صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۱  ، 
کد خبر : ۷۶۶۴۵

رویکرد جدید آمریکا در منطقه


علی امینی
هم زمانی سفر کاندولیزا رایس و رابرت گیتس سکانداران دستگاههای سیاسی و نظامی آمریکا به منطقه با اعلام خبر فروش تسلیحات پیشرفته آمریکایی به عربستان سعودی و سایر کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس به میزان 20 میلیارد دلار و اعطای کمک های 30 میلیارد دلاری آمریکا به رژیم صهیونیستی و 13 میلیارد دلاری به رژیم قاهره در یک دوره زمانی ده سال از تغییر رویکرد و بلکه راهبرد آمریکا در منطقه خاورمیانه حکایت می کند.
به اعتراف بسیاری از مقامات و نظریه پردازان نومحافظه کار آمریکا از قبیل «ریچارد هاوس»، رئیس موسسه استراتژیک اینترپرایز که از جمله مهمترین مراکز تقصیم سازی جریان جنگ طلب آمریکا محسوب می شود، طرحهای خاورمیانه ای بزرگ و جدید آمریکا شکست خورده و آمریکا بایستی سیاست ها، برنامه ها و استراتژیهای منطقه ای خود را تغییر دهد.
سیاست یک جانبه گرایانه آمریکا در منطقه و برخورد نظامی و مستقیم این کشور با مسائل منطقه ای سبب ایجاد، تقویت و گسترش مقاومت استراتژیک منطقه ای در برابر اهداف راهبردی آمریکا شده است. این وضعیت بازتاب و واکنش رویکردی است که هویت خود را در نفی اراده قدرتهای فرامنطقه ای می داند. عراق به عنوان یک کشور از جغرافیای سیاسی خاورمیانه بزرگ، نمای کوچکی از این رویارویی است که آمریکا را با یک بن بست استراتژیک مواجه ساخته و چاره ای جز تغییر رفتار و دگرگونی رویکردها برای دولت واشنگتن به منظور برون رفت از شرایط موجود باقی نگذاشته است. آمریکائی ها با 160 هزار نیروی نظامی و ارابه جنگی و تجهیزات مدون نظامی علیرغم تلاشهای فراوان تاکنون نتوانسته اند در عراق در راستای منابع خود «امنیت سازی» کنند. آنها در مقابل جریانها و گروه های کوچک اما مجهز و موثر که امنیت سازی آمریکا را برنمی تابند مستاصل و درمانده شده اند. فرایند تحولات امنیتی و سیاسی منطقه گویای آن است که عصر رویارویی مستقیم آمریکا برای امنیت سازی در منطقه خاورمیانه به پایان رسیده و آمریکا چاره ای جز تغییر راهبردهای منطقه ای خود ندارد.
تسلیح و تجهیز کشورهای هم پیمان و تلاش برای تشکیل ائتلافهای منطقه ای و ایفای نقش نیابتی به آنها رویکرد جدیدی است که آمریکائی ها تلاش دارند آن را جایگزینی رویکرد رویارویی مستقیم خود در منطقه کنند. بدیهی است حضور مستقیم آمریکا در منطقه و رویارویی با تحولات منطقه ای هزینه های سنگینی از حیث مادی و معنوی برای آمریکا داشته است. تغییر در الگوی رفتاری استراتژیک آمریکا و عقب نشینی از رویارویی مستقیم در برخورد با تحولات منطقه که نتیجه مقاومت استراتژیک کشورهای منطقه است، طرح جدیدی نیست بلکه سیاستی است که پیش از این و در دهه 70 و 80 قرن گذشته در کارنامه استراتژیهای آمریکا مشاهده می شود.
زمانی که آمریکائی ها گرفتار باتلاق ویتنام شدند در منطقه خلیج فارس به جای رویارویی و برخورد مستقیم نظامی با تحولات، برخی از دولتهای منطقه مثل رژیم شاه ایران و عربستان سعودی را تجهیز نظامی و حمایت سیاسی کردند تا به نیابت از دولت آمریکا منافع آنها را در منطقه تامین کنند.
پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط شاه و نظام امنیتی خلیج فارس، آمریکائی ها به رژیم دیکتاتور بعث روی آوردند و آن را برای مقابله با قابلیت های سیاسی و استراتژیک ایران اسلامی مجهز و مسلح کردند.در این فرایند عراق که می بایست به نیابت از سوی آمریکا ایفای نقش می کرد و منافع این کشور راتامین می کرد بتدریج خود به یک معضل امنیتی برای آمریکا بدل گشت و کشورهای متحد عرب آن را اشغال و یا تهدید کرد.
پس از اینکه عراق از چارچوب مولفه های امنیت ساز راهبردی های آمریکا در منطقه خارج شد و در زمره بازیگران نامطلوب شمرده شد آمریکا بار دیگر الگوی رفتار استراتژیک خود را تغییر داد و به رویاروی مستقیم روی آورد. اما اینک باتلاق عراق آن را به تجدید نظر اساسی در رویکرد منطقه ایش واداشته است و به نظر می رسد آمریکا به سوی استراتژی کهنه اعطای نقش نیابتی به متحدین منطقه ای خود گام برمی دارد تا از طریق آنها منافع راهبردی خود را تامین کند.
1- استراتژی رویارویی مستقیم آمریکا در منطقه شکست خورده و شواهد و قرائن گویای آن است که آمریکا به دنبال ایجاد ائتلافی از کشورهای منطقه است تا با استفاده از آنها «استراتژی نیابتی» را جایگزین« استراتژی رویارویی مستقیم» کند.
2- تجربه رژیم شاه و صدام بیانگر آن است که بازیگران نیابتی نمی توانند نقش امنیت سازی موثر و پایداری در منطقه داشته باشند. چه بسار خود به معضل امنیتی منجر شوند و یا دچار طوفان خشم ملت ها گردند.
3- ایفای نقش نیابتی برای هر کشور از کشورهای منطقه بیش از آنکه منافع آن را تامین کند به تقویت و تثبیت قدرت فرامنطقه ای آمریکا در منطقه منجر می شود و این با اهداف کشورهای منطقه که به دنبال هویت مستقل سیاسی می باشند در تعارض و تضاد است.
4- تجربه رژیم شاه و دیکتاتور بغداد گویای آن است با توجه به مقاومت استراتژیکی که در منطقه شکل گرفته است، همراهی هیچ یک از کشورهای منطقه با برنامه های استراتژیک منطقه ای آمریکا به نفع حیات سیاسی آنها نیست. هر واحد سیاسی که قدرت و قابلیت استراتژیک خود را در گرو نیاز امنیتی آمریکا قرار دهد موقعیت سیاسی خود را در زمان کوتاهی از دست می دهد.
5- آمریکا پیش از تجهیز و تسلیح کشورهای منطقه به سلاحهای مدرن و پیشرفته، این رویکرد را در عراق تجربه کرده است.این کشور طی چند ماه گذشته بسیاری از عشایر اهل سنت عرب مناطق غرب عراق را در چارچوب پروژه امنیت سازی تجهیز و تسلیح نموده اما استراتژی تجهیز عشایر عرب سنی به آمریکائی ها در امنیت عراق نه تنها هیچ کمکی نکرد بلکه تلفات نظامیان آمریکائی را نسبت به گذشته در عراق بیشتر نموده است.
به نظر می رسد تلاش آمریکا برای تغییر الگوی رفتاری استراتژیک خود در منطقه و تجهیز و تسلیح کشورهای هم پیمان و سازماندهی آنها در قالب ائتلافهای منطقه ای برای مقابله با امواج بیداری اسلامی فاقد نتیجه ای مطلوب برای دولت آمریکا باشد.زیرا کشورهای منطقه حاضر نیستند با ایفای نقش نیابتی برای آمریکا حیات سیاسی خود را به مخاطره انداخته و تجربه شکست خورده محمد رضا پهلوی و صدانم حسین را اجرا کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات