صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۷۸۰۳۸
در گفت‌وگو با سردار دکتر کرمی‌راد کارشناس مسائل استراتژیک عنوان شد

بازنده جنگ تحمیلی، آمریکا و حامیان منطقه‌ای او بودند

مقدمه: با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران استکبار جهانی که منافع خود را در ایران از دست رفته می دید، انواع توطئه ها و دسیسه های مختلف همچون طراحی کودتا و ترور شخصیت های نظام و مردم عامی تا تخریب شخصیت های خدوم نظام و غیره را آغاز کرد. اما تمامی این ترفند ها با هوشیاری مردم و رهبران نظام خنثی شد. به همین دلیل استکبار جهانی برای اینکه بتواند پایگاه از دست رفته خود را در ایران به دست آورد، این بار توطئه دیگری که همان هجوم سراسری ارتش بعث عراق در 31 شهریور 1359 به مرزها و شهرهای غربی کشورمان می باشد، را علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران طرح ریزی و اجرا کرد. براین اساس نشریه صبح صادق برای اینکه ابعاد مختلف یورش ارتش صدام را بررسی کند به مناسبت سالروز آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گفت‌وگویی را با سردار دکتر «محمد کرمی‌راد» کارشناس مسایل نظامی و استراتژیک و مسئول سابق مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه ترتیب داده که خلاصه ای از آن در ادامه می آید.

*شرایط منطقه ای و جهانی آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران چگونه بود؟
**برای پاسخ به این سوال ابتدا باید شرایط داخلی کشورمان در روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قبل از شروع جنگ تحمیلی را بررسی کنیم. در آن زمان با وقوع انقلاب اسلامی، نظامی براساس تفکر دینی و انقلابی نشات گرفته از اسلام ناب محمدی (ص) به رهبری حضرت امام خمینی (ره) در ایران روی کارآمده بود. این انقلاب و تاثیرات منطقه ای ناشی از آن، برای مسلمانان جهان و خصوصا کشورهای همسایه از جمله عراق حامل پیام سیاسی خاص خود بود.
در این مقطع زمانی حوادث و رویدادهای داخلی ایران از جمله فرار سران ارتش نظام شاهنشاهی و طرح انحلال ارتش از سوی برخی گروه ها، ایجاد ناآرامی های قومی و امنیتی در مناطق مختلف با حمایت بیگانگان مانند غائله های خلق کرد، خلق عرب، حوادث گنبد و سیستان و بلوچستان، درگیری های سیاسی احزاب وگروه های داخلی، اقدامات تروریستی منافقین، کودتای نوژه، عدم اتحاد و ائتلاف نظام جمهوری اسلامی با قدرتهای خارجی، عدم تجربه کارگزاران نظام، سردادن شعار صدور انقلاب اسلامی به سایر ملل و لغو یک جانبه قراردادهای نظامی از عمده ترین مسایلی بود که شرایط بروز یک اتفاق برای انقلاب را فراهم ساخت.
در آن سوی، حزب بعث عراق نیز که با کودتا بر سرکارآمده بود به دنبال قدرت طلبی در منطقه و ایجاد زمینه هایی برای هژمونی خود در سطح منطقه بود. ضعف های سیاسی نظامی و بویژه، موقعیت ژئوپلیتیکی عراق در گذشته، فقدان رهبری امت عرب بعد از مرگ جمال عبدالناصر و مهم تر از همه از بین رفتن نقش ژاندارمی خلیج فارس که برعهده رژیم پهلوی بود، زمینه های مناسبی را برای اجرایی کردن خصومت های دیرینه رژیم بعث عراق را فراهم آورد.
در سطح منطقه نیز، تبلیغات مسموم استکبار جهانی در مورد پیامدهای انقلاب اسلامی ایران و صدور آن به دیگر کشورها، نگرانی هایی را برای حکام سرسپرده کشورهای منطقه ایجاد نموده بود. در واقع آنها به دلیل ترس از بروز انقلاب در کشور خود و از دست دادن منافع شخصی، ضمن حمایت از صدام و حزب بعث عراق، خواستار تضعیف انقلاب اسلامی و محاصره منطقه ای آن به هر شکل ممکن بودند.
در سطح قدرتهای بزرگ فرامنطقه ای هم می توان اذعان نمود که سه دسته از کشورها با سه نوع رویکرد در قبال جنگ عراق علیه ایران اسلامی وجود داشتند. در این رابطه کشورهایی مانند فرانسه و انگلیس که از وقوع انقلاب اسلامی در ایران به شدت متضرر شده بودند و حتی منافع آنها به خطر افتاده بود، علنی یا ضمنی به نفع عراق موضع گیری کرده و حتی در طول جنگ از انجام انواع کمک های نظامی، سیاسی، اقتصادی به عراق دریغ نمی کردند.
کشورهای دیگری مانند چین، آلمان و ژاپن ضمن اعلام بی طرفی و حفظ روابط با دو کشور درگیر جنگ، به دنبال کسب موقعیت به سود خود بودند. (البته این گروه از کشورها نیز تمایل بیشتری به سمت عراق از خود نشان می دادند.) اما دسته سوم کشورهایی بودند که به دنبال معادلات نظام دو قطبی، در شروع جنگ و تحریک عراق برای تهاجم نظامی به ایران تاثیرگذاری و نقش بیشتری داشتند. در این خصوص می توان از آمریکا به دلیل از دست دادن جایگاه مهم و استراتژیک خود در ایران و شکست توطئه های براندازی و از اتحاد جماهیر شوروی سابق به دلیل حمایت ایران از دفاع مبارزان افغانی در مقابل اشغالگری های ارتش شوروی سابق و هم سو نشدن ایران با اهداف دولت کمونیستی این کشور و نگرانی از رشد اسلام گرایی در جمهوری های مسلمان نشین شوروی سابق، نام برد.
در مجموع چون انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک پدیده نوظهور و مهار نشدنی و خطری برای قدرتهای بزرگ جهانی به حساب می آمد، منافع هر دو قدرت شرق و غرب ایجاب می کرد به نوعی برای مهار این انقلاب به دلیل داشتن ویژگی های منحصر به فردی مانندکارآمدی دین و مذهب در مقابله با امپریالیسم و نظام های سرمایه داری و سوسیالیستی و به قدرت رسیدن حکومت دینی، سعی و تلاش وافری داشته باشند.
* کشورهای غربی با چه هدفی از صدام دفاع می کردند؟
**در بررسی این موضوع می توان گفت سیاست خارجی آمریکا و غرب در منطقه با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با بزرگترین شکست تاریخی مواجه شد یعنی با سرنگونی رژیم وابسته پهلوی، پیمان سنتولغو و حلقه مرکزی کمربند امنیتی غرب به دور کشورهای کمونیستی گسسته شد و استراتژی منطقه ای آمریکا یعنی دکترین نیکسون، بازوی قدرتمند نظامی خود را در منطقه خلیج فارس از دست داد و در نتیجه ناکامی آنها در برقراری و حفظ ثبات، امنیت و توازن بین شرق و غرب در خاورمیانه محرز گردید.
البته در این رابطه به عوامل دیگری همچون اشغال لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، برکناری دولت متمایل به غرب مهندس بازرگان و از بین رفتن امیدهای آمریکا در نزدیکی به دولتمردان ایران، اشغال افغانستان توسط نیروهای نظامی شوروی سابق و نزدیک تر شدن آنها به آبهای آزاد خلیج فارس، احساس خطر کشورهای منطقه از طوفان و امواج بیداری اسلامی در کشورهایشان و هراس غربی ها در به خطر افتادن منافع شان در این کشورها، نیز می توان اشاره کرد. در حقیقت از نظر تحلیل گران وکارشناسان سیاسی- نظامی غربی مهم ترین عاملی که منجر به بی ثباتی و تبدیل شدن منطقه به کانون بحران برای غرب می شد، بیداری اسلامی نشات گرفته از جمهوری اسلامی ایران بود و به همین دلیل برای محاصره و به بن بست کشاندن امواج این بیداری می بایست اقدامی سریع و موثر صورت می گرفت. درست به همین علت است که رئیس کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا می گوید باید استراتژی آمریکا متوقف کردن ایران در گسترش بنیادگرایی اسلامی خود به جهان عرب بویژه کشورهای حوزه خلیج فارس باشد و حتی اگر در این راه استفاده از نیروهای نظامی هم لازم باشد باید این امر مورد توجه قرارگیرد.
در تاکید این موضوع برژینسکی، مشاور امنیتی ملی رئیس جمهور وقت، جیمی کارتر، نیز بر ترسیم فاز نظامی برای رویارویی با انقلاب اسلامی اشاره کرده و می گوید: که استراتژی آمریکا در مقابل انقلاب اسلامی باید تقویت دولت هایی باشد که توان انجام عملیات نظامی علیه انقلاب اسلامی ایران را دارا هستند. در مجموع بازنده اصلی جنگ تحمیلی هشت ساله و دفاع مقدس آمریکا و کشورهای غربی و شیوخ سرسپرده منطقه ای آنها بودند وایران در این جنگ نه تنها چیزی را از دست نداد بلکه با دفاع مشروع خود، انقلاب اسلامی را تثبیت و به جهان معرفی کرد. انقلابی که امروز شعاع آن در سراسر جهان و در میان هسته های مقاومت و نیروهای آزادیخواه جهان مشاهده می شود.
*یکی از موضوعاتی که همواره محل بحث بوده، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر است. به نظر شما چه دلایلی برای ادامه جنگ در آن برهه وجود داشت؟
**این سوال، یکی از مهمترین سوالات مربوط به ادامه جنگ است و دلایل متعددی برای پاسخ آن وجود دارد. از جمله اینکه کیلومترها خاک میهن عزیزمان هنوز در اشغال نیروهای بعث عراق بود و صدام هم فقط تقاضای آتش بس می کرد ( در زمان آتش بس هر لحظه بیم نقض آتش بس و شروع مجدد نبردها وجود دارد.) علاوه براین شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز تا آن زمان قطعنامه موثری مبنی بر معرفی متجاوز و محکوم کردن آن، الزام متجاوز به پرداخت خسارت، بازگشت نیروهای نظامی طرفین به پشت مرزهای بین المللی، آزادی اسرای جنگی و غیره صادر نکرده بود.
عامل دیگری که می توان به آن اشاره کرد این بود که رژیم بعث همواره برخلاف شعارهای صلح طلبانه و دروغین خودهیچ گاه حاضر به قبول درخواست های به حق جمهوری اسلامی ایران نبود. همین عامل باعث شکست گروه های میانجی می شد. رژیم دیکتاتور عراق در آن زمان از آتش بس و مذاکره سخن می گفت در حالیکه به آن اعتقادی نداشت و این تاکتیکی بود برای فرار از زیر فشار عملیات رزمندگان اسلام. اما حضرت امام خمینی (ره) همواره بر چهار موضوع اعلام متجاوز و تنبیه آن، بازگشت به مرزهای بین المللی، بازگشت آوار گان و اسیران جنگی به شهرها و موطن خود و تعیین پرداخت خسارات ناشی از جنگ، قاطعانه ایستادگی و تاکید می کردند.
بنابراین اگر به درخواست صدام تن می دادیم، امکان بوجود آمدن صلح و آتش بس واقعی میسر نبود. در نتیجه بسیاری از مناطق کشورمان همچنان در اشغال ارتش عراق باقی می ماند و دیکتاتور بغداد در فرصت مناسب دیگری با حمایت کشورهای غربی و دول وابسته منطقه مجددا به کشورمان تجاوز می کرد. در تیرماه 1367 که ایران قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفت همزمان ارتش عراق هجوم گسترده دیگری را آغاز کرد و این به منزله آن است که مقاومت ملت و رزمندگان عزیزمان پس از فتح خرمشهر، دفاعی مشروع و کاملا منطبق بردرک خوی تجاوزگری دشمن بوده است و اگر ما به آتش بس درخواست شده از سوی دشمن تن می دادیم متحمل خسارت ها و زیان های فراوان و جبران ناپذیری می شدیم که شاید آیندگان ما را نمی بخشیدند.
*چرا خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل متحد در طول هشت سال جنگ ایران و عراق، متجاوز را تعیین و معرفی نکرد و این امر را در آخرین روزهای مسئولیت خود در سازمان ملل انجام داد؟
**قدرت های بزرگ در موضوع جنگ ایران و عراق با اعمال قدرت و نفوذ خود، سازمان ملل را تحت فشار قرار داده، یک طرفه مسائل را دنبال می کردند و در این رابطه هیچگاه حاضر به تمکین خواسته های برحق جمهوری اسلامی ایران نبودند.
از سوی دیگر امیدوار بودند تا با وعده وعیدهایی که سران گروهک ها برای جلب رضایت قدرتهای بزرگ و اربابانشان مبنی بر سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی ایران می دادند، این نظام سرنگون و عوامل سرسپرده خود را حاکم نمایند اما هنگامی که جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران به اتمام رسید و عراق در حمله به کویت این کشور را اشغال کرد و حمایت های سیاسی، اقتصادی، نظامی و رسانه ای غرب و شرق علیه صدام شروع شد، در این زمان دبیر کل وقت سازمان ملل با بهره جستن از فضای موجود، عراق را متجاوز اعلام کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات