صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۲  ، 
کد خبر : ۷۹۷۰۵

اندیشه سیاسی تئودور آدورنو

شهریار زرشناس

تئودور آدورنو نویسنده ای دشوارنویس است. او به جای کوشش به منظور تدوین یک دستگاه منسجم فکری و فلسفی می کوشد تا از روش «گزینه گویی» و «قطعه نویسی» نیچه بهره گیرد. شاید بتوان آدورنو را مخالف سیستم سازی فلسفی دانست و از این نظر نیز وجه تشابهی مابین او و دیگر پسامدرنیست ها یافت.
در نثر آدورنو علاوه بر توجه به گزینه گویی، استفاده از لحن و زبان شوخی و مطایبه آمیز نیز دیده می شود.
به نظر می رسد در نگاه خود آدورنو، سبک گزینه گویی گونه ای کوشش برای ایستادگی در برابر نظام های اندیشه ای و اساسا هر نوع سازماندهی دانایی در جامعه مدرن را تداعی می کند. آدورنو همچون پسامدرنیست هایی چون «لیوتار» یا «دریدا» از پرداختن به معناهای کلی و یا به تعبیر آنها «فراروایت» ها پرهیز می کند و البته روشن است که هیچ نوع فلسفیدنی با مخالفت با کل گرایی و معناهای کلی امکان پذیر نمی باشد، از این رو آدورنو با پارادوکسی لاینحل در پروسه تأملات نظری اش رو به رو می شود و دانسته یا نادانسته در مواردی، آرای او رنگ کلی گرایی و تکیه بر معناهای کلی را پیدا می کند.
آدورنو در کتاب «دیالکتیک منفی» رویکردی انتقادی نسبت به فلسفه مدرن و سوژه انگاری آن در پیش می گیرد. او این بحث را مطرح می کند که در چارچوب فلسفه مدرن هر نوع پروسه «خودشناسی» یا «تأمل در خود»، «سوژه» را به یک «ابژه» یا به تعبیر دقیق تر یک شیء بدل می کند. این ابژه شدن سوژه در نظر آدورنو، راز دشواری فلسفه مدرن است که فیلسوفان غربی از دکارت تا کانت و هگل قادر به رفع معضل آن (نسبت پارادوکسیکال سوژه و ابژه که در عین حال حکایت گر وحدت و تضاد است) نگردیده اند.
آدورنو در کتاب «دیالکتیک منفی» همچنین به بحث «فاشیسم» می پردازد و ایدئولوژی فاشیسم و ساختار دولت آن را محصول «عقل ابزاری مدرن» می نامد. در نگرش ضد کل گرایی آدورنو، تاریخ فاقد هر نوع معنا و با غایت و هدف پنداشته می شود. آدورنو در کتاب دیالکتیک منفی، رویکردی یکسره سلبی دارد و اگرچه به انتقاد از جامعه مدرن می پردازد اما امکان هر نوع طرح یک جامعه مطلوب را نفی می کند. این رویکرد سلبی آدورنو و نگاه منفی او به مسئله طرح جامعه مطلوب ریشه در روح نسبی انگارانه آرای او دارد که وجود هر نوع مفروض مطلق به عنوان نقطه عزیمت طرح یک جامعه ایده آل را نفی می کند. این ویژگی فکری یکی از علت هایی است که اندیشه آدورنو را آماده برای منحل شدن در کلیت و غایت جامعه مدرن (اتفاقی که در دو دهه پایانی عمر آدورنو روی داد) می سازد و جوهر انتقادات او از مدرنیته را عقیم و سترون می سازد.
آدورنو در جستجو برای طرح آلترناتیوی در مقابل عقل ابزاری مدرن، به زیبایی شناسی پناه می برد. او این نظر را مطرح می کند که نگرش زیبا شناختی در سطح فردی می تواند به پیدایش عقلانیتی معارض با وضعیت شیء گونگی و از خودبیگانگی ناشی از سیطره عقل ابزاری مدرن بینجامد. البته روشن است که این تصور آدورنو بی اساس و باطل است. علت اصلی از خودبیگانگی و شیء وارگی حاکم بر تمدن مدرن، اومانیسم است و اومانیسم همان گونه که در عقلانیت ابزاری مدرنیته حضور دارد، با تفاوت هایی در هنر و زیبایی شناسی مدرن نیز حاضر بوده و بر آن سیطره دارد. در واقع گریز از عقل ابزاری مدرن به هنر مدرن ماهیت اومانیستی هیچ یک را تغییر نمی دهد و لذا به رفع و نفی شیءوارگی نمی انجامد زیرا این شیء وارگی و از خودبیگانگی صرفا امری منحصر به قلمرو تعقل غربی نبوده بلکه در روح تفکر و تمدن مدرن و تمامی ساحت های وجودی آن جاری و ساری است.
آدورنو فردی سکولاریست و به لحاظ اعتقادی غیرمذهبی است، هرچند که تعصباتی در ارتباط با یهودیت دارد که بیشتر به عنوان یک احساس قومی و فرهنگی مطرح است. آدورنو در کوشش برای یافتن مفری جهت رهایی از سیطره شیءانگاری مدرن و افق مرارت بار زندگی روزمره مبتنی بر عقل معاش و سودمحوری، طرح توجه به آنچه که او «یوتوپیای مذهبی» می نامد را مطرح می کند. به رغم اینکه وی اعتقادی به آرمان ها و معارف دینی ندارد اما آن چنان از سیطره عقل ابزاری مدرن ناخشنود است و از سلطه نسبی انگاری و شکاکیت و فرومایگی عقل حسابگر رنج می برد که برای کاهش این آلام، به مدینه فاضله ساخته اندیشه اش یعنی «یوتوپیای مذهبی» پناه می برد تا با «گرما»ی خود بر «سرد»ی ناشی از سلطه تکنوکراسی مدرن غلبه نماید. اما آدورنو خواهان بازگشت حقیقی و راستین به مذهب اصیل نیست بلکه می خواهد با طرح به قول او «یوتوپیای مذهبی» معنایی (هر چند به ادعای او «معنای غیرواقعی») برای زندگی بی معنای بشر مدرن بیابد. آدورنو همچون فوئرباخ ماتریالیست، «دین را ساخته ذهن بشر» می داند و به منشأ آسمانی و قدسی آن اعتقادی ندارد، از همین رو است که آن را «اتوپی» یا «یوتوپیا» می نامد. آدورنو معتقد است می توان از این به قول او «یوتوپیا» استفاده کرد تا بر بحران بی معنایی زندگی بشر مدرن فایق آمد. البته او به نوعی مذهب باطنا سکولاریست توجه دارد و به دلیل جوهر اومانیستی و سکولاریستی آرا و شخصیتش با هر نوع احیای دین حقیقی و جوهر انقلابی و ظلم ستیز آن مخالف است.
ارایب ادورنو نیز همچون هورکهایمر در نهایت و در کلیت خود صورتی از ایدیو لوژو سکولار_اومانیستی تمدن غرب مدرن است که به نوعی در خدمت تداوموتعمیق سلطه ان قرار دارد و علی رغم ادعای خود .خیلی به سامان بخشی حیاط انسانها نمی اندیشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات