مجید هادوی
ماه های آخر سال گذشته میلادی که گزارش بیکر همیلتون به کنگره و حکومت بوش ارائه شد، شرط بهینه سازی اوضاع آمریکا در عراق و کاهش ناکامی و شکست را در پذیرش نوعی از چند جانبه گرایی در بحران عراق معرفی کرد. این چندجانبه گرایی در تعامل با همسایگان، فعال سازی سازمان ملل و درخواست همکاری و مذاکره با ایران و سوریه عنوان شد ولی این درخواست با ماهیت تفکر نئومحافظه کاران و حکومت بوش در تضاد بود و توصیه های این گزارش با اکراه دنبال شده و به اجرا درآمده است.
تغییر در تیم مسئولان حکومتی، برخی فرماندهان، سفرا و برخی تدابیر با بی میلی و بنا به اجبار و فشار جاری در مراکز تصمیم گیری و یا از سوی نخبگان و مراکز مطالعاتی صورت گرفت. در حقیقت بوش تلاش کرد تا به نحوی از اجرای توصیه ها فرار کند و یا آن را در قالب مطلوب خود به اجرا درآورد.
مسئله سوریه به علت اولویت نداشتن ارتقای نقش این کشور در تحولات منطقه ای فعال نشد و علی رغم دیدار خانم نانسی پلوسی از سوریه، متوقف گردید و شروط تعجیزی از سوی بوش برای آن منظور گردید. همکاری با همسایگان در سمتی مخالف و از طریق زلمی خلیل زاد دنبال شد و از پتانسیل کشورهای عربی در تقویت بعثی ها و سنی های افراطی و فشار به ایران و حکومت مالکی استفاده شد تا زمینه همکاری و همگرایی بعثی ها و گروه های سنی با آمریکا فراهم گردد. ایران به عنوان قدرتمندترین بازیگر و پیوند فرهنگی- تاریخی با شیعیان واکراد در دستور کار عملیات روانی و تبلیغاتی و گاه نیز عملیات امنیتی و دستگیری دیپلمات های آن قرار گرفت تا به زعم حکومت بوش، از قابلیتهای ایران کاسته شود. این رویکرد تخریبی و شانتاژگونه بی نتیجه بود. رایس و دیگر مقامات آمریکایی ناچار به طرح ملاقات با وزیر خارجه ایران شدند. در حقیقت جناح معتدل تر در تیم نئومحافظه کاران با حذف مسئولیت نظامیان و پنتاگون در پروسه تحولات عراق، مذاکره با ایران را ملتمسانه دنبال کردند. پیگیری غیرمستقیم و مستقیم آمریکا در نشست های منطقه ای مربوط به عراق نهایتا به آغاز مذاکرات دو طرف در حضور مقامات عراقی منجر شد.
آمریکا در حالی به دور اول مذاکره در سطح سفرا تن داد که بیشترین فشار امنیتی و سیاسی را تحمل کرد و بدترین موفقیت در تعامل با حکومت مالکی و یا گروه های عراقی را داشت ولی به واسطه انتصاب کروکر که متخصص جریانات افراطی سنی و مخالف حذف بعثی ها از ارکان حکومتی و نظامی- امنیتی است، از این برگه استفاده کرد. از ابتدای این مذاکره همواره این بحث مطرح بوده که آمریکا با چه رویکردی با ایران مذاکره می کند؟ آیا برای خروج از باتلاق عراق و ایجاد امنیت و ثبات در عراق و حمایت از حکومت قانونی و دمکراتیک مالکی و پذیرش فرآیندها و نهادهای ناشی از انتخابات به مذاکره می پردازد و یا به دنبال تقسیم هزینه ها و شکست خود بوده و مسیر «اتهام زنی» را مقدمه ای برای امتیازگیری قرار داده است؟ از آنجا که همزمان با مسئله مذاکره گزارش های فراوانی از سوی منابع آمریکایی- غربی مبنی بر آمادگی آمریکا جهت حمله نظامی به ایران نیز مطرح می شد و در طی مذاکره نیز طرف آمریکایی به جای پذیرش مسئولیتهای خود، انفعال در مواضع طرف ایرانی و گروههای شیعه را دنبال می کرد، ضرورت حمایت از حکومت مالکی و طرح تشکیل کمیته سه جانبه امنیتی و پاسخ های تیم مذاکره ایرانی، طرف آمریکایی را به انفعال کشید. در فاصله مذاکره اول و دوم، مقامات آمریکایی به سرعت با بعثی ها هماهنگ شده و با تسلیح عشایر سنی در دیاله و انبار و حتی بغداد و هدایت آنان علیه القاعده، تلفات و خسارت های خود را کاهش دادند، از سوی دیگر با فشار جدی به مالکی و گروه های شیعی، سعی در تضعیف اوراق بازی ایران نمودند.
تشدید اختلافات جبهه توافق سنی با مالکی و اجبار مالکی به برخورد با جریان صدر و سمت دهی پتانسیل گروه های بعث به سوی القاعده موجب بهبود شرایط آمریکا در دور دوم مذاکره شد. در دور دوم مذاکره که در واقع اعلام موافقت آمریکا در تشکیل کمیته امنیتی سه جانبه محور اصلی بحث بود، خط شانتاژ علیه نفوذ و حضور ایران در عراق در روش های مذاکراتی آمریکا اعمال شد ولی آمادگی تیم ایرانی در مذاکره موجب شد تا کروکر به خطاها و اشتباهات مسئولان و سیاست های آمریکایی اعتراف کرده و حمایت از مالکی مجددا از سوی کروکر و مقامات آمریکایی مورد تأکید قرار گیرد. در حقیقت آمریکاییها در مذاکره به دنبال ایجاد ساز و کاری برای مهار پتانسیل شیعی و یا نفوذ ایران بودند و در خارج از مذاکره، نقش عربستان و کشورهای عربی را در افزایش ناامنی و بی ثباتی با حمایت در گروه های افراطی سنی برای خود تهدید ارزیابی می کردند. لذا فشار به عربستان در این زمینه جهت متعادل سازی رفتار امنیتی آنان اعمال گردید. آمریکا برای توجیه حضور خود در عراق نیازمند سطحی از بی ثباتی است که توسط عربستان و کشورهای عربی مدیریت می شود. ولی از سوی دیگر بوش باید در گزارش ماه سپتامبر خود به کنگره، پاسخ های روشنی در موفقیت نسبی در عرصه سیاسی و امنیتی نیز ارائه کند. لذا پذیرش تشکیل کمیته امنیتی سه جانبه به منظور ایجاد مقدمه آشتی ملی مطلوب آمریکا ضروری بود.
در دیدار سوم که بین کارشناسان امنیتی دو طرف صورت یافت تلاش شد تا مصداق تروریسم را رها کرده و صرفا القاعده را برجسته کنند و حتی از طریق موفق ربیعی( که هماهنگ با آمریکایی هاست) با عدم اولویت مسئله بعثی ها و منافقان و... مورد تأکید قرار گیرد. این بدان معناست که اولا بعثی ها در تیم آمریکایی قرار گرفته و علیه القاعده عملیات می کنند و اگر پتانسیل ایران نیز در این مسیر از سوی آمریکا به کار گرفته شود، در یک تضاد ایرانی- القاعده، آمریکا مصون خواهد ماند. مضافا اینکه با حفظ بعثی ها در تیم آمریکایی و ادامه فشار سیاسی به مالکی و شیعه، زمینه آشتی ملی با کسب امتیازات برای بعثی ها و گروه های سنی هم پیمان آمریکا مهیا می شود. جالب اینکه در این دور تلاش شده است تا جیش المهدی به عنوان میلیشیا و جریان تروریستی مطرح و ضرورت خلع سلاح آن مورد تأکید قرار گیرد.
حاصل این بحث که با دیدار دو سفیر پایان یافته این است که تمامی مصداق های تروریسم مانند القاعده، بعثی ها و منافقان باید در دستور کار باشند و در یک سیاست واحد با آنها برخورد شود. تیم آمریکایی برای بررسی مسئله فرصت خواسته ولی خط فشار به مالکی و جریان صدر از طریق خروج جبهه توافق و علاوی از ائتلاف حکومتی در جریان است. ماهیت رفتار مذاکراتی آمریکا نشان می دهد که مذاکره را با رویکردی همکاری جویانه دنبال نمی کند و با نگاهی تاکتیکی صرفا به دنبال تقسیم شکست خود می باشد. فعال و وارد کردن سازمان ملل نیز در پروسه سیاسی عراق مصداق جدیدی بر این رویکرد آمریکاست.