با نزدیک شدن پایان عمر ریاست جمهوری دولت «جرج دبلیو بوش»، با شروع مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری بین دو حزب جمهوریخواهان و دموکرات ها، و با پیروزی و اکثریتی که (دموکرات ها) هم اکنون در کنگره به دست آورده اند، ما شاهد جابجایی قدرت در نهادهای نظام آمریکا هستیم. نظریات و تصمیمات کنگره آمریکا اکنون و در ماه های آینده درباره مسائل مربوط به ایران بسیار تأثیرگذار خواهد بود. به همین جهات است که فعالیت و نفوذ و اطلاع رسانی صحیح ایران در تشکیل و هدایت افکار عمومی، نخبگان و کنگره آمریکا، به ویژه در فصلی که مبارزات انتخابات ریاست جمهوری این کشور در جریان است، بسیار حیاتی و مهم است.
در ارزیابی وضع کنونی ایران در صحنه بین المللی و در بررسی راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دو موضوع مهم را باید در نظر داشت:
اول اینکه در کمتر از دو سالی که از انتخاب «دکتر محمود احمدی نژاد» به ریاست جمهوری می گذرد، ایران به عنوان یک قدرت بزرگ و مورد احترام در سطح بین المللی مطرح شده است. حیثیت و پرستیژ ایران در جهان سوم، در دنیای اسلام و دنیای عرب، و حتی در بین دشمنان در غرب هیچ وقت از زمان انقلاب اسلامی تا امروز به این درجه نبوده است. انتقاد و حمله سرسختانه آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی در مورد مواضع و سیاست های خارجی ایران خود دلیل محکمی در افزایش قدرت ایران و تحرک دیپلماسی دولت دکتر احمدی نژاد است. در سطح بین المللی رئیس جمهور ایران، گوی سبقت سخنوری و عمل را از دیگر رهبران و سران کشورها ربوده است.
آمریکا و تا حدودی چند کشور اروپایی جنگ سرد جدیدی را علیه ایران شروع کرده اند، ولی حتی تندروترین و محافظه کارترین شخصیت ها و رسانه های این جبهه با شگفتی تمام به ابتکارات و موفقیت های ایران اعتراف کرده اند. یک مثال خوب، مقاله اخیر «جان بولتون» سفیر و نماینده سابق دولت بوش در سازمان ملل و شورای امنیت تحت عنوان «چگونه ایران خوب بررسی کرده، ضعف طرف را پیدا کرده، و به موفقیت و پیروزی رسیده است» هست، که در تاریخ 9 آوریل 2007 (20فروردین امسال) در روزنامه «فایننشال تایمز»، یکی از ارگان های مهم نخبگان اقتصادی و سیاسی غرب، منتشر شده است. بولتون یکی از تندروهای محافظه کار تیم بوش است، که همیشه با سیاست های ایران دشمنی داشته و چند ماه قبل، پس از پیروزی حزب دموکرات در انتخابات کنگره آمریکا، از طرف کاخ سفید از سمت نماینده آمریکا در سازمان ملل کنار گذاشته شد. بولتون می نویسد که احمدی نژاد و دولت اصول گرای او، دیپلماسی و سیاست دولت های آمریکا (بوش) و انگلیس (تونی بلر) را مات کرده است و مقاله خود را با این سطر خاتمه می دهد که آنچه در رویارویی و بحران با ایران عاید ما شده است ایستادگی و تصمیم قاطعانه ایران در مسائلی چون انرژی هسته ای، عراق و تروریسم هست. همین روزنامه در شماره 29 مارس 2007 (9فروردین امسال) خود به تفصیل از «اعتماد به نفس ایران» و از «محبوبیت تماشایی احمدی نژاد در دنیای عرب» سخن می گوید.
دومین موضوع مهمی که باید در نظر داشت، این است که قطعنامه اخیر شورای امنیت سازمان ملل در مورد تحریم ایران و مواضع آمریکا و چند کشور اروپایی در مقابله با ایران، کمتر با توسعه فناوری انرژی اتمی ایران و بیشتر با براندازی و تعدیل جمهوری اسلامی ایران سروکار دارد. «نیکولوس برنز» معاون سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا، دقایقی پس از تصویب قطعنامه شورای امنیت، اظهار داشت: «ما بیش از آنچه انتظار داشتیم به دست آوردیم.» و بلافاصله اضافه می کند که این قطعنامه فعالیت های ایران را در منطقه خاورمیانه و کمک محدود کرده و ایران را منزوی می کند. جای تعجب نیست که روزنامه «واشنگتن پست» در گزارشی که در این مورد دارد 25 مارس 2007 مطابق با 5 فروردین امسال) از قول یک کارشناس امور بین الملل آمریکا می نویسد: «آیا هدف (از قطعنامه) جلوگیری از تسلیحات هسته ای است یا تغییر رژیم به روش دیگر؟»
سال ها پیش از آغاز طرح مسئله فناوری هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی هسته ای و ادعاهای آمریکا و چند کشور اروپایی، ما در این ستون بارها متذکر شدیم که هدف اصلی دولت آمریکا و همراهانش، سیاسی و پرونده سازی جهت براندازی و تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران است. محتوای قطعنامه شورای امنیت چیزی جز تأیید این نظریه نیست. نخبگان و سیاستگذارانی در آمریکا و انگلیس هستند که هنوز عقیده دارند و امیدوارند پس از سه دهه که از انقلاب اسلامی ایران سپری شده است، ورق را به نفع خود و غرب برگردانند. هرگونه سیاست انفعالی و غیر قاطع ازطرف ایران می تواند این نظریه را در بین آمریکایی ها تقویت کند. آمریکا باید قانع شود که حقایق تاریخ را نمی توان تغییر داد. واشنگتن برای این مورد، هزینه فراوانی که برای خود و دیگران سنگین است، پرداخت می کند. وضع امروزی آمریکا در عراق نشانه بارز این مدعا است.
آیا دولت آمریکا و خانم «کاندالیزا رایس» وزیر خارجه با دعوت از ایران برای مذاکره درباره عراق، به واقعیت برگشته است؟ آیا می شود به دولت «جرج بوش» اعتماد کرد؟ مبارزه علیه سیاست خصمانه دولت بوش مقابل ایران، توسط برخی از اعضای کنگره آمریکا شدت گرفته است. بیانات سناتور «راس فین گولد» در کمیته حقوقی سنای آمریکا درباره استفاده از اختیارات کنگره جهت خاتمه دادن به جنگ عراق و تقدیم طرح الحاقی توسط او به سنا برای جلوگیری از تصویب لایحه هزینه های جنگ عراق، دو قوه مقننه و مجریه آمریکا را در مقابل هم قرار داده است.
به طور کلی رقابت برای سیاستگذاری امور خارجی، از موقعی که حزب دموکرات در انتخابات اخیر کنگره آمریکا بر جمهوریخواهان پیروز شد، بین کنگره و کاخ سفید افزایش یافته است. گرچه مطابق قانون اساسی، سیاستگذاری در امور خارجی از وظایف ریاست جمهوری است، ولی نظارت بر امور بین المللی و سیاست خارجی دولت آمریکا، به ویژه اعلام جنگ، از وظایف خاص و ویژه کنگره آمریکا است. قانون اساسی آمریکا هم چنین به رئیس جمهور اجازه می دهد هر طرح تصویبی کنگره را که به مصلحت نظام تشخیص نمی دهد، «وتو» یا رد کند و در این صورت، تصویب مجدد و قانونی آن توسط کنگره احتیاج به دوسوم آراء هر دو مجلس نمایندگان و سنا دارد. در حال حاضر اعضای حزب دموکرات این اکثریت بزرگ و قاطع را در کنگره ندارند و هرگونه طرح در مورد تقلیل بودجه جنگ، ممکن است با وتوی بوش مواجه شود. در حقیقت، در نوع دموکراسی آمریکا یک فرد یعنی شخص رئیس جمهور، به تنهایی می تواند تصمیماتی را که در ایران به عهده شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام است، اتخاذ نماید! مسافرت اخیر «نانسی پلوسی» رئیس مجلس نمایندگان آمریکا و همراهانش از جمله رئیس کمیته امور بین المللی کنگره به سوریه، نمونه این رقابت داخلی بین کنگره (قوه مقننه) و کاخ سفید (قوه مجریه) در موضوعات مربوط به سیاست خارجی آمریکا به ویژه جنگ عراق است. در این مورد، «نانسی پلوسی» همانند یک نخست وزیر و رئیس کمیته امور بین المللی هم مانند یک وزیر خارجه، مقابل دولت بوش عمل می کردند.
از طرف دیگر، عده ای از اعضای کنگره آمریکا، از جمله «جان مورتا» و «پیت دفازیو» به همراه «جیم وب» و «چاک هگل» از مجلس سنا به دولت بوش فشار می آورند که هیچ تصمیم نظامی علیه ایران را بدون اجازه کنگره اتخاذ نکند. به موازات آن، برخی از سازمان های غیردولتی آمریکا مانند «عملیات صلح آمیز»، «وحدت برای صلح و عدالت» و «پزشکان برای عدالت اجتماعی» نیز هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را محکوم کردند.
با این وجود، بی قانونی بودن و غیرمنطقی بودن یک عمل و تصمیم هرچند که عواقب خطرناک و صدمه آور داشته باشد، کاملا دلیل این نیست که دولت بوش از اقدام به آن عاجز بوده و از آن خودداری کند. گرچه بسیاری از مطبوعات و رسانه های آمریکا، و عده زیادی از ژنرال ها و اعضای موثر کنگره از هرگونه اقدام نظامی دولت بوش علیه ایران انتقاد کرده و با آن مخالفت دارند و اینگونه عملیات خصمانه را سیاستی احمقانه می شمارند، ولی چندتن از نامزدهای حزب دموکرات که خود را برای مبارزات انتخاباتی آینده ریاست جمهوری آماده می کنند، مقابل اظهارات و تهدیدهای نظامی بوش علیه ایران، سکوت اختیار کرده و حاضر نیستند علیه سیاست های کنونی جمهوریخواهان و بوش درباره ایران موضع گیری کنند.
سناتور «هیلاری کلینتون» (همسر رئیس جمهور سابق آمریکا) که خود را برای ریاست جمهوری آینده نامزد کرده است، در تاریخ اول فوریه (بهمن) در کنفرانس «کمیته امور عمومی آمریکا- اسرائیل» موسوم به «آیپک» که بزرگترین گروه فشار صهیونیست ها در ایالات متحده آمریکا است، اظهار داشت: هیچ نقشه ای را درباره ایران نمی توان نادیده گرفت و سیاست ایالات متحده باید روشن و بدون تردید و قاطعانه باشد. سناتور «باراک اوباما» نامزد دیگر حزب دموکرات، که سیاه پوست آفریقایی تبار است، در سخنرانی 2 مارس (12 اسفند) خود برای همین صهیونیست ها، حرف های «هیلاری کلینتون» را تکرار کرده و گفت: بسیار خطرناک است که تسلیحات اتمی در دست یک گروه رادیکال مذهبی (ایران) باشد و گرچه ما نباید اختیار اقدام نظامی خود را کنار بگذاریم، دیپلماسی پایدار همراه با تحریم اقتصادی باید ابزار اصلی ما در جلوگیری از توسعه و ساخت تسلیحات اتمی توسط ایران باشد. «جان ادواردز»، نامزد دیگر حزب دموکرات برای ریاست جمهوری نیز حتی از «هیلاری کلینتون» و «باراک اوباما» جلوتر افتاده و چندماه قبل طی کنفرانسی در اسرائیل اظهار داشت: مردم آمریکا را می توان درباره آنچه در مورد ایران نیاز به عمل باشد، آموزش داد. به عبارت دیگر، رئیس جمهور و دستگاه آمریکا می تواند افکار عمومی آمریکا را علیه ایران بسیج کند.
مشاورین سیاست خارجی ایران و این سه نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا چه کسانی هستند؟ اطلاعاتی مربوط به ایران و خاورمیانه و دنیای اسلام را این سه نامزد انتخاباتی از کجا جمع آوری می کنند؟ آیا مردم آمریکا آگاه هستند که این دیدگاه ها چندان تفاوتی با دیدگاه بوش و معاون او «دیک چینی» ندارد؟ آیا این نامزدهای انتخاباتی از ضررهایی که می تواند به مبارزات انتخاباتی آنها در مواجهه با جمهوریخواهان برسد آگاه هستند؟ یا اینکه این اظهارات فقط برای خشنودی گروه صهیونیست و جلب حمایت و آرای آنها طراحی و ادا شده است؟ در این صورت، چه نقشی جمعیت ده میلیونی مسلمان آمریکا و مهاجرین قریب به یک میلیون ایرانی می توانند در این مورد ایفا کنند؟ یک چیز مسلم است، ایران برای اولین بار در سه دهه اخیر می تواند در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا و نتیجه آن موثر باشد.
جالب اینکه، به نظر می رسد ژنرال ها و سران نظامی آمریکا در مقایسه با نامزدهای ریاست جمهوری آن کشور، مواضع و عقاید مستقل تری را دارا هستند. در خبری که چندی پیش در روزنامه«تایمز» لندن منتشر شده و از طریق شبکه تلویزیونی «سی.ان.ان» نیز گزارش داده شد آمده است: «اگر کاخ سفید تصمیم به حمله نظامی به ایران را داشته باشد، برخی از سران و فرماندهان ارشد نظامی آمریکا حاضرند استعفاء بدهند.»
تصنیف خوانی سناتور «جان مک کین» این هفته در یک برنامه موزیکال و تفریحی، سخن پراکنی رادیو و تلویزیون درباره «بمباران ایران» نشان داد که این نامزد ریاست جمهوری که جمهوریخواه می باشد، تا چه اندازه با احساسات جنگ طلبی خود حاضر است با آتش بازی کند. در کشوری که اکنون 69درصد مردم آن علیه جنگ عراق و سیاست های بوش هستند، در حقیقت سناتور «مک کین» با این اظهارات احمقانه و گستاخانه، به عدم صلاحیت خود مهر زده است.
توجه داشته باشید که این اولین بار در طول تاریخ آمریکا است که یک زن (هیلاری کلینتون) و یک سیاه پوست (سناتور باراک اوباما) در بین نامزدهای اصلی ریاست جمهوری قرار دارند و هر دو از دموکراتها هستند. سناتور «مک کین» از ایالت «آریزونا» و «رودی جولیانی» شهردار سابق نیویورک، دو نامزد از حزب جمهوریخواهان هستند که هر دو طرفدار ادامه جنگ و اشغال عراق بوده و عقیده دارند که پیروزی نظامی با فرستادن هرچه بیشتر سربازان آمریکایی به آن سرزمین، برای آمریکا میسر است.
ایران و تحولات جدید در آمریکا: فساد و رسوایی
درک عمیق و برداشت صحیح وضع داخلی و درونی آمریکا برای ایران ضروری است. فساد و رسوایی همیشه در تاریخ جمهوری ایالات متحده آمریکا وجود داشته است، ولی به علت دوری جغرافیایی و منزوی بودن آمریکا این جریان در نظر دیگران پنهان مانده است. با توسعه امپراتوری و سلطه گرایی آمریکا در سایر قاره ها پدیده فساد در نظام آمریکا بیشتر در سطح جهانی جلوه پیدا کرده است. در چند دهه گذشته فساد و رسوایی های معروف به «واترگیت» در زمان ریاست جمهوری ریچارد نیکسون که بالاخره به استعفای او منجر شد، فساد اخلاقی در کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون که به محاکمه او در مقابل مجلس سنا و کنگره آمریکا منجر گردید، تبهکاری و کلاهبرداری و سوءاستفاده های مالی که چند سال قبل بزرگترین کمپانی و شرکت انرژی آمریکا را به ورشکستگی کشاند و پس انداز هزاران خانواده را به هدر داد و آنان را بی خانمان کرد از جمله وقایع بزرگی بودند که نمی توانستند در عصر به اصطلاح اطلاعات و ارتباطات در سایه پوشش رسانه های جهانی پنهان بمانند.
اکنون نیز پس از شش سال با روی کار آمدن گروه به اصطلاح نومحافظه کاران و تیم دولت جرج بوش و با افتضاحات و شکست هایی که نصیب اشغالگران نظامی آمریکا در عراق شده است، فساد و رسوایی بار دیگر در سطوح بسیار بالاتر و حساس تری دولت آمریکا را دربر گرفته و از جنبه داخلی و خارجی فشار بر کاخ سفید و سایر نهادهای سیاسی و مالی آمریکا شدت یافته است. قدرت طلبی همراه با طمع ورزی به ویژه وقتی که با جهالت و نادانی همراه می شود پایه های حکومت را متزلزل می کند و یکی از نتایج آن تفرقه بین نخبگان هیئت حاکمه و دیگر نارضایتی و بی اعتمادی مردم نسبت به سازمان ها و نهادهای کشوری است.
لیست مختصر و نه کامل این فساد و رسوایی های یک سال اخیر که شامل مقامات و نهادهای بزرگ آمریکاست برای خود آمریکایی ها تکان دهنده است:
(1) استعفا و سپس بازجویی و محکومیت رئیس دفتر معاون ریاست جمهوری آمریکا دیک چنی در دادگاه فدرال به جرم دروغگویی و نقض قوانین مملکتی و امنیتی. قاضی دادگاه باید بزودی دوره زندان و مجازات او را تعیین کند.
(2) برکناری 8 دادستان به دستور بوش رئیس جمهور و وزیر دادگستری او به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک که به بحران بزرگی در قوه قضاییه و مجریه منجر شده است. کنگره آمریکا مشغول رسیدگی به این موضوع بوده و خواستار استعفای وزیر دادگستری دولت بوش است.
(3) پل ولفوویتز رئیس بانک جهانی، قائم مقام سابق وزارت دفاع آمریکا، و یکی از معماران جنگ و حمله به عراق که در نتیجه افتضاحات و رسوایی های قوای نظامی آمریکا در عراق به ویژه شکنجه های معروف زندان ابوغریب در بغداد یکسال پیش از سمت خود استعفا داد و از طرف دولت بوش به ریاست بانک جهانی منصوب شده بود، اخیرا به علت تخلفات اداری و اخلاقی مورد بازجویی قرار گرفت و کارمندان و هیئت مدیره بانک خواهان استعفا و برکناری او هستند. این افتضاحات در بانک جهانی اکنون به رقابت و اختلاف بین آمریکا و چندین کشور اروپایی از جمله فرانسه و انگلیس منجر شده است. آمریکا بزرگترین سهام بانک جهانی را دارد و رئیس این بانک معمولا یک آمریکایی بوده و از طرف رئیس جمهور آمریکا منصوب و حمایت می شود.
(4) بازجویی و تعقیب رئیس بودجه و برنامه ریزی کشوری زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان به علت سوءاستفاده های مالی در داد و ستدهای وال استریت و اتهاماتی که در تجزیه و ترکیب شرکت های بازرگانی بر او وارد آمده است.
(5) یکی از رهبران و حامیان نهضت نومحافظه کاران تیم جرج بوش به نام «کنراد بلاک» به اتهام کلاهبرداری هم اکنون تحت محاکمه است.
(6) دو نفر از اعضای مجلس نمایندگان کنگره آمریکا که از حزب جمهوریخواهان هستند به علت رابطه با یکی از دلال های سیاسی (لابیست ها) که به علت سوءاستفاده مالی محکوم شده است تحت بازجویی پلیس فدرال آمریکا هستند، تقریبا یکسال قبل بود که رئیس حزب جمهوریخواهان در کنگره آمریکا به علت تخلفات مالی و غیراخلاقی در رابطه با همین دلال سیاسی از مقام خود استعفا کرد و تحت پیگرد قرار گرفت.
(7) یکی از صدمات بزرگی که به ریاست جمهوری بوش وارد آمده است وضع اسف آور بیمارستان ها و درمانگاه های ارتش آمریکا در حومه شهر واشنگتن است که در آن هزاران نفر از سربازان زخمی شده جنگ عراق بستری شده اند. نبود تسهیلات بهداشتی در این درمانگاه ها به قدری توجه مطبوعات و رسانه های آمریکا را به این موضوع جلب کرده است که چند روز قبل رئیس جمهور آمریکا رسما از این وضع اظهار نارضایتی کرده و از بیماران ارتشی و نظامی عذرخواهی کرد.
یکی از نتایج این فساد و رسوایی ها تشدید چنددستگی و نفاق بین هیئت حاکمه و نخبگان آمریکا است. این هفته جرج تنت که در آغاز حمله به عراق و به مدت 7سال ریاست سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا (سیا) را به عهده داشت رسما به دیک چنی معاون ریاست جمهوری حمله و او را مسئول اطلاعات ناصحیح درباره خود و جنگ عراق اعلام کرد. از طرف دیگر، نخبگان مالی و رسانه ای آمریکا و انگلیس بر سر افتضاحات و رسوایی های پل ولفوویتز رئیس بانک جهانی بر سر هم افتاده اند. روزنامه «وال استریت ژورنال» در مقالات خود از رئیس بانک جهانی دفاع کرده و خواهان ابقای او در این پست است درحالی که روزنامه «فایننشال تایمز» انگلیس به همراه بسیاری از مطبوعات اتحادیه اروپا خواهان برکناری ولفوویتز و انتصاب یک فرد انگلیسی یا فرانسوی در این نهاد بین المللی هستند.