صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۷  ، 
کد خبر : ۷۶۵۸۹

کالبدشناسی سینمای 86 (بخش‌ هشتم)


بحث دفاع از حقوق زن در سینمای ایران فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر گذاشته است. اگر چه جهت گیری های درست و به موقع برخی سینماگران گاه باعث شده تا جریان فوق در مسیر واقعی خود که همانا تنویر افکار عمومی جامعه و بالا بردن سطح فرهنگی مردم می باشد، قرار گیرد لکن نگاه شعارگونه و سطحی برخی کارگردانان که متاسفانه بخش غالب آثار را به خود اختصاص داده است، موجبات انحراف از واقعیات و ترویج افکار نه چندان قابل قبول فمنیستی را فراهم آورده است.
اگرچه توجه به معضلاتی که زنان جامعه هرروزه با آن روبرو هستند و تلاش برای رفع این معضلات به خودی خود، امری پسندیده و قابل تقدیر است اما هنگامی که این دفاع، رنگ و روی شعارزدگی و مردستیزی به خود گرفته به نحوی که جامعه را به میدان رقابت میان زنان و مردان تبدیل کند، انحرافات و در پی آن سقوط در ورطه ابتذال شکل می گیرد.
فمنیسم از ریشه (Feminine) به معنای زنانه، مونث، و در لغت به معنای «نهضت آزادی زنان»، «جانب داری از تساوی حقوق زنان و مردان» و «زن باوری» است. این اصطلاح به معنای نظریه ای است که معتقد است زنان باید به فرصت ها و امکانات مساوی با مردان در جنبه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست پیدا کنند. به جنبش های اجتماعی که تلاش می کنند تا اعتقاد و باور فوق را نهادینه کنند جنبش های فمنیستی نام می نهند.
حاملان اندیشه و باور فوق یکسان نمی اندیشند، در تنوع و چندگانگی به حدی از تکثر نایل می شوند که بر مبنای آن باید به جای «فمنیسم» به «فمنیسم ها» تعبیر کرد که از «فمنیسم لیبرال»، «فمنیسم مارکسیستی»، «فمنیسم رادیکال»، «فمنیسم سوسیال» یا «سوسیال فمنیسم»، «فمنیسم پست مدرن» تا «فمنیسم اسلامی» هر کدام نظریه پردازی یا نظریه پردازی هایی را به خود اختصاص داده اند.
فمنیسم لیبرال صرفاً بر اصلاح ساختار قانونی و سیاسی جامعه برای نیل به اهداف فمنیستی تأکید می کند. اما فمنیسم مارکسیستی از یک سو مالکیت خصوصی را سبب اسارت زن و از سوی دیگر تمایزات جنسیتی در عرصه نظام اقتصادی را مانع سرنگونی نظام سرمایه داری دانسته است. رادیکال های فمنیست برخلاف لیبرال ها به تحول ساختاری در نظام جنسیت می اندیشند و با تأکید بر عدم کفایت اصلاح حقوقی و سیاسی، اساس اصلاح را بر اصلاح ساختاری جامعه می گذرانند و بر نفی هرگونه تمایز مبتنی بر جنسیت تأکید می کنند.
سوسیال ها در جمع دو دیدگاه اخیر، بر اصلاح توأمان نظام اقتصادی و نظام فرهنگی و روان شناختی در راستای دست یابی به اهداف فمنیستی می اندیشند و پست مدرن ها در تحقق اهداف فمنیستی، نگرش عام پست مدرنیستی را که در تقابل با «جهان شمول گرایی» و «کلیت بخشی » مدرنیسم است تعقیب کرده نسبی گرایی را در عرصه های فرهنگی منطقه ای و نیز بر اساس جنسیت مورد تأکید قرار می دهد. در این میان فمنیسم اسلامی را باید متأثر از فمنیسم پست مدرن، که فراتر از قرائت واحد از فمنیسم به فمنیسم هایی به تنوع فرهنگ های مختلف میان ملل معترف است، دانست. در واقع فمنیست های مسلمان می کوشند فمنیسم را با همان مبانی مشترک میان تمام نحله های فمنیستی در قالب متناسب با عقاید و باورهای دینی به جوامع اسلامی عرضه کنند. در این قرائت از فمنیسم، تلاش بر این است تا اثبات شود که فمنیسم از دل آموزه های اسلام قابل استخراج است و می توان ضمن بقا بر باورها و اعتقادات دینی،فمنیست نیز بود. این در حالی است که اگر به مبانی فمنیسم از قبیل لیبرالیسم و سکولاریسم توجه شود، گمان به پارادوکسیکال بودن اصطلاح فمنیسم اسلامی بیش از پیش قوت می گیرد.
اما آن چه که در مجموع باید اذعان داشت آن که با پیدایش نهضت ها و جنبش های فمنیستی و با رشد شعارهای ایجاد برابری بین زنان و مردان در همه عرصه ها و با ادعای کسب امتیازات امروزه زنان بر اثر فعالیت های این جنبش ها امروز شاهد اعلان جنگ و حمله به مفاهیم سه گانه خانواده، همسر و مادر از سوی این جنبش ها هستیم.
پاپیتال
کارگردان: اردشیر شلیله
عطیه به دلیل رفتارهای خشونت آمیز و غیر قابل تحمل همسرش، به کمک وکیلی به نام مریم تقاضای طلاق می کند. جلیل سردرودی، همسر عطیه در دیداری با مریم از او می خواهد که از دخالت در زندگی خصوصی او بپرهیزد چرا که او همسر و دخترش را دوست داشته و حاضر نیست آنان را به راحتی از دست بدهد. مریم در پاسخ به جلیل عنوان می کند که به درخواست عطیه وکالت او را پذیرفته و از آنجا که یک وکیل متعهد است باید وظیفه اش را که گرفتن حق عطیه از او می باشد، به نحو احسن انجام دهد. جلیل که از پاسخ مریم به شدت عصبانی شده او را تهدید به مرگ می کند.
مریم با کمک سرگرد ناصری تلاش می کند تا اطلاعات بیشتری از زندگی جلیل بدست آورد و از طرفی با معرفی عطیه به پزشکی قانونی تصمیم می گیرد دادخواستی مبنی بر عدم تعادل روانی جلیل تهیه کند تا شاید به این طریق سرپرستی دختر را برای مادرش، عطیه بدست آورد.
در تحقیقات مریم مشخص می شود که جلیل مدتی در بیمارستان روانی بستری بوده است. به گفته عطیه، جلیل در زندگی زناشویی، مردی بسیار شکاک و بدبین است اما در عین حال دیوانه وار دخترش را دوست دارد و پدر خوبی برای فرزندشان است. سرانجام مریم به کمک مدارک و نظریه پزشکی حکم طلاق عطیه را از دادگاه بدست می آورد و قاضی سرپرستی دختر عطیه را تا روشن شدن ادعاهای مریم مبنی بر عدم توانایی جلیل در مراقبت از فرزندش، برای مدتی به عمه اش نرگس سردرودی واگذار می کند. بنا بر این عطیه تنها شش ماه فرصت دارد تا توانایی خود را در سرپرستی دخترش احراز کند.
جلیل که با شنیدن صدور حکم طلاق کنترل خود را از دست داده به مریم حمله می کند و به همین دلیل برای مدتی به زندان فرستاده می شود. مریم در زندگی شخصی خود با مشکلاتی روبرو است. او مدتها پیش از همسرش جدا شده و سرپرستی تنها فرزندش را شوهر سابقش که در خارج زندگی می کند، بر عهده دارد. کامران به خاطر سفرهای ممتد کاری پسرش را نزد مریم به ایران می فرستد.
در مدتی که جلیل در زندان به سر می برد، عطیه با کمک مریم، سر پرستی فرزندش را به دست می آورد. این موضوع باعث می شود تا حالت روانی جلیل تشدید شده و مزاحمت هایی را برای مریم ایجاد کند. مریم نیز در واکنش به این مزاحمت ها، عده ای را اجیر می کند تا جلیل را گوشمالی دهند. جلیل عصبانی و ناامید دست به انتقام می زند و با ماشینی که از دوست خود به امانت گرفته است به ماشین مریم می کوبد. در این تصادف جلیل و مریم به شدت مجروح شده و فرزند مریم جان می بازد.
مریم پس از بهبودی سعی بر آن دارد تا ثابت کند که جلیل از روی قصد این کار انجام داده اما به دلیل عدم ارائه مدارک کافی به دادگاه موفق نمی شود لکن دادگاه جلیل را به حبس ابد در یک مرکز مراقبت های روانی محکوم می کند.
در اندک زمانی جلیل از بیمارستان فرار کرده و به منزل یکی از دوستانش پناه می برد. مریم که آدرس مخفیگاه او را بدست آورده به آنجا می رود و با جلیل درگیر می شود. جلیل در آخرین دقایق حیاتش عروسکی را که برای دخترش تهیه کرده بود در آغوش گرفته و می میرد. مریم آشفته و پریشان به سرنوشتی که خود آن را رقم زده است می نگرد.
در فیلم «پاپیتال» ساخته اردشیر شلیله نیز با دنیای سراسر مشکلات زنان ایرانی روبرو هستیم. زنی به دلیل رفتارهای نامتعادل شوهرش قصد جدایی دارد اما مرد با این بهانه که همسر و فرزندش را دست دارد حاضر به پذیرش طلاق نیست. این موضوع باعث می‌شود تا پای وکیلی به زندگی آنان باز شود که آثار و تبعاتش چیزی جز مرگ و نابودی نیست.
شلیله با محور قرار دادن بحث سوء تفاهمات و عدم درک متقابل زنان و مردان در جامعه اگر چه تلاش می کند تا در این نبرد خونبار دو طرف قضیه را مقصر جلوه دهد اما تاکیدهای مکرر وی بر روانی بودن مردان توسط مسئول پزشکی قانونی، پرونده بستری بودن شوهر در تیمارستان و خودخواهی های همسر در عدم پذیرش طلاق و مخالفت با سرپرستی کودک توسط مادرش و در انتها ایجاد صحنه تصادف که به مرگ فرزند وکیل می انجامد همگی بر ستمگری مردان علیه زنان صحه می گذارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات