موضوع مذاکره ایران و آمریکا، این روزها به یکی از داغ ترین مباحث سیاسی و رسانه ای در داخل آمریکا تبدیل شده است. در هفته گذشته، مادلین آلبرایت وزیر خارجه دولت کلینتون، با درج یادداشتی در روزنامه آمریکایی «واشنگتن تایمز» سیاست های جورج بوش به ویژه در منطقه خاورمیانه را به باد انتقاد گرفته و اظهار داشت: «مقامات کاخ سفید به ویژه جورج بوش رئیس جمهور آمریکا در تحلیل اوضاع بین المللی خود متوجه این نکته نشدند که در خاورمیانه، قدرت سیاسی و معنوی کلید حل مشکلات است و این کلید اکنون در دست ایران است. بوش باید از شعار تغییر رژیم در ایران دست بردارد و به مذاکره با تهران تن دهد.»
آلبرایت با اشتباه قلمداد کردن حمله آمریکا به عراق اضافه کرد: «سه سال پس از اشغال عراق و اختراع واژه «محور شرارت» از سوی دولت بوش، ایران به خاطر تهاجم آمریکا به عراق قدرتمندتر شده و در واقع این بیشتر یک فاجعه است تا یک راهبرد»
وزیر امور خارجه سابق آمریکا تصریح کرد: پیامدهای ناخواسته حمله به عراق باعث گردیده، رهبران جدید عراق که از دوستان ایران هستند توسط انتخاباتی که بوش آن را «لحظه ای جادویی در تاریخ آزادی» خوانده بود، بر سر کار آیند. در واقع اشتباهات آمریکا، به قدرتمندتر شدن ایران کمک کرده است» وی در پایان یادداشت خود با بیان اینکه هر چند دولت بوش عادت به مشورت پذیری ندارد، افزود: «ولی من چند پیشنهاد به بوش می کنم. نخست آنکه آمریکا دیگر قدرت توانایی کنترل امور عراق و مدیریت بحران در این کشور را ندارد ولی می تواند به یک داور مناسب تبدیل شود. دوم اینکه دولت بوش باید طرح تغییر رژیم در ایران را به بایگانی بسپارد چرا که هر چه آمریکا از چنین استراتژی حمایت کند احتمال وقوع آن بعیدتر خواهد بود و سوم شعار بوش مبنی بر «رژه آزادی» تحفه ای نیست که در جهان اسلام طرفدار داشته باشد. جهانی که تحت تاثیر گفتمان انقلاب ایران، مسلمانان شیعه ناگهان به قدرتی دست یافته اند که در یک هزار سال پیش از آن هم از این قدرت برخوردار نبودند.»
یادداشت آلبرایت که بازتاب گسترده ای در سطح محافل سیاسی آمریکا همراه بود، باعث گردید تا تعدادی از سناتورهای جمهوری خواه و دمکرات این کشور از جمله «چاک هیگل» و «جک دید» با تایید اظهارات آلبرایت، اعلام نمایند: «شرایط آمریکا درخاورمیانه به ویژه عراق روز به روز وخیم تر می شود. ما برای خروج از اوضاع بحرانی کنونی و استقرار ثبات و امنیت، نیازمند گفتگو با ایران هستیم. هیچ طرحی در خاورمیانه به ویژه عراق بدون مشارکت ایران شکل نمی گیرد. ایران از اشتباهات استراتژیک دولت بوش نهایت بهره برداری را در عراق نموده است. نفوذ ایران روز به روز عمیق تر و گسترده تر شده است و این کشور هر چه خواسته در عراق به دست آورده است.»
پس از آن که در 25 اسفند سال گذشته، دکتر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در پاسخ به درخواست سیدعبدالعزیر حکیم رهبر مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق اعلام کرد: «جمهوری اسلامی ایران براساس پایبندی به اصول انسانی و اظهار همدردی با آلام مردم عراق، مذاکراتی را در آینده نزدیک با مقامات عراقی و آمریکایی خواهد داشت تا هرچه سریعتر راه های بازگشت به صلح و آرامش در این کشور هموار شود.» پرسش ها و ابهامات فراوانی درباره چرایی مذاکره با آمریکا در سطح محافل سیاسی، رسانه ای و افکار عمومی مطرح گردیده است که در این مجال سعی خواهیم کرد با طرح مهمترین پرسش های موجود، پاسخ های متناسب را ارائه نماییم.
در روزهای گذشته، برخی از اعضای مرکزی چند حزب و سازمان سیاسی در گفتگوهای رسانه ای اعلام کردند در چندین مقطع زمانی ما شاهد پیشنهاد انجام مذاکره میان ایران و آمریکا از جانب مقامات کاخ سفید بودیم که با از دست دادن آن فرصت ها، هزینه های بسیاری را بر کشور تحمیل کردیم. اگر قرار به مذاکره با آمریکا بود. چرا آن فرصت ها را قدر نشناخته و به هدر دادیم.
در پاسخ به این سوال باید نخست به مقاطع مورد تاکید آمریکا برای مذاکره با ایران اشاره کرد.
ایالات متحده آمریکا در سه مقطع زمانی بر مسئله مذاکره تاکید داشته اند که آن مقاطع عبارتند از:
1-در بهار و تابستان سال 1360
2-در بهار 1369
3- طی دو سال 1377 تا 1379 که انگیزه ها و اهداف آمریکا در پافشاری بر مذاکره در سه مقطع فوق الذکر به شرح ذیل میباشند:
بهار و تابستان سال 1360
در این مقطع زمانی آمریکا با تبلیغات گسترده در مورد گروگان ها و مسئله تسخیر سفارت موفق شده بود نوعی وحدت نظر علیه جمهوری اسلامی ایران در صحنه بین المللی ایجاد نماید و با تبلیغات حجیم و گسترده، افکار عمومی را تحت الشعاع قرار دهد. علاوه بر این، ایران به شدت درگیر جنگ تحمیلی باعراق بود و بسیاری از شهرهای کشورمان در اشغال نظامی حکومت بعثی قرار داشتند و سایر شهرهای بزرگ نیز به شدت به وسیله هواپیماهای عراقی و موشک های دوربرد بمباران می شدند و حمایت آمریکا و غرب از عراق در عرصه های مالی، تجهیزاتی، اطلاعاتی، تبلیغاتی، حقوقی و بین المللی با قاطعیت ادامه داشت.
از سوی دیگر، بحران در درون نظام با غائله ای که بنی صدر و لیبرال ها ایجاد کرده بودند ثبات داخلی را متزلزل ساخته بود و گروه های کمونیستی و التقاطی وارد عرصه مبارزه مسلحانه و عملیات های تروریستی شده بودند و جریان های تجزیه طلب داخلی نیز با حمایت های آمریکا و غرب بر دامنه فعالیت های خود افزوده بودند. در چنین شرایطی که آمریکایی ها با طرح های مختلف و به اشکال کاملا ناجوانمردانه در جبهه های داخلی، خارجی و بین المللی، جمهوری اسلامی ایران را با بحران های بسیار جدی درگیر ساخته بودند. بر موضوع مذاکره تاکید و پافشاری داشتند. در چنین وضعیتی که هر یک از بحران های موجود در کشور قادر بود حکومتی را در کوتاه مدت کاملا ساقط نماید، و به زعم آمریکایی ها، ایران در اوج بحران و ضعف قرار داشت، پیشنهاد مذاکره مطرح گردید.
استدلال استراتژیست های آمریکایی این بود که در آن مقطع زمانی، بهترین شرایط برای کسب امتیازات از ایران و به سازش کشاندن انقلاب اسلامی وجود دارد. به عبارت دیگر آمریکا پس از تحمیل جنگ خارجی به ایران، سازماندهی جریان های تجزیه طلب، بحران سازی علیه ایران در عرصه بین المللی و تحریک گروه های وابسته به انجام عملیات تروریستی که نمونه های آن انفجار مقر حزب جمهوری و انفجار نخست وزیری و شهادت رجایی و باهنر بود، به طرح موضوع مذاکره مبادرت ورزید به این امید که بهترین شرایط برای سازش، تحمیل نظرات و احیای سلطه مجدد بر ایران فراهم شده است.
سالهای 1368 و 1369
در خلال سال های 1368 و 1369، آمریکایی ها برای دومین بار مسئله مذاکره ایران و آمریکا را مطرح کردند چرا که:
اولا جنگ تحمیلی پس از قریب هشت سال با بر جا گذاشتن ویرانی های وسیع، تازه پایان یافته بود و ایران نیازمند بازسازی بود. جنگی که براساس مستندات تاریخی با تحریک غربی ها و حمایت آنها از عراق آغاز شد و هنگامی که ایران در آستانه پیروزی نهایی قرار گرفت، فشارهای آمریکا و غرب برای خاتمه جنگ بر ایران افزایش یافت و علی رغم اقرار و اعتراف دبیر کل سازمان ملل در مورد متجاوز بودن عراق، دولت های آمریکا و غرب با بهره گیری از نفوذ خود در مجامع بین المللی مانع از پیگیری روند حقوقی برای اخذ غرامت شدند.
ثانیا امام راحل به تازگی دارفانی را وداع کرده بودند و مقام معظم رهبری زمام هدایت کشور را برعهده گرفته بودند که براساس تحلیل استراتژیست های غربی، آمریکا می بایست با اعمال فشارهای مختلف در همان بدو امر، مانع تثبیت پایه های نظام پس از ارتحال امام خمینی(ره) میشد.
ثالثا امپریالیسم خبری و محافل سیاسی غرب با به راه انداختن جنگ روانی و تبلیغات وسیع، ملت و مسئولان ایران را به دو گروه تندرو و معتدل یا لیبرال تقسیم کرده بودند و از این طریق به دنبال ایجاد انشقاق در درون حکومت و قرار دادن رئیس جمهور، برخی اعضای دولت و مجلس در مقابل سیاست های کلان نظام در عرصه های داخلی و خارجی که توسط مقام معظم رهبری ترسیم می گردید، بودند.
رابعا آمریکایی ها بر دامنه و شدت تحریم های قبلی که جیمی کارتر در سال های 1360 اعمال کرده بود، افزوده بودند و ریگان در سال 1366 تحریم های دیگری وضع کرده و جورج بوش نیز در سال های 1367 تا 1369 به صورت سختگیرانه تحریم های ریگان را به مرحله اجرا گذارده بود.
در چنین شرایطی آمریکایی ها با تمسک به دلایل فوق الذکر و نیاز مبرم ایران به بازسازی کشور، به طرح مسئله مذاکرات مبادرت ورزیدند. تصور آنها این بود که ایران در موضع ضعف و نیاز قرار دارد، بنابر این بهترین فرصت برای امتیازگیری و احیای حاکمیت و سلطه مجدد بر ایران فراهم آمده است و چنان در این تحلیل غوطه ور بودند که نتوانستند اهداف پنهان خود را مخفی نگاه دارند و اعلام کردند که شروط ما برای مذاکره عبارتند از:
الف-به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ایران
ب-عدم حمایت از مبارزان لبنانی و فلسطینی
ج- انحلال کلیه نهادهایی که بعد از انقلاب به وجود آمده اند نظیر سپاه پاسداران و شورای نگهبان
د- حذف اصل ولایت فقیه از قانون اساسی
هـ-حذف تفتیش عقاید (گزینش های استخدامی در ادارات و مراکز آموزش عالی)
عصاره خواسته های آمریکا در آن مقطع بسیار روشن بود. آنها خواستار حذف اسلامیت(ولایت فقیه) از جمهوریت، انحلال نهادهای انقلابی، تغییر اساسی در مواضع سیاست خارجی و تبدیل ایران به متحد اسرائیل در منطقه بود.
سال 1377 تا 1379
سومین باری که آمریکایی ها بر محور مذاکره پافشاری کردند طی سال های 1377 تا 1379 بود. دلایل تاکید آمریکایی ها طی این سال ها عبارت بود از:
1- پس از شکست اهداف اصلی سیاست مهار و ناتوانی آمریکا در زمینه منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران و موضع گیری شدید کشورهای قدرتمند علیه قوانین فرامرزی آمریکا و همچنین مقاومت دلیرانه و هوشمندانه ملت ایران در برابر اهداف سیاست مهار و ناکامی آمریکا در کاستن از حضور مردم ایران در صحنه دفاع از ارزش های انقلاب و کاهش سطح مشارکت عمومی که با حضور 85 درصدی مردم در انتخابات دوم خرداد تبلور یافت، استراتژی کلی آمریکا علیه ایران تغییر یافت و خط مشی فروپاشی ایران به سبک فروپاشی شوروی در دستور کار قرار گرفت. لازمه اجرای چنین مشی ای، داشتن پایگاه های مستحکم داخلی نظیر عناصر نفوذی، مطبوعات وابسته و تشکل های سیاسی تحت امر بود. از الزامات اولیه این کار تبدیل سفارت آمریکا به ستاد هدایت پروژه بود که در شوروی تجربه موفقی از خود برجای گذاشت. بنابر این آمریکا برای پیشبرد خط مشی جدید، نیازمند برقراری رابطه نزدیک تر و ایجاد کانون هایی برای هدایت پروژه بود که بر این اساس به طرح مسئله مذاکره و رابطه رغبت نشان میداد.
2-آمریکایی ها در این سال ها توانستند با بسیج طیف های مختلف ضدانقلاب در خارج کشور و سازماندهی مخالفان قانون اساسی در داخل کشور و ایجاد نوعی وحدت استراتژیک میان آنها، تهاجم گسترده ای را در زمینه های فرهنگی، سیاسی و حمله به مبانی اسلام سازماندهی کنند. هدف اصلی آنها ایجاد اختلاف و انشقاق در درون دستگاه حکومتی ایران و چند قطبی کردن جامعه بود. آنها سعی کردند با طرح مسئله مذاکره، موضوع بهبود رابطه با آمریکا را بدون درنظر گرفتن الزامات عقلانی و سیاسی آن به صورت یکی از شعارهای محوری در جامعه درآورند و مسئله برقراری رابطه با آمریکا را به یکی از موارد اختلاف میان جناح های سیاسی مبدل سازند.
3-آمریکا با بسیج ضدانقلاب و مخالفین قانون اساسی و سازماندهی تشنجات اجتماعی نظیر وقایع 18 تیر 1378 به دنبال راه انداختن نوعی موج اصلاح طلبی همراه با غوغا سالاری در جامعه بود تا به این وسیله مسائل مربوط به منافع ملی از جنبه عقلانی خارج شده و در فضای مسموم شعاری لوث آمریکایی ها سعی کردند تا ضمن بهره برداری از چنین فضایی موضوع مذاکره و بهبود رابطه با آمریکا را به عنوان مطالبات اصلاح طلبان مطرح نمایند. آمریکایی ها در این سال ها به شدت در سطح افکار عمومی مردم ایران فعال شدند و سعی نمودند که با استفاده از رادیوهای بیگانه، رسانه های غربی، نشریات ضدانقلاب، عوامل سکولار، عناصر غرب زده و جریان های لائیک، مسئله رابطه با آمریکا را به یکی از درخواست های افکار عمومی ایران مبدل سازند و در این کار دقیقا استراتژی به کار گرفته شده در شوروی را مورد استفاده قرار دادند و سعی کردند به انحای مختلف بر محورهای زیر به طور منظم و حساب شده تاکید نمایند:
-ایجاد رابطه با آمریکا کلیه مشکلات سیاسی، اقتصادی، منطقه ای و بین المللی ایران را حل میکند.
-با برقراری رابطه با آمریکا سطح زندگی مردم ایران چندین برابر بهتر میشود.
مقصد اصلی در بهبود نیافتن رابطه با آمریکا، جمهوری اسلامی ایران است.
-مردم ایران خواهان مذاکره و رابطه با آمریکا هستند اما دولتمردان مخالفند.
-خصومت و دشمنی آمریکا با ایران صحت ندارد.
-از سوی آمریکا علیه ایران توطئه ای صورت نمیگیرد.
-مواضع ضدآمریکایی ایران دارای مصارف داخلی هستند
-آمریکا خیرخواه مردم ایران است
-پافشاری آمریکا بر مذاکره و برقراری رابطه صادقانه است.
-آمریکا واقعا می خواهد که اختلافاتش را با ایران حل و فصل کند.
-گذشته ها هیچ ربطی به مسائل حال و آینده ندارند.
-یکی از اصلی ترین مطالبات جنبش اصلاح طلبی در ایران برقراری رابطه با آمریکاست.
محورهای فوق عمدتا با هدف زمنیه سازی در افکار عمومی مطرح شدند که هدف از آنها تطهیر دشمن و ایجاد گرایش به سمت برقراری رابطه با آمریکا در افکار عمومی، تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران، لوث کردن محورهای عقلانی جمهوری اسلامی ایران در باب مذاکره، فریب افکار عمومی و نهایتا زمینه سازی برای کشاندن ایران به پای میز مذاکره از موضع ضعف و انفعال بود.
تاملی بر سه دوره ای که آمریکایی ها بر پیشنهاد مذاکره با ایران تاکید داشتند بیانگر این نکات است که:
1-ایران در معرض انواع تهاجمات داخلی و خارجی قرار داشته و از موضع ضعف و انفعال باید در مذاکرات حاضر می گردید.
2-آمریکایی ها در مذاکرات دست برتر را داشته و از موضع اقتدار ظاهر میگردیدند.
3-آمریکایی ها با پیش شرط هایی همچون به رسمیت شناخته شدن اسرائیل، عدم نقض حقوق بشر، عدم حمایت از تروریسم و... بحث مذاکره با ایران را مطرح میکردند.
4-بخشی از فضای افکار عمومی داخل کشور را از طریق نفوذ در برخی گروه های سیاسی و رسانه ها به تسخیر خود درآورده و از موضوع مذاکره با آمریکا به عنوان تنها راه حل بحران های داخلی و خارجی نام میبردند.
5-پیشنهاد مذاکره ایران و آمریکا در مورد حل مسائل داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح میگردید.
بر این اساس، دور چهارم پیشنهاد مذاکره با آمریکا را باید با لحاظ موارد یادشده مورد ارزیابی و بررسی قرار داد تا مشخص گردد که ایا این پیشنهاد هم از جنس پیشنهادهای ارائه شده در سه مرحله قبل است یا آنکه وضعیت میز مذاکره با تغییر و تحولات اساسی مواجه گردیده است. تاملی بر مواضع اخیر مقامات آمریکایی از جمله محورهای تحلیل «مادلین آلبرایت» که در ابتدای این نوشتار به بخش هایی از آن اشاره گردید، گواه آن است که پیشنهاد دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا، آن روی دیگر سکه مذاکره است که این بار به نفع ایران در صحنه بازی دیپلماتیک نشسته است.
مذاکره چهارم؛ از جنسی دیگر
در این میان، پیشنهاد چهارم ایالات متحده آمریکا مبنی بر مذاکره با ایران را باید از جنسی دیگر دانست چرا که این بار آمریکایی ها برخلاف دوره های گذشته، پیشنهاد مذاکره را نه در جهت عدول جمهوری اسلامی ایران از ارزش ها و آرمان های انقلابی اش، بلکه به اعتبار نفوذ معنوی و الهام بخش انقلاب اسلامی ایران در میان مردم عراق، از مقامات کشورمان خواسته اند دیدگاه های خود را پیرامون چگونگی بازگشت امنیت و آرامش به میان مردم عراق ارائه نمایند.
علاوه بر آنکه «مذاکره ایران و آمریکا در مورد عراق» را نباید به «مذاکره ایران و آمریکا» تبدیل کرد چرا که دستور کار مذاکرات آتی، صرفا موضوع عراق و انتقال دیدگاه های مسئولان ایرانی به مقامات آمریکایی خواهد بود. همچنین پاسخ مثبت ایران به درخواست مذاکره با آمریکا، نه به مقامات آمریکایی که از مهرماه سال گذشته مدام آن را مطرح می کردند، بلکه به سیدعبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی داده شد که از نزدیکترین متحدان ایران در ترویج اسلام ناب محمدی(ص) در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام میباشد.
از سوی دیگر ویژگی های سرزمین عراق به عنوان یک واحد سیاسی به گونه ای است که به سایر کشورها حتی کشورهای عربی اجازه نمی دهد که نقش آفرینی تاثیرگذاری را در این کشور داشته باشند. روند تحولات اخیر عراق نشان می دهد که بسیاری از تصمیم گیری های کلان و استراتژیک دولت و ملت عراق منطبق با ماهیت جمهوری اسلامی ایران اتخاذ می شود و در واقع آمریکایی ها گرفتار جبر همسویی دو ملت ایران و عراق شده اند، چرا که با کمترین دخالت و موضع گیری ایران پیرامون مسائل داخلی عراق، مناسبات داخلی و خارجی این کشور باز هم متاثر از الگوی انقلاب اسلامی ایران شکل میگیرد.
آمریکایی ها در حالی تن به مذاکره منفعلانه با ایران داده اند که گرفتار گرداب هولناک عراق شده اند و اگر چاره ای برای آنها بود با هر قدرت دیگری جز جمهوری اسلامی ایران تن به مذاکره می دادند تا اینگونه دست به دامان جمهوری اسلامی ایران نشوند. آمریکایی ها احساس می کنند که تمام توان آنها در عراق به تحلیل می رود و این در حالی است که نمی خواهند همه هستی خود را در عراق هزینه کنند چرا که این کشور هنوز داعیه دار قدرت برتر جهانی است.
ارزیابی وضعیت نیروهای اشغالگر به ویژه آمریکایی در عراق نشان می دهد که این کشورها مدیریت بحران در عراق را از دست داده و کشور عراق به صورت کشوری طاعون زده برای آنها تجسم یافته است. آمریکایی ها در شرایط فعلی به ویژه در مسئله عراق کاملا دست بسته و در ناتوانی مطلق بسر می برند و این تراژدی غمبار به گونه ای است که کاری از دست نزدیکترین متحدان آمریکا هم برنمی آید و تمام تلاش نزدیکترین متحد این کشور یعنی انگلیس هم معطوف به این مسئله شده که به هر طریق ممکن گلیم خود را از این طوفان بیرون ببرد.
حال با توجه به آنچه که بیان شد جای طرح این سوال است: آیا در موضوع گرگ و میش بودن نسبت ایران و آمریکا و ظالم و مظلوم بودن آن تغییری ایجاد شده یا خیر؟ در پاسخ باید گفت در این دو مسئله تغییری ایجاد نشده اما عامل سومی به بحث اضافه شده که می تواند در کلیت موضوع تغییر ایجاد کند و به تبع آن نوع مواجه نیز تغییر یابد و این عامل سوم در شرایط جدید عجز و ناتوانی است که گریبان آمریکایی ها را گرفته و آن را رها نمی کند منطق وضعیت جدید حکم می کند چنانچه میسر است و یا می توان شرایط جدیدی را ایجاد کرد باید بر سر گرگ خونخوار و ظالم قدار کوبید و آن را به بند کشید، اما در عین حال باید توجه داشت که مذاکره ایران و آمریکا در مورد عراق، هم می تواند یک تله و هم یک فرصت باشد. وظیفه دینی و انسانی ما حکم می کند مشکلات مردم عراق را حل نماییم اگرچه در این میان هزینه هایی را هم پرداخت نماییم. در آن سوی میز مذاکره نیز، آمریکایی ها به دنبال حل مشکلات خود در عراق هستند. اگر مذاکرات ایران و آمریکا به هر دلیلی انجام نشود و یا در میانه و پایان به شکست بینجامد، باز هم ما بازنده این میدان نبوده ایم چرا که با هدف کمک به مردم مظلوم عراق در فضای شبهه ناک مذاکره وارد شدیم تا جایی که آبروی خود را برای نجات ملت عراق از آلام و مصیبت های دردناکشان در معرض خطر قرار دادیم اما مهم در این اقدام خطرناک درکی است که جهان اسلام از این حرکت جمهوری اسلامی خواهد داشت که لازم است برای کمک به درک صحیح و آسان این مهم کمک کرد.
درخواست آمریکا برای مذاکره با ایران نشان داد که ایران یک واقعیت بزرگ است و نمی توان آن را انکار کرد. بنابر این معقولانه ترین مسیر برای آمریکایی ها این است که از مسیر تصادم با جمهوری اسلامی ایران خارج شوند. گرداب عراق به آمریکایی ها نشان داد که قدرت صرفا از لوله تفنگ برنمی خیزد و کشوری که باید در منش و رفتار خود تغییراتی اساسی دهد ایالات متحده آمریکاست نه ایران.
در این روزها برخی با استفاده از «برهان خلف» می پرسند اگر با آمریکا یی ها مذاکره نکنیم چه می شود؟ پاسخ روشن است. مشکلات مردم عراق و آمریکا بیشتر می شود. اما پایبندی ما به اصول انسانی حکم می کند که یک ملت را قربانی خوی اشغالگری یک قدرت درنده خو نکنیم. سکوت دربرابر درخواست عبدالعزیز حکیم می توانست این گونه تفسیر شود که ایران به نزدیکترین هم پیمان خود هم وقعی نمی گذارد. در عین حال با قبول درخواست حکیم می توان اعلام کرد که ما به آمریکایی ها اعتماد کامل نداریم مگر آنکه این کشور پایبندی خود را به اصول مذاکره و دیپلماسی اثبات نماید.
حاشیههای پر رنگ تر از متن
در صورت انجام مذاکرات ایران و آمریکا، نمی توان از حاشیه های پررنگ تر از متن هم غافل بود.
اگرچه محور و شکل اولیه این مذاکرات، مسئله عراق خواهد بود اما اهمیت روح ثانویه آن کمتر از شکل اولیه آن نخواهد بود. انتشار خبر مذاکره ایران و آمریکا، اراده متحدان آمریکا را در برخورد با فعالیت های هسته ای ایران تاحدود بسیاری متزلزل کرده است. برهم زدن آرایش بین المللی و ممانعت از شکل گیری اجماع جهانی علیه فعالیت های هسته ای ایران، کمترین دستاورد ثانویه این مذاکرات خواهد بود.
علاوه بر آنکه زمینه های مناسبی را برای امتیازگیری ایران از دولت های چین، روسیه و اروپایی فراهم آورده است.
درخواست آمریکا از ایران برای انجام مذاکره، خط پایانی بر تبلیغات رسانه های غربی درباره نامشروع بودن نظام اسلامی ایران است. همچنین انتشار خبر مذاکره، اجماع داخلی این کشور مبنی بر لزوم برخورد نظامی با فعالیت های هسته ای ایران را در هم خواهد شکست و امروزه در میان دو حزب عمده آمریکا، استراتژی مذاکره با ایران جهت حل اختلافات دو کشور، بسیار پررنگ تر از حامیان برخوردهای سخت و تحریم های هوشمندانه است.
حرکت بر لبه تیغ
با وجود نکات قابل اعتنایی که می توان در باب مذاکره با آمریکا یکایک برشمرد اما نباید از تاثیر عوارض منفی این مذاکرات هم غافل بود. اگر روشنگری های لازم درباره چرایی و چگونگی مذاکره ایران و آمریکا در داخل و خارج کشور انجام نشود، یکپارچگی و انسجام ملی را دچار لطمات جدی خواهد کرد. اینکه سفیر آمریکا در عراق اعلام می کند گفتگوی ایران و آمریکا به بعد از استقرار دولت جدید عراق موکول شد از جمله اقداماتی است که نشان می دهد آمریکایی ها برای بحث و گفتگو برنامه ریزی و طراحی دقیقی کرده اند و چنانچه نخست وزیر آینده عراق فردی باشد که نظر آمریکایی ها درباره وی مثبت باشد و خواسته های آمریکا را تامین کند آمریکایی ها یا از ورود به مذاکره خودداری می کنند یا با طرح ادعاها و درخواست های استکباری درصدد تغییر جهت موضوع مذاکره برمی آیند و تلاش می کنند با زدن بلی به موضوعات اساسی فی مابین و تبدیل بحث به مذاکرات ایران و آمریکا درخصوص مسایل اختلافی 27 ساله خود را از زیر بار ذلت مذاکره با ایران درخصوص مسائل عراق نجات دهند. چنانچه وضعیت موجود را نیز بخشی از مواجهه هوشیارانه 27 ساله با آمریکا بدانیم و به یاد بیاوریم که در بحث مک فارلین مایک بار آمریکایی ها را در دام خود گرفتار کردیم این بار نیز ان شاءالله خواهیم توانست برخورد مناسب معطوف به منافع امت اسلامی را داشته باشیم.