روحالله قادری کنگاوری، دانشجوی دوره دکتری روابط بینالملل دانشگاه تهران
بی شک کلیدی ترین شعار اوباما در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایالات متحده امریکاشعار تغییرchange بود.یکی از عمده ترین دلایل این تغییر، عرضه و تقاضا Supply Demand است یعنی در داخل و خارج امریکا، تقاضا برای چنین کالایی وجود داشت و پدیده ای به نام اوباما باید در سطح بین المللی ارائه می شد.بر این اساس تاکنون در داخل کشور دو دیدگاه اصلی و محوری مطرح شده است:
دیدگاه اول معتقد است که اساسا هیچ چیزی تغییر نکرده و نخواهد کرد و بر اساس نظریه ساختار-کارگزارstructure-agent اوباما به عنوان یک کارگزار متاثر از ساختار بوده و در نهایت این ساختار است که خود را بر اوباما تحمیل خواهد نمود.
دیدگاه دوم معتقد است که تغییر بسیار جدی است و امریکا می خواهد سیاست خود را نه تنها در قبال ایران بلکه در تمام جهان با هدف بازسازی چهره رهبری امریکا تغییر دهد. نگارنده بدون این که بخواهد هر دو دیدگاه مذکور را کاملا رد یا تایید نمایداساسا براین باور است که تغییر مورد نظر در روش ها(policy )است و نه در سیاستها(politics.) به عبارت دیگر شعار اوباماpolicy change است و نه politics change و این می بایستی نقطه اتکا و ثقل هر گونه تحلیل در دوران ریاست جمهوری اوباما در حوزه سیاست و روابط بین الملل باشد. فلذا با توجه به این واقعیت که سیاست خارجی آمریکا مبتنی بر نظریه استمرار و تغییر (continuity and change) است،سیاست آمریکا در قبال ایران تغییر نخواهد کرد مگر در صورت موفقیت آمیز بودن پالیسی ها و روش های اجرایی.در غیر اینصورت سیاستها تداوم و استمرار خواهد یافت.
دولت اوباما ایران را همچنان تهدید جدی برای امریکا می داند، و این بدین علت است که واشنگتن استراتژی و تعریف مشخصی از منافع ملی دارد، احزاب امریکایی بر روی موجودیت چالش و تهدید با یکدیگر اختلاف چندانی ندارند، اما نحوه برخورد آنها در این خصوص متفاوت است. هر دو حزب از اینکه امریکا باید «سیاست های اعلانی متفاوت» اما «سیاست های اعمالی سنتی» داشته باشد، حمایت و پشتیبانی می کنند.خود امریکایی ها نوشته اند که روسای جمهور امریکا اعم از دموکرات و جمهوری خواه، باید روی یک سری مسائل، سیاست های یکنواخت و یکسانی داشته باشند. از جمله مسائلی که سیاست های یکسان را می طلبد، می توان به مسئله رهبری جهانی امریکا، شعار دموکراسی، شعارحقوق بشر، عدم حمایت از اشاعه سلاح های هسته ای، حمایت از اسرائیل و حمایت از اقتصاد لیبرال اشاره کرد.بنابراین انتظار اعلام عدم تهدید ایران برای امریکا از سوی اوباما انتظار کاملا غیر واقع بینانه و بیهوده ای است. البته می توان انتظار داشت که دولت امریکا از بکارگیری عباراتی که در دولت جرج بوش با هدف مهار(containment) ایران استفاده می شد، کمتر شود اما سیاست های کلی و کلان دوران اوباما در کوتاه مدت نسبت به ایران تغییر معنی داری نخواهد داشت.امریکای دوران اوباما به دنبال گفت و گو با ایران است و چنانچه در این مسیر کار بر اساس انتظارات پیش نرود آنرا به ابزار جدیدی برای اعمال فشار بر ایران تبدیل می کنند، ابزار تحریم ها نیز به عنوان ابزار پشتیبانی کننده گفت و گوها دنبال خواهد شد و بر این اساس تحریم ها ادامه خواهد یافت و شاید برخی حوزه های جدید نیز به آنچه جرج بوش در خصوص مساله هسته ای ایران مطرح می ساخت اضافه شود.
جوزف بایدن- معاون اول رئیس جمهور - که بزرگترین نقطه قوت وی بزرگترین نقطه ضعف اوباما است یعنی سیاست خارجی؛ پاکستان را بزرگترین تهدید امنیتی آمریکا می داند.جالب اینکه اوباما دراولین حضور خود در منطقه در جریان مبارزات انتخاباتی قبل از اینکه وارد کابل شود از جلال آباد (منطقه پشتونستان) بازدید نمود که این امر از یک طرف باعث رنجش خاطر دولت کرزی شد و از سوی دیگر بیانگر اهمیت تهدید امنیتی پاکستان(ترس از قرار گرفتن تسلیحات هسته ای به دست بنیادگرایان و طالبان) قبل از افغانستان نسبت به منافع و امنیت ملی آمریکاست. بنابراین ایران در اولویت دستور کار امنیتی آمریکا لااقل تا یک سال آینده قرار ندارد.
مرکز سیاست های خارمیانه ای سیبان (Saban) در موسسه مشاور شناخته شده بروکینگز در واشنگتن در گزارش اخیر خود در هفت بخش که تحت عنوان «برقراری تعادل: یک استراتژی خاورمیانه ای برای رئیس جمهور آینده» منتشر شده، به تدوین چالش های پیش روی باراک اوباما در قبال خاورمیانه پرداخته و در بخش ویژه ایران توصیه های خود را بیان کرده است.موسسه سیبان که حاصل کار 18 ماهه پانزده کارشناس عمده مسائل خاورمیانه را جمع آوری نموده، به اوباما توصیه کرده تمرکز سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه را تغییر داده و علاوه بر تلاش برای محدود سازی برنامه هسته ای ایران، برای دستیابی به صلح میان اسرائیل و همسایگان عرب آن بکوشد.موسسه سیبان در بخشی از این گزارش که عنوان آن »جاده همزیستی: یک سیاست جدید آمریکا در قبال ایران» است، خواستار آن شده که دولت آمریکا در میان گزینه های تغییر حکومت، حمله نظامی، منزوی سازی و ایجاد رابطه، گزینه چهارم را مدنظر قرار داده و در راه اجرای آن هفت مسئله عمده را به شرح ذیل مورد توجه قرار دهد:
1. مذاکره درباره مسائل حساس مانند از سر گیری روابط دیپلماتیک، مسئله هسته ای، امنیت در خلیج فارس و عراق، و مسائل گسترده تر بین المللی، بدون آنکه هیچکدام از این مذاکرات را به دیگری وابسته سازد.
2. تعیین فردی مشخص در وزارت خارجه آمریکا برای ایجاد هماهنگی در تلاش های دیپلماتیک.
3. رفع ممنوعیت ارتباط مستقیم میان مقام های آمریکایی و ایرانی و عادی سازی روابط دیپلماتیک در سطوح پایین «تا دولت آمریکا با مقام های ایرانی آشنا شود و درک بهتری از چگونگی تحولات سیاسی در میان ایرانیان پیدا کند.»
4. برخورد با ایران بعنوان «یک عامل واحد» بجای تلاش برای رو در رو قرار دادن گروه های مختلف در ایران و مد نظر قرار دادن این مسئله که بدون تایید رهبر ایران هیچ تغییری در مسائل اصلی با آمریکا حاصل نخواهد شد.
5. یافتن میانجی گرانی موثر «که بتوانند میان دولت آمریکا و حلقه مرکزی اطراف رهبر و رئیس جمهور ایران پل ارتباطی ایجاد کنند.»
6. تمرکز بر روی برنامه هایی که تماس و ارتباط میان مردم دو کشور را ترغیب می کنند و تلاش برای کاستن از وجهه مداخله جویانه آمریکا.
7. درک این مسئله که فرایند برقراری رابطه با ایران طولانی و تحت تاثیر تحولات داخلی ایران و زمینه های منطقه ای خواهد بود. دولت آتی آمریکا باید برای ایجاد یک روند صعودی و حفظ آن از موقعیت ها استفاده کند، بحران را مدیریت نماید و در تعیین مسیر در بحث های داخلی در آمریکا و موضوعات مربوط به «منافع و نگرانی های متحدان ایالات متحده» دقت کند.
درنهایت این موسسه خواستار آن شده که دولت باراک اوباما برای استفاده از موقعیت کوتاهی که در «دوران کوتاه اما پر اهمیت ماه عسل خود» و قبل از گرم شدن فضای انتخاباتی ایران در ماه ژوئن سال 2009 گامهای مقدماتی سریعی بردارد.موسسه سیبان در تاکید بر اهمیت سیاست دولت آتی آمریکا در قبال ایران مدعی می شود که ایران اکنون «به ابزارهای لازم برای اعمال نفوذ در چالش های امنیتی منطقه دست یافته است و احتمال اینکه هیچ بحرانی در جهان عرب، از عراق و لبنان گرفته تا امنیت خلیج فارس، بدون کمک یا رضایت ایران حل شود، کم است.»
البته بازسازی ساختار امنیتی آمریکا صرفا از طریق دگرگون سازی الگوهای رفتاری
( behavioral patterns ) حاصل خواهد شد. در فضای ژئوپلیتیک آمریکا، موضوع ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار است. کشورهای عربی خاورمیانه از جمله رژیم صهیونیستی نگران موقعیت آینده ایران در منطقه هستند.. شاخص های رفتاری جدیدی که می تواند معادله بی ثباتی خاورمیانه را با تغییرات مرحله ای روبه رو سازد باید براساس شاخص های ذیل مورد توجه قرار داد:
1- تیم سیاست خارجی و امنیتی اوباما نیازمند به کارگیری واژه های صریح در ارتباط با گذار از سیاست تغییر رژیم در ایران هستند. بازسازی چنین الگویی می تواند شرایط لا زم برای ایجاد تعادل و همکاری منطقه ای برای تعادل را به وجود آورد.
2- بحران غزه و پیامدهای آن شرایطی را ایجاد نموده که ترمیم بحران های منطقه ای بدون مشارکت ایران در حوزه های فلسطین، عراق، افغانستان و لبنان امکان پذیر نخواهد بود. ایران در تمامی حوزه های جغرافیایی یاد شده از سیاست ایجاد تعادل بهره می گیرد. بنابراین مشارکت ایران در حوزه های امنیتی مناطق یاد شده می تواند فضای بی ثباتی را ترمیم کرده و سیاست تغییر را با الگوهای کاربردی و اعتمادساز همراه کند.
3- بسیاری از بحران های منطقه ای، ناشی از نادیده گرفتن علل بی ثباتی منطقه ای است. باید تاکید داشت که خاورمیانه در شرایط بی ثباتی و عدم تعادل قرار دارد. این امر را می توان زمینه شکل گیری برخی از فرآیندهای گریز از مرکز در حوزه منطقه ای دانست. تجربه موجود نشان می دهد که عبور از بحران های منطقه ای نیازمند اعتمادسازی
(confidence-building) است. اعتمادسازی از طریق ادبیات همکاری جویانه و یا تعارفات دیپلماتیک امکان پذیر نیست. اعتمادسازی زمانی شکل می گیرد و تداوم می یابد که تعادل جدیدی در ساختار امنیت منطقه ای ایجاد شود. فضای بی تعادل نمی تواند منجر به ثبات منطقه ای شود.
«جورج واشنگتن» به عنوان نخستین رئیس جمهور امریکا، وصیت نامه معروفی دارد که در آن به مردم و دولت امریکا توصیه کرده است، از نفرت بیش از اندازه به یک کشور و ملت و بالعکس عشق و علاقه بیش از اندازه به کشور و ملت دیگر بپرهیزند. اما هیچ یک از روسای جمهور امریکا به این وصیت نامه عمل نکردند و ما این مسئله را به خوبی در رابطه با حمایت های بیش از اندازه دولت امریکا از رژیم صهیونیستی شاهد هستیم.اوباما می تواند و باید روند کنونی را تغییر دهد.
ایالات متحده امریکا ابتدا باید رویکردهای خود را قبل از هر چیز نسبت به سیاست های منطقه ای تغییر دهد، نخست آنکه باید ایران را به عنوان واقعیت قدرتمند منطقه ای بپذیرد و ایران این جایگاه ویژه را داراست، دوم توجه به این نکته است که بودن ایران تابعی از حرکت های ایالات متحده امریکا نیست، ایران کشور مستقلی است و به عنوان یک فاکتور مستقل در منطقه عمل می کند و این بدان معنا نیست که اگر امریکا قدرت ایران را در منطقه می پذیرد، آنرا ذیل نگرش ها و گرایش های خود تعریف می کند.
نکته دیگر این است که امریکا باید رفتارش را در برابر ایران تغییر دهد، رفتار خصمانه ای که تاکنون بوده بطور معمول به همراه ادبیات خشن ذهن ایرانیان را آزرده است و باید واشنگتن به گونه ای رفتار کند که تهران احساس کند امریکا تغییرات جدی در سیاست های جرج بوش و سیاست های پیشین این کشور اعمال نموده است. علاوه بر این جمهوری اسلامی ایران سوای بحث های منطقه ای در درون مجموعه ای بزرگتر به نام کشورهای جهان اسلام قرار دارد و باراک اوباما باید همانطور که در سخنرانی روز تحلیف خود نیز اشاره کرده است سیاست های جدیدی را در برابر جهان اسلام اتخاذ کند. لذا گام های بسیاری باید طی شود تا ایران بتواند اطمینان حاصل کند که می توان ایالات متحده امریکا را به عنوان یک طرف مذاکره برگزیدند. اوباما دیر یا زود، قدرت و نفوذ مقتدرانه جمهوری اسلامی ایران و ضعف و فقدان مشروعیت حاکمان وابسته عرب در منطقه بی ثبات و پر آشوب خاورمیانه را درک خواهد نمود.