صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۶  ، 
کد خبر : ۷۹۶۵۳

آن سوی چهره یک اسطوره‌نما

مرتضی صفار هرندی مقدمه: ملی گرایی در 27 سال اخیر، بیش از آن که با آرمان های وطن خواهی و حفظ تمامیت کشور در برابر تعرض بیگانگان به صحنه آمده باشد، به پرچمی برای مخالفت با نظامی تبدیل شده که تاوان سنگینی را برای حفظ استقلال کشور پرداخته است. آنچه در این سال ها با عنوان ملی گرایی شناخته شده، در چارچوب به رخ کشیدن یک مقطع تاریخی ایران و نقش گروهی به نام جبهه ملی و رهبر آن مصدق بوده است. یک برهه تقریبا دهساله (بین سال های 1322 تا 1332) همواره از سوی ملی گرایان به عنوان الگویی جاودان برای سیاست های کشور مورد توجه قرار گرفته است. این مدعا چه قدر پذیرفتنی است؟ بدون شک پرافتخارترین و اسطوره ای ترین نام در قاموس ملی گرایان نام دکتر محمد مصدق است. بنابر این و به ناگزیر، ابتدا بایستی نگاهی هر چند سریع و گذرا به زندگانی او داشته باشیم.

اشراف زاده قجری
محمد مصدق السلطنه پرورش یافته خانواده ای از اشراف قاجار و فرزند وزیر دفتراستیفای (وزارت مالیه) ناصرالدین شاه است. او در نوجوانی به منصب رئیس استیفای خراسان دست یافت. قضاوت دقیقی درباره اتهام جعل اسناد و تصاحب املاک برخی از روستاهای قوچان به مصدق السلطنه در این دوران وجود ندارد.
مصدق در اولین دوره مجلس شورای ملی نماینده اشراف اصفهان بود. عضویت در لژ فراماسونری جامعه آدمیت در سال 1286، سفر به پاریس برای تحصیلات در دو سال بعد از آن و اخذ دکترای حقوق از سوئیس به سال 1292 از دیگر سوابق ابتدایی مصدق است. او پس از آن به عنوان مدرس در مدرسه علوم سیاسی که با مدیریت دو عنصر فراماسونری به نام های مشیرالدوله و مشیرالملک برای پرورش نخبگان ایرانی مطابق فرهنگ غربی تاسیس شده بود، به کار گرفته شد.
مشارکت در سرکوب جنبش تنگستان
مصدق در زمان قرارداد 1919 وثوق الدوله ایران را ترک کرده و در سوئیس رحل اقامت افکنده بود. خودش گفته است که در این سفر قصد داشته است با کسب تابعیت سوئیس در آن کشور به تجارت مشغول شود. پیشنهاد وزارت مالیه از سوی مشیرالدوله به مصدق باعث بازگشت او از طریق آب های جنوب به کشور می شود ولی در راه بازگشت به گفته خودش سیاست انگلیسی ها او را به مسئولیت ایالت (استانداری) فارس منصوب می کند. همراهی مصدق با پلیس جنوب (اشغالگران انگلیسی) در سرکوب یاران رئیسعلی دلواری در این دوره از بخش های تاریک زندگی اوست.
مصدق در 16 اسفند 1322 در جلسه مجلس اعتراف می کند که کنسول انگلیس را متقاعد کرده بود که اگر مسئولیتی که وی آن را تنبیه تنگستانی ها می نامد، به او سپرده شود، از منفوریت بیشتر انگلیسی ها جلوگیری خواهد شد. این اقدام مصدق با دستگیری چند تن از سران جنبش تنگستان در مناطق شبانکاره و دالکی (بین شیراز و بوشهر) همراه بود.
کودتای سوم اسفند رضاخان و رئیس الوزرایی سیدضیاءالدین طباطبایی در همین دوره رخ داد. مصدق در مقام استانداری فارس از پذیرش دولتمردان جدید سرباز زد و دستگیر شد. اما پس از ناکامی کابینه سیاه سیدضیاء و بازگشت قوام السلطنه به قدرت، مسئولیت وزارت دارایی به مصدق رسید. پس از آن هم به توصیه انگلیسی ها استانداری آذربایجان به او سپرده شد تا با گرفتن اختیارات نظامی از رضاخان (وزیر جنگ وقت) شورش ماژورلاهوتی را در آن خطه سرکوب کند. مخالفت دولت مرکزی با تقاضای ادامه اختیارات نظامی مصدق در آذربایجان پس از سرکوب این شورش، استعفای وی را به دنبال داشت. مصدق سپس در کابینه مشیرالدوله وزیر خارجه شد. در همین دوران توصیه مصدق به مشیرالدوله برای استعفا از مقام خود زمینه را برای رئیس الوزرایی رضاخان هموار ساخت. رضاخان هم متقابلا مصدق را به کابینه خود دعوت کرد. در دوره ای که رضاخان پرچم جمهوری خواهی را برای اهداف بعدی انگلیس بلند کرده بود، برخلاف مخالفت های شهید مدرس با این توطئه، مصدق در فراکسیون منفردین عضویت داشت که به رغم ظاهر بیطرف آن، دارای اعضایی از گروه مشاوران رضاخان بود. مصدق همچنین با ارائه یک تفسیر حقوقی از قانون، مجلس را به اعطای فرماندهی کل قوا به رضاخان متقاعد کرد.
با این که او به اتفاق چند فراماسونر دیگر (حسین علا، تقی زاده و یحیی دولت آبادی) علم مخالفت با به سلطنت رسیدن رضاخان را بلند کرده بودند، ولی لحن این مخالفت مصدق، با تاکید بر نفی سلسله قاجار و «عقیده مندی و ارادت» به رضاخان و «خدمات او به مملکت»(!) همراه بود. این در حالی بود که شهید مدرس به سختی در مقابل رضاخان ایستادگی می کرد. نطق های قبل از دستور مصدق حاوی مواردی از تقدیر و حتی تقدیس از رضاشاه است.
با این همه، مصدق در سال های پس از عزل رضاشاه توسط انگلیسی ها، او را سرسپرده انگلیس، ناقض قانون اساسی، ظالم و مستبد خواند و مدعی شد که در آن دوران، در ستیز با دیکتاتوری رضاشاه بوده است.
حال آن که با اولین اعمال نفوذ رضاشاه در انتخابات مجلس، مصدق راه روستای احمدآباد را در پیش گرفت و در شرایطی که رضاشاه به سرکوب مردم و عالمان دین مشغول بود، مصدق زندگی آرامی را با مطالعه و کشاورزی در کنج دنج این روستا می گذراند. فقط در سال 1319 وی به واسطه انتساب به دامادش احمد متین دفتری :که در مقام دولتی اش ناتوانی نشان داده بود- به همراه او دستگیرو به بیرجند تبعید شد. در ضعف نفس مصدق در این مقطع همین بس که او می گوید: «در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودکشی نمودم.»
مصدق از راه یافتگان به مجلس چهاردهم در سال 1322 بود که زیرسایه سرنیزه اشغالگران انگلیسی تشکیل شد. انتخابات این دوره در حالی برگزار شد که آیت الله کاشانی به دلیل مبارزه با اشغالگران در زندان فلک الافلاک خرم آباد به سر می برد و به رغم انتخاب از سوی مردم تهران، نامش از سوی دولت تحت الحمایه متفقین از جمع نمایندگان منتخب مردم، حذف شد.
مصدق و اشغالگران انگلیسی
نکته عجیب در این دوره، دوگانگی مواضع مصدق است. او در جلسه روز سه شنبه 16/اسفند 1322 با جدا کردن حساب «کاکس» (مامور انگلیس در انعقاد قرارداد ذلت بار 1919 وثوق الدوله) از دولت انگلیس می گوید: «مامورین متفقین حقیقتا بعضی هایشان به قدری خوب هستند که هر قدر بخواهیم اظهار تشکر کنیم کم است. ولی البته مامورین بدی هم داشتند مثل کاکس که آمد در ایران قرارداد وثوق الدوله را با انگلیس گذاشت. نمی شود همه را به پای هم گذاشت. هر دولتی، خوب دارد، بد دارد. البته نظریات آنها نظر دولت های «متفقین ما» نیست. نظریات متفقین ما جز خوبی و احسان چیزی نیست.»(!)
اما وی در یازدهم آذرماه سال بعد (1323 شمسی) طرح موازنه منفی را :که حاوی ممنوعیت مذاکره دولت برای واگذاری امتیاز نفت و اجازه استخراج نفت به شرکت های خارجی با استحضار مجلس بود- ارائه کرد. طرحی که به گفته حسین مکی همفکر مصدق در آن دوره از سوی «فرمند» نماینده همدان تهیه و توسط مصدق اعلام شده بود.
فردای همین روز، مصدق با طرحی که به موجب آن امتیاز نفت جنوب را که به شرکت انگلیسی دارسی واگذار شده بود لغو می شد، مخالفت کرد.
آیت الله کاشانی همچنان در زندان متفقین به سر می برد. مراجعه موکلان برای تلاش مصدق و یارانش در جهت آزادی این رهبر دینی و نماینده منتخب مردم، به سوال او از دولت سهیلی درباره مجوز قانونی بازداشت «جمعی از ایرانیان» انجامید و مصدق حاضر نشد اقدام ویژه ای را با توسل به مصونیت پارلمانی آیت الله کاشانی انجام دهد. آیت الله کاشانی در زندان تاکید کرده بود: «اگر زنده ماندم و از زندان آزاد شدم کاری می کنم که این ملت مسلمان یک قطره نفت به انگلیس ندهد.»
تقاضای مصدق از دولت قوام در روز 12 اسفند 1324 برای خروج نیروهای بیگانه از کشور، نگرانی نخست وزیر از افزایش قدرت مجلس را به دنبال داشت. قوام السلطنه از طریق ائتلاف با حزب توده (تحت الحمایه شوروی اشغالگر مناطق شمالی کشور) توانست در انتخابات پانزدهم از راهیابی مصدق و آیت الله کاشانی به مجلس جلوگیری کند. رای گیری در این مجلس برای نخست وزیری مصدق ثمری نداشت و حکیم الملک با یک رای بیشتر به این منصب دست یافت.
این دوره ای است که آیت الله کاشانی با ترتیب دادن یک اجتماع ده ها هزار نفری از مردم تهران در حمایت از مردم فلسطین و مخالفت با تاسیس رژیم صهیونیستی، توانایی خود در بسیج مردم را نشان داد.
پیش از آنکه عبدالحسین هژیز بتواند به توصیه شاه درباره کسب حمایت آیت الله کاشانی برای نخست وزیری خود عمل کند، آیت الله کاشانی مخالفت خود را با این امر اعلام کرده بود و اجتماع عظیمی با محوریت فداییان اسلام برای حمایت از آیت الله کاشانی در مقابل منزل آن مرحوم ترتیب یافته بود. این بسیج عمومی دوستان مصدق را که توانسته بودند به مجلس راه یابند به همراهی با خواسته آیت الله کاشانی درباره ملی شدن نفت ترغیب می کرد. در شرایطی که آیت الله کاشانی در اعلامیه شدیداللحنی بر ضد شرکت نفت، لغو امتیاز نفت را خواستار شده بود، دوستان مصدق طرحی را با دو فوریت به مجلس تقدیم کردند که کان لم یکن شدن قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس را خواستار می شد.
شکل گیری جبهه ملی
نگاهی به فعل و انفعالات این دوره نشان می دهد که یاران مصدق بیش از آنکه پشتگرم به محبوبیت او برای پیشبرد برنامه ملی شدن صنعت نفت باشند، به نفوذ معنوی آیت الله کاشانی :که به بهانه دست داشتن در ترور شاه مجددا تبعید شده بود- دل بسته بودند. (پیش از این حادثه آیت الله کاشانی در ملاقاتی با مصدق، وی را به دلیل گوشه نشینی و سکوت مورد انتقاد شدید قرار داده بود).
رویه کج دار و مریز مصدق همچنان ادامه داشت. او به رغم مخالفت با قرارداد موسوم به گس-گلشاییان- که در آن تلاش می شد افزایش دوشیلینگی سهم ایران در هر تن نفت، ایده ملی شدن نفت را به فراموشی مبتلا سازد- در نامه ای به مجلس توصیه کرد: «در صورتی که باید (از مجلس) بگذرد، اگر می توانید در ماده واحده توضیح دهید که شش شیلینگ حق الامتیاز، لیره طلاست که به نرخ لیره کاغذی پرداخت می شود.»
با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس شانزدهم، مصدق در پیغامی به شهید نواب صفوی از وی برای گسیل یارانش به منظور یک راهپیمایی به سوی دربار در جهت جلوگیری از تقلب در این انتخابات استمداد کرد. حضور این جمع در برابر دربار و برخورد شجاعانه برخی از فداییان اسلام مثل شهیدسید حسین امامی با هژیر و سپس اعزام نمایندگان این اجتماع برای مذاکره با شاه تشکیل «جبهه ملی» متشکل از نمایندگان مذاکره کننده را به دنبال داشت. تلاش فداییان اسلام و حامیان آیت الله کاشانی برای مبارزه با تقلب های صورت پذیرفته در این انتخابات در مرحله شمارش آرا، در نهایت پیروزی یاران مصدق را به دنبال داشت تا آنها امروز بتوانند امتیاز ملی شدن صنعت نفت را صرفا به نام خود و دکتر محمد مصدق مصادره کنند!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات