صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۳  ، 
کد خبر : ۷۹۶۶۶

گرایش‌های درونی پسامدرنیسم


شهریار زرشناس
اندیشه پسامدرن به لحاظ تئوریک، سلبی و سوفسطایی مآب و یقین گریز و یقین ستیز است. بر کلیت آرای پسامدرنیستی گونه ای نیهیلیسم (نیست انگاری) خود ویرانگر سایه افکنده است. اندیشه پسامدرنیستی در درون خود دارای انسجام ساختاری نمی باشد و در افق پسامدرنیسم می توان گرایش های متفاوتی را که گاه از پاره ای جهات با یکدیگر اختلاف دارند، تشخیص داد.
بررسی دقیق هر یک از گرایش های اندیشه پسامدرن نیازمند فرصت و مجال بیشتری است که امیدواریم در آینده پدید آید، اما اینک می کوشیم تا به گونه ای گذرا درباره چهار گرایش اصلی اندیشه پسامدرن نکاتی را بیان نماییم. اگرچه پسامدرنیسم به لحاظ نظری و تئوریک با نوع نگرش نقادانه نیچه نسبت به تاریخ غرب آغاز گردیده، امروزه طیف گسترده ای از آرا را دربر می گیرد که در یک طرف آن گرایش های منتقد مدرنیته آمیخته با برخی تعابیر و میراث به جای مانده از تعالیم اسطوره ای و رازآمیز (که البته صورت ممسوخ یک معنویت نسبی انگار و پلورالیستیک مورد پذیرش تمدن غرب رایافته اند) قرار دارند و در سوی دیگر طیف گرایش های نوسوفسطایی لفاظ و نیست انگاری قرار دارند که با هر رکن و باور ثابت و روشن اعتقادی، به عنوان «جزم اندیشی» مخالفت می کنند و در عین حال خود به صورتی جزم اندیشانه به ترویج نسبی گرایی بی بنیاد خود می پردازند و با این که مثل «لیوتار» و «دریدا» دعوی پرهیز از سیستم سازی دارند، دستگاه پیچیده و بی معنا و به شدت فرمالیستی ای از «بازی های زبانی» پدید آورده‌اند.
از میان گرایش های موجود در آرای پسامدرنیستی می توان چهار گرایش را به عنوان گرایش های اصلی و محوری نام برد:
1- رویکرد هایدگری2- رویکرد «مکتب فرانکفورت» 3-رویکرد مبتنی بر آرای «میشل فوکو»4-رویکرد نوسوفسطایی و نسبی اندیش در اندیشه معاصر غربی
اینک می کوشیم تا به اختصار به صورتی کلی و فهرست وار به بیان رئوس و مولفه های اصلی آرای هر یک از گرایش های سابق الذکر بپردازیم:
مارتین هیدگر منتقد رادیکال اما ناموفق مدرنیته
مارتین هیدگر، متفکر آلمانی متولد سال 1889 میلادی و متوفی به سال 1976 میلادی است. هیدگر به گونه ای مبنایی و بنیادین، اساس تفکر مابعدالطبیعی غرب را مورد پرسش نقادانه قرار داد. اگرچه تقریبا همه گرایش های فکری و رویکردهای مختلف پسامدرنیستی ای که پس از هیدگر ظهور کردند، مستقیم یاغیرمستقیم و از جهات مختلف تحت تاثیر هیدگر قرار داشته و دارند، اما پست مدرن نامیدن هیدگر، یک نامگذاری کاملا مسامحه آمیز و غیردقیق است؛ زیرا برخی وجوه اندیشه هیدگر درخصوص باور داشتن به «حقیقت» و «وجود» و «انکشاف و استتار تاریخی وجود»، حساب وی را تاحدودی و از جهاتی با دیگر متفکران پست مدرنیستی نسبی انگار جدا می‌کند.
البته باید توجه داشت که وجه بارز اندیشه هیدگر وجه فلسفی آن است اما به این سه نکته نیز باید توجه کرد که اولا در دل آرای فلسفی هیدگر، قابلیت و بذر انبساط های سیاسی مشخصی از اندیشه او نهفته است، ثانیا بسیاری از متفکران تاثیرگذار پس از هیدگر که در قلمرو اندیشه سیاسی فکر کرده و قلم زده و نظریه پردازی کرده اند به طور مستقیم و یا غیرمستقیم ملهم و متأثر از آرا و نظرات هیدگر و وجوه مختلف نظرات او بوده اند، ثالثا خود هیدگر در مقاطعی از زندگی خود در خصوص رویکردهای سیاسی زمان خود به اظهار نظر پرداخته و به ویژه در مخالفت با رژیم های لیبرال-دمکراسی فعالیت هایی نیز داشته است.
البته در سخن گفتن از آرای هیدگر در نسبت با پسامدرنیسم به دلیل برخی حساسیت ها و جوزدگی های عامیانه که درخصوص آرا و شخصیت او در فضاهای فکری و فرهنگی و مطبوعاتی جامعه ما وجود دارد باید بسیار حساس بود و هشیارانه سخن گفت. اولا باید تاکید کرد که هیدگر، یک متفکر غربی است که ریشه در خاک فلسفه نیست انگار غرب دارد و لاجرم و دانسته یا نادانسته از آن متأثر است. اگرچه در میان نویسندگان و متفکران معاصر غربی، هیدگر یکی از رادیکال ترین و مبنایی ترین انتقادات را نسبت به تمدن و تفکر غربی و تاریخ متافیزیک غرب از سقراط و افلاطون به بعد و به ویژه در نقد اندیشه اومانیستی دوران مدرن بیان می کند (و از این منظر به راستی قابل تأمل و توجه است و در اندیشه معاصر غربی نظیر او کم تر یافت می شود) اما به هر حال و در نهایت افق تفکر او افق غربی است و او در برابر نیست انگاری اومانیستی معاصر، رجوع به تفکر فیلسوفان قبل از سقراط را قرار می دهد که آنان نیز از شائبه نیهیلیسم و شرک بری نیستند.
از این رو باید توجه و حتی تاکید کرد که بررسی آرای هیدگر و یا بهره گیری از برخی وجوه انتقادی نظرات او علیه غرب مدرن و اومانیسم به معنای تایید کامل او و یا الگو قراردادن او به عنوان یک متفکر نبوده و نمی باشد، زیرا برای ما شیعیان، مبنای اندیشه از وحی و تعالیم معصومین(س) به دست می آید و الگوهای زنده و انسانی ما نیز امامان معصوم(ع) و در مواردی اولیاءالله می باشند. ثانیا در بحث از هیدگر به این نکته نیز باید توجه کرد که اگر چه بسیاری از وجوه انتقادات او نسبت به لیبرالیسم و دموکراسی و مدرنیته برای ما قابل استفاده و حتی در مواردی آموزنده است، اما تعلقات سیاسی و دلبستگی های ایدئولوژیک او که در دوره ای از حیات فکری و سیاسی وی ظاهر گردیده (نظیر همراهی با ناسیونال سوسیالیسم) به هیچ روی برای ما قابل پذیرش نبوده و مطالعه وجوه و رویکردهای انتقادی آرای او نسبت به مدرنیته و لیبرالیسم، به معنای همراهی با وجوه دیگر آرا و تعلقات سیاسی او نمی باشد و هرگز به عنوان یک الگو یا منبع تغذیه تام و تمام فکری مطرح نبوده و نیست، زیرا منبع اصلی آرای سیاسی و اجتماعی ما ریشه در تعالیم وحیانی و سخن معصومین و حکمت معنوی شیعه دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات