صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۸  ، 
کد خبر : ۷۷۴۱۲
استراتژی آمریکا در شرق آسیا

مهار چین یا ژاپن

قاسم غفورى

پس از جنگ جهانی دوم، حضور در مناطق استراتژیک و یاری رساندن به متحدان در این مناطق در اولویت سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت. پس از فروپاشی شوروی(سابق) و آغاز نظام تک قطبی در استراتژی جهانی واشنگتن این رویکرد در ابعاد جدیدتری تدوین گردید. حضور در آسیای میانه و قفقاز، حوزه بالکان، اروپای شرقی و قرار گرفتن در بطن جهان اسلام از مولفه های این رویکرد می باشد. یکی از مناطقی که در چند دهه اخیر مورد توجه آمریکا قرار گرفته است، شرق آسیا می باشد. در این راستا واشنگتن به بهانه مقابله با تهدیدهای امنیتی حضور نظامی در ژاپن و کره را عملی ساخت. آنچه در سیاست های واشنگتن در شرق اهمیت دارد نگرش آن نسبت به بازیگران و نقش آنها در تهدید منافع آمریکا و غرب در این مناطق می باشد. بسیاری از ناظران سیاسی استراتژی اصلی آمریکا را مهار چین و جلوگیری از قدرت یابی آن ارزیابی نموده اند.آنها بر این عقیده اند که توان اقتصادی پکن با توسعه روزافزون صنایع نظامی آن، در آینده ای نه چندان دور منافع آمریکا را در شرق و حتی عرصه بین المللی با تهدید مواجه می سازد.هر چند این دیدگاه ها با توجه به تحولات منطقه ای قابل پذیرش می باشد اما نحوه عملکرد دولتمردان کاخ سفید در شرق بیانگر این حقیقت است که آنها در کنار طرح تهدید پکن برای مهار ژاپن نیز تلاش می کنند.
با نگاهی اجمالی به تاریخ درمی یابیم که استراتژی استعمارگرایانه و جاه طلبی بین المللی در سیاست خارجی چین جایگاهی ندارد و آنها در طول حداقل یک قرن اخیر برای ایجاد تعادل و برقراری امنیت در مرزها تلاش می کنند. در نقطه مقابل ژاپنی ها در هر زمان که قدرت نظامی آنها تقویت شده است، توسعه مرزی را سرلوحه دکترین خارجی خود قرار داده اند. عملکرد آنها در برپایی دو جنگ جهانی، درگیری های نظامی با روسیه و تلاش استعماری ژاپن برای حضور در آفریقا، اسنادی روشن بر این نگرش توکیو می باشند. براساس آنچه ذکر شد، دولتمردان آمریکا در باطن استراتژی شرقی خود توجه خاصی به چگونگی مقابله با ژاپن و جلوگیری از رشد احساسات زیاده خواهانه آن دارند. بسیاری از استراتژیست ها و سیاستمداران آمریکایی بارها تاکید کرده اند که هر چند توکیو، متحدی برای آمریکا در شرق قلمداد می شود، اما حضور نظامی در منطقه برای مهار آن امری الزام آور می باشد که نباید از نظر دور داشته شود. با عنایت به دیدگاه مطرح شده در قبال ژاپن، اقدامات آمریکا برای تحقق این استراتژی از چند بعد قابل بررسی است:
الف) با پایان جنگ دوم جهانی، آمریکا به بهانه مقابله با قدرت یابی ژاپن و نیز حفظ امنیت این کشور که پس از جنگ از بحرانی ترین کشورهای جهان قلمداد می شد به احداث پایگاه نظامی در این کشور پرداخت. استمرار حضور 50 هزار نیروی نظامی آمریکایی در ژاپن، در سال های اخیر با مخالفت های شدید مردمی مواجه گردیده است. با توجه به برقراری ثبات در منطقه و توسعه اقتصادی ژاپن، حضور آمریکا در منطقه چندان توجیه پذیر نمی باشد. زیرا تاکنون صدها تظاهرات مردمی علیه نظامیان آمریکایی در سراسر ژاپن برپا گردیده است. در چنین شرایطی دولتمردان کاخ سفید با ایجاد تنش و جنگ تبلیغاتی در زمینه ایجاد رقابت تسلیحاتی در منطقه که تهدید امنیت ژاپن می باشد، سعی دارند تا رضایت دولت و مردم این کشور را برای استمرار حضور کسب نمایند. بزرگنمایی توان نظامی چین، تاکید بر فعالیت های کره شمالی در تولید بمب هسته ای و موشک های دوربرد برای هدف قرار دادن ژاپن، بحران آفرینی در روابط ژاپن و روسیه بر سر مالکیت جزایر سه گانه که تحت حاکمیت مسکو است، ایجاد بحران در کشورهای منطقه که می تواند به ژاپن توسعه یابد، از جمله تدابیر آمریکا برای توجیه استقرارنیروهای نظامی خود در این کشور است. البته این نکته قابل ذکر است که آنها به دلیل افزایش فشارهای مردمی، اجبارا بخشی از نیروهای خود را خارج نموده اند در حالی که به جای آن آرایش جدیدی از نظامیان را در پایگاه های جدید ایجاد و در نقطه مقابل ناو هسته ای خود را در ساحل ژاپن مستقر نموده اند.
ب) بخش دوم سیاست آمریکا برای مهار ژاپن را در عرصه بین المللی می توان ارزیابی کرد، هر چند واشنگتن در لحن و ظاهر، ژاپن را متحد بین المللی خود قلمداد می کند اما سیاست آنها در عمل روندی دیگر را پی گیری می کند. در این راستا آنها چند سناریو را برای تقابل با توکیو در پیش گرفته اند از جمله:
1) درگیر ساختن ژاپن در معادلات منطقه ای که بیشتر جنبه چالشی داشته که توکیو را در تقابل با همسایگان قرار می دهد. دولتمردان واشنگتن چنان سیاست های خود را طراحی می کنند که ژاپن عملا درگیر تحولات منطقه و حل اختلافات با همسایگان باشد و نتواند در معادلات جهانی حضور یابد. چالش ژاپن با دو کره و چین بخش اصلی این سناریو را تشکیل داده است.
2) هر چند ژاپن قدرتی اقتصادی در جهان قلمداد می شود، اما در بعد سیاسی فعالیت چندانی ندارد. به جز در مذاکرات شش جانبه، آمریکایی ها از آنها در سایر تحولات (به عنوان همپیمان) یاد نمی کنند. امروز نامی از ژاپن در صلح خاورمیانه، امنیت جهانی، حل بحران های آفریقا، پرونده هسته ای ایران و... برده نمی شود که این امر انزوای سیاسی آنها را در پی داشته است.
3) دگرگونی در ساختار سازمان ملل از مباحث مهم در عرصه جهانی است. هند و ژاپن نمایندگان آسیا برای عضویت دایم در شورای امنیت سازمان ملل می باشند. در این میان آمریکایی ها هر چند در ظاهر حمایت خود را از ژاپن اعلام داشته اند، اما در باطن توجهشان معطوف به هند است. آمریکا به خوبی می داند که حضور ژاپن به منزله جهانی شدن آن می باشد که در بلندمدت توانایی مهار زیاده خواهی های آن را نخواهد داشت. به ویژه اینکه این حضور اولا مجوز قدرت نظامی برای توکیو را صادر می کند ثانیا ژاپن از اهرم شورای امنیت برای فشار بر آمریکا به ویژه خروج از این کشور استفاده خواهد کرد، لذا با حمایت از هند برای جلوگیری از چنین تحولی اقدام می نماید.
در نهایت می توان گفت که هر چند استراتژی لفظی و ظاهری آمریکا در شرق مهار چین را نشان می دهد اما نحوه عملکردها در نهایت در چارچوب مهار ژاپن گام برمی دارد. به عبارتی آنها به بهانه مقابله با پکن به محدودسازی توکیو می پردازند که آن را در حفظ نظامیان خود در ژاپن و عدم به بازی گرفتن توکیو در معادلات جهانی می توان مشاهده کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات