صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۳  ، 
کد خبر : ۷۶۶۶۳

کالبدشناسی سینمای 86 (بخش ‌نهم و پایانی)


پیش از این بارها به این موضوع اشاره شده است که مدرنیته ویژگی های خاصی چون حاکمیت نظام سرمایه، دموکراسی بر پایه نظام پول و قدرت، زایش مکاتبی چون فمنیسم، پلورالیزم، سکولاریسم و ... را در خود پرورانده است که در حقیقت شرط نخست ورود به دنیای مدرن برای هر جامعه و فرهنگی، پذیرش و سر سپردن به آن قوانین و باورهاست و بدون شک این اهداف محقق نخواهد شد مگر آنکه فکر و اندیشه حاکم بر یک جامعه و به عبارتی فرهنگ عمومی جامعه آمادگی پذیرش آن را پیدا کند.
برای اینکه ملتها وابستگی به فرهنگ سرمایه داری را بپذیرند و تقلید و پیروی از الگوهای آن را از ضروریات اجتناب ناپذیر زندگی خود بدانند، لازم است که احساس کنند خود چیزی ندارند و یا آنچه دارند بی ارزش و غیر مفید است. این خودکم بینی و احساس نیازمندی سبب می شود، دست نیاز به سوی دنیای سرمایه داری دراز کنند و برای جبران عقب ماندگی و رسیدن به قافله تمدن، فرهنگ سفارشی آنها را بپذیرند.
اندیشمندان غرب به منظور تلقین باورهای دنیای مدرن به سایر جوامع و فرهنگ ها از طریق سینما شیوه های مختلفی را به کار می گیرند که در ادامه به برخی از مهم ترین آنها اشاره می شود.
1ـ آنان از یک سو با ترویج فرهنگ مادی گرایانه (مصرف گرایی، تجمل گرایی، لذت و ...) بوسیله رسانه هایی چون سینما، توجه مردم را به مسائل مادی جلب کرده و از سوی دیگر با بزرگ نمایی مشکلات و نکات منفی موجود در جوامع هدف، ناکارآمدی سیستم و نظام حاکم بر آن کشورها و عدم پاسخگویی دولت مردان جهت رفع نیازهای مادی ملت، آنان را نسبت به مسئولان و فضای حاکم بر جامعه بدبین می سازند.
2ـ آنان از یک سو با بیان شعارهای فریبنده (آزادی، حقوق بشر، دموکراسی و ...) به ذهنیت سازی در جوامع پرداخته و از سوی دیگر با ایجاد جو ناامیدی، اضطراب و فقدان امید به آینده ای روشن توسط عوامل درونی خود و همچنین ایجاد غوغا سالاری سیاسی در نبود آزادی اندیشه و آزادی اجتماعی، افکار عمومی جامعه را نسبت به حکومت و شیوه حکومتداری بدبین ساخته و گسترش آنارشی را تسهیل می بخشند.
3ـ آنان از یک سو با ناکارآمد نشان دادن دین در هزاره سوم و عدم توانایی آن در پاسخگویی به جنبه های مختلف زندگی انسانی (مادی و معنوی) از آن به عنوان مانعی جهت پیشرفت علم و تکنولوژی یاد کرده و تلاش فراوانی می کنند تا با تزریق باورهای خرافی، اباحه گری در جامعه را افزایش بخشند.
در این قبیل آثار معمولا کارگردان تلاش می کند تا با نمایش فلاکت و بدبختی اقشار مختلف مردم، مخاطب خود را به سوی چنین باوری سوق دهد که هیچ نقطه امیدی برای بهبود یافتن شرایط موجود جامعه نمی توان متصور بود. پس از آنکه ایدئولوگ ها موفق به القا یاس و ناامیدی در ذهن مخاطبان خود شدند، نوبت به اجرای فاز دوم طرح، یعنی ارائه راه حل برای نجات از این وضعیت نابسامان و خفقان آور می شود. در این مرحله است که با مسائلی چون تشویق به آنارشی، ابراز مخالفت و پذیرفتن یک باور جدید که ریشه در مباحث سکولاریستی و پلورالیستی دارد، روبه رو می شویم. کارگردان در این روش با استفاده از دو روش تشویق مستقیم و غیر مستقیم مخاطبان خود را به ابراز مخالفت و گاه رفتارهای آنارشیستی تحریص می کند.
سنتوری
تهیه کننده و کارگردان: داریوش مهرجویی
از موقعی که اعتیاد علی به مواد مخدر افزایش پیدا کرده و شبها مست و پاتیل و یا نشئه از مصرف زیاد مواد به خانه باز می گردد، هانیه همسرش دیگر تمایلی به زندگی مشترک با او ندارد. علی خاطرات خود را مرور می کند و در لابه لای آن روزهایی را به یاد می‌آورد که در اوج محبوبیت، رهبری گروه ارکستری را برعهده داشت که طرفداران بسیارش برای حضور و شرکت در آن رقابت می کردند. در یکی از همین مراسم بود که هانیه را برای نخستین بار ملاقات کرد و از آن پس هانیه به بهانه آموزش سنتور ارتباطش را با او گسترش داد تا آنجا که به ازدواجشان انجامید. اما دیری نپائید که اعتیاد به مواد مخدر اوضاع مالی آنان را در شرایط بحرانی قرار می دهد و هانیه را مجبور به انجام کار در بیرون از منزل می کند. علی هم که آدم شکاکی است، هانیه را متهم به ارتباط با یک ویالونیست می‌کند که او را رقیب خود می داند و از اینجا است که زندگی آنان در شیب تند نکبت و سیاهی می افتد تا آنجا که هانیه طلاق می‌گیرد.
خیلی زود فشارهای شدید مالی، علی را مجبور می کند که برخلاف میل باطنی اش از پدر و مادرش که او را به خاطر علاقه به موسیقی از منزل بیرون کرده و حتی در مراسم ازدواج وی نیز حضور نیافته بودند، کمک مالی بگیرد. پدر که از وضعیت اسفبار علی آگاه شده جهت کمک به او با تعدادی از دوستان و ماموران دولتی به مکانی می روند که محل اجتماع معتادان مواد مخدر است. پدر سرانجام او را یافته و به یک مرکز بازپروری می برد، جایی که علی آرام آرام گذشته خود را بازیافته و با برگزاری کنسرت در آنجا، خاطراتش را زنده می کند.
وقتی هنرمندی از جایگاه و مقام منتقدی منصف خارج شده و باورهای خود را مغایر با عقاید و باورهای سیستم حاکم تصور می کند، بی‌شک آثارش نیز با خارج شدن از دایره انصاف، رنگ و بویی حزبی و سیاسی به خود می گیرد تا آن جا که هنرش به بیانیه ای سیاسی بیشتر شباهت پیدا می کند تا یک اثر هنری!
«سنتوری» آخرین ساخته داریوش مهرجویی که عدم اکران آن به خصوص در هفته های اخیر محل بحث و گفت و گوهای بسیاری واقع شده است از همان ابتدا با مشکلات مختلفی روبه رو بود. دست اندرکاران تهیه فیلم سنتوری با پشت سر گذاشتن یک برزخ چهارساله سرانجام موفق به تولید فیلمی شدند که بخش اعظم آن به دلیل استفاده از صدای چاووشی (خواننده ای که بنا به دلایلی از خواندن منع شده است) قابلیت اکران نداشت. از عجایب روزگار آنکه فیلم سنتوری در چنین شرایط معلومی، مجوز اکران در جشنواره فیلم فجر را می گیرد گو اینکه در طول جشنواره فجر، می توان بر نقض قوانین و مصالح مملکت و یا حتی معصیت و گناه چشم پوشید و یا اینکه خون مخاطبان جشنواره فجر رنگین تر است !!
اما صرف نظر از بحث صدای چاووشی در فیلم که تهیه کننده سرانجام به تغییر آن تن داد، بحث تقابل نظام و جامعه با هنر و هنرمند، موضوعی است که در فیلم مورد توجه قرار گرفته است. علی جوان مستعدی است که از راه نواختن سنتور و خواندن آواز به شهرت دست یافته است. وی اگر چه تلاش کرده تا با فاصله گرفتن از مسائل حاشیه ای، زندگی بی دغدغه و آرامی برای خود ایجاد کند اما پدر علی نماد قشر متدین جامعه که از قضا از دست اندرکاران نظام نیز هست، به دلیل آنکه ساز را حرام می داند، علی را از منزل اخراج کرده و حتی حاضر نشده در مراسم عروسی او نیز شرکت کند.
از سوی دیگر همانگونه که هانیه، همسر علی به آن اشاره می کند، فضای خشن و تهوع آور جامعه و عدم توجه مسئولان به وضعیت هنرمندان باعث می شود که علی، نماد قشر هنرمند جامعه خیلی زود از جاده سلامت خارج شده و راه اعتیاد را در پیش گیرد. آن دسته از هنرمندان نیز که سالم مانده اند مثل هانیه برای ادامه زندگی راهی کشورهای خارجی می شوند.
در واقع کارگردان در فیلم خود به صراحت از دو عامل جزم اندیشی قشر متدین جامعه و همچنین بی توجهی و حماقت مسئولان فرهنگی کشور به عنوان مسببین اصلی نابودی هنر در کشور یاد می کند. اما انتقاد از قشر متدین جامعه آنگاه رنگ و بوی توهین و افترا به خود می گیرد که دوربین کارگردان بارها بر روی شمایل حضرت علی(ع) آویخته در منزل پدر و مادر علی زوم می کند، خانواده کم خردی که در عین بهره بردن از ثروت بیکران، فرزندشان که نماد قشر جوان و هنرمند جامعه است به فلاکت و بدبختی دچار است.
از دیگر سو پوشش علی در سراسر فیلم عبا است. بی شک عبا نماد پوشش قشر روحانیت و همچنین قشر متدین جامعه هنگام عبادت است. وقتی این پوشش بر تن فردی قرار می گیرد که بر اثر بی توجهی و دگم اندیشی ها در مسیر قهقرایی زندگی قرار گرفته است، نخستین چیزی که به ذهن مخاطب متبادر می شود، سایه سنگین یک پوشش مذهبی بر زندگی جوانانی است که به اجبار در مسیر نابودی قرار گرفته اند.
قابل تامل تر آنکه وقتی پدر علی برای نجات فرزندش به محل اجتماع معتادان که خیل کثیری را شامل می شوند، وارد می شود علی رغم پست و منصب دولتی خود که در واقع نمادی از مسئولان نظام است، تنها و تنها به فکر نجات فرزند خود است گو اینکه نجات جان آن جماعت کوچکترین اهمیتی برای وی ندارد!!
آنچه که در مجموع باید به آن اشاره کرد آنکه فیلم سنتوری بی شک با حال و هوای سال های ابتدایی دهه هشتاد ساخته شده است یعنی سال هایی که برخی هنرمندان بر سر توهین و افترا به نظام و مسئولان به رقابت می پرداختند و حتی چنین توهین هایی گاه مایه مباهات شناخته می شد. باشد که در سال های پیش رو با چنین آثاری که نتیجه ای جز خودکم بینی در آن تزریق نشده است، روبه رو نشویم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات