صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۵  ، 
کد خبر : ۷۷۸۴۰
نگاهى به رویارویى جبهه فلسطینى و اسرائیلى پس از جنگ ۲۲ روزه

سرنوشت غزه در میدان دیپلماسى/محمد بخشنده


بصیرت: چنان که انتظار مى رفت با پایان جنگ در غزه، کشمکش دیگرى میان جنبش حماس با رژیم صهیونیستى آغاز شده است. میدان این مرحله از رقابت دو طرف ، دیپلماسى است و محور آن طرح هایى است که درباره آینده سیاسى و امنیتى غزه ارائه مى شود.
درست است که تل آویو پس از ناکامى در میدان رویارویى نظامى، دیگر سخن از نابودى جنبش حماس یا انزواى غزه به میان نمى آورد اما سران این رژیم در سطحى دیگر براى جبران بخشى از ناکامى هایشان راهبردهاى پیچیده اى را دنبال مى کنند.
غزه هنوز مسئله اصلى همه کارگزاران سیاسى و امنیتى اسرائیل است. اگر تا دیروز فقط دو جناح کادیما به رهبرى تزیپى لیونى و کار به ریاست ایهود باراک به جایگاه غزه در استراتژى موازنه قدرت مى اندیشیدند، اکنون همه جناح هاى سیاسى این رژیم یکپارچه درگیر موضوع غزه شده اند. به همین دلیل است که اکنون سران نهادهاى گوناگون در تل آویو چندین طرح و پروژه را درباره نحوه مواجهه با غزه و قدرت فزاینده مقاومت اسلامى روى میز قرار داده اند. طرح آتش بس طولانى مدت فقط یک بخش از این طرح ها است که حزب حاکم کادیما دنبال مى کند. احزاب دیگرمدعى در کنیست مثل لیکود به ریاست نتانیاهو یا «اسرائیل بیتنو» لیبرمن نیز هر کدام رشته اى از طرح هاى افراطى از تهاجم دوباره نظامى به غزه گرفته تا تشدید محاصره اقتصادى را ارائه کرده اند.
در این وضعیت آینده سیاسى غزه و مناسبات این رژیم با جبهه فلسطینى با دو نگاه خوشبینانه روبرو است. یکى نگاه ناظران عربى که مدعى هستند که اگر کادیما باردیگر قدرت بگیرد به دلیل یک تجربه شکست کامل در جنگ ۲۲ روزه ناگزیر از دادن خودمختارى به دو ناحیه غزه و کرانه باخترى و برقرارى نوعى از همزیستى است.
این شعار را تزیپى لیونى به عنوان برنامه انتخاباتى خویش دنبال کرد و اکنون همزبان با اولمرت مى گوید که تل آویو براى رسیدن به آرامش و امنیت ناگزیر از واگذارى بخشى از اراضى اشغالى و تن دادن به عقب نشینى تازه است.
اما دیدگاه دوم این است که طرح لیونى نیز به سرنوشت طرح هاى گذشته سران این رژیم دچار خواهد شد و عاقبت اندیشه ژنرال هایى برکرسى خواهد نشست که به چیزى جز انتقام شکست دو جنگ ۳۳ روزه و ۲۲ روزه نمى اندیشند.
این دیدگاه را اغلب رهبران حماس و نیز حزب الله دارند که دائم تأکید مى کنند که انتظار انعطاف و امتیاز دادن از سوى سران صهیونیستى در میدان دیپلماسى امرى واهى است.
سیر حوادث سیاسى درون نظام صهیونیستى نیز برهمین دلالت دارد که کسانى در انتخابات اخیر این رژیم دست برتر داشتند که تندترین سیاست ها را براى رویارویى با مقاومت ارائه کردند.
واقعیت این است که استراتژیست هاى اسرائیل در بخش تهدیدها و چالش هاى این رژیم به این باور رسیده اند که براى آینده این رژیم در حوزه فلسطین هیچ جامعه اى خطرناکتر از غزه نیست زیرا غزه تنها نقطه اى است که اندیشه نابودى اسرائیل از بطن آن روئیده است.
چنان که در جنگ اخیر ثابت شد، غزه نشینان به چیزى جز آزادى کامل سرزمین شان نمى اندیشیدند.تفاوت غزه نشینان با دیگر سرزمین هاى عربى نیز در همین است.
این مسئله در بافت فکرى غزه زمانى به اثبات رسید که آنها حکومت انقلابى هنیه را به یک دهه حکومت دولت رفاهى فتح ترجیح دادند. با آنکه آنها مى دانستند زیستن زیر پرچم دولتى که فقط به مبارزه مى اندیشد و حاضر به کنار آمدن با رژیم خصم نیست چه هزینه و پیامدى دارد اما در این انتخابشان تردید نکردند.
دو سال پس از زندگى در محاصره و نزدیک یک ماه پس از جنگى ویرانگر این گرایش در جهان بینى مردم غزه بیشتر ثابت شد آنها تامرحله مرگ پیش رفتند اما دست از آرمان حماس نکشیدند.
بنابراین اکنون مسئله اصلى سران جدید اسرائیل فقط حماس یا مذاکره و تعامل با آن نیست، بلکه مسئله آنها ساختار ایدئولوژیک و تفکر اجتماعى غزه است که ظرف ایدئولوژیک چنین جنبشى شده و نیروهاى مبارزه ۲۲ روز جنگ را در بطن خویش پرورانده است. براى سران تل آویو در طول چند ماه تجربه، مسجل شد که غزه به لحاظ بارهاى اعتقادى و انگیزشى قطعه اى کاملاً متمایز از نقاط دیگر است و یک میلیون و نیم ساکن این منطقه داراى روحیات و نگرش هایى هستند که آنها را از دیگر اعراب ساکن در دو سوى سرزمین هاى اشغالى متمایز مى سازد. اتفاقاً به همین دلیل آنها معتقدند که فتح و ابومازن هیچگاه قدرت تسلط بر این نقطه را نخواهد یافت.
به عبارتى درمیان نتایج جنگ ۲۲ روزه این فراز از همه درخشانتر است که غزه یک قطعه اى است که به هیچ روى در ریل قطار سازش و ارد نمى شود.
اکنون مى توان دلایل کارشکنى اخیر در پروسه آتش بس را دریافت. هدف واقعى رژیم صهیونیستى از تداوم حمله به نوار غزه را باید در همین دیدگاه غالب ژنرال هاى اسرائیل جست وجو کرد. سیاست یا وضعیت «نه جنگ و نه صلح» در غزه بخشى از هدف استراتژیکى این رژیم براى وادار کردن محافل جهانى بویژه امریکا به ادامه انزواى غزه است.
بنابراین رویارویى در این مرحله براى سران جنبش مقاومت اهمیتى کمتر از دوران جنگ ندارد. تل آویو در سیاست وقت کشى و بازى تأخیرى خویش در پى گرفتن تضمین براى اجراى نوعى برنامه حصر سیاسى علیه غزه و حماس است.
واقعیت این است که عبور از این مرحله سخت که در واقع کارزار بزرگ سیاسى است بدون همراهى کشورها و محافل اسلامى و آزادیخواه امکان پذیر نیست. چنانکه خبرها حکایت دارد بخشى از مأموریت ها در باره تقابل سیاسى مقاومت و اسرائیل اکنون در پایتخت هاى عربى جریان دارد. شاید براى کسانى که در دوره جنگ دچار خسران در همراهى فلسطینى ها شدند این دوره فرصتى طلایى باشد.
ازمیان کشورهاى عربى، لبنان و سوریه از ابتدا خود را خط مقدم مبارزه با صهیونیست ها قرار داده اند. آنها اکنون براى وارد کردن رهبران عرب که مبارزه را در جنگ غزه رها کردند، تلاش مى کنند.
بدترین وضعیت براى طرف فلسطینى این است که شکاف و جدایى ایام جنگ ادامه یابد یعنى همچنان کشورهاى عربى به طرفداران جنبش مقاومت اسلامى فلسطین ، حماس از یک سو و کشورهاى حامى محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینى از سوى دیگر تبدیل شوند این شکاف عین پیروزى تل آویو است.
به نظر مى آید حماس نیز براى رسیدن به این هدف یعنى اتحاد جبهه عربى از بسیارى ازخطاهاى دوره جنگ گذشته است با آنکه این جنبش بارها گفت که رهبرى عرب در این بحران همسو با اسرائیل شد و به همان قطعنامه امریکا و اروپا در شوراى امنیت بسنده کرد اما اکنون دیگر زمان تسویه حساب ها نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات