حجتالاسلام کاظمی
هرچند پیامبران و ائمه هدی برای قدرت اصالتی قائل نیستند اما همواره امویان به مقام عصمت و حکمت و علم والای امام رشک می بردند و به هر وسیله ای اعم از ثروت، قدرت و تزویر برای غصب و تصرف حکومت و خلافت متوسل می شدند و در این راه از هیچ جنایتی ابا نداشتند. امامت امام باقر علیه السلام در زمان خلافت ولید و سلیمان بن عبدالملک و عمربن عبدالعزیز و یزیدبن عبدالملک و هشام بوده است.
دوران امامت امام محمدباقر علیه السلام مصادف با ادامه فشارهای خلفای بنی امیه و حکام آنها با شیعیان در عراق بود، از این رو امام به شیعیانش توصیه کرد: «من بلی م ن شیعت نا ب بلاء فصبر کتب الله له اجرالف شهید»؛ «اگر کسی از شیعیان ما به مصیبت گرفتار شود و پایداری نماید، خداوند پاداش هزار شهید را برای او می نویسد.» این سخن حاکی از فشارهایی بود که بر شیعیان وارد می شد و امام می کوشید به این وسیله آنان را به مقاومت و خویشتنداری هرچه بیشتر فرابخواند و این سختگیری ها به دلیل ادعای ولایت و امامت امامان بود. هر چند در این راه امام باقر علیه السلام موضعگیری ملایمی را علیه دستگاه خلافت اموی که هرگونه مخالفتی را به شدت سرکوب می کرد، اتخاذ کرده بودند، اما امویان می دانستند که این موضعگیری رمز پایداری و بقای هسته مقاومت است. امویان همچنین دانستند که نقطه اتکاء امامان معصوم تأکید بر روی ولایت و امامت، به همان معنای زعامت و تصدی امر است و آنان خود را شایسته آن مقام می دانستند.
زراره یکی از اصحاب امام باقر علیه السلام حدیثی را از ایشان روایت می کند که امام در تشریح مبانی اسلام فرموده است: اسلام بر پنج چیز بنا شده است؛ نماز؛ زکات؛ حج؛ روزه و ولایت و رهبری.
زراره می گوید: عرض کردم کدام یک از این مبانی برتر است؟
حضرت فرمود: ولایت و رهبری برتر است. زیرا کلید و راهگشای مبانی دیگر است و این رهبر؛ راهنمای مبانی دیگر است.
«از دیدگاه امام باقر رهبری در اسلام نه تنها یک اصل و پایه بلکه کلید مبانی اسلام است و بدون آن اسلام راستین در صحنه جهان تحقق نخواهد یافت. بدون رهبری امام حق؛ نماز؛ زکات؛ حج و روزه نمی توانند به فلسفه واقعی خود نایل آیند. بر مبنای ولایت الهی است که نماز به واقع ذکر خدا می شود و آنچه را که با ذکر خدا در تضاد است نفی می کند. کسی که طوق بردگی طاغوت را به گردن دارد چگونه می تواند ادعای بندگی خدا کند و صادقانه بگوید: «ا یاک نعبد و ا یاک نستع ین». جامعه ای که گرفتار مفاسد و کژی های ناشی از امامت امامان ستمکار است و هیچ تلاشی برای برخورد با این فساد بنیادی نمی کند چگونه می تواند در گفتن «اهدنا الصراط المستقیم» جدی باشد؟! همچنین بر مبنای ولایت است که درآمدهای بیت المال در راه صحیح و واقعی صرف می گردد و حج به عنوان بزرگترین همایش هر ساله جهان اسلام نقش خود را در ایجاد وحدت میان امام و امت ایفا می کند و روزه محیط جان و جامعه انسان را مصفا و پاکیزه می گرداند. بنابراین چنان که امام باقر علیه السلام فرمود « ولایت، کلید مبانی اسلام و والی دلیل و راهنمای آنهاست.»
بدین ترتیب، مفتاح مبانی اسلام طبق روایتی که از امام محمدباقر علیه السلام نقل گردید مقوله ولایت و در امتداد آن ولایت فقیه است. امام علیه السلام در حدیث فوق بر جدایی ناپذیر بودن دیانت از سیاست تأکید می کنند.
اگر قرار است امام حسین علیه السلام، امیرالمومنین باشد باید عاشورا را از او گرفت و عباس و قاسم و مسلم و علی اکبر و خلاصه همه 72 تن را از گرد وجود نازنین او دور کرد. اما نمازش را بخواند و به مستحبات، دل خوش دارد اما کاری به کار حکومت و حاکمیت و سرنوشت امت و از این دست مقولات نداشته باشد. فرعون را به سیاستش واگذارد و موسی را به دیانتش!
اگر امر بر این قرار گرفته که علی علیه السلام وصی پیامبر خدا باشد باید ذوالفقارش را غلاف کند و تازیانه اش را در کنجی پنهان نماید و کاری به کار هیچ کس نداشته باشد. احترام اشرافیت تازه پدید آمده امثال طلحه و زبیر را داشته باشد و مته به خشخاش مال اندوزان نگذارد که از کجا آورده اند و این همه مال و منال در اندوخته آنها چه می کند؟! علی قول بدهد که بر سنت شیخین برود و دل به دل های سوخته امثال ابوذر و سلمان و عمار ندهد و در صفین و نهروان و نبرد جمل با یارانش حضور به هم نرساند و با خطبه های آتشین خود پرده از سیاه کاری های امثال معاویه و عمروعاص و ابوموسی اشعری برندارد و در مقابل قرائت های گوناگون فرصت طلبان و دین به دنیافروشان ایستادگی ننماید و احترام قرآن را ولو بر نیزه های تزویر و ریا نگاه دارد و کژاندیشی و کج روی های گروه خوارج را به نماز شب و سجده های طولانی و صوت جلی آنها ببخشد و این قدر دگم بازی در نیاورد. امام باشد اما متین و محترم در گوشه ای بنشیند و این قدر نق نزند کسی با او کاری نخواهد داشت!! هم عمر خودش طولانی می شود و همه این که چند روز زندگی را نه بر خود و نه بر دیگران زهر می کند !
مخالفان ولایت نیک می دانند که وقتی ولایت و رهبری جامعه اسلامی از ماهیت و محتوا تهی گردد و حقیقت آن قلب شود بالتبع کلیه مبانی اسلام و احکام الهی نیز از مدار خارج شده و در دور و تسلسلی بی حاصل و پوچ تبدیل به لقلقه زبان و اعمالی بی هدف خواهد شد. این جریان شوم از لحظه احتضار پیامبرخدا به قیام علیه امامت قامت می بندد و در شورای سقیفه بنی ساعده نخستین سنگ انحراف اسلامی از مسیر حقیقی اش را با تحریف ولایت و تخطئه و تضعیف امر رهبری بنا می گذارد. در اطراف این محور انحرافی است که احکام خمسه اسلام وسیله و دستاویز حکام جور قرار می گیرد.
گروه گروه علمای سوء در مساجد بر منبر رسول خدا می نشینند و قرائت خطبه و اقامه نماز و جماعت می نمایند اما آبی از این همه دین گرایی برای تعالی امت و اعتلای دیانت گرم نمی شود که هیچ، بلکه نتیجه خلاف و میوه تلخ هم به بار می آورد. هیچ برکت و روحانیتی از این همه صلاح اندیشی و حق گویی! پدید نمی آید... دعاها مستجاب نمی شود و ناگهان درهای آسمان که تا دیروز امدادهای غیبی آن جان مسلمین را نوازش می داد همه بسته می شود. چرا؟! چون اتفاقی که نباید می افتاد؛ افتاده است. عمود خیمه اسلام خدشه برداشته است... همه چیز ظاهراً مستقر و برقرار است اما رهبری و ولایت از جایگاه خود خارج شده و تحت اشراف مشتی اشراف درآمده است.
بی جهت نیست که امامان معصوم ما که هر یک برای بازگرداندن شریعت جدشان قیام می کنند در معرض سخت ترین آزار و اذیت ها قرار گرفته و دشمنان؛ آن ها را تا پای شهادت می برند. اگر امامت در جایگاهی که خداوند در نظر گرفته مستقر نگردد دیانت محلی از اعراب نخواهد داشت.
حج ابراهیمی محقق نخواهد شد و جهاد ریشه کفر و بیداد را نخواهد سوزاند. وقتی ساحت دیانت از امامت خالی شود مبانی اسلام خود به خود تحریف و تبدیل به چرخی هرز خواهد شد.
در ظهر عاشورای سال 61 هجری هم در جبهه حسینیان نماز اقامه شده بود و هم در جناح دشمنان خدا عده ای قامت به نماز بسته بودند؛ اما نماز 72 تن کجا و نماز لشکریان عمر سعد کجا؟!
در جبهه یزید اهل نمازشب و روزه و به اصطلاح جهاد هم بودند اما چون این شعارهای عبادی در ذیل اسم مظهر اسم الله اعظم که امام مبین و بر حق عصر است اقامه نمی شد ناگزیر شیطان بر آن حکومت می کرد.
روز عاشورا اگر حربن یزید ریاحی هزار رکعت هم نماز می خواند نمایندگان یزید با او کاری نداشتند اما وقتی خود را به جبهه امام رسانید و بیعت کرد دنیا روی سر یزیدیان خراب شد زیرا با این حرکت همه حرکات و اعمال حر معنی پیدا می کرد و تبدیل به حقیقتی می شد که در ذات احکام الله نهفته است.
آری، اسلام منهای ولایت توده انباشته ای از احکام و فرامین و شعارهایی است که بلاصاحب رها شده و هر کس می رسد آن را وسیله اهداف و آمال خود می کند.
دقیقاً از این منظر است که به عمق معنا و حقیقت کلام امام باقر علیه السلام پی می بریم که می فرماید: مفتاح و کلید تمام مبانی اسلام چون نماز و زکات و حج و روزه، ولایت است. یعنی مادامی که ولایت استقرار دارد اسلام محکم و پا برجا در مسیر حقیقی خود برقرار خواهد ماند.
موضع گیری های امام باقر علیه السلام علیه حکام ظالم بنی امیه، تا آنجا سخت و پایدار بود که برای آن که شیعیان فکر حکومت و مخالفت با بنی امیه را از سر بیرون کنند، امام باقر علیه السلام را با فرزندانش امام صادق علیه السلام به شام فراخواندند و مورد اهانت و تحقیر قرار دادند.
از این رو برای حفظ نهضت شیعیان تقیه یکی از اصولی ترین سپرهایی بود که شیعه در پناه آن، خود را در دوران های سیاه استبداد اموی و عباسی حفظ کرد.