صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۳۸۵ - ۱۷:۱۴  ، 
کد خبر : ۷۵۵

بررسی دو رویداد با نتیجه متفاوت


شکستهای پی درپی ارتش کشورهای عربی ( مصر، سوریه و اردن ) دربرابر ارتش رژیم صهیونیستی در دهه های گذشته معادله مشخصی را درتعامل کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی ایجاد کرد. دراین معادله طرف عربی یک شکست خورده محض قلمداد شده وبه یقین پذیرفته که به هیچ عنوان قدرت رویا رویی نظامی با رژیم صهیونیستی را ندارد، با محرز شدن این نکته سایر بخشهای این تعامل مانند روابط سیاسی، اقتصادی، و. .. متاثر ازاین مساله شکل گرفت و ادامه یافت. این تحمیل و فشار رژیم صهیونیستی آنچنان قاطعانه و با تحکم انجام گرفت که درامتداد خود جغرافیای سرزمین وذهنی سران بسیاری ازکشورهای عربی که نسبت به کانون این مخاصمات فاصله زیادی داشتند را نیز دربرگرفت و اینگونه بود که بخش قابل توجهی ازجهان اسلام (اعراب) به مفهوم واقعی توسط صهیونیستها به ذلت کشیده شدند. برقراری چنین معادله ای درتعامل رژیم صهیونیستی و اعراب، دست رژیم صهیونیستی را برای هرگونه اقدام ظالمانه و حیوانی علیه ملت عرب و بویژه مردم فلسطین و لبنان بازگذاشت تا جایی که صهیونیستهای گستاخ گمان می کردند با سرد وگرم شدن فضای سیاسی منطقه می توانند ازسرزمین لبنان و فلسطین به عنوان مکانهای « ییلاق وقشلاق» استفاده کنند. فراهم آمدن این شرایط ایده آل برای رژیم صهیونیستی خبر از تحقق رویاها و بلند پروازیهای این رژیم می داد و آنها را متوجه ارزش داشتن یک ارتش قدرتمند کرد.آنها این پیروزیها و قرارگرفتن درمسیرنیل به خواسته های خود را مدیون این ارتش می دانستند و پس از آن بیش ازپیش با کمک غربیها و بویژه آمریکا به تقویت و تجهیز آن پرداختند. صهیونیستها با حوصله تمام که ناشی از رضایت نسبی ازوضع موجود بود با روی آوردن به مذاکراتی بی حاصل با برخی مسئوولین فلسطینی اقدام به کشیدن تدریجی خون حیات بخش ازپیکره ملت فلسطین کردند تا درنهایت آن را تبدیل به جسمی بی جان و بی تحرک کنند. شکل گرفتن « انتفاضه فلسطین » و ظاهر شدن پدیده ای به نام « حزب الله لبنان » شروع تعبیرمعکوس رویای صهیونیستها بود. بروز این دو پدیده که کم کم تفسیرو درک مفهوم آنها برای صهیونیستهایی که مدتها بود. ازمساله اعراب فارغ شده بودند وهمه چیزرا بروفق مراد می دیدند، مشکل شده بود، با به صدا در آوردن زنگهای خطر، پایان دوران خوشی وفراغت را اعلام کرد وپس ازآن این دو پدیده درد سرسازترین مجموعه ها برای رژیم صهیونیستی شدند و این رژیم جعلی ناچارشد برای مهارو مقابله با آنها بیشترین هزینه ها را تحمل کند. ازاین مقطع به بعد کاربر رژیم صهیونیستی بسیاردشوار شد چرا که معادله دلخواه گذشته را درهم ریخته دید اما نه ازسوی کشورهای عربی رام و خنثی شده بلکه ازسوی این دو پدیده جدید که پذیرفته بودند برای مقابله با رژیم صهیونیستی نبایستی به کشورهای عربی تکیه کنند وامید داشته باشند. با افزایش خوی وحشیگری در رفتار صهیونیستها علیه این دو پدیده آبدیدگی و انگیزه مقاومت در آنها افزوده می شد و بی راه نیست اگر گفته شود خصلت ددمنشانه رژیم صهیونیستی برتوان روز افزون این دو پدیده افزود. با استوار شدن و قوت یافتن این دو پدیده معادله جدیدی شکل گرفت اما نه درتعامل اعراب با رژیم صهیونیستی بلکه میان رژیم صهیونیستی و این دو پدیده که اعراب نمی توانستند ازشعاع اثرگذاری آن دوری جویند. محور این معادله جدید « ستیز بی امان » بود که این دو پدیده آن را دنبال می کردند. مشخص است رژیم صهیونیستی نمی توانست « معادله جدید » را به جای معادله قدیم بپذیرد. درمعادله جدید رژیم صهیونیستی نه فقط جایگاه سیادت و آقایی خود را ازدست داده بود بلکه به عنوان رژیمی غاصب و متجاوز می بایست برسرش کوبیده شود تا حقوق غصب کرده را باز پس دهد. رژیم صهیونیستی درچند اقدام سیاسی نظامی تلاش کرد براین معضل جدید فایق آید اما زمانی که متوجه شد این دو پدیده بااین اقدامات صحنه را خالی نمی کنند نسبت به موجودیت خود احساس خطرجدی کرد وتصمیم به نابودی آن دو پدیده گرفت. به مرورزمان هریک ازدوطرف، اقدام به تقویت خود کرد.
با پیروزی حماس در انتخابات فلسطین صهیونیستها « عملیات نابودی » را ابتدا علیه حماس آغازکردند وچند روز بعد درگیری با حزب الله را به منظور « نابود کردن » آن به اجرا گذاشتند. صهیونیستها در آغاز درگیری با حزب الله برروی چند نقطه قوت برای خود حساب باز کرده بودند :1- همچون گذشته و با یاد آوری پیروزی برارتش کشورهای چندگانه عربی در عرصه نظامی خود را حاکم مطلق میدان جنگ می دانست و برهمین اساس درابتدا اعلام کردند که ظرف سه الی هفت روز حزب الله را نابود می کنند. اندک نگرانی صهیونیستها ازتوان موشکی حزب الله بود که درباره آن هم برآورد چندان دقیقی نداشتند.
2-
اعتماد کامل ازحمایت همه جانبه غرب دربحث نابودی حزب الله توسط رژیم صهیونیستی، همانطور که بعد هم آشکار شد، این اعتماد صهیونیستها به غرب بی جهت نبود وغربیها نیز با بررسی مسایل خاورمیانه با صهیونیستها هم نظرشده بود ند که درحال حاضر تهدید اصلی علیه رژیم صهیونیستی و مانع برجسته دربرابر حل مسایل خاورمیانه مبتنی برشیوه غربیها که به هیچ عنوان منافع مردم مسلمان منطقه را دربرنداشت، حزب الله است. لذا صهیونیستها ازحمایت همه جانبه غرب آسوده خاطربودند، حمایتی که می توانست از طرق مختلف اعمال شود.
3-
برخورداری از حمایت افکار عمومی و یکپارچه شهروندان صهیونیست. ازجمله آمادگیهای که رژیم صهیونیستی ازسالهای دوربرای چنین مواقعی درنزد شهروندان غاصب صهیونیست ایجاد کرده بود، تبلیغات بسیار پرحجم علیه حزب الله بود تا جایی که شهروندان صهیونیست حزب الله را گروهی بسیار افراطی و متصلب ودارای افکاری جنایتکارانه نسبت به شهروندان غاصب صهیونیست می دانستند و این افزون برآموزشهایی است که صهیونیستها ازکودکی به بچه هایشان می دهند وعربها را موجوداتی پست و مستحق آزار واذیت ومرگ معرفی می کنند. ازاین رو تقریبا قاطبه جامعه صهیونیستی با حمایت ازاقدام سفاکانه رژیم صهیونیستی مشتاقانه درانتظار « نابودی » حزب الله بودند، در مقابل حزب الله نیز به چند نقطه قوت توجه داشت:
1-
توان بالای موشکی درابعاد ذخیره بالا، مخفی بودن محل نگهداری وپرتاب، اطلاع دقیق ازمراکز حساس رژیم صهیونیستی درمناطق اشغالی، برد مناسب موشکها برای هدف قراردادن مراکز مهم وهمچنین آگاهی کامل از توان نظامی و تاکتیهای خود درنبرد زمینی و مقابله با شیوه های نبرد رژیم صهیونیستی.
2-
خود اتکایی و اعتماد به نفس. حزب الله با شناخت واقعی محیط سیاسی به خوبی دریافته بود درزمانی که وارد جنگ با رژیم صهیونیستی شود نمی تواند انتظار حمایت موثر از سوی کشورهای اسلامی و عربی را داشته باشد و باید یک تنه بار سنگین درگیری نظامی را به دوش گیرد، در این خصوص حزب الله حتی انتظار کمک از سوی گروه های لبنانی را نیز نداشت، این برداشت هوشمندانه از اوضاع و احوال باعث گردید که حزب الله به خوبی از عهده درگیری با دشمن در حالت غربت و تنهایی برآید.
3-
آگاهی از میزان بالای تحمل پذیری مردم لبنان و به ویژه شیعیان که از پیش مشخص بود آنها مورد وحشیانه ترین تهاجمات قرار خواهند گرفت. با اینکه حملات هوایی و توپخانه ای رژیم صهیونیستی در غالب بر یک ماه تمامی امکانات حداقلی زندگی و به ویژه امنیت و امید به زندگی را از مردم لبنان سلب کرد و صهیونیست ها با این هدف این اقدامات وحشیانه را انجام می دادند که مردم علیه حزب الله شورش کنند، مردم نجیب و قدرشناس لبنان تمامی سختی ها را تا حد مرگ پذیرفتند و با حمایت همه جانبه از حزب الله، صهیونیست ها را در رسیدن به هدفشان ناکام گذاشتند.
با آغاز درگیری ها این حزب الله بود که توانست با حفظ نقاط قوت خود و انجام جنگی دلاورانه و با تاکتیک های بسیار پیچیده و اعجاب انگیز نقطه قوت اول و سوم رژیم صهیونیستی را به نقطه ضعف آن رژیم تبدیل کند. شکست ارتش بلند آوازه رژیم صهیونیستی در برابر رزمندگان حماسه ساز حزب الله که باعث خاک مالی شدن پوزه فرماندهان ارشد ارتش و دولتمردان این رژیم پلید شد حیثیت و اعتبار این ارتش را به باد داد و صهیونیست های خونخوار برای اولین بار طعم تلخ تحقیر و پستی را چشیدند و راه گریزی هم نداشتند. با فرو ریختن عظمت افسانه ای ارتش رژیم صهیونیستی شهروندان صهیونیست هم که همه چیز را از دست رفته دیدند دست به اعتراض زدند و تعداد مخالفین ادامه جنگ به 60 درصد رسید و روند بدبینی عمومی نسبت به سران ارتش و سیاستمداران به شدت افزایش یافت. با آشکار شدن آثار پیروزی قطعی حزب الله در حالی که کشورهای اسلامی و عربی بی تحرک و منفعل بودند، خناسان غربی به سردمداری آمریکا سراسیمه دست به تحرکات گسترده سیاسی زدند و در حالی که اختاپوس صهیونیسم در شرف از نفس افتادن بود و سرش زیر گیوتین حزب الله قرار داشت با اقدامی شیطانی «اراجیف نامه ای» را به اسم «قطعنامه 1701» در شورای امنیت به تصویب رساندند. برای تعیین میزان خباثتی که در تنظیم و تصویب این قطعنامه به کار گرفته شد کافی است به اعلام خشنودی صهیونیست ها و غربی ها توجه شود. به نظر می رسد برای حفظ بزرگترین و قابل مباهات ترین دستاورد تاریخ مناقشات اعراب و صهیونیسم که حزب الله دراین درگیری نابرابر افتخار کسب آن را دارد، باید جهان اسلام با تمام توان خود وارد میدان شود و بتواند با حفظ این دستاورد ممتاز کوتاهیهای خود را جبران کند و در صیانت از آن سهمی داشته باشد، چنانچه روند سستی و بی تفاوتی در جهان اسلام ادامه یابد و این دستاورد عظیم : خدای ناکرده : ازدست برود، ملتهای مسلمان هیچگاه این دولتها را نخواهند بخشید. حزب الله دراوج ایثاروشهادت مداری پرچم جهاد را به نفع اسلام به اهتزاز در آورد و جهان یکپارچه به این حمیت دینی و وفور شهامت، آفرین گفت و دربرابر آن سرتعظیم فرود آورد، حال که حزب الله وظیفه خود را درمیدان جنگ به احسن وجه انجام داد، نوبت جهان اسلام است که نیم گام آخر را برای رسیدن به پایان راه موفقیت نهایی بردارد. آنچه که باید جهان اسلام دنبال کند و از آن نگذرد و برآن پای فشارد، عدم خلع سلاح حزب الله به هرشیوه ممکن است. بچه های نوزادی که این روزها در اقصی نقاط جهان اسلام به دنیا می آیند و والدین آنها به عشق و به عنوان ادای احترام به غیرت دینی سید حسن نصرالله آسم نصر الله را برای آنها برمی گزینند، دوست دارند در آینده نظاره گر آثار دیدنی و دلنشین این پیروزی باشند. با اقدامات محافظه کارانه فردای این نوزدان را سیاه نکنید ان شاء الله.

صبح صادق / رضا گرمابدری

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات