در دهه دوم حکومت محمدرضا پهلوی، بسیاری از مخالفان روش استبدادی به انحاء مختلف از عرصه سیاسی کشور بیرون رانده شدند و فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی مخالف ممنوع گردید. اما شاه که مصر بود همواره به عنوان پادشاهی طرفدار مشروطیت معرفی شود و در عین حال، جایگاه بلامنازعش در رأس هرم قدرت از هرگونه تعرضی مصون بماند و مهم تر از آن حامیان قدرتمند خارجی خود را به تداوم و تثبیت حاکمیتش امیدوار سازد، در روزهای آغازین سال 1336، دو حزب وفادار به حاکمیت را پایه گذاری کرد. بدین ترتیب، با تأسیس و آغاز فعالیت دو حزب مردم و ملیون که رهبرانشان در حرف شنوی و تملق گویی از شاه با یکدیگر رقابت سختی را در پیش گرفته بودند، عصر نوینی از مشروطه خواهی در صحنه سیاسی، اجتماعی ایران چهره نمود و شاه خشنود بود که مخالفان داخلی و نیز منتقدان خارجی او دیگر دستاویزی برای عیب جویی نخواهند یافت.
این نظام دو حزبی ناکارآمد تا نخستین سالهای دهه 1350 تداوم یافت. در همان حال، با پشتیبانیهای روزافزون قدرتهای خارجی بویژه آمریکا وانگلستان شخص شاه به تدریج به این باور رسید که تحمل نظاره کردن بر فعالیت کمدی وار احزاب به اصطلاح سیاسی خودساخته اش نیز برای او دشوار شده است. گویا به این نتیجه رسیده بود که در شرایط فرمانفرمایی بلامنازعش، وجود این دو حزب، دست و پا گیر خواهند بود و بویژه آنکه شرایط جدید، با افزایش ناگهانی بهای نفت، موجب شده بود که شاه برای رسیدن به قله قدرت و نخوت وسوسه شود.
از این رو در اسفند 1353، شاه ناگهان، به انحلال این احزاب فرمان داد و تأسیس حزبی واحد را اعلام کرد. این تشکل جدید که «حزب رستاخیز ملت ایران» نام گرفت، مأموریت داشت تمام مردم کشور را به نشانه وفاداری بدون قید و شرط نسبت به شاه در صفی واحد متحد سازد و آشکارا بر طبل شکوفایی دیکتاتوری در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور بکوبد.
حزب رستاخیز؛ راهکاری سیاسی برای تثبیت دیکتاتوری شاه در کشور بود. به همین دلیل به محض تأسیس، امیرعباس هویدا نخست وزیر به دبیرکلی آن و کلیه نمایندگان مجلسین شورای ملی و سنا به عضویت آن درآمدند. این حزب در اسفند 1354 یعنی یک سال پس از تأسیس، بالغ بر دو میلیون نفر از جمله تمامی کارگزاران اصلی و فرعی حکومت در شهرها و روستاهای کشور و تمامی کارمندان دولت را به اجبار تحت پوشش گرفت و این رقم یک سال بعد به 5/5 میلیون نفر بالغ شد. در مرحله بعد سیاستگذاری در بسیاری از وزارتخانه ها را حزب رستاخیز به کمک ساواک برعهده گرفت. ترکیب این دو، کشور را تا آستانه انقلاب اسلامی به سوی یک حکومت پلیسی سوق داد و کار را به جائی رساند که عضو نشدن در حزب رستاخیز به منزله جرم تلقی شد.
هدف حزب رستاخیز تحکیم بنیانهای حکومت پهلوی، نهادینه کردن سلطنت و تثبیت معیارها و الگوهای موردنظر شاه درکشور بود. از این رو این حزب با عملکرد خود توانست طی نزدیک به 4 سال، فاصله موجود میان مردم و حکومت را افزایش بی سابقه دهد و بر میزان نارضایتی های جامعه بیفزاید. به عبارت دیگر، دستاورد 4 ساله فعالیت این حزب، انگیزه مردم برای انقلاب علیه حکومت شاه را افزایش داد.
بدین ترتیب شاه که در اسفند 1353 با ناتوان خواندن احزاب ایران نوین و ملیون توانست زمینه تأسیس حزب رستاخیز را به وجود آورد، در اردیبهشت 1357 صراحتاً از عملکرد حزب رستاخیز اظهار نارضایتی کرد و تأکید نمود این حزب به اهدافی که او برایش در نظر گرفته بود، نرسیده است. شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» راجع به حزب رستاخیز نوشت: «بدبختانه، غلط بودن فکر ایجاد این حزب در عمل به اثبات رسید. حزب رستاخیز نتوانست به هدفهایی که به خاطرش ایجاد شده بود نائل شود».
سرانجام در دوم مهرماه 1357، حزب دولتی رستاخیز پس از 43 ماه فعالیت، رسماً انحلال خود را اعلام کرد و اعلام شد که دیگر حزبی به نام رستاخیز در صحنه مبارزات سیاسی وجود نخواهد داشت.