مکتب سیاسی لیبرالیسم
اصطلاح لیبرالیسم برگرفته از ریشه لاتین liber به معنای آزادی است. لیبرالیسم در قاموسی سیاسی نظریه ای است که خواهان حفظ درجاتی از آزادی در برابر هر نهادی است که تهدید کننده آزادی بشر باشد. لیبرالیسم در اندیشه های اقتصادی به معنای مقاومت در برابر دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. اصطلاح دیگری که در این رابطه وجود دارد لیبرالیسم مذهبی است که به معنای اعتقاد به حق هرکس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است. لیبرالیسم بر پایه مفهوم حقوق طبیعی و آزادی های مدنی و این اعتقاد بنا شد که هدف عمده دولت حمایت از همین حقوق است. لیبرال ها را غالبا با عنوان جناح چپ که اصطلاحی است در مقابل محافظه کاران یا همان جناح راست خطاب می کنند.
اجزای مکتب لیبرالیسم
لیبرالیسم در شکل کلاسیک یا نوین خود همواره بر اصولی بنیادین به شرح ذیل پافشاری می نماید:
1) فردگرایی: فردگرایی در لیبرالیسم به معنای حفاظت از استقلال و شأن شخصیتی افراد در برابر اجبار دولت، کلیسا و جامعه به عنوان کسی که حق دارد و باید بتواند زندگی خود را چنان که می خواهد سامان دهد؛ تعبیر شده است. فردگرایی هسته مابعدالطبیعی و هستی شناسی اندیشه لیبرالی و شالوده وجود اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. فرد هم حقیقی تر از جامعه و هم مقدم بر آن است. ارزش ها نیز به فرد بستگی دارد. فرد معیار و ملاک اخلاق و حقیقت است. هر شخص از امیال و سوداهای خویش الهام و انگیزه می گیرد و بهترین داور علایق و منافع خویش است از این لحاظ نهاد ها باید از داوری به جای فرد پرهیز کنند. هیچ کس نمی تواند چیزی را بر او تحمیل کند، چون او منطقا منبع همه ارزش ها است. بنابراین زندگی عاقلانه منحصرا مبتنی بر منافع شخصی و خودپرستی است.
2) ارزش آزادی: ملاحظه این اعتقاد که آزادی عنصر اساسی و هسته ای اندیشه لیبرالی را تشکیل می دهد، حقیقتی بدیهی است اما اعتقاد به اینکه باورکردن آزادی باعث وحدت ایدئولوژیکی لیبرال ها شده خطاست. در این مکتب فرد هنگامی آزاد است که تحت زور و فشار و محدودیت قرار نداشته باشد. به طور سنتی و مرسوم هرگونه مداخله دولت را تضعیف کننده ابتکار فردی و تخطی به آزادی اساسی دانسته اند. استمداد، توانایی یا قدرت باید امکانات استفاده از آزادی را فراهم سازد ولی معادل با آزادی نیست. این تصور کلی از آزادی غالبا با موضوع مالکیت ربط داده شده است و اعتقاد بر این است که مالکیت خصوصی مظهر آزادی فردی است. بسیاری از استدلالات لیبرال ها درباره آزادی غالبا پیرو ادعای آزادی از اعمال زور یا محدودیت از طرف دولت در حقوق جسمانی و مالکیت است. دولت معمولا در این اعمال زور نقش اساسی دارد. از دهه 1870 به بعد بسیاری از لیبرال ها بیش از پیش نگران محدودیت افراد در فرهنگ صنعتی شدند. نگرانی بیشتر متوجه آزادی های اجتماعی و سیاسی بود. در مجموع صیانت از آزادی های اساسی عقیده بیان، اجتماعات و دینی به عنوان گوهر لیبرالیسم نامیده می شود.
3) عدالت و مساوات: از نظرگاه لیبرالیسم کلاسیک، عدالت مستلزم حفظ هیئت کلی قواعد و شیوه ای مرسوم است. این گونه عدالت، ساختار فراگیر و حکومت قانون را تأمین می کند تا در درون آن افراد بتوانند برای تعقیب منافع خود حمایت شوند. قانون برای دخالت در فعالیت ها و گزینش های خاص انسان نیست. وجود قانون برای تأمین شرایطی است که انسان ها در آن بتوانند ترجیحات خود را متجلی و محقق سازند. نابرابری به عنوان واقعیتی طبیعی یا نتیجه محصول فرایندهای غیرشخصی است. همه برای پیروی از منافع و علایق خود باید از آزادی یکسانی برخوردار باشند. از این نظرگاه مساوات طلبی کاذب می کوشد تا از طریق اقدام دولت، به توزیع بهتر ثروت دست یابد. لیبرالیسم متأخر کاملا آگاه بود که پراکندگی غیرموجه ثروت، ناعادلانه و غیرمنصفانه است و نیاز به راه چاره ای از طریق شکل محدودی از توزیع مجدد وجود دارد. آنها نمی خواستند نظام بازاری را تضعیف کنند بلکه احساس می کردند که می توان تأثیرات آن را تعدیل کرد.