مشروعیت در هر جایی که گروهی از مردم برای انجام عملی بر اساس نقش های اجتماعی خویش گرد آیند، طرح می شود و از جمله مفاهیم اساسی و زیربنایی در شکل گیری حکومت است. تا تعریفی از مشروعیت در ذهن شکل نگیرد حکومتی در بیرون از ذهن ما نمایان نخواهد گردید.
واژه مشروعیت (legitimacy) از ریشه لاتین به معنی قانون گرفته شده و با کلمات قانونگذار (legislator) و قانونگذاری (legislation) هم ریشه است. اقتدار مشروع، اقتداری است که از جانب کسانی که تحت کاربرد آن قرار می گیرند، معتبر یا موجه تلقی شود. در کتابهای مختلف فلسفه سیاسی و مبانی سیاست تعاریف متعددی از مشروعیت ارائه گردیده است :
- مشروعیت عبارت است از توجیه عقلانی «اعمال سلطه و اطاعت». اگر اطاعت، غیرعقلانی باشد مستند به سنت جاری یا محبوبیت حاکم فره ایزدی خواهد بود.
- مشروعیت یعنی توجیه عقلی »اعمال قدرت حاکم» و اینکه حاکم برای اعمال قدرت خود چه مجوزی دارد و مردم چه توجیه عقلی برای اطاعت از حاکم ارائه می کنند. مشروعیت، متضمن توانایی نظام سیاسی در ایجاد و حفظ این اعتقادات است که نهادهای سیاسی موجود، مناسب ترین نهادها برای جامعه هستند. مشروعیت ارتباط نزدیکی با مفهوم تعهد و التزام به فرمانبرداری دارد.
- وقتی حکومت، مشروعیت دارد که مردم تحت فرمان، اعتقاد راستین داشته باشند بر اینکه، ساختار، عملکردها، اقدامات، تصمیمات، سیاستها، مقامات، رهبران یا حکومت از شایستگی، درستکاری یا خیراخلاقی از حق صدور قواعد الزام آور برخوردار باشند.
در مجموع از میان تعاریف متعدد می توان گفت مشروعیت به «حقانیت» اشاره دارد و عبارت است از »توجیه عقلانی اعمال حکومت از سوی حاکم» . به عبارت دیگر، مشروعیت، یک ویژگی در نظام حکومتی است که حاکم به مدد آن، حکمرانی خویش را صحیح می داند و مردم تبعیت از حکومت را وظیفه خود می شمارند. مشروعیت پاسخی به این پرسش ها است که چرا عده ای حق حکومت دارند و دیگران موظف به اطاعت از آنانند؟ این پرسش ها حاکی از آن است که در هر جامعه ای، بر مبنای باورهای رایج در آن جامعه، تنها عده ای صلاحیت حکمرانی دارند و اگر قانونی را وضع و یا امر و نهی می کنند، ناشی از حقی است که دارند و تبعیت ملت نیز ناشی از اعتقادشان به صلاحیت و شأنیت اعمال حکمرانی آنان است.
مشروعیت پایه قوام و مایه دوام هر حکومت است و بدون آن ادامه حیات دولت ها جز از طریق قهر و سرکوب امکان پذیر نیست. به همین دلیل هم، تمامی فلسفه های سیاسی برای تعمیق مبانی فکری حکومت مورد نظر خود تلاش می کنند. در مجموع برای تفسیر وتفهیم مقوله مشروعیت باید به نکات زیر توجه نمود:
1- حکومتها مبتنی بر دو عامل می توانند بر حیات سیاسی خود ادامه دهند. اولین آن مشروعیت و دومی زور و قدرت نظامی است. نظام سیاسی که مشروعیت خود را از دست داده باشد تنها با توسل به زور می تواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد، حیاتی مشروط و محدود مگر اینکه بتواند دوباره مشروعیت خود را کسب نماید.
2- مشروعیت، پاسخ به این سوال است که چه کسی حق حکومت کردن دارد؟ بدینسان برای مشخص نمودن پاسخ این سوال باید نظام حقوقی و ارزشگذاری جامعه مشخص گردد. در هر عصر و هر جامعه ای مبتنی بر نظام ارزشی و ایدئولوژی رایج، ملاک و معیاری برای حقوق از جمله حق حاکمیت وجود دارد. این همان چیزی است که از آن در متون سیاسی تحت عنوان منابع مشروعیت یاد می شود.
3- مشروعیت از وجود یک رابطه دو جانبه خبر می دهد که در یک سوی آن حاکم و در دیگر سو مردم وجود دارند. حاکمی که تلاش می کند حضور خود را در راس حکومت »موجه» کرده و صاحب صلاحیتهای لازم معرفی کند و از دیگر سوی مردمی که قرار است مبتنی بر باورهای خود توجیه حاکمین را پذیرفته و آنها را صاحب آن صلاحیتها بدانند و به حاکمیت موجود »رضایت» دهند.
4- مکانیزم رسیدن به قدرت نیز مولفه دیگری است که در ارزیابی مشروعیت حکومت موثر است. بدین معنا که آیا حاکمین صاحب صلاحیت از هر مکانیزمی می توانند به حکومت رسند؟ آیا مکانیزم دست یابی به قدرت در مشروعیت قدرت تاثیر دارد؟
5- مشروعیت مفهومی متغیر است و شدت و ضعف دارد، یعنی می توان از کاهش و افزایش مشروعیت سخن گفت. عملکرد نظام سیاسی و آنچه از آن با عنوان «کارآمدی سیستم» یاد می کنند در این نوسان مقوله مشروعیت تاثیر گذار است. مفهوم بحران مشروعیت نیز در ادبیات سیاسی اشاره به متغیر بودن مفهوم مشروعیت دارد.
6- نکته پایانی توجه به«متعلق مشروعیت» است. در گذشته مشروعیت بیشتر معطوف به شخص حاکم بود، بدین معنا که از حق حاکمیت فردی وی بحث و گفتگو می شد، اما امروز با گسترش جوامع و بسط و پیچیدگی مفهوم دولت و قدرت، متعلق مشروعیت کل نظام سیاسی یک کشور بوده و می توان از مشروعیت نظام سخن گفت.
در ادامه در شماره های آتی به تفصیل بندهای فوق الذکر و نقد و بررسی بحث مشروعیت خواهیم پرداخت.