سفر پرهزینه با دستاورد اندک
سفر رایس وزیر خارجه آمریکا و گیتش وزیر دفاع این کشور به خاورمیانه با چه هدف هایی صورت گرفته است؟ آیا کاخ سفید سیاست جدیدی را در منطقه تعقیب می کند؟ سفر دو مقام عالی رتبه کاخ سفید حاکی از مقاصد دو گانه سیاسی وامنیتی بطور همزمان در منطقه است به همین جهت تحلیل گران با توجه به تحولات سیاسی و امنیتی خاورمیانه، این سفر را دلالت بر وقوع رخدادهای جدید در منطقه دانستند. سخنان رایس وزیرخارجه آمریکا نیز براین باور صحه گذاشت. وی اعلام کرد که فرصت های جدیدی در منطقه بوجود آمده که باید به نحواحسن از آن استفاده کرد. کالبد شکافی این موضوع مقصد و اهداف کاخ سفید در شرایط جدید منطقه ای را آشکار خواهد ساخت.
مقاصد سیاسی
1- اولین مسئله در این خصوص تحولات فلسطین است. پس از کودتای ابومازن علیه دولت مردمی حماس و تشکیل حکومت غیر قانونی سلام فیاض و متعاقبا برگزاری نشست چهارجانبه ابومازن، رژیم صهیونیستی، مصر و اردن در شرم الشیخ و بحث پیرامون طرح جدید بوش برای حل مسئله فلسطین که بناست اولین کنفرانس آن در پاریس برگزار شود، زمینه ها و فرصتهاست که از نظر مقامات آمریکا باید از آن استفاده کرده و پرونده مسئله فلسطین را بست. از این رو سفر رایس بدین منظور انجام شد تا اعراب منطقه نسبت به موضوع توجیه شده و با تطمیع و تشویق وارد فرایند سیاست جدید که بناست در کنفرانس پاریس در آینده برگزار شود، گردند.
2- دومین هدف سیاسی معطوف به مسایل عراق است. آمریکایی ها در این خصوص چند مسئله را در دستور کار خود قرار داده بودند. آنها براساس گزارشهای مستند از جمله گزارش بیکر- همیلتون به این نتیجه رسیدند که عربهای منطقه از فرایند سیاسی عراق بسیار ناراضی و آنها هستند که بیشترین کمکهای خارجی به دگرگون طلبان و گروههای تروریستی انجام میدهند. از نظر آنها عدم ثبات در عراق و عدم کاهش تلفات سربازان خود در این کشور منوط به جلب حمایت عربهای منطقه با سیاستهای کاخ سفید در عراق است به عبارت دیگر عربهای منطقه به گونهای باید در زمینه عراق مهار شوند. بوش و تیم نومحافظه کار آن به شدت نگرانند که اگر روند موجود در عراق تغییر نکند، آنها شکست بزرگی را در داخل آمریکا در برابر دموکراتها متحمل خواهند شد. در واقع آنها نگران از گزارشی هستند که باید دو ماه آینده به کنگره آمریکا ارائه دهند. از نظر صاحب نظران آمریکایی دوماه آتی برای نومحافظه کاران سرنوشت ساز است به همین جهت سخن از تابستان طلایی به میان میآورند.
فلذا آمریکاییها از عربها خواستند که از دولت مالکی حمایت به عمل آورند در عوض امتیازاتی را کسب کنند. جالب توجه این است که این موضوع وجه اشتراک ایران و آمریکا است. منتهی اهداف و مقاصد کاخ سفید در حمایت از مالکی متفاوت با انگیزه های ایران است. آمریکایی ها از سرناچاری از دولت مالکی حمایت به عمل می آورند آنان نمی توانند از یک سو جمعیت 65 درصدی شیعیان عراق را نادیده بگیرند و از سوی دیگر آنان براین باورند که سقوط مالکی بحران های موجود را فزاینده تر خواهد کرد. از همین رو آمریکا بین خواسته های عربها و واقعیت های عراق سرگردان و دچار بی تصمیمی است. جلب حمایت از عربها در سفر رایس وگیتس نوع رفتار پارادوکسی است که نتایج آن به هیچ وجه روشن ومتقن نیست.
نکته بعدی در مسئله عراق این است که آمریکا سعی دارد در کنار مذاکرات با ایران برسر این مسئله، از تبعات و پیامدهای آن در میان دوستان و متحدان منطقه ای خود بکاهد. در واقع سفر مقامات آمریکا به منطقه وگفت وگوی مستقیم با عربها و صهیونیست ها جهت توجیه مذاکرات واشنگتن با ایران است. این موضوع زمانی اهمیت می یابد که ابراز نارضایتی اعراب منطقه و رژیم صهیونیستی را از فرایند جدید مناسبات آمریکا و ایران در زمینه عراق مورد ملاحظه قرار دهیم.
3- سومین هدف سیاسی به مسئله ایران مربوط می شود. اکثر تحلیل گران این سفر را درکنار فروش سلاح به منطقه، ایجاد جبهه ای علیه ایران می دانند. نکته ای که رابین رایت نویسنده آمریکایی از آن پرده برداشت و اعلام کرد که آمریکا بدنبال «پرده سبز» علیه ایران است وی مدعی شد که کاخ سفید جنگ سرد در دوره اتحاد جماهیرشوروی را در خاورمیانه و علیه ایران احیا می کند از سوی دیگر رایس وزیرخارجه آمریکا نیز در طی این سفر چندین بار تکرار کرد که هدف از ارتباط با کشورهای منطقه جلوگیری از نفوذ ایران و سوریه است.
نکته دیگر اینکه مقامات آمریکا از جمله رایس ایران را بزرگترین چالش خود در منطقه می دانند. به عبارت دیگر ایران در میان سایر چالش ها به عنوان «چالش مادر» مطرح است. از این رو بزعم کاخ سفید برای مهار این چالش باید از همه ابزارهای نرم و سخت بهره گرفت. آنها برای این منظور هم «سیاست تعامل» را پیش گرفته و هم سیاست تقابل و جبهه سازی را.
اما اینکه این سیاست قرین به موفقیت خواهد شد بسیاری از تحلیل گران باتردید زیادی به آن نگاه می کنند زیرا عمق نفوذ ایران در منطقه را نمی تواند با ایجاد شرایط مصنوعی و دور از واقعیات منطقه از بین برد. با این حال «پرده سبز» سیاست جدیدی است که بناست همپیمانان آمریکا تقویت و قدرت ایران مهار شود.
مقاصد نظامی و امنیتی
مقاصد امنیتی و نظامی مکمل هدف های سیاسی آمریکا در منطقه است. مقاصد نظامی جدید آمریکا در منطقه حاکی از تحول در رویکردهای کاخ سفید پس از 11 سپتامبر است. به نظر می رسد آمریکا سیاست میلیتاریستی کردن منطقه را جایگزین سیاست رفرومیستی کردن منطقه کرده باشد. با این حال چند هدف در این موضوع قابل توجه است:
1- فراهم کردن زمینه های حضور بیشتر نظامیان آمریکایی در عراق از طریق کسب مشروعیت منطقه ای است. اینکه برخی از عربهای منطقه در نشست با رایس و گیتس اعلام کردند خروج آمریکا از عراق به صلاح نیست و بر ناامنی ها خواهد افزود موید این مسئله است. در همین راستا، دیک چنی تصریح کرد که استراتژی افزایش نیروی نظامی در عراق نتایج مثبتی را بدنبال خواهد داشت. فلذا گیتس مامور است که ضمن جلب نظر و رضایت دولت های عربی شرایط اعزام 20 هزار سرباز آمریکا را در عراق فراهم سازد. بر همین اساس است که برنز معاون سیاست خارجی آمریکا اعلام کرد سلاح هایی که به اعراب می دهیم از آنها می خواهیم که دولت مالکی را مورد حمایت قرار دهند.
2- آمریکایی ها درخصوص مسئله هسته ای ایران به این نتیجه رسیدند که نه تنها قادر به جلوگیری از پیشرفت فناوری هستهای نیستند بلکه این مسئله قابلیت های نظامی ایران را افزایش داده و تعادل منطقه را به نفع ایران تغییر داده است. قبلا نیز مقامات آمریکا هشدار های بیشماری پیرامون این موضوع می دادند که دستیابی ایران به فناوری هسته ای ایران را به قدرت برتر منطقه تبدیل کرده و توازن منطقه را بر هم خواهد زد. از این رو، آمریکا با طرح فروش 63 میلیارد دلاری سلاح به کشورهای عربستان، مصر و کشورهای حوزه خلیج فارس و متعاقبا سفر گیتس وزیر دفاع آمریکا برای توجیه سیاست نظامی گری جدید کاخ سفید در منطقه سعی در تعادل بخشی منطقه دارد.
3- کاخ سفید با توجه به چالش های درونی و مقابله گرایی دموکرات ها به نومحافظه کاران به این نتیجه رسیده است که در ماههای آتی باید جدول زمانی خروج نظامیان خود از منطقه را اجرا نماید. از این رو برای جایگزینی نظامیان آمریکایی باید از واحدهای سیاسی منطقه بهره گرفت چنانکه در دهه 1970 با اجرای طرح دو ستونی نیکسون- کسینجر ایران ژاندارم منطقه شده بود. به نظر می رسد سفر گیتس از یک سو و اختصاص بیست میلیارد دلار سلاح به عربستان و 13 میلیارد دلار به مصر حاکی از ایجاد طرح شبیه طرح دو ستونی موصوف است.
4- آمریکایی هادر این سفر خود در منطقه نگاه جدیدی به پیمان های امنیتی میان آمریکا و دولتهای منطقه داشتهاند. پیمان 10 ساله دفاع از مصر گوشه ای از این نگاه است. این هدف در واقع با این منظور انجام می شود تا ابتکارات امنیتی ایران در منطقه را خنثی نمایند. براین اساس است که کارشناس امور دفاعی و سیاست خارجی آمریکا در موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک لندن درباره هدف کاخ سفید از ارسال 63 میلیارد دلار سلاح به خاورمیانه گفت که با هدف مقابله با نفوذ ایران در منطقه صورت گیرد.
از مجموعه مقاصد سیاسی و امنیتی و نظامی سفر «رایس» و «گیتس» به خاورمیانه دو سوال مهم مطرح است:
1- آیا سیاست خاورمیانه ای آمریکا در حال تغییر است؟ به عبارت دیگر آیا واشنگتن سیاست جدیدی را در خاورمیانه دنبال می کند؟
2- آیا این سیاست جدید موقت است یا جایگزین سیاست های خاورمیانه ای قبل (طرح خاورمیانه بزرگ) شده است؟
شرایط داخلی و منطقه ای آمریکا مدتهاست که اقتضای تغییر سیاست ها را می کرد. گزارش بیکر- همیلتون و پیشنهادهای جدید افرادی مانند کسینجر، برژینسکی و موسساتی مانند شورای روابط خارجی آمریکا و بویژه فشارهایی که کنگره آمریکا پس از روی کارآمدن دمکرات ها بر دولت بوش وارد می کند دلایل محکمی برای اتخاذ سیاست جدید در منطقه بوده است. اما در مجموع به نظر می رسد که نومحافظه کاران آمریکا با عنایت به تئوری های مختلف صاحب نظران آمریکا پیرامون سیاست خاورمیانه ای آمریکا، سیاست و روشی را اتخاذ کرده اند که هم دیدگاههای ایدئولوژیک آنها و هم واقعیت های موجود که مورد اشاره کارشناسان صاحب نفوذ است توأمان مدنظر قرار گیرد. از همین رو، باید اذعان کرد که کاخ سفید سیاست جدیدی در منطقه اتخاذ کرده منتهی این سیاست موقتی و عبور از بحران های این کشور و به منظور دو هدف مهم و پیوسته زیر است؛
1- بیرون آمدن آمریکا از باتلاق بحرانهای خاورمیانه بویژه عراق و فلسطین و کسب پیروزیهای نمادین و یا حداقل کاهش تلفات، هزینه ها و چالش های دنباله دار در منطقه.
2- استفاده از این سیاست به عنوان پلی برای پیروزی در عرصه رقابت قدرت در آمریکا. بوش و نومحافظه کاران سه چالش جدی و حیاتی در جامعه سیاسی آمریکا دارند.
الف- بحران مشروعیت : افکار عمومی آمریکا بطور بی سابقه از رهیافت ها و رویکردهای نومحافظه کاران و بوش رویگردان شده اند. از سوی دیگر صاحب نظران و کارشناسان به تدریج از یک جامعه حمایتی به یک جامعه انتقادی تبدیل شده و از بوش و نومحافظه کاران فاصله می گیرند.
ب- بحران کارآمدی: شکست های پی درپی بوش در منطقه و صرف هزینه های بسیار و عدم مدیریت بحران و ضعیف کردن ارتش، افزایش کسری بودجه و کاهش پرستیژ جهانی آمریکا عنصری که به عنوان ضلع سوم منافع ملی هر کشوری محسوب می شود، از جمله موارد ناکارآمدی دولت بوش و اذعان بسیاری از کارشناسان در این باره است.
ج- بحران رهبری: وضعیت بغرنج پیش گفته، ریاست بوش بر کاخ سفید و حزب جمهوری خواه را با آماج انتقادات روبه رو ساخته است، به نحوی که اکنون سخن از تابستان سرنوشت ساز برای بوش به میان می آورند که در صورت عدم موفقیت در منطقه، بوش رهبری خود در حزب جمهوریخواه را از دست بدهد. از این رو سیاست جدید بوش که با سفر رایس و گیتس کلید خورده است، سعی دارد فرصت هایی را در منطقه ایجاد کند که بتوان بحرانهای گفته شده را مرتفع نماید. لذا رفتارهای دو گانه بوش در قبال ایران دقیقا ریشه در اوضاع ترسیم شده فوق دارد. از یک سو ایران را به عنوان بزرگ ترین چالش قرن اعلام می کنند و مسابقه تسلیحاتی تحت عنوان جلوگیری از تهدید هسته ای ایران راه می اندازند و از سوی دیگر درخواست کتبی و رسمی برای مذاکره با ایران می دهند تا از این رهگذر با بهره گیری از نفوذ معنوی ایران در عراق معضلات خود را حل نمایند.
اما علی رغم سیاست های جدید، فرایند تحولات در منطقه خاورمیانه بسیار پیچیده تر از آن است که نومحافظه کاران تصور میکنند. تردیدی نیست که این روند به پایان عصر آمریکا در خاورمیانه خواهد انجامید.