رضا گرمابدری
بسیاری از رسانه های مطرح جهان مانند: سی.ان.ان و بی.بی.سی، پس از مصاحبه مطبوعاتی مشترک جرج بوش و تونی بلر در کاخ سفید اعلام کردند: بوش و بلر به اشتباهات خود در جنگ عراق اعتراف کردند. بوش گفت: برای جهان درک خونریزی های عراق دشوار است و بلر هم خشونت های عراق را وحشتناک توصیف کرد. بوش اعلام کرد: بزرگترین اشتباه آمریکا در عراق رسوایی زندان ابوغریب بود که آمریکا هنوز تاوان آن را می دهد. بلر هم اعتراف کرد: رهبران ائتلاف نتوانستند چالش قدرتمند شورش را پیش بینی کنند. با وجود آنکه برداشت برخی از رسانه ها از این مصاحبه، اعتراف بوش و بلر به اشتباه در جنگ عراق بیان شده است، باید برای روشن شدن موضوع به دو سوال اساسی پاسخ گفت:
الف) اعتراف دقیقا نسبت به چه موضوعی است؟
ب) علت این اعتراف دیرهنگام چیست؟
در پاسخ به سوال اول باید گفت، بوش و بلر صریحا اشتباه بودن «نفس حمله» به عراق را اعتراف نکرده اند و حتی در بخشی از این مصاحبه جرج بوش گفت: «با وجود قدم های اشتباه ،سستی های فراوان، قویا اعتقاد داریم آنچه را که ما انجام دادیم و می دهیم درست بود.» همانگونه که از نقل قول های آغاز بحث معلوم است این دو با اتخاذ شیوه فرافکنانه اشتباهات و اعترافات خود را متوجه بخش هایی از معضلات عراق پس از اشتغال کرده اند که از فرط وضوح و میزان فضاحت قابل کتمان نیستند و به زعم آن دو از این ظرفیت مثبت برخوردار هستند که آنها بتوانند با دستاویز قرار دادن آن موارد و اعتراف نسبت به آنها اسباب تشفی خاطر مردم خود را فراهم آورند و زیرکانه موضوع حمله به عراق را مشروع و ضروری و به نفع مردم آمریکا و انگلیس جلوه دهند و ناکامی ها را که مربوط به «نفس جنگ» و اشغال عراق است به سمت موارد مشخص هدایت کنند و رسانه ها نیز برای نتیجه دادن این ترفند ماهرانه به مدد این «دو شاخه شکسته» آمده و از سخنان آنها به عنوان «اعترافات بوش و بلر به اشتباهات جنگ عراق» یاد کردند. به نظر می رسد این مرتبه هم بوش و بلر با مردم خود روراست برخورد نکرده اند و درصدد فریب دوباره آنها می باشند. موفقیت آنها در این اقدام فریبکارانه به پاسخ سوال دوم بستگی دارد که علت این اعتراف دیرهنگام چیست؟ به احتمال زیاد اگر این «دو شاخه شکسته» در شرایط حاضر زیر فشار خردکننده «بحران مقبولیت» قرار نمی گرفتند از همین اعترافات نیم بند هم خبری نبود. متزلزل شدن موقعیت بوش و بلر آنها را مجبور به اتخاذ چنین رفتاری کرده است و احتمال دارد ظرف چند ماه آینده همین شیوه را در قالب های مختلف دنبال کنند تا با تثبیت دولت جدید و افزایش نسبی امنیت در عراق برگ برنده ای که در انتظارش هستند را در اختیار بگیرند و بتوانند خود را از ورطه خطرناک موجود رهایی بخشند. با این وصف مشخص می شود که کانون اصلی منازعه بعدی در بحث عراق مصادره وضعیت تثبیت شده عراق است که بوش و بلر با تمام امکانات تلاش می کنند دولتی را که در بیشتر مسائل از حضور آن خشنود نیستند را به عنوان دستاورد حمله به عراق و از آن خود معرفی کنند تا از بی حاصل بودن «حمله به عراق» اتهام زدایی کرده و خود را پیروز و منجی و خالق وضع موجود معرفی کرده و موقعیت بین المللی و داخلی خود را ترمیم و تحکیم کنند. اما سوال مهمی که می تواند سرنوشت بحث را تعیین کند این است: آیا مجموعه عواملی که در بحث عراق مخالف آمریکا و انگلیس بوده اند حاضر هستند به راحتی اجازه دهند که این دو جنایتکار بی رحم با پا گذاشتن بر خون و غرور مردم عراق از جنایات خود ریسمانی بسازند و خود را از این مهلکه ای که بوجود آوردند به سلامت نجات دهند؟ آیا حداقل امکانات و مجازات آنها نباید حذف حقیرانه از عرصه قدرت در آمریکا و انگلیس باشد؟هدایت حرکت به این سمت و به نتیجه رسیدن، مرهمی خواهد بود بر زخم های عمیق مردم زجرکشیده عراق.