شاخصههای سیاست خارجی چین
به طور کلی چهار عامل اساسی در سیاست خارجی چین در دوره پس از جنگ سرد موثر است:
1- قدرت و توان گسترده آمریکا : در اواسط دهه 0991 پکن به این نتیجه رسید که جهان بلافاصله تبدیل به یک دنیای چندقطبی نخواهد شد بلکه قدرت ایالات متحده سبب می شود به عنوان تنها ابرقدرت در مقطعی هژمونی خود را بر دنیا تثبیت نماید. این مسئله سبب شد چین اهداف و منافع ملی خود را به مقتضای شرایط جدید تعریف نماید و از رویارویی مستقیم با آمریکا بپرهیزد.
2- ضعف نسبی چین : علی رغم رشد سریع نظامی و اقتصادی چین، این کشور در مقایسه با کشورهای پیشرفته صنعتی از جمله آمریکا عقب مانده محسوب می شود. رهبران چین توان نظامی و عملیاتی ایالات متحده را در جنگ سرد و پس از آن در کوزوو، عراق و افغانستان بارها مشاهده نموده اند لذا به خوبی دریافته اند که تا رسیدن به مرحله یک ابرقدرت راه طولانی در پیش دارند.
3- واکنش منفی نظام بین الملل به پیشرفت چین: هرچند رشد اقتصادی پکن از دید بسیاری از کشورها و تحلیل گران، برجسته و فوق العاده بوده است. اما این مسئله سبب شده تا رقبا و متحدان این کشور در برابر این پیشرفت ها واکنش نشان دهند. این واکنش ها عموما جنبه منفی داشته و برای چین بازدارنده بوده است. رقابت های جهانی و استراتژیک پکن با واشنگتن هرچند در مواردی محدود بوده است ولی هزینه های بسیار زیادی برای چین داشته است. حضور گسترده نظامی آمریکا در جنوب شرق آسیا و انعقاد پیمان های نظامی با ژاپن و استرالیا سبب شده تا رهبران چین سخن از جنگ سرد دیگری در منطقه نمایند طبیعتا چین اقداماتی می تواند محدود کننده و هزینه بر باشند.
4- مسئله تایوان : ادعای مالکیت بر سرزمین تایوان و ادعای تایوان بر استقلال این منطقه تاکنون توان بسیار زیادی از چین صرف نموده است بالاخص حمایت واشنگتن از تایوان و فروش اسلحه بسیار و نیز انجام مانورهای مشترک با تایوان سبب شده است این مسئله تبدیل به امری استراتژیک برای پکن شود. از سوی دیگر مسئله تبدیل به گلوگاهی برای مقابله غرب با این قدرت آسیایی شده است. به نظر می رسد آمریکا از مساله تایوان علیه چین به عنوان یک معضل منطقه ای استفاده می کند تا پکن اهرم های تبدیل به یک ابرقدرت جهانی را دیرتر به دست آورد.
مجموعه این چهار عامل سبب شده است تا چین در استراتژی کلان خود با نوعی واقع گرایی معطوف به آرمان گرایی سیاست «رشد مسالمت آمیز» را پیگیری نماید. در واقع چین به دنبال گسترش و افزایش سرعت رشد خویش به نحوی است که کمترین مخالفت را از جانب قدرت های دیگر دربر داشته باشد.
در این راستا رهبران چین دو سیاست مشخص را چنین تعریف نموده اند:
1- چین سیاست های خود را بر محور ارائه تضمین های لازم به جامعه جهانی استوار ساخته و تلاش نموده به عنوان کشوری مسئول، پاسخگو و فعال در عرصه بین المللی مطرح گردد. از سوی دیگر چین توجه زیادی به چند جانبه گرایی از خود نشان داده است. تلاش های گسترده این کشور برای حضور موثر در پیمان شانگهای و حضور موثر در مسئله هسته ای کره شمالی و همکاری گسترده کشورهای آسیای شرق در قالب ائتلاف های منطقه ای از جمله آ.س.آن در این راستا قابل تأمل است.
2- سیاست دیگر چین، همکاری های دوجانبه با قدرت های جهانی به منظور کاهش مانع تراشی آنها در پیشرفت چین می باشد. پکن همواره تلاش نموده خود را به عنوان یک همکار و شریک غرب مطرح نماید تا فرصت های اقتصادی گسترده ای به دست آورد.
در رابطه با گسترش و رشد سریع چین سه رویکرد عمده بین المللی وجود دارد:
الف) رویکرد اول، رویکردی بدبینانه است که معتقد است چین به دنبال چندجانبه گرایی نیست بلکه نهایتا به سمت شکل دهی یک هژمونی گام برمی دارد. رشد و افزایش دو رقمی بودجه نظامی چین از سال 1989 تاکنون تاکیدی بر این مساله است.
ب) رویکرد دوم، نگاه خوش بینانه داشته و رشد اقتصادی چین را به عنوان یک زمینه و از ملزومات کشور 3/1میلیاردی چین می داند که در غیر این صورت توان اداره جامعه خویش را ندارد. این رویکرد بر سیاست پیشرفت مسالمت آمیز چین تأکید دارد. در واقع چین براساس این رهیافت به دنبال افزایش قدرت نرم بوده و به دنبال انسجام ملی در کشور خود می باشد.
ج) رویکرد سوم، سیاست نهایی رهبران چین را تشکیل امپراتوری باستانی چین می داند.
به هرحال آنچه در هر سه رویکرد مشترک است این اصل مهم است که چین به زودی تبدیل به یک ابرقدرت می شود.
روابط ایران و چین
اساسا روابط ایران و چین را می توان در سه زمینه اساسی انرژی، تجارت و مسائل هسته ای خلاصه نمود.
اهمیت ایران برای چین به دلیل بازار بسیار مناسب این کشور، داشتن ذخایر عظیم انرژی، موقعیت ژئوپلتیک وژئواکونومیک ایران، نیروی کار متخصص و... می باشد. از سوی دیگر ایران نیازمند همکاری گسترده اقتصادی با چین در زمینه های مختلف خصوصا جذب سرمایه گذاری در صنایع انرژی بوده و به این کشور به عنوان بدیلی برای کاهش شدت تحریم های غرب در زمینه های اقتصادی می نگرد. همچنین، ایران به چین به عنوان منبع خریدهای تسلیحاتی و دفاعی می نگرد، از سوی دیگر، جلب حمایت چین به عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت از سوی ایران فرصتی برای چندجانبه گرایی و مقابله با هژمونی آمریکا محسوب می شود. این همکاری، در زمینه پرونده هسته ای ایران می تواند نقش اساسی داشته باشد.
این در حالی است که چین روابط خویش با ایران را به لحاظ اقتصادی و در زمینه انرژی بسیار مهم و استراتژیک تعریف می نماید و دغدغههای ایران را در زمینه های غیراقتصادی ندارد. در حال حاضر آسیب پذیری چین در صحنه بین المللی در حال حاضر در زمینه مسائل انرژی جهت حفظ رشد اقتصادی این کشور است، این امر هم تهدید و هم فرصت هایی برای ایران به وجود می آورد.
نتیجه گیری
چین در روابط دوجانبه با قدرت های جهانی و خصوصا آمریکا منافع کلان خود را تعریف نموده است از این رو، سعی می کند ضمن حفظ اهداف خود به مقابله آشکار با این کشورها اقدام ننماید. از این رو نمی توان انتظار داشت چین اهداف کلان خود را فدای روابط با ایران نماید. با نگاهی به مسائل و حجم مبادلات دو کشور و مقایسه آنها با روابط چین- آمریکا بهتر می توان به این نتیجه رسید. در حال حاضر حجم روابط پکن- واشنگتن 202میلیارد دلار در سال و حجم روابط پکن- تهران کمتر از 10میلیارد دلار در سال است.
در مجموع میزان همکاری چین با ایران بستگی به فشار غرب به چین دارد. علی رغم این مساله گسترش روابط با این قدرت در حال ظهور می بایست همچنان مدنظر قرار گیرد و ایران باید تلاش نماید تعادلی میان شرق و غرب به وجود آورد و هزینههای مخالفت غرب را با سیاستهای خود کاهش دهد.