صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۸  ، 
کد خبر : ۷۹۶۸۵

تمهید مبارزات سرنوشت ساز اسلامی


مرتضی صفار هرندی
آرام آرام به سمت ارزیابی وضعیت جریان های سیاسی درآستانه ظهور نهضت اسلامی امام خمینی(ره) نزدیک می شویم. پیش از این با خوانندگان محترم به مرور عملکرد چپ گرایان و راست گرایان دوران پس از 28 مرداد پرداختیم. براساس ترتیبی که در تشریح مقاطع تاریخی قبلی داشتیم هم اکنون نوبت بررسی جریان اسلامی به مرکزیت روحانیت در این دوره است.
عملکرد روحانیت در این دوران تاثیر پذیرفته از وقایع و متغیرهای آن زمان است. نگاهی ساده به تحولات منتهی به 28 مرداد 1332 طبیعت ملالت بار حوادث آن دوران برای روحانیت را بیش از هرچیز نمایان می سازد. بخشی از روحانیت را که با نهضت نفت همراه شده بود، فرجام نامراد آن و هتک حرمت روحانیت از سوی همپیمانان می آزرد. این مسأله دلیل کافی را برای اثبات مدعای بخش سیاست گریز روحانیت فراهم می ساخت.
این امر حتی شماری از طرفداران فعالیت سیاسی روحانیت را از آن صف جدا می ساخت. شیخ محمود حلبی موسس انجمن حجتیه، از فعالان نهضت ملی شدن نفت در مشهد به همراه محمدتقی شریعتی و ... بود. او نه تنها ورود در سیاست بلکه حتی مشرب فلسفی و عرفانی خویش را به کناری نهاد و گرایشی شبیه اخباری گری را برگزید.
انجمن حجتیه دقیقا درسال کودتای 28 مرداد تأسیس شد؛ تشکلی که مبارزه صرفا فکری و عقیدتی با بهائیت را در سرلوحه فعالیت های خود قرارداده بود. یکی از مطالبات روحانیت از دولت ها محدودسازی این فرقه گمراه، فزون طلب و هم پیمان صهیونیسم بود. همان گونه که پیش از این هم ذکر شد آیت الله بروجردی علی الدوام این موضوع را از طرق حکومتی و غیرحکومتی پیگیری می‌کرد.
پس از سال 1332 با سرمستی رژیم شاه از قدرت، نفوذ بهائی ها هم در راس مخروط قدرت افزایش یافت. به گونه ای که به رغم فشار بی امان مرجعیت بر رژیم با اتکای به افکارعمومی و مجبورشدن دولت به تعطیل موقت حظیره القدس (مرکز بهائیان)، بهائی ها هر روز بیش از گذشته در قدرت و اقتصاد کشور سهیم می شدند. ارتشبد فردوست (مسئول دفتر ویژه اطلاعات شاه) ازنفوذ بی بدیل دکتر ایادی (پزشک بهائی مسلک شاه) برمحمدرضا سخن بسیار گفته است.
پیش از آن حتی آیت الله بروجردی تأکید کرده بود که مخالفت رژیم شاه با بهائی ها فقط «تظاهر و اغفال» است. به هر روی مبارزه با بهائیت پس از فرونشستن تب نهضت ملی شدن نفت به یکی از اولویت های فعالیت اجتماعی روحانیت (فارغ از داشتن یا نداشتن گرایش سیاسی) تبدیل شده بود. در این میان بخشی از روحانیت و ازجمله موسس انجمن ضدبهائیت (که بعدها به انجمن حجتیه تغییر نام یافت) مبارزه با بهائیت را درقالب تلاش برای تغییر عقیده آحاد بهائیان ازطریق تماس فردی با آنان پیگیری می کردند. اما نگاه بخش دیگری از روحانیت به این فرقه درشکل توجه به توسعه روزافزون نفوذ آنان در ساختار قدرت بود.
این بخش از روحانیت، بهائیت را _ که مرکز اصلی آن در شهرهای اشغال شده «حیفا» و «عکا» در فلسطین قرارداشت و دارد _ مأمور توسعه نفوذ صهیونیسم در ایران می پنداشتند. آنان مترصد فرصتی برای مبارزه با ریشه های نفوذ این تشکیلات شیطانی در کشور بودند.
بین این دومجموعه از روحانیت، البته تعارضی وجود نداشت؛ چه بسا دسته دوم، گروه اول را در فعالیت های خود یاری می رساندند. (چنان که امام خمینی(ره) تا سالها به این انجمن کمک مالی می کردند) اما مفروض های اساسی هریک از آنان دراین مبارزه با دیگری متفاوت بود. دوسال پس از کودتا، یعنی درسال 1334 آنها شاهد بودند که بساط اولین شبکه تلویزیونی ایران قرار است توسط یک سرمایه دار بهایی به نام «حبیب الله ثابت پاسال» پهن شود. اعلام خطر وعاظ برجسته کشور درباره افزایش نفوذ بهائی ها هم در آن سال های سیاه واکنشی جز ممنوعیت سخنرانی را به دنبال نداشت.
به موازات این تحقیقات، برنامه رضاخانی هجو باورهای اسلامی دراین سال ها مجددا دربرنامه کاری رسانه های رژیم قرار گرفته بود. این برنامه در آن مقطع به صورت تدریجی و زیگزاگی به اجرا درمی آمد. رژیم ازسویی ولنگاری فرهنگی را به عنوان جایگزینی برای آزادی های سلب شده سیاسی مورد استفاده قرار می داد و از سوی دیگر سعی می کرد از آن برای کاستن از باورمندی مذهبی مردم و به تبع آن کاهش نفوذ روحانیت بهره ببرد.
پنجه کشیدن رژیم به چهره باورهای مذهبی و سپردن جدیدترین رسانه کشور به دست یک سرمایه دار بهائی در شرایطی انجام می شد که دومین جنگ اعراب و صهیونیست ها درحال شکل گیری بود. زنگ خطر صهیونیسم گوشخراش تر از هرزمان دیگر به صدا درآمده بود و در نجف آیت الله کاشف الغطاء مسلمین را به پایداری در برابر صهیونیست ها فرا می‌خواند.
دراین فضا رهبری روحانیت شیعه از سویی با موانع داخلی پویایی و رشد آن مواجه بود و از طرف دیگر در مواجهه با حاکمیتی قرارداشت که حالا قصد داشت یک حکومت مقتدر لائیک را جایگزین ساختار متزلزل قبلی کند و مرجعیت را مانع اصلی درمقابل این قصد و تصمیم یافته بود.
در چنین شرایطی اقدامات تحول خواهانه صرفاً به جمع های انگشـت شماری منحصر می شد که قائل به توسعه امر تبلیغ دین به قالب ها و اسلوب های جدید بودند. نگاه به آرشیو تاریخ نشان می دهد که در برابر انبوه تبلیغات رسانه های مکتوب و شفاهی دستگاه فرهنگی اسلام ستیز شاهنشاهی، تنها دونشریه قابل اعتنای اسلامی دراین سال ها پا به عرصه وجود نهاده است. به نوشته استاد علی دوانی، درآن موقع فضلای روحانی کمتر دست به قلم برای نوشتن مقالات دینی یا کتاب به زبان فارسی بودند. اغلب تالیفات عربی و بیشتر هم تقریرات و تکرار مکررات بود؛ چیزی که عامه مردم از آن سود نمی بردند و زبان آن را نمی دانستند. در آن زمان افرادی نیز بودند که روزنامه خواندن را خلاف شأن روحانیت می دانستند. اما آیت الله بروجردی بارها از برخورداری «جامع الازهر» مصر از مجله و خلا آن در حوزه علمیه قم ابراز تاسف کرده بود. ولی خوف لغزش احتمالی در مواضع مجله، وی را از سپردن این کار به افراد باز می‌داشت.
درآذرماه 1337 مجله «مکتب اسلام» بامقالاتی به قلم حضرات آیات مکارم شیرازی، نوری همدانی، موسوی اردبیلی، جعفر سبحانی، واعظ زاده خراسانی، علی دوانی و... پابه عرصه نهاد. مدتی بعد سید موسی صدر نیز به این جمع پیوست. مدتی بعد هم در اردیبهشت 1338 مجله مکتب تشیع با محوریت افرادی مثل شهید باهنر و آقایان هاشمی رفسنجانی، مهدوی کرمانی و صالحی کرمانی و قلم نویسندگانی همانند شهید مطهری، شهید باهنر و... شروع به کار کرد. این مجله از قلم افراد غیرحوزوی مثل مهدی بازرگان نیز استفاده می کرد. اظهارات آیت الله بروجردی در دیدارهای خصوصی از خرسندی نسبت به چنین مجلاتی حکایت داشت. اگرچه حامیان مالی «مکتب اسلام» تجار علاقه مند به مرحوم سیدکاظم شریعتمداری بودند، اما ترکیب نویسندگان این مجله، آن را به صورت تکیه گاه عموم روحانیت روشنفکر و متدینین اهل مطالعه در آورده بود.
وجود چنین مجلاتی همچنین باعث متشکل شدن عالمان دینی تحول طلب می شد. البته حوزه های علمیه همواره از یک تشکل غیررسمی درقالب ارتباطات سنتی ائمه جماعات و وعاظ با مردم، برخوردار بوده اند. اما تغییرات اجتماعی و سیاسی، به وجود آمدن تشکل های جدیدی از نخبگان دینی را برای پیشبرد اهداف روحانیت ضروری می‌ساخت.
تشکل تنها نیاز حوزه های علمیه نبود. ارائه یک الگوی مهاجم سیاسی که قالب های موجود را بشکند و طرحی نو در اندازد، عطش ظهور یک مصلح دینی در حوزه های علمیه را افزون نموده بود. گروهی از فضلای حوزه علمیه قم، این پدیده را دروجود یک فقیه طراز اول حوزه کشف کرده بودند. سال ها قبل از رحلت آیت الله بروجردی جلسات درس امام خمینی (ره) پرجاذبه ترین محافل بود. درکنار درس های روح بخش اخلاق وعرفان، دروس و مکتوبات فقهی امام خمینی(ره) و نوع نگاه جدید او به اختیارات حکومتی فقیه، از ابتدای دهه 30 شمسی بارقه امیدی را در دل بخشی از فضلای حوزه قم ایجاد کرده بود.
بااین حال امام به رغم تفاوت برداشت با آیت الله بروجردی نسبت به مسائل سیاسی، برای حفظ محور و ستون حوزه، دیدگاه متفاوت خود را منتشر نمی‌کرد.
برجستگی شخصیت علمی و عملی امام، خارج از خواسته رژیم شاه برای شکستن محوریت حوزه علمیه قم و به رغم استنکاف امام از مطرح شدن به عنوان مرجع تقلید، در اندک زمانی پس از رحلت آیت الله بروجردی، آوازه اش را از حوزه های علمیه فراتر برد و او را به شخصیت محبوب مردم متدین تبدیل کرد.
حرکت امام در شرایط تمهید اصلاحات موردنظر حزب حاکم دموکرات آمریکا در ایران، آغاز می شود. رفتار سنجیده امام با این امر از دوران مرحوم آیت الله بروجردی برجستگی فکر سیاسی او را آشکار کرده بود. موضوع اعمال تغییرات روبنایی در ایران برای وابستگی بیشتر به آمریکا از ویژگی های دورانی است که امام رهبری مبارزات اسلامی را برعهده گرفت. ادعاهایی مثل آزادسازی زنان و اعاده حقوق آنان، تقسیم اراضی کشاورزی و... چیزی نبود که با برخوردهای مستقیم بتوان خدعه مستقر در آن را برملانمود. مخالفت با چنین داعیه هایی نه تنها قشر متجدد جامعه بلکه بخش هایی از طبقات تهیدست جامعه را نیز می توانست نسبت به رهبری دینی مسأله دار کند. درچنین فضایی امام خمینی به صحنه هدایت مبارزات سیاسی اسلامی وارد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات