مهدی سعیدی
هدف دیگری که حکومت اسلامی و دیگر نظامهای سیاسی در آن مشترک اند، تامین رفاه و آبادانی است. در ذیل سایه حکومت اسلامی بی شک مومنین باید از رفاه و آسایش لازم برخوردار باشند و از نعمات الهی بهره برداری کنند. این مسئله مورد تاکید آموزه های دینی ما قرار گرفته است و در مجموع اسلام ادعای آن دارد که در ذیل عمل به دستورات و راهنماییهای آن سعادت دنیوی و تمتع مادی نیز حاصل خواهد شد.
اسلام برخلاف مسیحیت و برخی ادیان شرقی که به پرهیز از دنیا و نوعی رهبانیت توصیه می کنند، توجه به دنیا و برخورداری از نعمات الهی را توصیه کرده و از رهبانیت و عرفانهای دنیاگریز، گریزان است! و تامین سعادت این جهانی را وظیفه حکومت اسلامی می داند.
در آموزه های دینی ما توجه به نیازهای اولیه و تلاش برای رفع آن نیازها به عنوان مقدمه لازم و ضروری برای تعالی روحی و عروج آسمانی انسان مورد توجه قرار گرفته و به رسمیت شناخته شده است. همچنین توجه به کار و تلاش برای آبادانی و بکارگیری طبیعت و استخراج ذخایر الهی از دل آن توصیه شده و کار و تلاش مومن عبادت خوانده شده است.
در عباراتی که از امیرمومنان در شماره های پیشین بدان اشاره کردیم، هدف از کسب قدرت را ایجاد اصلاح و رفاه در جامعه معرفی می کند. امام(ع) در حیطه حکومت خود، حداقل نیاز معیشتی همگان را تأمین کرد و در راه فقرزدایی و تأمین معیشت گامهای جدی برداشت.
از سوی دیگر باید به این مسئله توجه کرد که تلاش برای تامین رفاه و آسایش و رشد و توسعه کشور در حکومت اسلامی و نظامهای سیاسی غیر الهی تفاوتهایی وجود دارد. این تفاوتها را در مسایل زیر می توان برشمرد:
1- تامین رفاه و رفع نیازهای اولیه در حکومت اسلامی تنها هدف حکومت دینی نیست و اهداف بدان خلاصه نمی شود، بلکه هدفی در کنار دیگر اهداف است که باید مورد توجه قرار گیرد، در حالی که در حکومتهای غیردینی هدف حکومت به تامین رفاه مادی و دنیوی خلاصه می گردد. تامین رفاه و معاش اهداف اولیه و نازلتر حکومت دینی است که تحقق آن زمینه ساز دست یابی به اهداف متعالی کمال روحی و معنوی جامعه مومنین است.
2- در منظر اسلام اصل مهم عدالت در کنار تلاش برای تامین رفاه جامعه به عنوان ضامن و کنترل کننده حرکت صحیح توسعه قرار دارد. به عبارتی مدلهای توسعه و برنامه های اقتصادی و اجتماعی تا آنجا مشروعیت دارند که تامین کننده عدالت در جامعه باشند وگرنه مادامی که توسعه نتیجه ای عکس داده و تامین رفاه منجر به بی عدالتی و تشدید شکافهای طبقاتی گردد، مورد نظر اسلام نیست. این در حالی است که عدالت در نظریات توسعه غربی هیچگاه اینگونه پررنگ و محوری مورد توجه قرار نگرفته است.
3- در آموزه های اسلامی از بین بردن منابع و اسراف بی رویه به شدت طرد شده و این انحراف به عنوان گناه کبیره شمرده می شود. در یک جمله باید گفت مقصود اسلام از تامین رفاه و آسایش مادی بهره برداری معقول و منطقی از نعمات الهی است و استفاده بیش از حد مذموم است. حضرت علی(ع) می فرماید: «هر کس به مقدار نیاز اکتفا کند، آسایش و راحتی خود را فراهم آورد و گشایش و آرامش به دست آورد.»
این در حالی است که «مصرف بیشتر» و«انبوه مصرف» به عنوان یکی از اصول و پایه های مهم رشد سرمایه داری مورد تاکید نظریه پردازان توسعه غربی است. جایگاه «مد» در نظام اقتصادی سرمایه داری - که مبتنی بر مصرف بیشتر و تغییر دائمی ذائقه برای القای نیاز به کالای جدید و در نتیجه خرید بیشتر شکل گرفته است - را نیز باید در همین سناریو تعریف نمود.
4- در نظام اقتصادی اسلام آنچه اصل است تلاش برای افزایش تولید و افزایش درآمد است، درآمد و ثروتی که البته باید در خدمت اجتماع بشری قرار گیرد. بهمین خاطر تلاش و کوشش و کار مورد توجه قرار گرفته و تنبلی و سستی مذموم شمرده شده است و از طرفی تکثر و جمع کردن ثروت و انباشت و انحصار بی رویه ثروت و سرمایه نیز نفی شده است. در اسلام کار و تلاش باید در خدمت ساختن جامعه باشد و برای رفع محرومیتها و کاستی ها بکار برده شود. در حالی که در نظام اقتصاد سرمایه داری غرب اصل بر انباشت سرمایه و جمع آوری ثروت است و نتیجه آن ایجاد قله های ثروت در کنار محرومیتها و گرسنگی ها است. بهمین خاطر است که وجود اختلافات عمیق طبقاتی به رسمیت شمرده شده و نشان از جامعه توسعه یافته می باشد!