اول- سیاست داخلی:
نومحافظه کاران معتقدند که مذهب در شکل پویای آن می بایستی از اولویت فراوان در قوام دهی به وفاق اجتماعی برخوردار گردد. مذهب بالاترین ارزش را ازنقطه نظر قابلیتهای سازمانی و بسیج آن برخوردار است و به عنوان یک ایده می بایستی برای حل معضلات اجتماعی و بهره برداری در جهت همسویی بین رهبران و مردم به شکلی بهینه مورد استفاده قرار بگیرد.
دوم- سیاست خارجی:
1- جهان گرایی و نهادینه نمودن ارزشهای آمریکایی:
به باور نومحافظه کاران، جهان گرایی و تلاش برای نهادینه کردن ارزشهای دموکراتیک یک فضلیت است و این را یک وظیفه اخلاقی و تعهد اجتماعی می دانند که لازم است در سراسر جهان حضور گسترده و فراگیری داشته باشد. به زعم آنان انزواگرایی در هر شکل آن مذموم و نکوهیده است و آمریکائیها تنها از طریق به عهده گرفتن مسئولیت جهانی و بین المللی می توانند تسهیل گر مسئله آزادی ها و ارزشهای آمریکایی از قبیل سرمایه داری گردند.
2- اعتقاد راسخ به هژمونی آمریکا:
به اعتقاد نومحافظه کاران صلح و ثبات در جهان از طریق توازن قوا حادث نمی گردد. بیشترین میزان صلح از طریق هژمونی حادث می شود. هر چند که ممکن است این تفوق کوتاه مدت باشد اما تلاش باید بر این اساس باشد تا هژمونی شکل گیرد. وظیفه اصلی رهبران ایجاد شرایطی مناسب برای شکل دادن به تفوق است. این گرایش تجاوز را آنچنان سهمگین می سازد که کشورهای توسعه طلب ضرورتا گرایشهای صلح طلبانه پیدا می کنند. لذا بدنبال آن هستند که به هر طریقی ایالات متحده را به یک ابرقدرت بی رقیب در سطح جهان تبدیل کنند که تنها از طریق آن بتوان به صلح، دموکراسی و آزادی دست یافت.
3- درهم تنیدگی افکار و اهداف با صهیونیست ها:
محوری ترین جایگاه در تفکر نومحافظه کاری، حفظ، بقا و دستیابی به امنیت مطلق برای رژیم صهیونیستی است. البته این مسئله چندان ثقیل و غیرقابل باور به نظر نمی رسد چرا که اصل جریان نومحافظه کاری یک جریان صهیونیستی یهودی است، بنیانگذاران آن از روشنفکران یهودی بودند و نسل کنونی آنان نیز همگی از صهیونیست های افراطی و دارای روابط گسترده با رژیم اشغالگر قدس می باشند.
4- تغییر ساختار سازمان ملل با محوریت آمریکا:
از نظر نومحافظه کاران سازمان مللی که صرفا به اقدامات نوع دوستانه ای چون صلیب سرخ بپردازد برای آمریکا قابل پذیرش خواهد بود و قدرت وتوان شورای امنیت آن نیز اندک اندک باید رنگ ببازد. اصولا از نظر این گروه، شورای امنیت در زمان حاضر دلیل وجودی ندارد. چین از نظر آنان عضو دیکتاتور شورای امنیت است، روسیه خود مسئله دار بوده و فرانسه نیز قادر نیست مشکلات بزرگ جهانی را پاسخگو باشد. آنان معتقدند سازمان ملل مترسکی است که در دنیای امروز نمی تواند نقش موثری داشته باشد همچون ماجرای رواندا یا بالکان که نتوانست نقشی ایفا نماید و باید برای سازمانهای بین المللی تعریف دیگری قائل شد. جهان امروز تغییر کرده است و باید سازمانهایی برآن حاکم شود که بتوانند منطبق بر شرایط نوین جهان ونظام هژمونیک کارکرد داشته باشد.
5- جایگزین نمودن اسلام با خطر شوروی سابق و کمونیسم:
اصولا احساس تهدید از ناحیه خارج یکی از عوامل کلیدی در شکل گیری نوع تفکر نومحافظه کاران است. پس از فروپاشی کمونیسم، آمریکائیها سعی کرده اند بنیاد گرایی اسلامی را به عنوان عامل تهدید علیه منافع و امنیت آمریکا مطرح نمایند. به اعتقاد این گروه دموکراسی آمریکائی که معادل خیر مطلق محسوب می شود همیشه در معرض آسیب و حمله است. زمانی اتحاد جماهیر شوروی دشمن این خیر محسوب می شد و امروز اسلام بنیادگرا ممکن است اساس این خیر را مورد تهدید قرار دهد. ویلیام کوهن از نومحافظه کاران مشهور در حوزه های راهبردی نظامی، برای نخستین بار پس از حادثه 11 سپتامبر، عبارت جنگ جهانی چهارم را بکار برد. به نظر وی جنگ جهانی سوم همان جنگ سرد است که با پیروزی آمریکا پایان یافت و جنگ جهانی چهارم جنگ آمریکا با پیروان اسلام است. این جنگ که همان جنگ ادیان می باشد در واقع دورنمایی هانتینگتونی از فردای جهان را تصویر می کند. در نظر افرادی همچون جیمز ولسی رئیس اسبق سازمان سیا نیز جنگ جهانی چهارم با جنگ عراق شروع شده و در این جنگ برخی نظامهای عربی را باید در منطقه خشکانید تا اسلام نتواند در آنها مجال رشد و نمو یابد. وی اعلام نموده است از سال 2001 تا 2026 ظرف مدت 25 سال آمریکا با 22 کشور از جمله افغانستان، عراق، سوریه، ایران، عربستان، مصر، سودان، تونس، لیبی و... برخورد می کند که از این تعداد به غیر از یک کشور (کره شمالی) همگی جزء کشورهای اسلامی و در جغرافیای موسوم به خاورمیانه بزرگ هستند و این اجرای همان جنگ صلیبی است.