش درمنطقه (راه اندازی جبهه آزاد یبخش بلوچستان ) ، جبهه وحدت بلوچ به رهبری « جمعه خان بلوچ » ازموسسان جبهه آزاد بخش بلوچستان و"میرمولا مراداد زهی" ازسردارهای نفوذ منطقه ایجاد کرد . حمایت ازحقوق ازدست رفته بلوچ ، و وادارکردن جمهوری اسلامی به دادن خود مختاری ایجاد کرد.

جنبش مجاهدین بلوچستان ایران ( جمبا ): این جنبش حاصل اختلافات جمعه خان و میرمولا مراد زهی درخصوص توزیع پولهای اهدایی ازعراق ونهضت مقاومت محلی بود. این اختلافات باعث شد « مراد زهی » درسال 1364 ازریاست جبهه ومسئولیت خود خلع وجبهه به صورت شورایی اداره گردد اما وضعیت جدیدی نیز دوام نیاورد وبا دخالت مستقیم عراق از درون این جبهه جنبش مجاهدین بلوچستان ایران معروف به « جمبا » فعالیتش را آغاز کرد وشخصی به اسم « محمد خان میرلاشاری » رهبری این جنبش را به عهده گرفت وازنیمه دوم همان سال عملا دست به عملیات مسلحانه علیه انقلاب زد.این جنبش نیزهدف خود را خودمختاری بلوچستان با خط مشی مسلحانه اعلام کرد .

 دربین سالهای 64 تا 69 اوج فعالیت این جنبش با حمایت عراق بود اما همزمان با جنگ خلیج فارس وقطع حمایت عراق ازجنبش ، دوام نیاورد ومنحل شد . این مرحله ازتحرکات سیاسی ، به واسطه حضور خوانین درراس دو سازمان مزبور ، خواسته های مطرح شده عمدتا قومی وفرهنگی بودند وازسوی دیگر ، این تحرکات نتوانست همراهی توده های قوم بلوچ را با خود داشته باشد چرا که ، ازیک طرف وابستگی به قدرتهای خارجی درفعالیت آنها کاملا مشهود بود وازسوی دیگرخوانین وسردارها ،‌جایگاه اجتماعی خود را تا حدودی ازدست داده بودند ویا حداقل اینکه درکنارخود رقبای دیگری را احساس می کردند. و این رقیبان مولویها بودند که برعکس خانها وسرداران دوران سیرصعودی وارتقای اجتماعی خود را طی می کردند .

 مرحله سوم : دراین مرحله به مرور جناحهای رادیکال ملاها شروع به تشکیل احزاب وسازمانهای سیاسی می نمایند ازمهمترین این احزاب می توان به «سازمان مجاهدین اهل سنت » ، جمعیت دفاع اهل سنت ایران و « حزب فرقان ایران » اشاره کرد که  به صورت سریالی اعلام موجودیت کردند .

 سازمان مجاهدین اهل سنت که ازقدمت بیشتر برخورداراست ، هدف خود را تلاش برای احیای مجدد اسلام وجامعه اسلامی ، دفاع از حقوق اهل سنت ایران وجهان ! اعلام می کند. این سازمان با حزب « اتحاد اسلامی » افغانستان به رهبری « عبدالرسول سیاف » تعاملی نزدیک برقرار می کند و با تقویت بخش نظامی سازمان ، ازحمایتها وامکانات جریان «سیاف» استفاده می نماید .

 سازمان مجاهدین همچنین سعی می کند با مولویهای سرشناس داخل کشور وتماس برقرارنماید ونظرات وایده های خود را به آنها بقبولاند اما موفقیتی دراین زمینه بدست نمی آورد. حدود یک سال پس ازشکل گیری سازمان با هدف یکی کردن فعالیت گروهای مختلف بلوچ مستقردر« پاکستان » جبهه‌ای تحت عنوان « مجلس اعلای اهل سنت ایران » ایجاد می کند .

 سازمانهایی ازقبیل مجاهدین اهل سنت ، مجاهدین بلوچستان ایران ، جنبش پایداری بلوچستان ایران و... تلاش می کنند . با متمرکز ساختن امکانات وتوانمندیهای خود مبارزه دربرابر نظام جمهوری اسلامی را تشدید کنند درهمین راستا « مجلس اعلای اهل سنت » درسال 1369 با انتخاب "علی اکبر ملازاده" به عنوان سخنگوی خود ، به صورت رسمی در« لندن » پایتخت انگلیس اعلام موجودیت می کند .

هدف مجلس تلاشی برای اتحاد میان خوانین ومولویهای ناراضی اعلام می شود ، درتغییر باید گفت ، خوانین وسرداران فراری بدین نتیجه رسیده اند که برای پیش‌برد اهداف خود باید به فعالیت های خود رنگ مذهبی بدهند تا بتوانند ازشکاف مذهبی موجود میان مرم بلوچ وحاکمیت به نفع خود بهره برداری کنند خلاصه اینکه ، تشکیل "سازمان مجاهدین اهل سنت" ازیک سو عملا مولویهای اهل سنت را به شکل کاملا سازماندهی شده وتشکیلاتی وارد عرصه مبارزات سیاسی کرد وازسوی دیگر تشکیل « مجلس اعلا » زمینه نزدیکی میان دو جبهه قومی ومذهبی را دربلوچستان پی ریزی کرد. درعین حال این تلاش ها عمدتا درخارج پایه ریزی می شد ، درداخل کشورنیز مولویها به شیوه ای دیگر درجهت طرح خواسته ها ومطالبات سیاسی و مذهبی خود تلاش می کردند. اوج این نوع تحرکات را می توان درواقعه موسوم به مسجد مکی زاهدان مشاهده کرد .

 گروههای چپ گرای بلوچ درعراق : چند گروه چپ گرای محلی درسالهای اول انقلاب در بلوچستان پایگاه داشتند که بیشتر با سازمانهای چپ گرا ومارکسیست درتهران مرتبط بودند ، ازجمله :

 الف – سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان به رهبری مهندسی « رحمت حسین پور » که ترکیبی ازدو گروه « مارکسیست فداییان خلق وپیکار » وبرخی روشنفکران غیرحزبی بودند. این سازمان بعدا نشریه مکران با زبان بلوچی را با هدف احیای زبان بلوچی و ادبیات آن به به سردبیری فردی به نام             «خالد داد آریا » منتشرکرد واعتقاد داشت که به همه بلوچ های پاکستان ، افغانستان ،‌شوروی ، حاشیه خلیج فارس وایران تعلق دارد ( احمدی 120).

 ب : کانون فرهنگی وسیاسی خلق بلوچ درزاهدان : ازپایگاه مردمی ضعیفی برخوردار بود وبیشتر با دانشجویان بلوچ دردانشگاه های استان ونیز با اتحادیه‌های دانشجویان بلوچ پاکستان رابطه داشت .

 ج- گروهای مسلح : دردهه60 برخی گروهای مسلح درمناطق طایفه ای بلوچستان ایران فعالیت داشتند ، ازجمله ، جبهه آزاد بخش بلوچستان به رهبری زرد کوه که خود را ادامه دهنده راه « جمعه خان » دردهه چهل می دانست ، این گروه دردرگیری با نیروهای انقلاب ازهم پاشید. گروه پیشمرگ بلوچ به محوریت « امان الله برکزایی » ازاشراف زاده‌های بلوچ و ازاعقاب « دوست محمد خان» مرتبط با شاه دومین گروه مسلح درمنطقه بود. سران این گروه « با کریم بخش سعیدمی » ، عضو شورای ملی و« زرد کوهی » وهمچنین با آمریکا ودیگرقدرتهای کمونیستی با هدف راه اندازی مبارزات چریکی دربلوچستان ایران تعامل نزدیک داشت ، اعضای این گروه درسال 1360 به پاکستان متواری شدند. ( احمدی /ص 121 دراین مقطع یک گروه مارکسیتی کوچک دیگرایرانی درپاکستان به اسم بولچ « راچ زورمبش »( جنبش مردم بلوچ ) توسط عناصر طرفدار مسکو درسازمان دموکراتیک بلوچستان تشکیل شد که فعالیت خود را برمحورشناسایی حق خود گردانی برای تمام خلق های ایران ازجمله حق جدایی دریک ایران فدرال وسوسیالیست قرارداده بود ( بلوچ را چه زمد مبش / ص 5)

مرحله چهارم :پس ازتخریب کاروانسرای "فیض" مشهد در12 بهمن 1372 و ظهور طالبان دراستان نیمروز افغانستان و حمایت همه جانبه احزاب مذهبی پاکستان به ویژه « جمعیت علمای اسلام » ازاین گروه آغاز شد و باعث توسعه وتثبیت جایگاه این گروه "الفرقان" گردید به طوریکه بخش عمده ای از مولویهای مخالف نظام به طالبان گرایش پیدا کردند . علاوه برآن طالبان با آزادی خرید وفروش مواد مخدر درمناطق تحت اشغال خود ، گروههای قاچاق مواد مخدر را که عمدتا از ایرانیان بلوچ به رهبری خوانین وسردارهای بلوچ بود. فعالیتها علیه نظام شکل جدیدتری به خود گرفت وزمینه را برای فعالیت های خشونت آمیز نظام فراهم کرد. تشکیل پایگاه های آموزشی نظامی دراستان « نیمروز » ودرنهایت تشکیل گروهی تحت عنوان « حزب الفرقان » که همه اعضای آن ازطلاب ومولویهای متعصب اهل سنت بلوچ بودند ، فعالیت کاملا صبغه ی مذهبی وعقیدتی پیدا کرد وتحرکات خشونت بار این گروهها درپوشش حمایت از منافع قومی ومذهبی بلوچ ها علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. گرایش این جریان به مدارس علمیه پاکستان وعربستان که تحت سیطره جریان سلفی هستند با گذشت زمان تشدید شد واین گرایش نیزحاصل تعامل مستقیم فکرومالی این کشور با این جریان بود که درشرایط فعلی نیز درکنار الفرقان ، جریان جدیدی با عنوان گروه عبدالمالک ریگی با گرایش متعصب مذهبی شبه طالبان وتحت پوشش سیاسی ومالکی پاکستان و جریان قاچاق مواد مخدر با ظهور و بروز خود تلاش دربه چالش کشیدن رابطه مرکز با توده بلوچ را دارد .

4-      ناآرامی های ومناقشات قومیتی درشرایط فعلی

دریک دهه ی اخیربحران قومیتی با رویکرد وماهیت خاص چالش های سیاسی وفرهنگی وبعضا امنیتی را برای نظام اسلامی ایجاد کرده است . چالش های جدید از نظر شکل وعمق متفاوت ازبحران دهه اول انقلاب است وبه نظرمی رسد ازعمق وابعاد جدیدتر برخوردار است.نتیجه تعاملی خواسته یا ناخواسته سه عامل کلیدی نخبگان سیاسی محلی ، نخبگان سیاسی دولت وشرایط بین المللی (تحولات بین المللی ، بازیگران هژیون طلب فرامنطقه ای )می باشد . نقش این سه متغیر به نسبت شرایط وموقعیت سیاسی واجتماعی مناطق قوم نشین متفاوت است ، درکردستان ، بلوچستان تحرکات چالش زایی بالاتری را نسبت به دیگرمناطق درپی داشته است .

 درمیان عوامل سه گانه، به اقتضای موضوع ( رویکرد دوباره آمریکا ورژیم صهیونیستی به مساله قومیت ها درایران تاکید بربررسی عامل شرایط بین الملل است . آمریکایی ها درسالهای اخیر درجهت تقویت گرایشات قومی وایجاد تحرکات درمیان اقوام ایرانی ( کردها  ، بلوچ ها و عربها و آذربایجانی ها ) سرمایه گذاریهای قابل توجهی را به عمل آورده اند . رخدادها  وحوادثی سالهای اخیر درخوزستان به محوریت جریان "منصورالاهوازیگ رهبرحزب غیرقانونی "دموکراتیک الاهوازیه" درانگلستان وبرخی جریانهای سیاسی ملی ، حوادث کردستان وشمالغربی به محوریت حزب "پ، ک . ک" و "جریان پژاک" تحت حمایت ترکیه و احزاب کردی درشمال عراق با مدیریت آمریکا ، تحولات آذربایجان وقلعه بابک خرم الدن به محوریت محمد علی چهرگانی رهبرحزب گاموخ مورد حمایت جمهوری آذربایجان ، پان ترکیسم‌های ترکیه تحت راهبردهای آمریکا وبالاخره جریان ملی ومذهبی عبدالمالک ویکی ، گروهک الفرقان ( سلفی ) تحت حمایت آمریکا ، طالبان ، سران بلوچ ومولویهای پاکستانی و ... همه وهمه حاکی ازحضور توام با برنامه ومدیریت مستقیم وغیرمستقیم عوامل بیگاه درتحولات مناطق قوم نشین ایران اسلامی با هدف عملی کرد راهبرد فروپاشی جغرافیایی وسیاسی در ایران می باشد .

 نقطه مشترک بحران قومیتها درچهاردوره ذکرشده ، علاوه بر ماهیت قومی و محلی آنها ، حضور ونقش پررنگ سه کشور شوروی سابق ، انگلیس وآمریکا به عنوان بازیگران اصلی عرصه بین المللی به علاوه چند کشور همسایه ازجمله ترکیه ، عراق وجمهوری آذربایجان است . که این مجموعه ازبازیگران دخیل جزمورد شوروی که جای خود را به آذربایجان وچند کشور تازه استقلال یافته داده است ، همچنان درتحرکات قومی ، اقوام ایرانی فعال هستند ، که طرح های معروفی همچون جان گریوز، طرح اغتشاش همزمان ، طرح ریگا و طرح رالف پیترز و مواضع رسمی و غیررسمی موسسات وشخصیتهای سیاسی کشورهای مذکور موید این مطلب است.

چرا آمریکا روی مقوله قومیت ها درایران تمرکز کرده اند ؟

 اندیشه حق تعیین سرنوشت گروهای ملی پابه پای اندیشه ناسیونالیسم درقرن هجدهم ونوزدهم گسترش یافت . ودرو ویلسون ،‌رییس جمهور آمریکا این اندیشه را دراصول چهارده گانه خود درجنگ جهانی اول مطرح ساخت ومکتب ویلسون اندیشه « خودگردانی » همه ی ملیت های ساکن درمرزهای امپراطوریهای مغلوب شده ی آلمان ، اتریش ، عثمانی و روس را تشویق کرد .

ویلسون بعدها به طور ضمنی ومکررخواستار تاسیس دولتها مستقل برای « اعراب » « ارامنه » و «کردها » شد. اغلب روسای ایلی وبعدها نخبگان تحصیل کرده گروه اقلیت های زبانی ومذهبی خاورمیانه ازاندیشه های « ویلسون » واصول مارلیسم لینینتی که برحق « خود گردانی » ملتها تاکید داشت الهام گرفتند وخواستار « تجزیه » یا خودمختاری گردیدند .

با این حال ، باید توجه داشت که خودگردانی درسال 1919 ارتباط چندانی با خواسته ها و مطالبات جمعیت مذکور نداشت ،‌مگرآنکه این خواسته ها درراستای تحقق اهداف ومنافع ژئو پلتیک وژئواستراتژیک قدرتهای بزرگ قرارمی گرفت ( حمید احمدی 1384) ، نکته قابل ذکر درخصوص طرح خود مختاری سازی « ویلسون » این است که این اصطلاح که یکی ازپایه های اصلی راهبرد خارجی آمریکا دربرخورد با کشورهای خصم بود همواره تفسیر تجزیه ، استقلال ازآن القا می شد و ازسوی مجریان سیاستهای کاخ سفید تعقیب می گردید .

 نگاهی گذرا به طرح های استراتژیک جهان غرب ازیکصد سال گذشته درقبال سرزمینی که کشورمان را نیز احاطه کرده است یک پروسه ای دوام دار ازطرح «تصرف هارتلند » تا طرح « تجزیه ایران » را شامل می شود، این فرایند تدارک دیده شده نشان می دهد که حالت هجومی قدرتهای غربی بویژه کشورآمریکا نسبت به منطقه وجمهوری اسلامی ایران درعصر حاضر، امری مقطعی وخلق الساعه نبوده و نیست بلکه برمبنای استراتژیهای پیچیده وحساب شده ای استواراست. طرح « تصرف هارتلند» که « سرمئیذر» جغرافیا دان انگلیسی یکصد سال بیش ( 1904) درکتابهای « محورجغرافیایی تاریخ » و « حقیقت وآرمانهای دموکراتیک » مطرح وبرآن تاکید کرد.

 همواره مد نظر استراتژیست های قدرتهای بزرگ مغرب زمین بوده است. پس ازتولد سه ایدئولوژی ازدرون حرکت « مدرنیسم غربی » یعنی ناسیونالیسم ، سوسیالیسم و لیبرالیسم ، هریک از حوزه های ایدئولوژیک مذکور دربرهه ای اززمان با الهام ازطرح « هارتلند » برای تصرف « قلب زمین » خیزبرداشته اند و دوبلوک اول ( ناسیونالیسم ) ودوم ( سوسیالیسم ) درتامین کامل هدف یاد شده ناکام گردیده اند وبلوک سوم درحال تجزیه کردن تصرف کامل برآمده است . درجریان جنگ جهانی ارتش مغرور نازی به رهبری هیتلر که نمایندگی ناسیونالیسم را برعهده داشت پس ازتصرف بخش عمده اروپا ، به منظور تصرف « قلب جهان » به روسیه لشکرکشی کرد ولی درسال 1946 با تحمل ناکامی ، سقوط هولناک ایدئولوژی « ناسیونالیسم » را پذیرفت .درسال 1979 ارتش سرخ اتحاد شوروی که نمایندگی « سوسیالیسم » را داشت ، به منظورتسلط «هارتلند» به افغانستان که دارای ارزش استراتژیک خاصی است حمله کرد اما پس قریب یک دهه حضور دراین کشور ناچار به پذیرش شکست شد وعقب نشست و دو سال پس ازعقب نشینی درسال 1991 سقوط کرد وتجزیه تلخی را تجربه کرد .

 پس از 11 سپتامبر بخشی ازجهان غرب به محوریت آمریکا به عنوان مظهر ومنادیان ایدئولوژی « لیبرال دموکراسی » با تکیه به راهبرد یکجانبه گرایی ، ودرپناه قدرت وثروت درصدد است تا سیطره خود را « برهارتلند » به عنوان کلید فتح جهان‌، به کمال برساند وآمریکا با فتح افغانستان به عنوان تسلط بر       « هارتلند » بهره گیری ازمساله قومیت ها علیه همدیگر حلقه اول طرح تصرف هارتلند را با موفقیت بدست آورد وبا تکیه به الگوی مشابه ازاختلافات قومی ومذهبی حلقه دوم پروسه تسلط برهارتلند را آغازکرد وبا تمام محدودیتهای وناکامی ها تلاش دارد حتی با پذیرش وتحمل هزینه های بالای مالی ، انسانی وحیثیتی پروسه استراتژیک تصرف هارتلند را به نتیجه برساند پروسه ای که به قیمت فروپاشی طالبان قبلی آن تمام شد .آمریکا درپروسه تصرف هارتلند استراژی وطرح های خود را برپایه طرح چهارده ماده ای ویلسون که تجزیه ارضی وتحریک اقوام واقلیت ستون فقرات آن را تشکیل می داد قرارداده است و تئوریسین ها واستراتژیست های سیاسی وامنیتی آمریکا طرح ها و دیدگاههای متنوع خود را برای رسیدن به حلقه سوم پروسه برپایه طرح تجزیه کشورهای بزرگ ویا به تعبیر خود آنها امپراطورهای کوچک مزاحم منافع واهداف آمریکا در حوزه هارتلند بسته اند. مساله حائز تامل دراین میان ، دیدگاههای جدیدی است که قدرتهای مذکور برای عملیاتی کردن طرح تسلط بر« قلب جهان » ازطریق تجزیه ایران اتخاذ کرده اند .

 تهیه کنندگان این طرح ها براین عقیده اند که ایران قدرتی روبه رشد ومزاحم منافع راهبردهای آمریکا درمنطقه خاورمیانه وجغرافیایی اسلام است ،‌لذا باید به عنوان یک تهدید با آن برخورد کرد ودراین مسیر نیزدو گزینه بیشتر درپیش رو نداریم :

1-      تغییر حکومت با جنگ سخت درچارچوب یک عملیات متعارف همه جانبه شدید برای اشغال ایران .

2-   راهبرد جنگ نرم همراه با تعامل درگیری تماس محتاطانه وگزینشی واتخاذ سیاست تشویق وتهدید راهبردی که اصول آن درطرح فروپاشی شوروی تعریف وتجربه شده است ازجمله تعریف راهبردی با ویژگی ها خاص زیر:

1-      ساماندهی یک ستون پنجم درسطح مقامهای بلند پایه ایران .

2-      ایجاد چترحمایتی قوی برای حمایت ازعوامل مذکور.

3-       دمیدن درتنور اختلافات داخلی وبروز جنگ قدرت میان مقامهای عالی با همدیگروبا نخبگان سیاسی وفکری .

4-    دیکته کردن گفتمان تجزیه طلبی واستقلال خواهی میان مناطق مختلف ایران وکشاندن منازعه برسرآن درسطح رسانه های آشکار و به منظور ایجاد شکافهای افقی وعمومی درافکار واذهان مقامهای حقوقی ، حقیقی وتوده مردم دراین خصوص .

5-       تحریک اقوام ومذاهب واشاعه مطالبات خود مختاری ، خودگردانی ونهایت تجزیه طلبی درمیان آنها ، مواردی که درشوروی پاسخ داد:

سابقه ی طرح های آمریکا برای تجزیه ایران

آمریکایی ها ازهمان اوایل سال 1358 درفکرتجزیه ایران به چند منطقه کوچک تربودند و تا ازتجزیه وتضعیف حاکمیت مرکزی ، انقلاب اسلامی را به شکست بکشانند، به همین منظورطرحهای متنوع وگوناگونی را تدارک دیده بودند که به اهم آنها اشاره می شود .

 الف : طرح « جان گریوز» این طرح به دلیل نقش موثر یک دیپلمات آمریکایی با همین نام دراسناد است نویس وی معروف به این عنوان شده است :دریک سند خیلی محرمانه سفارت آمریکا دراین خصوص آمده است :

 « هیچ یک ازگروها اعم ازرهبران سنتی شبه روشنفکری ، مدیران وتکنیسن های غربزده ، سیاستمداران لیبرال دموکرات ، آرامانگرایان شبه نظامی وبالاخره افراطیون چپ گرا که شامل کمونیست ها نیزمی شوند ، نمی توانند به نحو آشکار برای به دست گرفتن قدرت اقدام نمایند چون همیشه این خطر هست که بنیادگرایان اسلامی که ازحمایت بی دریغ تودها برخوردارند ، آنها را نیست ونابود سازند ، مع ذلک بنیاد گرایان اسلامی نیزآسیب پذیرهستند . به نظر من حداقل دو سناریو وجود دارد که می توان آشوب به پا کرد و باعث سقوط نهایی آنان شد .»

سناریوی اول : نیروهای روبه تفرق ناشی از نارضایتی های نژادی ومنطقه ای که اگر به نحو نامناسبی با آنها برخورد شود ، می توانند سبب بسته شدن حوزه های نفتی ورکود دراقتصاد سنتی شد وبا ناسیونالیسم آن قدر بی اثر شود که توده های مردم ازعدم استعداد وتوانایی رهبران خود ناراضی و ناامید شوند .

 سناریی  دوم :ایجاد اختلاف درمیان محصلان مدارس ودانشجویان دانشگاهها است که نیزمی تواند منجربه بروز ناراضیتی عمومی ویا خشونت شده وسبب به وجود آمدن همان دوره های چهل روزه شهادت طلبی شود که منتهی به سقوط شاه گردید .« اسنادلانه جاسوسی ، ج 6-01 صص 131- 133)

ب : طرح اغتشاش همزمان : دریک سند یا طبقه بندی سری به تاریخ 15/5/1358 بر ایجاد و اغتشاش همزمان درمیان اقوام ومذاهب تصریح شده است و آمده است :

 « کردها وممکن است ازقدرت کافی برای تضمین خود مختاری بیشتر برای خود درغرب ایران برخوردارباشند ، اما درحال حاضرفکر می کنیم که آنها قادربه بسط قدرت ونفوذ خود درجهت براندازی دولت نیستند ، اگرکردها ، آذربایجانی ها ، اعراب وسایر گروهای قومی تلاش های خود را هماهنگ کنند ودرجهت مشترک سرنگونی دولت کنونی با یکدیگر همکاری وازیکدیگر حمایت کنند، به عقیده ما آنها امکان موفقیت دارند . » (اسنادلانه جاسوسی ، کردستان ، ج 1 ص 152)

 آمریکایی ها چنان به طرح وسناریوهای خود امیدوار بودند که یک افسر اطلاعاتی « سیا» درپایگاه جاسوسی آمریکا درتاریخ 29 خرداد 58 می گوید : درتمام بذرهای یک جنگ داخلی درایران کاشته شده است .

ما درآستانه موفقیت وپیروزی هستیم ( روزنامه کیهان /2 دی ماه 59).

 سناتور « جکسون » آمریکا بیش از این تاکید کرده بود : انقلاب ایران محکوم به شکست است و آن کشور درآستانه تجزیه به قطعات کوچک است. ( کودتای نوژه ، ص 129).

درراستای عملیاتی کردن طرح های تجزیه ایران ، آمریکایی ها حمایتهای سیاسی مالی خود را ازاحزاب تجزیه طلب شروع کردند ، « حزب دموکرات کردستان ایران » که برای تجزیه ی کردستان ازایران دست به کارشده بود ، درهمان نخستین ماههای فعالیت خود میلیونها دلارکمک از « پیمان ناتو» دریافت کرد وهمزمان با گروهک پیکار نخستین جریانی بود که وارد میدان مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی ایران شد . ائتلاف کرد و به سرعت به اخذ مبالغ کلان پول ومقادیر زیادی اسلحه ازرژیم صدام موفق گردید. ( کودتای نوژه / ص 45 )

 مقوله قومیت ها وپتانسیل موجود درآن برای مواجهه با نظام جمهوری اسلامی ایران درتمامی سی سال گذشته دردستورکار روسای جمهور آمریکا ازکارتر تابوش پدرهمواره جایگاه ثابت ومحوری داشته است . وبه اقتضای شرایط سیاسی حاکم برروابط بین الملل و روابط ایران و آمریکا بازتعریف شد و تحت عناوین وطرح های جدید فعال شده و اولویت نخست را پیدا کرده است که رویکرد دوباره آمریکا ورژیم صهیونیستی به این مقوله درچارچوب طرح هایی همچون طرح ریگا ، رالف پیترزلو دراین چارچوب قابل بررسی است .

 طرح های آمریکا علیه قومیت ها درایران

الف : طرح ریگا نیکلاس برنز معاون  وزیرخارجه آمریکا با اعلام این طرح به عنوان طرح بی ثبات سازی درجمهوری اسلامی ایران درخصوص ماهیت آن می گوید :

 « این طرح مشابه نقشه ی « ایستگاه ریگا» درکشور « لتونی » است که درزمان قطع روابط سیاسی بین مسکو و واشنگتن مهم ترین مرکز جمع آوری وبه دست آوردن اطلاعات درشوروی سابق بود. آمریکا دراین چارچوب فعالیت درکشورهای اطراف ایران را دردستور کاردارد . ازجمله دردبی دفاتری را راه اندازی کرده است که علاوه برهمکاری با NGO ها درایران ، ایرانیان ساکن در« دبی » را به کارگاههای آموزشی دعوت می کند که درآن شورش‌های صلح آمیز شبیه به آن چه درگرجستان و فیلیپین ودیگرنقاط رخ داد به آنها آموزش داده می شود ومرکز درگیریهای غیرخشن بین المللی آمریکا نیزدربرگزاری این جلسات به آنها کمک می کند. جدای ازاین گونه فعالیت های آمریکا دولت « بوش » ازکنگره چندین میلیون تقاضا کرده تا بتواند برنامه های خود را به خوبی اجرا کند. ازجمله بودجه 75 میلیون دلاری که هم اکنون دراختیار آنان است ».1

آدم ارلی سخنگوی کاخ سفید و رایس ، وزیرامورخارجه آمریکا نیزبعدها ازاین طرح به عنوان «طرح ویژه آمریکا » وایجاد دفاتر ویژه آمریکا درشهرهای ایرانی نشین به ویژه در « باکو و « دبی » به منظور ایجاد آشوب درمناطق مختلف ایران یاد کردند. 2

طرح ریگا علاوه بر« دبی ، درترکیه و جمهوری آذربایجان باعنوانهای « ریگای استانبول » و « ریگای باکو » فعال شده است .« ادوارد شرلی » ازکنارکنان « سیا » درکنسولگری آمریکا دراستانبول ترکیه درکتاب خود با عنوان « دشمنت را بشناس » با اشاره به تنوع قومی و مذهبی درایران آورده است :« تضعیف ارتباط بین آذریها وفارسها می تواند برای یک مامور اطلاعاتی امکان تفرقه انداختن میان مردم ، دولت واحتمالا تجزیه کشور( ایران )  را فراهم آورد. چرا که موقعیت جغرافیایی ایران ازجمله مناطق آذربایجان بهترین مکان برای عملیات سری به منظور تجزیه یک کشوراست ». اضافه براین کتاب ، انتشار مقالات ومطالب متعدد که درباره استانبول وایران ازسوی محافل حقیقی وحقوقی آمریکایی منتشر می شود ، خودگویای آن است که « استانبول » شهر پروسوسه ای برای آمریکا و رژیم صهیونیستی جهت جاسوسی درباره ایران و جذب افراد وسازماندهی شورش های قومی و مذهبی درایران است. به همین دلیل آمریکا « ریگای استانبول » را به صورت ویژه پیگیری می کند .

 همچنین شعبه باکوی طرح ریگا جز ء فعالترین شاخه های طرح است. قرائن وشواهد حاکی از آن است که آمریکا ایستگاه ویژه ضد ایرانی خود را در « باکو » فعال کرده است ؛ این فعالیت ها دریک سال گذشته با هدایت این ایستگاه و با همکاری برخی احزاب غیردولتی (طرفدار ومخالف حاکمیت باکو ) و نیزبرخی نهادهای دولتی ازجمله کمیته دولتی رسیدگی به امورآذریهای خارج ازکشور ، تشدید شده است .

 دراسفند 1384 همایشی به نام «همایش آذریهای جهان » با حضورعده ای ازتجزیه طلبان درباکو و درحضور « الهام علی اف » رئیس جمهور آذربایجان برگزارشد . که درآن علیه تمامیت ارضی ایران سخن گفتند . دراغتشاشات خرداد 1385 نیزحزب استقلال ملی به رهبری فردی به نام « اعتبار محمد اوف » به طور رسمی ازاغتشاشگران حمایت کرد. درهمین زمان همایشی در« هتل اروپائی باکو » با هدف ایجاد هماهنگی وبرای تداوم شورشها درایران با حضور عناصر ضد ایرانی وعوامل آمریکا ورژیم صهیونیستی برگزارشد .3

ازجمله محورهای فعالیت ایستگاه ریگا درباکو ، راه اندازی سایت های اینترنتی با گرایش تجزیه طلبانه ، حمایت از مطبوعات و افراد فعال درمساله قومیت گرایی منفی برای ترویج احساساست قومی و تضعیف وحدت ملی و همچنین تخریب هویت ملی ایرانی ها است . برقراری پیوندی نزدیک میان دستگاههای دولت « باکو » و آمریکا با تجزیه طلبان ازدیگر خطوط فعالیت دفتر آمریکا درباکو است .

 ب :موضع گیریها و اظهار نظرهای محافل سیاسی و رسانه ای غرب : آمریکا و رژیم صهیونیستی درخصوص ضرورت رویکرد مجدد به مساله قومیت ها و به منظور ایجاد آشوب و بی ثباتی درایران تلاش های فراوانی نموده که ازموضع گیری سران آنها گویا و مؤید این مساله است.

شیمون پرز، معاون نخست وزیر رژیم صهیونیستی و مبتکر« طرح خاورمیانه جدید ، درمصاحبه با شبکه خبری فاکس نیوزازتدارک طرح جدید برای ایجاد تفرقه وهرج ومرج درایران سخن می گوید وتصریح کند :«ما بی ثبات سازی درایران ازطریق توسیل به قومیت ها را دنبال خواهیم کرد، چرا که بهترین طریق برای ما بهره برداری ازاختلافات داخلی ایران است که باید ازطریق یک پروسه تبلیغاتی و روانی با تکیه برشبکه های فارسی زبان پیگیری شود4».

روزنامه صهیونیستی معاریو نیز درارزیابی طرح پرز نوشت « ایران کشوری چند قومیتی است و اکنون وقت آن فرا رسیده است تا با استفاده از قومیتهای مختلف درایران ساختار این کشور را متزلزل کنیم5 ».

همچنین سیمور هرش درگزارشی مفصل ازطرح آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تحریک قومیتها درایران خبر داد وی دراین گزارش می نویسد « تلاش های روبه گسترش پنتاگون برای انجام عملیات اطلاعاتی مخفیانه نظامی شدیدا افزایش یافته است به طوری که طی شش ماه گذشته اسرائیل و آمریکا مشترکا جهت حمایت ازیک گروه مقاومت کرد موسوم به « حزب زندگی آزاد درکردستان » همکاری کرده اند. این گروه به صورت مخفیانه تهاجماتی را از مرزهای ایران به منظور تشدید فشارها علیه ایران انجام داده است ،

در ادامه این گزارش آمده است :« این درحالی است که پنتاگون روابط مخفیانه ای با رهبران کرد ،آذری وبلوچ ایرانی برقرارساخته و آنها را تشویق کرده است تا اقداماتی راجهت تضعیف حاکمیت رژیم ایران ، درمناطق شمال غرب ، شمال و جنوب شرقی انجام دهند .»

هرش دربخش دیگری ازگزارش خود به نقل ازیکی ازمشاوران دولت آمریکا آورده است ، اسراییل تجهیزات و آموزش های لازم را به این گروه کرد «پژاک »می دهد .6»

 نشریه آمریکایی « آمریکن دیلی » درتاریخ 6/9/85 درمطلبی با عنوان « ملت سازی را فراموش کنید به ملت شکنی یا تجزیه روی بیاورید»، تنها راه حل بحران های جهان به ویژه خاورمیانه را تجزیه دو کشور ایران وسوریه می نویسد: « باید به درسی توجه کنیم که درقرن گذشته مورد غفلت قرارگرفته است و آن این است که « استعمار اروپایی ، کارسازبوده است ، تحمیل "ارزش های برترفرهنگی و اخلاقی مردمی که ازبخت بد درمناطقی بزرگ شده اند که ارزش های یهودی ومسیحی درآن حاکم نبوده ، برای کمک به این مردم ضروری است ، لذا باید دولتهای مخالف اسراییل ، آمریکا ، یهود ومسیحت را سرنگون کنیم و غرب برای این کار باید به تجزیه بپردازد . ازجمله کشورهای ایران ، سوریه و عراق که هیچ گاه یک ملت نبوده اند بلکه همه این کشورها «امپراطوریهای کوچکی »هستند. کاری که آمریکا باید بکند تجزیه ایران و سوریه است . »

آمریکن دیلی می افزاید :« فقط نیمی از ایران ، ایرانی هستند ، بقیه آذری ، ترکمن ، کرد، عرب ،‌بلوچ  و ازدیگرقومیتها هستند این قومیتها باید به ملتهای موجود مانند آذربایجان ، ترکمنستان یا هرملت جدید دیگر ملحق شوند که با حمایت آمریکا موجودیت می یابند ، اقلیت سنی ایران باید ازیوغ اکثریت شیعه بیرون آید . ملت شیعه ای که ازجنوب عراق حاصل می شود ، شیعیان عرب عراق و بخشی کوچک ازایران خواهد بود. دراین صورت اگراین قومیتها به جمعیت های یکسان ازنظرقومی ، مذهبی و زبانی ملحق شوند تهدیدی برای ما محسوب نخواهد شد. »

ج- طرح « رالف پیترز»:این طرح که ازسوی یک افسر بازنشسته ی ارتش آمریکا با عنوان « مرزهای خون ، خاورمیانه کدام شکل بهتراست ؟ » درمجله نیروهای مسلح آمریکا به چاپ رسید، هدف خود را « ایجاد خاورمیانه جدید با توسل به حربه بی ثبات سازی و تجزیه ارضی کشورهای عصیانگر معرفی کرده است .»

پیترز که طرح خود را با دو نقشه به نام « بازسازی نقشه خاورمیانه » منتشر کرده است ، با ظالمانه خواندن طرح تاریخی سایکس  پیکو مدعی مغبون شدن اقلیتهای قومی و مذهبی شده است وبازنگری هدایت شده آن را مطرح می کند. وی تاکید می کند« برای رسیدن به صلح وصفا درخاورمیانه ، لازم است درتقسیم آن بازنگری شود و براساس ادیان ، مذاهب و اقوام و اقلیتها صورت پذیرد .» دراین طرح ازتشکیل « کردستان آزاد » درگسترده ای به وسعت "دیاربکر" تا تبریزی سخن رانده شده است و درباره جایگاه ایران دراین طرح آمده است :« ایران بسیاری ازسرزمین هایش را باید به نفع آذربایجان واحد ، کردستان آزاد، دولت عربی شیعه و بلوچستان آزاد ازدست بدهد».

نویسنده درادامه تصور خود را ازنقشه ایران بعد ازتجزیه چنین بیان می کند :« ایران درنهایت یک کشور جدید خواهد شد . مغز این طرح این است که کشورهایی که درطرح هژمون آمریکا تبعیت پذیری دارند و یا انتظار می رود تابع آمریکا شوند . سرزمین های جدید و امتیازاتی را به دست آورند اما کشورهایی که به خواسته آمریکا پاسخ منفی بدهند ، باید حجم آنها کم شود و تجزیه را تجربه کنند ویک دوران بی ثباتی سیاسی وامنیتی درانتظار آنها می باشد .»

نکات مشترک طرح های ریگا ، رالف پیترز، مواضع مقامات و رسانه های آمریکا و رژیم صهیونیستی تاکید برفعال سازی مقوله اقوام و مذاهب ، تجزیه جغرافیایی ایران ، شکستن ساختار سیاسی وقدرت درنظام جمهوری اسلامی ایران است. نکته حاصل این مجموعه طرح ها ، جدیت وجود یک طرح بی ثبات سازی سیاسی و اجتماعی درباره ایران است که موتور محرک آن پتانسیل های قومی و مذهبی درکشورمان می باشد .

 نکته دیگر دراین طرحها ، وجود یک مشترک آمریکا، رژیم صهیونیستی وبرخی کشورهای همسایه – دارای اقلیت قومی و مذهبی – است که می توان به نقش ترکیه ، عراق ، برخی کشورهای عربی ، آذربایجان ، پاکستان7 و ترکمنستان اشاره کرد.

بالاخره نکته قابل برداشت دیگراز ریشه یابی این رویکرد این است که طرح های نظامی آمریکا برای حمله به ایران با بهره گیری ازالگوی عراق و افغانستان با شکست مواجه شده ودرباره ایران کاربرد خود را ازدست داده است .

 ج- اهداف رویکرد مجدد به قومیتها :

مساله قومیتها بعد از رخداد یازده سپتامبر، ستون فقرات راهبردهای سیاسی ونظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی را تشکیل داده است. آمریکا درالگوی افغانستان وهمچنین دراشغال عراق بدون همکاری احزاب و جریانهای قومی و مذهبی حاکمیت مرکز به سهولت نمی توانست به اهداف خود دست یابد. درشرایط فعلی نیز در بحران فلسطین و لبنان با توسل به همین حربه توانسته است حضور ونفوذ خود را حفظ کند و انسجام ملی این کشورها را هدف قراردهد.

کاخ سفید همچنین درراهبردهای انقلابهای رنگین نیزتنها با توسل به اهرم تفرق قومی و مذهبی توانست ، انقلابهای رنگی در گرجستان و اوکرامن را هدایت کند. لذا قومیت درراهبردهای آمریکا نقش کلیدی داشته و خواهد داشت وایران نیزازاین ناحیه تهدید می شود. ایجاد وتدارک حزب پژاک ( حزب حیات آزاد کردستان )، فعالیت های عبدالمالک ریگی دربلوچستان ، حوادثی مانند شمال غرب کشور ، تاسوکی درجنوب شرقی و ... همه بخشی ازیک استراتژی بی ثبات سازی درایران است ، که اهداف مشخصی را ازاین ناحیه دنبال می کند :

1-   هدف اصلی و ثابت آمریکا و رژیم صهیونیستی تغییر ساختار سیاسی درایران است ، ساختاری که برپایه ایدئولوژی با محوریت ولایت فقیه بوده و درشرایط جدید بزرگترین تهدید برای راهبردهای منطقه ای آمریکا به ویژه درخاورمیانه که آمریکا آن را حیات خلوت خود می داند . محسوب می شود ودرشرایط کنونی طبق اعتراف شخصیت ها و رسانه های غربی ایران به قدرت اول منطقه تبدیل شده است لذا باید مهارشود .

2-    تجزیه جغرافیا ، ایجادی ، شکاف جمعیتی و شکستن حاکمیت و در ایران به عنوان معیارهای تشکیل دهنده ی قدرت و وزن سیاسی دررقابت های منطقه ای .

3-    شکستن گفتمان واستراتژی وحدت ملی ، ایجاد چالش سیاسی امنیتی با تکیه بر فعال کردن گفتمان دفاع ازمطالبات اقلیتهای قومی از درمیان لایه های مختلف جامعه جمله داخل حاکمیت نخبگان قومی ، دانشجویان و اپوزسیون قومگرا و نخبگان .

4-      فراهم آوردن زمینه های چالش درقانون اساسی به عنوان پایه اصول حاکم برنظام با دامن زدن به مطالبات قومی.

5-    هدف دیگر توسل به جنگ نرم ، پروسه آشوب سازی ونافرمانی مدنی با محوریت اقلیتهای قومی ، به موازات استفاده ازاهرم نهادها و سازمانهای بین المللی است که خود نشان ازآغاز یک دور جدید ازعملیات روانی باز تعریف شده با تکیه بر تجربه جنگ سرد علیه شوروی سابق می باشد که مبنای آن فراهم آوردن فروپاشی زیرساخت ها فکری، نظام و سیاسی جمهوری اسلامی از درون است .

6-    طرح ریگا و پیترز، درواقع برپایه ی سیاست فریب اقوام ایرانی بنا شده است که سعی می کند همراه با بحرانی نمودن گام به گام موضوع هسته ای ایران ، به تضعیف نظام و کاهش قدرت چانه زنی ایران با جهان خارج بپردازد. به زعم آنها بازکردن یک و یا چند جبهه قومی و مذهبی درایران درشرایطی که این کشور درگیر چالش هایی درروابط خارجی خود می باشد،‌امکانات وظرفیت های سیاسی و مدیریت این کشوررا به تحلیل خواهد برد و زمینه تعدیل و یا تسلیم مراجع تصمیم گیر درایران را فراهم خواهد آورد. ازطرف دیگر ازدیدگاه سران آمریکا و رژیم صهیونیستی چالش سازی قومی باعث شده تا رابطه دولت با مردم و اقوام با همدیگر مخدوش شده و کنترل کشور ازدست رهبران آن خارج شود .

7-   نکته آخر ایجاد جبهه بندی قومی وفرقه ای درمنطقه به منظور شکل دادن به یک هلال سنی درمقابل محورشیعه ( هلال شیعی ) است که ازطریق به چالش کشیدن اقتدار ایران درمنطقه و تحریک اقلیتهای قومی ومذهبی علیه دولت مرکزی دنبال می شود .

د- ابزارها و زمینه های طرح بازگشت به استراتژی قومیتها :

ایران جزء کشورهایی است که ازاقوام گوناگون درترکیب جمعیتی خود برخورداراست . هویت ملی ، وحدت ملی ، همگرایی و یا واگرایی بین اقوام ازموضوعات مهمی هستند که کشورهای « پلی اتنیک » یا کثیرالاقوام همچون ایران با آن مواجه هستند با این تفاوت که دراغلب کشورهای پلی اتنیک همانند کانادا، آمریکا وکشورهای اروپایی ، همبودی قومی محصول مهاجرت اقوام مختلف به این کشورهاست ولی ایران جزء معدود کشورهایی است که اقوام مختلف همگی بومی این سرزمین هستند وذاتا به ایران وسرزمین خود دلبستگی وتعلق خاطردارند، اما به دلایل سیاسی ، اقتصادی ودخالتهای بازیگران خارجی این دلبستگی نتوانسته است مانع چالش های پیرامون با مرکزباشد و ما همواره شاهد حوادث ، رخدادها وحتی مناقشات بحران نما بوده ایم . بنابراین بیگانگان نیزبا شناخت و مطالعه زمینه ها و با تکیه به ابزارهای انسانی و محیطی موجود درمیان قومیتها ومنطقه همیشه برای خود میدان مانورایجاد کرده اند. برخی ازاین زمینه ها عبارتند از :

1- آسیب پذیری سیاسی اقوام و مذاهب ، وجود رسانه های حزبی ازجمله رسانه های گفتاری ، نوشتاری ( روزنامه ،سایت وبلاگ های مشخص )، تصویری محلی ( تلویزیون ، ماهواره )و منطقه ای که یک عملیات روانی طراحی شده ای را هدایت می کنند. درحال حاضر 12 شبکه ی ماهواره ای درکردستان با 24 ساعت برنامه ریزی فعال هستند. طبق آمار ارایه شده ازسوی بخش مطبوعات نمایشگاه بین المللی کتاب در اردبیهشت 1384، آذربایجان غربی 25 ، نشریه کرمانشاه 31، آذربایجان شرقی 84، زنجان سیزده و کردستان هفده عنوان نشریه محلی با گرایش قومی به صورت فعال منتشر می کنند و بعضا با نشریات قومی کشورهای همجوار تعامل کاری دارند.8

دراین میان سهم اصلی از آن نشریات دانشجویی است که بدون درگیرشدن با محدودیتها وضوابط ناظربه نشریات ثبت شده ی متعارف ، با استفاده از امکانات دانشگاهی به طرح و بحث مسایل قومی اشتغال دارند. برای نمونه می توان به 300 عنوان نشریه دانشجویی فقط دردو حوزه کردستان و آذربایجان درفاصله سالهای 83- 1379 اشاره کرد که دراین امراهتمام داشته اند. جدای ازنشریات تخصصی ، بخش قابل توجهی ازاین نشریات دانشگاهی که عنوان صنفی و فرهنگی دارند درگیراشاعه دیدگاههای قومگرایانه می باشند .

 که محورفعالیتهای این نشریات عبارتند از :

1-      معرفی زبان های محلی وتمایز آن با زبان فارسی .

2-       تلاش برای تاریخ سازی محلی درمغایرت کامل با تاریخ ایران .

3-      اصیل نمایی پاره ای از تحرکات قومی جدایی طلبانه این مناطق درتحولات تاریخ معاصرایران بدون اشاره به نقش قدرتهای خارجی .

4-       اتخاذ نتیجه گیریهای مبتنی بر ستم فارس ها به قومیتها و فراخوان برای رفع ستم .

5-       تحلیل الگوی کردستان عراق وقانون اساسی جدید آن به عنوان یک الگو قابل اجرا درایران .

6-    تعرض به اصول 12، 15و 19 قانون اساسی ودرخواست رسمیت دادن به گویش محلی درکنار زبان فارسی، با استناد به اصل 19 قانون که تصریح دارد ، « تمام مردم ایران ازهرقوم و قبیله ای که باشند ازحقوق مساوی برخوردارند و رنگ وزبان ومانند اینها سبب امتیازنیست».

3-   توزیع کمربندی اقوام درنوار مرزی کشورهای دارای اقلیت قومی ومتحد آمریکا درطرح های منطقه ای ازجمله کردستان عراق ، جنوب شرقی ترکیه ، پاکستان ، افغانستان و آذربایجان . و تاثیرپذیری اقوام ازهمگن های خود درنقاط مرزی ، زمینه ی برای کارگر افتادن طرح های مثلت « صهیونیستی ، آمریکایی وعربی » علیه نظام جمهوری اسلامی ایران است .

3- سابقه و تجریه تاریخی واحساس پشتوانه ی سیاسی و حقوقی ، ازجمله جمهوری دموکرات کردستان ، جمهوری دموکرات آذربایجان ، طرح ویلسون مطبوعات و شخصیتهای سیاسی و نخبگان ملی برای زنده نگه داشتن آنها درادبیات و گفتمان روز اقوام ، ازجمله زمینه ها عملیات روانی دشمن برای بی ثبات سازی درایران است .

4- ضعف اقتصادی مردم منطقه ، بالا بودن نرخ بیکاری ، شیوع قاچاق و ضعف قوانین وروش های مقابله با قاچاق ونبود یک طرح پایدار برای ساماندهی مبادلات وتعاملات مرزی .

 5- کندی آهنگ توسعه وصنعت ورشد شاخص های توسعه بویژه درکردستان ، بلوچستان .

 6- تضعیف عوامل ومولفه های همگرایی درمناطق دارای اقلیت قومی ومذهبی .

 7- ضعف مدیریتی پیشگیری بحران که ازعدم هماهنگی دستگاهی گرفته تا ضعف اطلاع رسانی درخصوص ماهیت طرح ها و عوامل دخیل درطراحی ودامن زنندگان به مطالبات قومی .

8- ابزارمهم دیگر که نقش بسیار مهمی درتسهیل زمینه های اجرایی طرح های خارجی درمناطق قوم نشین ایران دارد فعال بودن نخبگان قومی وملی درمسایل قومیتها است. نخبگان ملی ومحلی که درطول تاریخ همواره درتحولات اقوام حضور داشته اند. اگرچه درادوار مختلف ثابت شده است که بیشتردنبال بهره برداری ابزاری ازاحساسات قومی هستند اما تحرکات اقوام وافزایش مطالبات قومی را افزایش می دهند .

 ح- چشم انداز آتی درمناطق قومیت نشین :

سوالی که دراینجا مطرح است. این است که آیا موضوع قومیتها و مذاهب درایران درشرایط بحرانی است ؟شاخص های بحرانی بودن وضعیت اقلیتها قومی درلایه های اجتماعی ، نخبگان وجریانهای سیاسی چیست ؟

 دراین خصوص دو دیدگاه مطرح است : عده ای براین عقیده اند که قومیتها درایران به دلیل های محلی وسکونت تاریخی درکنار سایراقوام مناقشه آفرینی می کنند اما این مناقشات مقطعی بوده ودرچارچوب یک راهبرد عمیق قابل تعریف نیست لذا اقوام درایران درشرایط بحرانی نیستند ، اما پتانسیل بحران را دارند که این پتانسیل نیزدرشرایط حاضر فعال و بحران زا نیست .

 دیدگاه دوم با پذیرش وجود پتانسیل بحران درمیان اقلیتهای مذهبی وقومی ، براین عقیده است که اوضاع مناطق قومی ایران با ظاهر آرام درشرایط بحرانی بسرمی برد و پتانسیل های قومی ومذهبی فعال بوده واین فعال بودن درتحرکات سیاسی واجتماعی لایه های مختلف نخبگان فکری سیاسی ودانشگاهی نمایان می باشد این افراد برای اثبات ادعای خود از شاخص های زیراستفاده می کنند :

1-      فزونی مطالبات سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی درمیان اقوام مختلف

2-      رشد فزاینده شکل گیری سازمانهای سیاسی جدید درمیان اقوام ومذاهب با گرایش های تجزیه طلبانه .

3-       رشد فزاینده انجمن ها ومراکز استان شناسی وقومیت شناسی .

4-       رشد فزاینده انجمن های هنری ، ادبی ، دانشجویی وغیردانشجویی با گرایش های قومی .

5-       افزایش مطبوعات ، سایتهای محلی با گویش های محلی وگرایش تند قومی

6-   رقابت های شدید وتنش زایی شدید محلی دربین اهالی بومی وغیربومی که بویژه درمیان مدیران ومسئولان بومی و اعزامی ازمرکز وجود داشته است که تقاضا بومی کردن مدیران نیزدرپشت سر این مسایل وجود دارد .

7-       تقاضای ارتقاع درپست های سیاسی ، اداری ازجمله سهیم شدن درراس هرم قدرت .

8-       افزایش ناهنجارهای سیاسی واجتماعی درمیان اقوام به ویژه اقوام مرزنشین مانند فعالیت های قاچاق مواد مخدر و قاچاق کالا .

9-      درخواست علنی و صریح توزیع قدرت، امکانات و سرمایه گذاریها درسطح رسانه ها وتریبیون علنی .

10-    شکل گیری احساسات قومی درمیان فرهیختگان قومی .

11-  تقسیم نگاه مدیران اجرایی و قانونگذار کشوری ازجمله مدیران سیاسی و نمایندگان مجلس به موافقان ومخالفان مطالبات قومی و مذهبی که خود به تشکیل جبهه بندی میان مدیران درخصوص مسال اقوام انجامیده است این نخبگان سیاسی واجتماعی را می توان دردو گروه تقسیم نمود :

 1- نخبگان سیاسی بوروکراتیک که اعضای آنها عبارت است از مجاهدین انقلاب اسلامی ، جبهه مشارت فراکسیون اقوام درمجلس و برخی از نخبگان سیاسی دوم خرداد که دردوران هشت ساله حاکمیت خود به پاره ای ازچالش های قومی دامن می زدند .

 2- نخبگان غیرسیاسی بوروکراتیک که فعالیت هایی درزمینه انتشار روزنامه ، برگزاری سیمنارهایی با موضوعات قومی ، برجسته سازی مواریث فرهنگی محلی وتاکید برزبان محلی انجام می دهند .

3- معرفی و بزرگ نمایی شخصیتها ونخبگان قومی فارغ ازمثبت یا منفی بودن آنها درمیان اقشارمختلف مردم وتشویق به الگو گیری ازآنها به عنوان نماد قوم .

4- راه اندازی جنبش های دانشجویی با گرایش ای قومی ومحلی ، تجمع ها ، شب شعرها وتبلیغ جنبش های منطقه ای و معرفی شهر خاصی دردانشگاههای مرکز و گردهمایی هفتگی وماهانه قومی به منظور دفاع از احساسات ومطالبات قومی .

چشم انداز آینده:

اما درباره چشم انداز آینده تحرکات قومیتها درایران باید گفت که ازنظر جامعه شناسی نقش قومیتها تابع سه عنصر متغیر است ، این سه متغیر عبارتند از :

1-      میزان سازمان یافتگی وانجسام رهبری درمیان قومیتها .

2-       نوع برخورد حکومت مرکزی و مدیران ارشد نظام سیاسی با قومیتها .

3-      میزان انزوا یا تماس قومیتها با حکومت مرکزی ( رابطه ی پیرامون با مرکز).

نکته مشترک میان هدایت کردن مساله قومیتها دراشکال افراطی و اعتدال ویا درتمام مناطق قومیت نشین این است که همگی برنهادینه کردن تحرکات درچارچوب مقاومت مدنی وبرخورد نرم افزاری با تکیه بر گفتمان به ارث مانده ازهشت سال دوم خرداد تلاش می کنند. این امرنوعی انسجام و سازمان یافتگی را درمیان رهبران قومیت گرا به ویژه درکردستان وبلوچستان وتا حدودی نحوه ی برخورد حکومت مرکزی باید گفت که اصول ثابت نظام جمهوری اسلامی ایران درخصوص مناطق قومیت نشین تحت تاثیردوعامل چالش زا قرارگرفته است اولین مساله حاکمیت هشت ساله دوم خرداد و سلطه گفتمان اصلاح طلبی وبرجسته کردن مطالبات قومی دراین دوران است ومساله دوم شکل گیری الگوی عراق براساس قانون اساسی جدید است که مدل فدرالیسم را تبلیغ می کند.

به یک تعبیر باید گفت که دیدگاههای گروههای دوم خرداد وشخص آقای خاتمی که دردیدار ازکردستان تصریح کرد « سهم اقلیت های قومی ازقدرت اندک است » ، و نیز دیدگاه دیگرمدیران ازجمله رمضان زاده سخنگوی خاتمی دچار نوعی دوگانگی درمبانی راهبردی خود شده است که دراین میان نخبگان اقوام ، - همچنانکه درتحولات مختلف مشاهده می شود – خود را با گفتمان منفی دوم خردادیها گره زده اند وحتی بعد ازاتمام این دوران و حاکمیت گفتمان اصولگرایی درمناطق مختلف ازجمله کردستان شاهد تشدید فعالیت گروههایی مانند جبهه متحد کردی ، ائتلاف اصلاح طلبان کرد ، جنبش دانشجویی کردی ونشریات قارچ گونه با گرایش قومگرایی هستیم. که به عنوان نمونه گرایش های زیررا دنبال می کنند :

1-   تلاش و تحرکات جدی وبرنامه ریزی شده برای سازماندهی و انسجام بخش به رهبری تشکلها وتشکیلات سیاسی و مدنی موجود وایجاد مجموعه های مشابه .

2-   ورود احزاب ونهادهای ملی به منطقه وهمراهی وحمایت ازمواضع ومطالبات اقوام وتلاش برای ادغام مسایل ملی با مسایل منطقه ای وقومی .

3-   تلاش برای تجدید نظراساسی دربکارگیری واستخدام نیروهای متخصص بومی درسطح مدیریت منطقه ای با طرح شعارهایی مبنی بربومی کردن مدیریت منطقه ای به ویژه درسه استان ، کردستان ، بلوچستان (با ماهیت قومی – مذهبی ) و آذربایجان ( با ماهیت قومی ).

4-    جذب سرمایه های سرگردان منطقه و سرمایه داران بومی برای جایگزین کردن نهادهای مدنی NGO های اقتصادی با هدف تضعیف نقش نهادهای دولتی درسایه غفلت وکوتاهی دولت از خلاهای سیاسی و اقتصادی درمنطقه .

موارد یاد شده درسایه شعارهایی رشد نمود که درزمان دوم خرداد مبنی بر«ایران برای همه ایرانیان» ، دموکراتیزه کردن نظام سیاسی و کسب حقوق شهروندی مطرح می شد . اقدامات فوق ازسوی نمایندگان قومگرای مجلس ششم و برخی نمایندگان مجلس هفتم باضافه برخی افراد قومگرای عضو جریانهای سیاسی مثل مجاهدین انقلاب اسلامی وجبهه مشارکت هدایت می شود . ماهیت تحرکات وبرنامه ریزیهای جریانهای ترکیبی قوم گرا واصلاح طلب که درپی بهره برداری ازاحساسات قومی و مذهبی برای تقویت و تثبیت جایگاه سیاسی واجتماعی خود هستند، آینده ی پر چالش وپیچیده ای را پیش روی نظام قرارداده است. به ویژه آنکه این عوامل درکنارخود ابزارهای تبلیغاتی ومطبوعاتی بسیاری را همراه داشته و طرحهایی مثل طرح « خود ( کردستان ، آذربایجان ، بلوچستان و خوزستان ) به دلیل ویژگی های متفاوت بافت قومی ومذهبی ، درحال تجربه وضعیت متمایزی هستند . شناخت این ویژگی ها می تواند به چشم انداز بهتر قومیتها درایران کمک کند .

 و – ویژگی های جوامع قومیتی درایران

واقعیت این است که مناطق اقلیت های قومی ومذهبی طی سالهای اخیرمتحول شده اند وتغییر اساسی کرده اند . ازجمله افزایش تحصیلکردگان دانشگاهی درسطوح مختلف، ارتقاء سطح آگاهی مردم نسبت به قوانین داخلی وخارجی وتحولات داخلی وبین المللی ، گسترش امکانات ارتباطی وتاثیرپذیری فرهنگ جهانی ازجمله ویژگی های مشترک مناطق قومیت نشین است . ازدیگرویژگی های همسان ومثبت قومیتها ، اینکه اکثرقریب به اتفاق نخبگان ، رهبران سیاسی محلی وحتی مردم مناطق درراس اقلیت های قومی به دلیل شناخت سیاسی ، روش های مسلحانه را برای بیان خواسته های خود روش عقیمی می دانند که موضوعیت خود را ازدست داده است لذا امکانات خود را برروی فعالیت های سیاسی مدنی با استناد به منشورهای بین المللی درخصوص حقوق سیاسی و مدنی اقلیت ها متمرکز کرده اند. آمریکا نیز به این نکته رسیده است که بهره برداری به سبک دهه های اول انقلاب درایران ، جواب لازم وکافی را نمی دهد لذا راهبردهای خود را برروی دامن زدن به مطالبات اجتماعی وشورش های مبتنی براختلافات قومی ومذهبی که متاثراز تحولات 11 سپتامبر ، پتانسیل های آن فعال شده است ، متمرکز کرده است .

الف : ویژگی های قوم کرد؛

1- کردها ازحیث مذهبی به دو گروه سنی شافعی وشیعه تقسیم می شوند. کردهای کردستان اهل سنت وشافعی مذهب هستندو ازآنها مذاهب دیگراهل سنت منسوب می باشند .

2- اگرچه کردها خود را ازنژاد اصیل ایرانی می دانند اما درطول تاریخ معاصر ونیزازلحاظ خصلتهای فرهنگی با دیگرمناطق کشور خود را متفاوت دانسته وگرایش به نواحی کردنشین خارج ازمرزها دارند و نوعی همگونی بین خود و آنها احساس می کنند.

3- کنش سیاسی و آرمانگرایی کردها ، جمعیتی ناآرام و درتکاپوی یافتن هویت مستقل فرهنگی و سیاسی را به تصویر می کشد که درطول تاریخ به دنبال کسب خود مختاری سیاسی ومدنی بوده وتلاش مستمری برای رسیدن به این نقطه داشته اند درواقع خود مختاری درشعارهای قاضی محمد، عزالدین حسینی ، مفتی زاده ، قاسلمو وهمچنین جریانهای فعال فعلی درکردستان اعم از جنبش دانشجویی واصلاح طلبان کرد درچارچوب مدل فدارالیسم مطرح بوده است و اهداف آنها دراین راستا تحلیل می شود .

 درحال حاضر جریانهای داخلی وخارجی کرد ازجمله گروهک پژاک ، حزب دموکرات و کومله با گرایش سیاسی و نظامی ، جبهه متحد کردی ، اتحادیه دموکراتیک کردستان وجنبش دانشجویان کرد، جبهه اصلاح طلبان کرد با محوریت مجاهدین انقلاب اسلامی برخی ازاعضای جبهه مشارکت که همگرایی بسیاربالایی با شاخص های موجود درطرح های آمریکا را دارند درحوزه ی سیاسی پیگیر مطالبات سیاسی ومدنی قومی کرد هستند .

 لذا کردستان درطرحها اولویت اول را داشته وبه دلیل اختلاف زبانی ومذهبی وتجربه خود مختاری دردهه بیست ، بالاترین پتانسیل را برای پذیرش وهمراهی با طرحها یی مانند پیترز را دارا می باشد که آن را به مدلی شبیه مدل کردستان عراق نزدیک می سازد .

 ج – ویژگی های آذریهای ایران :

1- آذریهای ایران ، خود را جز ء لاینفک ایران می دانند ودرتمام ادوار ومقاطع تاریخ ، نقش سرنوشت ساز ، موثرخود را درتحولات سیاسی واجتماعی ایران به خوبی ایفا کرده اند. تحولات یکصد سال اخیر ازجنبش مشروطه خواهی گرفته تا انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی همواره حاکی از حضور موثرآزادی ها دارد .

 2- آذربایجانیها تبریز را کانون فرهنگ ، هنروادبیات ترکی می دانند و ازنظرجایگاه سیاسی نیزسایر بلاد ترک نشین را تابعی ازخود می شمارند وهمواره خواهان مناطق ترک نشین به آذربایجان بوده اند. ازاین رو تحولات واگرایانه و جدایی طلبانه درآذربایجان موضوعیت ندارد .

 3- آذربایجانی ها به خاطرپیوندهای دینی و علقه های فرهنگی درهم تنیده شده با فرهنگ ایرانی و منافع سیاسی و اقتصادی تفکیک ناپذیر آنها با منافع ملی ،‌خواهان حفظ وحدت و یکپارچگی و توسعه اقتدارملی بوده و امنیت خود را درراستای امنیت ملی می بینند .

4- آذریهای ایران به علت عدم سنخیت قومی وتفاوت مذهبی با ترک های عثمانی درطول تاریخ دربرابر آنها توجه اینکه تعصبات قومی وزبانی درمیان آذریها بسیارشدید و تند است وهمین مساله باعث اصطکاک آنها با فارس ها وبه ویژه با کردهای مناطق اطراف آنها می شود. بنابراین تقاضای قرارگرفتن زبان ترکی درکنار زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و آموزشی و نیز تدریس با گویش محلی را مطرح می کنند .

تفاوت این مطالبات با مطالبات مشابه درمناطق کردنشین و بلوچ نشین این است که خواسته های مذهبی و زبانی درمیان کردها و بلوچ ها جنبه عقیدتی وسیاسی به تحرکات آنها داده است ومطالبات آنها جنبه ساختار شکنی و تحول دراصول قانون اساسی را دارد . اما در میان آذریها مطالبات درظاهر و باطن تنها یک خواسته مدنی درچارچوب قانون اساسی است .

نکته آخر دراین بخش اینکه اگرچه درمقطعی از تاریخ گذشته ، آذربایجان مطمع نظرابرقدرتها ی به ویژه روسیه تزاری بوده است ، اما امروزه آذربایجان دیگریک تهدید نیست بلکه حتی می تواند یک فرصت باشد بدین معنا که آذربایجان می تواند درتحولات منطقه قفقاز منشاء اثر واقع شود و سهم ایران را درمعادلات آسیای میانه ، قفقاز ودریای خزر ومساله امنیت وثبات منطقه افزایش دهد .

ب- ویژگی بلوچ ها : قوم بلوچ در ناحیه ی جنوب شرقی ایران قرارگرفته اند که با جنوب غربی افغانستان ، قلمرو بلوچستان پاکستان و اهل سنت شبه قاره هند مجانست وتعامل دارند .

 بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان درسه متغیر "مذهب" ، "زبانگ و "قومیت" با یکدیگر تجانس دارند. موقعیت جغرافیایی بلوچستان ودوری آن از مرکز که در مثلث کویرداخل ایران میان بلوچستان مرکز واقع شده است ، باعث شده که این منطقه ازموقعیتی کاملا حاشیه ای برخوردارگردد. به گونه ای که بلوچستان به سرزمین فقر، عقب ماندگی ، اعتیاد و منطقه قاچاق مواد مخدرشناخته شود.

ازدیگر مسایل این بخش ازکشور وجود سازمانها واکیپ های مخوف مواد مخدر است که رابطه نزدیکی با گروهای قوم گرا و نیروی های بیگانه دارند. با توجه به تفاوت های قومی ، مذهبی و زبانی این ناحیه با مرکز ، حرکت و تحرکات این منطقه شتاب همسانی با مناطق کردنشین و بلکه شدیدتردارد. ظهور طالبان و القاعده با سرمایه گذاری های سعودی ها و اجرای پاکستان باعث شده است تحرکات بلوچها که ماهیت عقیدتی هم دارد جهت آن علیه اصول وپایه های نظام و قانون اساسی باشد و به تعبیری ساختار شکنانه داشته باشد. که این مساله حساسیت مضاعف می طلبد تا ازوضعیت ویژه فعلی فراترنرود.

چرا که این منطقه درطرح ها یی مثل ریگا و پیترزجایگاه ویژه ای دارد بنابراین باید دربرنامه های استراتژیک سیاسی واقتصادی جایگاه ویژه را برای این منطقه و کردستان لحاظ کرد واقدامات مدبران پایداری را آغازکرد .

 د – ویژگی قوم عرب

آخرین سوژه قومی که درطرح های آمریکا ورژیم صهیونیستی ازآن یاد شده است ،‌قوم عرب خوزستان است .عربهای ایران در بخش مرکزی و جنوب غربی استان خوزستان قرارگرفته اند . مردم این منطقه عمدتا شیعه مذهب وازحیث مذهبی با بخش مرکزی ایران همگونی دارند. اعراب خوزستان همانند آذری ها خود را وابسته به « هویت ملی ایران » می دانند و درصد همگرایی درآن برکشش های واگرایی غلبه دارد . اگرچه چالش های قومی همچون شیخ خزغل در1920 – 1925 همزمان با پایان جنگ جهانی اول و « جنبش خلق عرب » تحرکات نیز دربرابر کشش نیروهای مرکز گرا توفقی دربر نداشت با وجود اینکه درآن مقطع اشتراک عقیدتی اندازه زمان حال با دولت مرکزی نداشتند .

 ویژگی دیگرمناطق عرب نشین ، اینکه این منطقه به علت همجواری با عراق و ارتباط مستقیم با خلیج فارس و نیزبرخورداری ازمنابع عظیم انرژی ازوضعیت استراتژیکی برخوردار است که هم برای نظام جمهوری اسلامی ایران وهم برای طراحان طرحهای ریگا و پیترز دارای اهمیت قلمداد می شود . چه اینکه تحولات عراق این نقش را کارکردی ترکرده است .

 نکته حائز اهمیت درباره خوزستان این که منابع انرژی موجود دراین منطقه و موقعیت سرزمین و ساحلی آن ، این منطقه را برای کشورها مخالف ایران بسیار جذاب کرده است و می تواند تهدیدات مقطعی قومی را بوجود آورد .

اما ازسوی دیگر مزیت های موجود باعث تاثیرگذاری اعراب خوزستان براعراب جنوب عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس شده که این مساله به مثابه ی فرصتی است که ایران اسلامی را درموقعیتی برتر قرار می دهد .

منابع و ماخذ

1-      اسمیت آنتونی، منابع قومی ناسیونالیسم، فصلنامه راهبردی، سال اول، پیش شماره اول، 1377.

2-      فصلنامه مطالعات ملی، موسسه مطالعات ملی، سال چهارم، پائیز1381.

3-      نشریه نامه/ مرداد 85، ش 52.

4-      خبرنامه سازمان چریکهای فدایی خلق، مصاحبه دانشجویان پیشگام با شیخ عزالدین حسینی و قاسملو.

5-      اسناد لانه جاسوسی، کردستان، ج 1.

6-      دکتر حمید احمدی، قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت، تهران نشر نی.

7-      محمود پناهیان، برنامه سیاسی حزب دموکراتیک بلوچستان، فرهنگ جغرافیای ملی بلوچستان، اسفند 1350.

8-      بلوچ راجه زور میش، برنامه خود مختاری بلوچ را جه زور میش برای بلوچستان ایران 1362.

9-      دکتر مجتبی مقصودی، تحولات قومی در ایران، علل و زمینه ها، فروردین 1382.

10-   عباس کاظمی، جامعه شناس روشنفکر دینی در ایران، تهران، طرح نو، 1383.

11-   ابراهیم حاجیان، گزارش تفصیلی طرح پژوهش بررسی نارضایتی سیاسی در طبقه متوسط شهری در ایران، ج4.

12-   کامران، غضنفری، از توهم  تا واقعیت، آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، سازمان عقیدتی و سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران دفتر سیاسی.

13-   خلیلی فر، محمد رضا، توسعه و نوسازی ایران در دوره رضاشاه، تهران: نشر جهاد سازندگی 1362.

14-     زاده، احمد، درباره کردستان، سنندج، نشر نور، 1359.

15-   فصلنامه مطالعات ملی، هویت ملی، سال دوم، پائیز 1379.

16-   روزنامه کیهان، 8/12/1357.

17-   روزنامه اطلاعات 18 فروردین 1358و 30/8/85.

18-   روزنامه نیویورک تایمز، 29 آبان 1385.

19-   روزنامه جمهوری اسلامی، آذر 1359.

20-   خبرگزاری آریا /12 آذر 85.

21-   هفته نامه نیویورکی، 7 آذر 85.

22-   نشریه امریکن دیلی، 6 آذر 1385.

23-   فصلنامه گفتگو، شماره 43 مهر 1384.

24-   دفتر سیاسی سپاه رویدادها و تحلیل، شماره 1/11/68.

 

رونوشت‌ها:

1 – روزنامه جمهوری اسلامی ، 17 آذر 1385 .

2 – خبرگزاری ایرنا ، 12 آذر 1385.

3 – خبرگزاری آریا ، آذر 1385.

4 – هفته نامه نیویورک کر، 7 آذر 1385.

5 – بخش بلوچ نشین پاکستان با این طرح ها همراهی نشان می دهد .

6 – فصلنامه گفتگو، شماره 43 ، مهر 84؛ ص 20-10 .

7 – غیرازکرمانشاه وایلام .

8 – کردستان ایران ، عراق ، ترکیه .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات