رضا فاطمی
سیدمحمد خاتمی، رئیس «مؤسسه بینالمللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها» پس از بازگشت از مالزی و شرکت در همایش «چه کسی از سوی غرب و چه کسی از سوی اسلام سخن میگوید»، طی مصاحبهای با خبرنگار «ایسنا» گفت: «توهین به مقدسات کاری خطرناک است. علاوه بر غرب ما هم در این زمینه مشکلاتی داریم و دائماً به جای نقد دموکراسی، مدرنیته و لیبرالیسم، به آنها بد میگوییم. من خدمت بزرگان عرض کردهام که دین دنیا، دین لیبرالیسم است و ما حق نداریم به آن اهانت کنیم. ما نیز نباید از واژههایی مانند فرهنگ منحط و عقبمانده غرب سخن بگوییم.»
آقای خاتمی در این مصاحبه ناراحتی غیرتمندانه و تند شدن مسلمانان حاضر در اجلاس مالزی نسبت به اهانت به رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) را به عنوان نکتهای منفی قلمداد کرده و در توصیف فضای اجلاس گفت: «به دلیل اهانتی که به پیامبر(صلیاللهعلیهوآله ) شده بود برخی شرکت کنندگان نسبت به غربیها تند شدند اما در مجموع فضای خوبی بود.»
اظهارات اخیر آقای خاتمی را باید در راستای دغدغه مداوم ایشان در حفظ حرمت لیبرالیسم دانست که در سالهای اخیر به دفعات آن را تکرار و در برهه فعلتی نیز زمان را مناسب دیده و انتقاد و به تعبیر ایشان «هجمه» به لیبرالیسم را با اهانت سخیف مطبوعات اروپایی به نبی اکرم(ص) در یک رتبه قلمداد و هر دو را تقبیح کردهاند، اما در ارتباط با این اظهارات، ذکر نکاتی چند به تنویر اذهان مخاطبان کمک خواهد کرد:
1- لیبرالیسم دین نیست بلکه مکتبی است ساخته ذهن فیلوسفان غربی همچون جان لاک، هیوم، روسو، کانت و راسل که از همین اذهان بیمار ایدئولوژیهایی همچون فاشیسم، کمونیسم، کاپیتالیسم و مارکسیسم و ... زائیده شده است. بنابراین مقایسه یک مرام فکری انسان محور (لیبرالیسم) با امری قدسی و آسمانی (دین) آن هم از جانب شخصی که همه اعتبار خود را از رهگذر انتساب به دین و فقاهت و روحانیت گرفته است، قابل تأمل و امعان نظر میباشد.
2- آقای خاتمی لیبرالیسم را «دین دنیای امروز» معرفی کرده است. اولین سؤالی که باید از ایشان پرسید این است که کدام دنیا؟ دنیایی که بر مبنای تفکرات امثال هانتینگتونها و فوکویاماها و سیطره و چیرگی فرهنگ آمریکایی طراحی و اجرا گردیده یا دنیایی که در آن سرچشمههای ناب و زلال دین اسلام در حال گسترش و فراگیر شدن است. آیا دین دنیای امروز را میتوان فارغ از 5/1 میلیارد مسلمان، یک میلیارد بودایی، 700 میلیون هندو و ملتها و اقوامی در قاره آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین و حتی آمریکا و اروپا تصور کرد؟ مردمی که با پایبندی به دین، فرهنگ و سنتهای دیرین و پایدار خود، خواستار زندگی در فضایی آرامش بخش و مذهبی هستند.
3- تقدسی که آقای خاتمی برای لیبرالیسم قائل شدهاند، حتی در خود غرب هم چنین تقدس و حرمتی برای آن قائل نشدهاند و نقدهای شدیدی را شلاقوار بر پیکره نحیف و رنجور آن فرود آوردهاند که آخرین آن را میتوان در عقب نشینی آشکار «فرانسیس فوکویا» از نظریه «لیبرال دموکراسی، پایان تاریخ و آخرین انسان» به عیان مشاهده کرد.
4- سردمداران دولتهای هتاک غربی در توجیه این جنایت رسانهای خود تنها به عنوان فریبنده «آزادی بیان» متمسک شدهاند ـ هر چند که سرنوشت امروز روژه گارودی، ایروینگ، فریسون و دیگر قربانیان آزادی بیان در غرب نیز طبل رسوایی آن را به صدا درآوردهاند ـ و هیچ یک از آنها مدعی این گفتار نشدهاند که چون شما به دین ما یعنی لیبرالیسم اهانت کردید ما هم به پیامبر شما اهانت میکنیم.
5- ای کاش جناب آقای خاتمی حساسیتی که سالهاست در قبال اهانت به لیبرالیسم با خود یدک میکشند، کمی هم در دوران ریاست جمهوری از خود بروز میدادند. آن زمان که ورق پارههایی با حمایت همه جانبه وزارت ارشاد ایشان، کتاب خدا را نستجیر بالله متنی متعارض خواندند و نهضت جاویدان کربلا یعنی عظیمترین سرمایه شیعی را با تأسی به تئوریهای بنیامیه، «جنگ عشیرهای» نام گذاردند و ساحت قدسی رسول اکرم(ص) را به خشونت طلبی متهم کردند و کودتاچیان سقیفه را تطهیر نمودند و با وقاحت تمام عصمت ائمه اطهار(ع) را انکار کردند و کفریات یزید میخواره را در هنگام ورود اسرای کربلا به دمشق نشخوار کردند (لیت اشیاخی ببدر شهدو ...) و حادثه کربلا را شستن خون بر خون تفسیر کردند.
ای کاش خاتمی در دوران هشت ساله ریاست خود در قبال مسئولیت صریح قانونی و شرعی خود در پاسداری از دین مبین اسلام اهتمام بیشتری میورزید و به سوگندی که در پیشگاه خداوند خورده بود با تمام وجود وفادار میماند تا امروز ساحت قدسی پیامبر(ص) اینگونه آماج حریم شکنیها قرار نمیگرفت، حرمتهایی که هاله قدسی و آسمانی آن ابتدا در همین مرز و بوم و در زمان ریاست ایشان شکسته شد.