مقصود اصلی جریانی که در این شیپور فریب می دمید، همان دیدگاه ضد اسلامی «جدایی دین از سیاست» بود که این بار در پوششی دیگر به میدان آورده بودند چرا که نظرات سیاسی و اجتماعی حضرت امام (ره) در رساله عملیه ایشان نبود و گروه یاد شده درپی کنار گذاردن این نظریات از قاموس نظام اسلامی بود. در همان ایام، حضرت امام (ره) تاکید فرمودند که دو سوم فقه، سیاسیات و اجتماعیات است و تنها یک سوم آن مربوط به احوال شخصی و تکالیف فردی است. تا آنجا که نگارنده به خاطر دارد در همان روزها یکی از عالمان بزرگ و برجسته دینی- که خدا بر عمر و عزتش بیفزاید- با اشاره به فرمول یاد شده فرموده بود «انقلاب اسلامی را که با تکیه بر قرآن و نهج البلاغه صورت گرفته است نمی توان با حاشیه عروه- رساله عملیه- اداره کرد».
امام راحل (ره) بارها تاکید می فرمودند که مسئولان نظام بایستی در اداره امور کشور «بینش حکومتی» داشته باشند و با این بینش به مسائل و موضوعات بنگرند و صد البته بینش حکومتی از بستر سیاسیات و اجتماعیات فقه اسلامی برمی خیزد نه از درون رساله عملیه که موضوع آن در جای خود قابل پیروی و درخور احترام است و هیچ مسلمانی در زندگی خویش از آن بی نیاز نیست.
متاسفانه باید گفت که یکی از اصلی ترین دشواری های پیش روی- چه در گذشته و چه در حال حاضر- دور بودن برخی از مسئولان محترم نظام از «بینش حکومتی» است که نتیجه طبیعی آن نگاه سطحی به موضوعات پیش روی بوده و هست. برخی از این طیف- که البته اندک و کم شمارند- در حالی که بر کرسی مسئولیت در یک نظام مقتدر و تعیین کننده اسلامی نشسته اند، با نگاهی فردی و یا گروهی به مسائل می نگرند، دقیقاً برعکس برخی از گروه های پرمدعای بیرون از نظام، که گروهی به وسعت یک نعلبکی و به عمق یک بند انگشت دارند ولی در همان حال، نه فقط برای نظام اسلامی، بلکه برای اداره همه کائنات! طرح و نقشه ارائه می دهند، انگار نه انگار که در مثل، پشه ای هستند، نشسته بر تنه یک درخت تناور، بی ارزش و بی مقدار.
این روزها برخی از شواهد و قرائن حکایت از آن دارند که طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی که نیروی انتظامی بعد از مطالعات بسیار و برای تامین امنیت اجتماعی و اخلاقی شهروندان آغاز کرده است با دشواری پیش گفته یعنی فقدان بینش حکومتی در میان شماری از مسئولان روبروست. این عده از مسئولان با نیت خیرخواهانه اما غافل از خطری که جوانان این مرز و بوم را تهدید می کند و دشمنان بیرونی و دنباله های درونی آنها با اهداف ضد مردمی خود ترانه ای دوصدایی در مذمت طرح یاد شده می خوانند. و عجیب آنکه نیت های آنان اگرچه متفاوت و حتی متضاد است ولی دلشوره کاذب طیف اول و انگیزه سوء طیف دوم در یک نقطه تلاقی می کند و هر دو طیف- اولی به خطا و دومی به عمد- به عنوان علت مخالفت خود با این طرح بهانه های یکسانی می آورند. با طیف دوم که خود را به خواب زده سخنی نیست ولی با طیف اول که خواب آلود به نظر می رسد گفتنی هایی در میان است؛
1- آیا می توان انکار کرد که دستاوردهای انقلاب اسلامی نظیر استقلال، مقاومت، ایثار، ایستادگی در برابر زورگویی قدرت های استکباری، پیشرفت های حیرت انگیز علمی و... در صورت آلودگی جوانان این مرز و بوم به فساد و تباهی، هرگز به دست نمی آمد؟! اگر این واقعیت قابل قبولی باشد- که هست- پرسش بعدی آن است که آیا دشمنان سرسخت ایران اسلامی از این واقعیت بی خبرند؟ بدیهی است که به گواهی همه اسناد موجود و اعترافات صریح دشمنان، پاسخ این سؤال منفی است. بنابراین آیا نباید نتیجه گرفت که از نگاه دشمن، برخورد خصمانه با عفاف، پاکدامنی و روحیه معنوی مردم- مخصوصاً جوانان- حمله به پاشنه آشیل نظام اسلامی خواهد بود؟ به یقین پاسخ مثبت است و این پاسخ مثبت نه فقط از درون یک تحلیل منطقی و علمی برمی آید بلکه تمامی شواهد و قرائن و اسناد موجود از این واقعیت تلخ خبر می دهد که شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ است و انکار آن ناممکن. با توجه به این نکته بدیهی کدام عقل سلیم و کدام مسئول دلسوخته و مردم دوستی می تواند ضرورت مقابله با مفاسد اجتماعی - مخصوصاً انواع سازمان یافته آن- را انکار کند؟
2- ممکن است گفته شود- و می گویند- مخالفت ما با برخوردهای خشونت آمیز است که باید گفت اولاً؛ منظورتان از خشونت چیست؟ و ثانیاً؛ برخورد خشونت آمیز با چه کسانی را نمی پسندید؟ اگر یک تذکر محترمانه شفاهی را خشونت می دانید که خشونت را نمی شناسید و اگر بازداشت و دستگیری را خشونت تلقی می کنید که حق با شماست ولی باید توضیح بدهید که از بازداشت احتمالی چه کسانی سخن می گوئید؟ آیا بازداشت اعضای فاسد باندی که زنان شوهردار را با لطایف الحیل- و گاه به زور- می فریبند و خانواده هایی را به تباهی می کشند، برخورد خشونت آمیز است؟ آیا دستگیری باندی که دختران معصوم راهنمایی را با آب میوه آلوده به مواد بیهوش کننده می ربایند و... احساسات پاک حضرات را خدشه دار می کند؟ آیا آنانی که میلیون ها لیتر مشروبات الکلی و صدها تن مواد مخدر را در میان جوانان ناپخته توزیع می کنند نباید بازداشت شوند؟ اگر منظورتان این موارد نیست، پس منظورتان چیست؟ آیا چنانچه فرزندان خودتان قربانی این پلیدی ها شوند باز هم به خاطر دستگیری عاملان فساد احساسات لطیف و نازک تر از گل شما جریحه دار می شود و یا آن که زمین و زمان را برای برخورد با مفسدان به هم می دوزید؟!
و اما، اگر منظورتان برخورد با برخی از جوانان و نوجوانان غفلت زده است که قرار نیست غیر از تذکر شفاهی و الزام آنان به رعایت شئون اخلاقی و اجتماعی با آنها برخورد دیگری شود و البته بدیهی است آنانی که معلوم شده از برخی مراکز پول می گیرند تا با ظاهری زننده در خیابان ها جولان بدهند، حساب جداگانه ای دارند.
3- آن روزها که هنوز «جاروی برقی» وارد خانه ها نشده بود - و اکنون نیز وارد برخی از خانه ها نشده است- مادران بعد از آن که خانه را جارو می کردند، با دقت و حوصله فرش های جارو شده را می کاویدند تا مبادا خلالی از جارو بر زمین مانده و به پای کودکانشان فرو رود. اما همین مادران دلسوز وقتی فرزندشان بیمار می شد و پزشک آمپول تجویز می کرد، فرزند خویش را نزد تزریقاتی می بردند و با میل و رغبت- بلکه با اصرار- بدن او را به سوزن آمپول - مثلا 5 سی سی- می سپردند. مادری که حاضر نیست خلال جارو به پای فرزندش فرو رود چگونه فرو رفتن سوزن سرنگ بر بدن فرزند خویش را تحمل می کرد؟ آیا در دلسوزی مادرانه او خللی وارد شده بود؟ به یقین پاسخ منفی است. او در هر دو حالت، خیر و صلاح فرزند خویش را در نظر داشت. ترجمان آن دلسوزی مادرانه، همان بینش حکومتی است که برای مسئولان دلسوز نظام ضروری است.
4- و بالاخره، مردم هوشمند و فرهیخته ایران نه فقط با طرح یاد شده همدل و همنوا هستند بلکه آرزوی چندین و چند ساله خود را در اجرای آن جستجو می کنند و در این میان آنها که از همراهی این قافله غافل شوند و در مسیر آن خدای نخواسته سنگ اندازی کنند، وقتی به خود می آیند که قافله به سلامت رفته است و برای آنان حسرت و ندامت مانده است... آیا حیف نیست که همراه این قافله نباشید؟! شما را به خدا، به خود آیید.