سخن از مرحوم شهید مطهری و نقش وی درمقابله با اندیشه های انحرافی است. اگر مروری داشته باشیم بر اندیشه و تفکر انقلابی انبیاء عظام(ص) مشخص می شود که ریشه همه جنگها و درگیری ها به پایه های فکری و اعتقادی برمی گردد. صف انبیاء صف فکری بود. آنان با تفکر توحیدی ناب در مقابل جریان هایی که دربرابر انبیاء می ایستادند، یک انقلاب فکری را در جامعه ایجاد می کردند. لذا چون با اندیشه و فکر آنها همراه نبودند منجر به درگیری و مبارزه می شد . در برخی از زمان ها مثل دوره پیامبر اعظم(ص) تلاش و مبارزه پیامبر و جهاد فکری او به ثمر رسید و مهمترین، عمیق ترین و گسترده ترین انقلاب تاریخ بشر جامه عمل پوشید و نظامی برمبنای توحید و اعتقاد دینی در جامعه آن روز پایه گذاری شد.
بعد از پیروزی هر نهضت، بخصوص نهضت های فکری، جریان های فکری انحرافی در جهت مقابله با آن اندیشه ناب بوجود می آید. نهضت اسلامی هم از این پدیده مستثنی نبود. بعد از رحلت پیامبر یکی از چالش های جدی که جریان فکری توحیدی با آن مواجه بود بروز و ظهور اندیشه های انحرافی بود. جریان های فکری خوارج، جریان فکری مرجئه، جریان فکری جبریون و جریان اعتقادی فتحیه، واقفیه و زیدیه. اینها جریان هایی بودند که به نوعی در برابر اندیشه ناب دینی محمدی و علوی منادیان افشاگری و منادیان هدایت بشری، به مقابله بر می خواستند. در عصرامامت در درجه اول ائمه معصومین (ع) و چهره های ارزشمندی که تحت عنوان راویان حدیث و علمای معاصر ائمه بودند نقش بسیار عمیق و گسترده ای را در پاسداری از اندیشه دینی و ناب الهی ایفا می کردند. در دوران غیبت نیز به لحاظ گستردگی جغرافیای جهان اسلام و تأثیر و نفوذ اسلام در جوامع بشری، اندیشه ها و جریان های انحرافی در برابر مکتب اسلام بوجود آمد.
در یکصد سال اخیر و تاریخ معاصر باتوجه به گستردگی ارتباطات و تعاملات بشری جریان های سیاسی و فکری در دنیا بوجود آمد و رنگ و لعاب اندیشه های انحرافی به شکل دیگری مطرح شد. در دوران معاصر و صدسال اخیر اندیشه دینی قدری بیشتر تحت الشعاع جریان های فکری و مکتب های ره آورد بشری قرارگرفت.
سیدجمال الدین اسدآبادی ،محمد عبده ، کواکبی و اقبال درتاریخ معاصرخدمات ارزنده ای از خود به جای گذاشته اند این اندیشمندان، منادیانی بوده اند که در منطقه خاورمیانه و دیگر مناطق حتی در اروپا و آسیا مسافرت می کردند و ضمن افشاگری، از اندیشه ناب و مبانی دینی پاسداری می کردند. در آستانه انقلاب مرحوم شهید مطهری، شهید صدر در عراق و شهید بهشتی در جهت تبیین اندیشه های ناب برنامه داشتند تا توانستند بسیاری از اندیشه های انحرافی را به زباله دان تاریخ بریزند.
شهید مطهری در برابر پنج جریان فکری و انحرافی به مبارزه پرداخت و به نحو احسن توانست از پس موضوع برآید.
اولین جریان فکری که مرحوم مطهری به مقابله با آن پرداخت جریان فکری لیبرالیزم بود. می دانید بعداز رنسانس بحث لیبرالیزم و اصالت انسان و اصالت فردی در دنیای غرب بسیار دایره وسیعی پیداکرد و در اروپا یکسری دستاوردهایی داشت که از جمله آنها سکولاریزم بود. آن هم بعد از فضاحت هایی که کلیسا درعصر خودش داشت، رنسانس آمد و بسیاری از پدیده ها و پندارهای کلیسائی را به هم ریخت. بدنبال آن یکسری از طرفداران دین مسیح به فکر چاره افتادند وبرای نجات دین مسیح از این مخمصه پدیده سکولاریستی را مطرح کردند و گفتند چه کسی گفته که دین باید در عرصه حاکمیت ایفای نقش کند. آنها معتقد به اصالت جدایی دین از سیاست بوده و دین را مانند نیازهای دیگر فردی انسان مثل مسکن، ازدواج و... جزء حوزه فردی بشر میدانستند.
استاد شهید توانست با منطقی بسیار قوی این نکته را به اثبات برساند که، اصلا مکتب اسلام با مسیحیت به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست و اسلام یک دین جامعی است که دست هیچ بشری وارد قرآن نشده و همان اصالت و استحکام اولیه را دارد.
اصلا مهندسی اندیشه مطهری مبین جامعیت اسلام است و این جامعیت را در جای جای مطالب ایشان و نوع نگاه او به سرشاخه های دینی بخوبی می توان دریافت. از دیگر دستاوردهای لیبرالیزم تکیه روی آزادی به عنوان کمال هدفی است. به نظرم زیباترین تعبیر دراین زمینه را مرحوم مطهری بکار برد. مرحوم مطهری می فرمایند آزادی، کمال وسیله ای است نه کمال هدفی. یعنی بشر آفریده نشده است که آزاد باشد بلکه بشر برای تکاملش نیازمند به آزادی است. این تعبیر، تعبیر بسیار شیرینی است که من کمتر دیده ام متفکری به این زیبایی تعریف کند. از دیدگاه شهید مطهری، دنیا هم، کمال وسیله ای است. عبادت و آزادی کمال وسیله ای است؛ یعنی اگر آزادی هدف شد، انسان را به انحراف می کشاند و همان حاکمیت فردی می شود برهمه چیز منهای خدا. دراین صورت دین و مکتب و خدا معنایی ندارد.
جریان دومی که مرحوم شهید مطهری به مقابله با آن پرداخت جریان ماتریالیزم بود. اگر قدری به گذشته برگردیم بخصوص دهه های 40 و 50 در ایران، می فهمیم که یک جریان تند و افراطی در آن روز با رنگ و لعاب مردمی توانست دردنیای غرب متولد شود و در دنیای شرق تبلور پیداکند. اصولا بستر تولد مارکس، اندیشه مارکس و مارکسیسم در اروپا، بلحاظ فضاحتی بود که سرمایه داری و کاپیتالیزم برای بشریت آن روز بوجود آورد. مارکس در آنجا متولد شد. منتهی اندیشه اش را در شرق متبلور ساخت و مکتبش رادرآنجا مطرح کرد و شوروی و چین و بخش زیادی از جغرافیای بشری را این اندیشه فراگرفت از جمله با کمال تأسف توانست جهان اسلام را نیز تحت سیطره خودش قراردهد.
به عنوان نمونه کشورهایی نظیر لیبی، الجزایر، مصر، سوریه و عراق اشاره نمود که در تاریخ دهه 04 و 05 تحت تاثیر اندیشه مارکسیستی قرارگرفته و سبب شکل گیری حزب بعث در کشورهای عراق و سوریه گردید. حتی در آن زمان گروه های مبارز فلسطینی می گفتند ما تنها باتکیه بر شعارهای کاخ کرملین میتوانیم انقلاب کنیم و مقابل اسرائیل بایستیم.
ره آوردهای مکتب ماتریالیستی قبل از هر چیز نفی کامل خدا و انکار ذات باریتعالی، یعنی تکیه بر اصالت ماده و انکار ماورای ماده و متافیزیک بود.
دستاورد دیگر ماتریالیزم انکار وحی و عقل بود. که مفهوم آن تکیه بر حس وتجربه و عقل عملی میباشد.
سومین دستاورد ماتریالیزم، تخریب کامل دین و طرح این اندیشه و جمله معروف مارکس بود مبنی بر اینکه ، دین افیون ملتهاست. یعنی دین مخدراست و نمی تواند منشأ یک انقلاب و تحرک قرار گیرد.
کسانی که سن آنها اقتضاء می کند می دانند که بعضی از بچه های مذهبی ما به زندان می رفتند و مارکسیست می شدند چون با آنها بحث می کردند و مبانی اعتقادی آنها قوی نبود ومتأسفانه با یک عقاید انحرافی از زندان بیرون میآمدند.
دوستانی که اهل فضل و علم هستند و با متون حوزوی آشنایی دارند بر این نکته واقف می باشند که کتاب معروف « فلسفتنا » نوشته مرحوم صدر، کتاب امروز نیست ؛ نقد مبانی لیبرالیزم نیست ؛ بلکه نقد مبانی مارکسیسم و ماتریالیزم و اصول چهارگانه مارکس است. آقای صدر کاملا احساس کرد که جریان ماده گرایی در عراق، اسلام را ایزوله و استحاله می کند و لذا باید در برابر این ایستاد. مرحوم بهشتی نیز در آن زمان فلسفه هگل را تدریس می کردند که درواقع تبیین و نقد اندیشه های مارکسیستی بود. مرحوم علامه طباطبایی کتاب اصول فلسفه را نوشتند که این کتاب نیز دقیقا نقد مبانی مارکسیسم است. مرحوم شهید مطهری کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را تفسیر کردند که اگر تفسیر مطهری نبود نمی شد این متن را خوب فهمید حتی فهم آن متن برای خواص هم مشکل بود.
سومین جریان فکری که مرحوم مطهری در برابر آن ایستاد و قد علم کرد جریان روشنفکری بود. جریان روشنفکری بعداز مشروطیت درایران و ارتباط محافل علمی ما با دنیای غرب بسیار گسترده و سریع شکل گرفت و بدنبال آن دستاوردهای اندیشه های غربی در کشور ما مطرح شد.
جدایی دین از سیاست از اولین ره آوردهای روشنفکری در جوامع بود. در کشورهای غربی طرفداران کلیسا در یک تقسیم بندی کلی، دنیا را به دنیاطلبان وآخرت را به آخرت طلبان دادند. یعنی آخرت را به کلیسا و پاپ دادند ودنیا را به دنیاطلبان. لذا گفتند بهترین کار همین است که روحانیت و علما به کار دین بپردازند و دنیا را بسپارند به دنیاداران.
تعریفی که مصدق از سیاست می کند و جوابی که مرحوم مدرس به ایشان میدهد، اینها حاکی از این است که دقیقا آن اندیشه ها و تفکر و روشنفکری غربی را به ایران آوردند و می خواستند پیاده کنند و گفتند اسلام مثل مسیحیت است و معتقد بودند طرح آنها برای تفکیک دین از سیاست خیلی خوب است و ما هم در ایران اجرا کنیم.
دومین ره آورد روشنفکری «دین» منهای «روحانیت» بود. آنها جریان رهبری دینی غیرروحانی را علم کردند و بازرگان، دکتر شریعتی درواقع مدل های رهبری مذهبی غیرروحانی بودند که درجامعه عرضه شدند وخیلی از افراد می گفتند ما دو نوع رهبر داریم: 1ـ رهبر روحانی 2ـ رهبر غیرروحانی. لذا دین منهای روحانیت آرام آرام مطرح شد. یعنی این که اصلا نیازی به روحانی نیست و بعد در بیان منافقین این را علمی تر کردند و گفتند با وجود قرآن و نهج البلاغه دیگر نیازی به روحانی و مجتهد و مرجع نیست.
جریان چهارم جریان التقاط بود که مرحوم مطهری به مبارزه با آن پرداخت. التقاط یعنی ممزوج کردن، ترکیب کردن و تلفیق کردن بخشی از این مکتب با بخشی از یک مکتب دیگر. یعنی پیوند زدن بین مکتب اسلام با مارکسیسم را التقاط گویند. بین اصول و مبانی دینی با مبانی و اصول لیبرالیزم پیوند زدن را التقاط گویند.
با کمال تأسف در تاریخ بعد از مشروطیت عده ای که دارای دین سطحی بوده و عمق نداشتند و مقداری تحصیلات دانشگاهی داشتند بدون عمق و اتکای به روحانیت با مقداری مطالعه به این نتیجه رسیدند که اصلا بین مبانی اسلام با مبانی مارکسیسم هیچ تضادی وجود ندارد و قابل جمع است و تلفیق کردند و گفتند ما توحید را از اسلام و اقتصاد را از سوسیالیزم می گیریم و سیستمی درست می کنیم برای اداره جامعه، این به چه معناست؟ مفهوم این سخن این است که اسلام ناقص است و پویایی ندارد و باید ازجای دیگری کمک گرفت. از سوی دیگر عده ای رفتند با دنیای غرب وصلت کردند در حالیکه هیچ سنخیتی بین مکتب های غربی و شرقی با اسلام نیست.
من می خواهم بگویم اسلام یک مجموعه همه جانبه ای است که هیچ نیازی به مکتب دیگری ندارد. بلکه تمامی اصول و اجزای این مکتب بر اساس حکمت و مصلحت و عقلانیت بوده و همه احکام و دستوراتش برای یک هدف خاص طراحی شده است. به گونه ای که امکان جابجایی و یا تلفیق اجزای آن با اجزای سایر مکاتب به هیچ وجه وجود ندارد. متأسفانه افراد خالی الذهن آمدند واین کار را کردند و جوانها را به انحراف کشاندند و اصطلاح مارکسیسم اسلامی یا اسلام دموکراتیک را درست کردند. تفکر التقاطی دستاوردهایی داشت که درکشور ما لطمه و ضربات زیادی را وارد کردند و بحث آزادی را خارج از حوزه دین تعریف کردند و از این قبیل مسایل. ازمهمترین شاهکارهای مرحوم مطهری شناخت این جریان های التقاطی بود. چه جریان التقاط با شرق مثل جنبش مسلمان مبارز، سازمان مجاهدین خلق و دیگر گروه های چپ و یا جریان التقاط وابسته به غرب مثل نهضت آزادی، جبهه ملی و سایرین.
جریان پنجم که استاد شهید مطهری به مقابله با آن پرداخت، جریان تحجر و جمودگرایی بود که از پدیده های زمخت روشنفکری در تاریخ معاصر محسوب می گردند. این جریان، هم در ابعاد اعتقادی وهم دربعد رفتاری بروز و ظهور پیدا کرد.
در بعد اعتقادی ما شاهد بوجود آمدن انجمن حجتیه هستیم که به شکل گسترده ای در کشور ما مورد حمایت رژیم شاه قرارگرفت. آنها آمدند از موضوع انتظار و مهدویت، یک پدیده خنثی و بی اثری در کشور ساختند و مهمترین خطر را بهائیت معرفی کردند و گفتند قبل از انقلاب امام عصر(عج) هیچ حکومتی نباید بوجود بیاید و اصلا مبارزه کردن با شاه و ظالم سبب ادامه دوران غیبت حضرت مهدی (عج ) خواهد بود. در حالیکه این یک تفکر انحرافی و خنثی کننده و تخدیری از مسأله انتظار و مهدویت است.
مرحوم مطهری پدیده انتظار را تعریف کرد وازانتظار یک جریان پویا و بالنده و محرکی ساخت و معرفی کرد و به جامعه عرضه کرد. ویا دربخش رفتاری و عملکردی بحث تحریف در مراسم و حماسه ها را مطرح کردند که بیشترین بردش تحریف در حماسه عاشورا بود. یعنی یک حماسه پویا، مقدس و بالنده اگر ازآن پاسداری و نگهبانی نشود دست های مرموز یا سودجو وارد این عرصه می شوند و حماسه را از درون تهی می کنند واز او چیزی می سازند که با حقیقت اولیه اش فاصله بسیار زیادی دارد.
در تاریخ کشور ما بخصوص بعد از ممنوعیت عزاداری توسط رضاخان و آزادی بعد از آن، به علت عدم نقش اجرایی روحانیت در مقابله با خیلی از این پدیده ها، تحولات بسیار گسترده ای هم درمتن و محتوا و هم در شکل عزاداری بوجود آمد. با کمال تأسف ما در آن دوران و حتی بعضا امروزه نیز شاهد بروز پدیده ای نوظهور بودیم و هستیم که با اصالت عزاداری و حماسه عاشورا هیچگونه سازگاری ندارد. ازاین علامت های سنگین که هیچ ربطی به عزاداری های عاشورا ندارد تا این آهنگ های مبتذل و ورود ارگ در عزاداری و حتی مسایل محتوایی از جمله شرح عروسی حضرت قاسم (ع) و سایر مصایب کربلا. متاسفانه نوع تلقی ما از عزاداری با آنچه را که زیبنده انقلاب جهانی ما ست و باید از امام حسین (ع) چهره ای به جهان معرفی کنیم که قابل قبول و اثر گذار باشد واقعا منطبق نمی باشد. مرحوم مطهری دربرابر این جریان ایستاد و برای مردم روشن کرد که همه آنچه را که قالب عزاداری و روضه گفته می شود باید تصفیه و اصلاح شود.
مرحوم مطهری مهندسی اسلام و فلسفه مبانی اعتقادی را ترسیم کرد. بسیاری از سرشاخه هایی که تخدیر شده بود اصلاح کرد. بحث توکل، صبر، عدالت اجتماعی، حقوق زن در اسلام و... دقیقا ناظر به جریان های فکری و انحرافی و یا شبهات و یا مباحثی بود که پرو بال آن را زده بودند وتحریف معنوی کرده بودند مرحوم مطهری گام بزرگ را برداشت ودرراستای انقلاب و بعد انقلاب حضرت امام خمینی (ره) آمد و همه این اندیشه های التقاطی و انحرافی را به زباله دان تاریخ فرستاد. حال اگر ما بخواهیم امتیاز بدهیم به جهادگران عرصه های نبرد امتیاز مطهری چه میشود؟
در افشاگری و تبیین اندیشه های ناب یکی از کسانی که در خط مبارزه قراردارد استاد مصباح یزدی است. اگر ریشه جهاد و جنگ، اعتقادی باشد حضرت آیت ا... مصباح بیشترین نقش را در تبیین اندیشه ناب دارد. بخصوص در زمان مرحوم مطهری که ایشان مبانی اعتقادی را می نوشتند. چون آن موقع به اصل توحید حمله شده بود. اما بعد از پیروزی انقلاب اصل توحید مورد حمله نیست. نظام سیاسی اسلام مورد حمله است. فلسفه سیاسی اسلام را آقای مصباح در بیاناتشان و قبل از خطبه های نماز جمعه تهران بطور مبسوط تبیین و تشریح کردند. یعنی امروز نقش آقای مصباح درافشای جریان های فکری و تبیین اندیشه های توحیدی و ناب اسلامی، نقش بسیار بی بدیل و کم نظیری است. از این رو واقعا باید توجه کنیم به نقش روحانیت، علما و نقش منادیان اسلام ناب.
با کمال تأسف بعداز پیروزی انقلاب هم ما چالش های فکری داشتیم. اختلاف اصولگرایان با دولت موقت دقیقا نشأت گرفته از همین مبانی فکری است یا درعصر بنی صدر هم همین شکل وجود داشت. در صورتیکه تنها اندیشه تکنوکراتی و تنها تخصص برای اداره کشور دینی کافی نیست. یعنی کسانی که در رأس اداره جمهوری اسلامی هستند باید هم دین دار باشند و هم دین مدار. دین دار یعنی خودش متعهد به احکام دینی باشد و دین مدار یعنی اعتقاد داشته باشد که دین یک پدیده الهی است که باید در همه زوایای زندگی انسان ایفای نقش بکند. در عصر اصلاح طلبان متأسفانه بدترین شکل را ما شاهد بوده ایم یعنی کسانی در عرصه قوه مقننه یا بعضا در قوه مجریه و حول و حوش قوه مجریه بودند که اعتقادی به دین مداری نداشتند و حتی تدین برخی از آنها نیز مورد تردید بود. اما البته افراد متدین هم بودند. افرادی بودند نمازجمعه می رفتند ونماز اول وقت می خواندند اما دین را جزءحوزه فردی می دانستند. در یک حکومت دینی کسی که دین را جزء حوزه فردی می داند نمی تواند پیام آور حاکمیت دین در همه عرصه های زندگی بشر باشد.
بحمدالله امروز که اصولگرایان بر سر قدرت هستند، چه در مجلس یا قوه مقننه می خواهند چه کنند؟ باید دین مداران هم سلامت فردی داشته باشند و هم سلامت مدیریتی. سلامت مدیریت لوازمی دارد. اما آینده چی؟ درآینده هم ما هیچ گاه از بروز و ظهور این پدیده ها در امان نیستیم. اینطورنیست که عرصه مبارزه اعتقادی ما تمام شده باشد. همچنان ما با این پدیده ها روبرو هستیم و باید هم خودمان اهل مطالعه باشیم و هم متکی به روحانیت و کارشناس های متخصص در امر دین. بخصوص باتوجه به شبهاتی که امروز ما با آنها درگیر هستیم. اینکه درسپاه نمایندگی ولی فقیه یک جایگاه پررنگ و تعریف شده ای دارد بر همین مبناست. رسالت سپاه پاسداری از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن است. این نهاد درواقع مجرای تحقق وظایف رهبری است و بستر اجرای وظایف انبیاء را باید فراهم کند. سپاه ،پاسداران انقلاب اسلامی هرکجا و هرخطر و تهدیدی متوجه انقلاب و نظام شد این نیرو باید ایفای نقش کند. سپاه فقط نظامی نیست که تنها موقعی که کشور مورد تهاجم نظامی قرارگرفت وارد عرصه شود. در عرصه های دیگر هم اینگونه است. مسئولیت حوزه نمایندگی تحکیم معنویت در مجموعه سپاه است و این وظیفه سنگین برعهده دوستانی است که دراین مسئولیت قراردارند تا راهکار و راهبرد لازم را تبیین کنند.
در روایتی امام صادق (ع) به ابوبصیرمی فرمایند: الحسن لکل حسن ولکن منک احسن، والقبیح لکل قبیح و لکن منک اقبح » آقای ابوبصیر کار نیکو از همه سزاوار است ولی ازتو سزاوارتراست و کار زشت و قبیح از همه قبیح است اما از تو زشت تر است. » چرا؟ « لمکانک منا » برای اینکه تو با ما ارتباط داری. چون این قرارگاه یک شعار و پسوندی دارد و مزین و ارتباط و پیوستگی به سپاه دارد لذا باید پاکترین و سالم ترین و محکم ترین تشکیلات و مجموعه باشد. چه نیروهای پاسدار و چه سرباز و یا نیرویی که بطور قراردادی و متخصص با مجموعه کار می کنند. ما باید الگو باشیم. قرارگاه باید چند خصوصیت داشته باشد:
1. کار را محکم انجام دهد وهیچ نقصی درکار نباشد. پیامبر (ص) می فرماید: مومن یا متقی کسی است که کاری که انجام می دهد محکم و قوی و سالم انجام دهد.
2. در مدیریت و رفتار فردی الگو باشد. نقش نمایندگی ایجاد بستر مناسب برای تقویت معنویت و تقوا در مجموعه است.
3. درک و فهم سیاسی بالا. هر پاسدار و هرفردی که مرتبط با سپاه است حد اعلای درک سیاسی را داشته باشد.
4. ولایت مداری. ولایت جزء سرشاخه های توحید است. موحد کسی است که ولایت مدار باشد. همانطور که عبادت برای خداست و استعانت، رازقیت و خالقیت از خداست مدیریت هم باید وصل به خدا باشد و قانونگذاری هم باید قائل به خدا باشد. لذا تعبد و اتصال باید بسیار تنگاتنگ باشد.