صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۶  ، 
کد خبر : ۷۹۷۱۶

آزمون ملی‌گرایی در سال‌های خاکستر


مرتضى صفار هرندى
شاید یکی از غم انگیزترین مقاطع تاریخ معاصر سرزمین ما، به روزهای پس از 28 مرداد 1332 مربوط می شود. در آن ایام، با تثبیت دیکتاتوری محمدرضا شاهی، ابتدا بساط گروه های ملی گرا و نیز چپ گرایان کمونیست جمع شد. سپس مخالفت آیت الله کاشانی با قرارداد کنسرسیوم، تجدید رابطه با انگلیس، چگونگی برگزاری انتخابات مجلس هیجدهم محاکمات بی رویه و مجازات های سنگین، به سرکوب او و همراهانش انجامید. نواب صفوی و یارانش نیز پس از ترور نافرجام حسین علاء دستگیر شدند و در سال 1334 به شهادت رسیدند. یک سال بعد هم رژیم شاه تشکیلات مخوف ساواک را بنیان نهاد.
مجموعه این شرایط گرچه به مفهوم آغاز یک دوران افسردگی سیاسی بود، اما فرصتی را برای مردم و نیروهای سیاسی ایجاد می کرد تا اندکی در آنچه گذشت، تامل کنند.
در فردای 28 مرداد یک روحانی حامی مصدق به نام سیدرضا زنجانی جلساتی مخفی را با عنوان «نهضت مقاومت ملی» پایه گذاری کرد. از جمله اعضای موسس این جلسات رحیم عطایی خواهرزاده بازرگان بود. مدتی بعد افرادی مثل شاهپور بختیار، مهدی بازرگان و یدالله سحابی به این جمع پیوستند. هدف این مجموعه ملی گرا، مقابله با اقدامات دولت کودتا بود. دو هفته پس ازکودتا نمایندگان احزاب ایران، مردم ایران (خداپرستان سوسیالیست سابق)، ملت ایران(به دبیر کلی فروهر)، زحمتکشان(شاخه خلیل ملکی و خنجر) و نمایندگان بازار و دانشگاه تهران، ساختار تشکیلاتی این مجموعه را به تصویب رساندند. دو تظاهرات بی رمق در 16 مهر و 21 آبان 1332 در اعتراض به حبس مصدق و یارانش و تلاش برای افشای تقلب ها در انخابات مجلس هیجدهم تنها نمودهای عینی اولین فعالیت های این گروه بود که به دلیل برخوردار نبودن از پشتوانه مردمی قابلیت گسترش نداشت.
هیجانی که تظاهرات اعتراض به بازگشت دانیس رایت کاردار انگلیس به ایران در روز 14 آذر 32 ایجاد کرده بود، سبب شد که رژیم در آستانه ورود معاون رئیس جمهور آمریکا در روز 16 آذر یک عملیات سرکوب و ارعاب را با حمله به دانشگاه تهران و کشتن سه دانشجوی این دانشگاه در 16 آذر به انجام برساند. از این تاریخ تا سال 1335 که یک تظاهرات محدود دانشجویی در حمایت از مبارزه مردم مصر به رهبری عبدالناصر با صهیونیست ها و انگلیس صورت گرفت و سرکوب شد، هیچ گونه تحرک سیاسی مخالفی در داخل ایران به ثبت نرسیده است، تا چه رسد به این که از اقبال مردمی برخوردار باشد. رژیم در این سال ها جذب عناصر افسرده و سرخورده ملی گرا را آغاز کرده بود.
بسیاری از عناصر اپوزیسیون از کمونیست گرفته تا ملی گرا در این مقطع، همکاری با رژیم را انتخاب کردند. این افراد بعدها گاه تا عالی ترین مناصب دولتی رژیم شاهنشاهی ارتقا یافتند.
نهضت مقاومت ملی اندک اندک از همراهان غیرمذهبی خود(اعم از سوسیالیست و ملی گرا) تهی شد و عملا آن بخش از نیروهای ملی که دارای تمایلات مذهبی بودند در آن باقی ماندند. محوریت یافتن کسی مثل بازرگان (با سابقه تالیف کتبی با گرایش دینی) در این گروه در حالی که خود از بنیانگذاران آن نبود، دلیلی جز این نداشت و گرنه به گفته دکتر عباس شیبانی (از اعضای نهضت مقاومت ملی) حتی رحیم عطایی(خواهرزاده بازرگان و عضو موسس نهضت مقاومت ملی) هم معتقد بود که دائی اش (بازرگان) از مسائل سیاسی چیزی سرش نمی شود.
مناسبات درون رژیم در این سال ها در قالب تعامل فرمایشی بین دو حزب ملیون (منوچهر اقبال) و حزب مردم(اسدالله علم) تعریف می شد. اما تقارن اواخر دهه 30 با روی کارآمدن «جان اف کندی» رئیس جمهور دمکرات آمریکا، فضای سیاسی ایران شاهنشاهی را به عنوان تابعی از سیاست های آمریکا تحت تاثیر قرار داد. حرکت های هدایت شده ای که در قالب اعتراضات صنفی معلمان توسط افراد وابسته به آمریکا مثل محمد درخشش آغاز شده بود و حتی به کشته شدن یکی از معلمان انجامید، با به قدرت رسیدن علی امینی و نائل شدن محمد درخشش به مسئولیت وزارت فرهنگ به نتیجه مطلوب خود رسید.
نگاه دقیق به صحنه سیاسی آن روزگار نشان می دهد، تنها اراده آمریکا در ایجاد فضای آزادی نسبی می توانست جبهه ملی را از توقف هفت ساله فعالیت خود خارج سازد. ملی گرایان در این شرایط احساس کرده بودند که می توانند از طریق شرکت در انتخابات مجلس بیستم :که شاه وعده آزاد بودن آن را داده بود- در قدرت سهمی پیدا کنند. این وضعیت به شکل گیری مجموعه به نام جبهه ملی دوم منجر شد. سودای شریک شدن در قدرت دیری نپایید. منوچهر اقبال نخست وزیر قبل از امینی به صراحت اعلام کرد که مصدقی ها نمی توانند نامزد انتخابات شوند.
با این حال آرزوی دست یابی به تکه ای از کیک قدرت کهنسالان جبهه ملی را در دوران دولت امینی نیز رها نمی کرد. آنها در این سودا، حتی با برگزاری اجتماع سیاسی جوانتر های خود مخالفت می کردند. تنها تجمع مردمی حمایت از جبهه ملی در این سالها اجتماعی 30 هزار نفری است که در روز 5 مرداد 1339 در ضلع جنوبی باغ جلالیه (پارک لاله فعلی) برگزار شد. جالب است که تدارک کننده اصلی این اجتماع کسی نبود جز دکتر عباس شیبانی (نماینده اصولگرای فعلی شورای شهر تهران) که به خاطر این اقدام از سوی سران جبهه ملی دوم به تندروی متهم شد. او در این اجتماع مردم را به تحریم انتخابات دعوت کرد.
چندگانگی مواضع جبهه ملی دوم در قبال فضای سیاسی جدید، نشان می داد که این جبهه هیچ برنامه خاصی برای این مقطع ندارد. در کشاکش رقابت امینی با شاه بر سر کسب حمایت آمریکا، گروهی تازه تاسیس از ملی گرایان به نام نهضت آزادی، طرفدار استفاده از این فضا برای محدود کردن قدرت شاه به قانون اساسی مشروطه بودند. اما گروه دیگری از ملی گراها از ترس غضب شاه، مخالف خوانی های خود را متوجه دولت امینی می کردند، دستگیری چند دانشجوی طرفدار جبهه ملی و تظاهرات دانشجویی و دانش آموزی در حمایت از آنها، همان چیزی بود که طرفداران شاه در رقابت با دارودسته امینی آن را می خواستند. سرکوب شدید این تظاهرات هم اعضای جبهه ملی را به متهم کردن یکدیگر به بی لیاقتی کشاند و هم ناکارآمدی امینی را به رخ کشید. این روند در نهایت به کناره گیری امینی(البته با بهانه های دیگر) در تیرماه 1341 و آغاز نخست وزیری امیر اسدالله علم منجر شد.
نهضت آزادی در سال 1340 یعنی در شرایطی که مقدمات شکل گیری دولت امینی فراهم می شد پا به عرصه سیاسی نهاد. این گروه که به رغم برخورداری از تایید مصدق از سوی جبهه ملی دوم به عضویت پذیرفته نشد، با تاکید بر نقش مذهب، سعی کرد انگیزه های جدیدی را در میان توده های متدین برای همراهی با ملی گرایان ایجاد کند. در اینجا یک تناقض آشکار در داعیه موسسان این گروه مشاهده می شود. یکی از موسسان نهضت آزادی حسن نزیه است که عناصر مذهبی جبهه ملی به خاطر بی قیدی او به فرایض دینی بر ادعای ممیزه دینی بودن حرکت نهضت آزادی خرده می‌گرفتند.
از رهبران نهضت آزادی که بگذریم، قشری از فعالان همکار این گروه را جوانان متدین و با انگیزه ای تشکیل می دادند که پس از دستگیری بازرگان، سحابی و... در بهمن 1341 فاصله آنها از تفکر رهبران نهضت آزادی و متمایل شدنشان به نهضت نوپای روحانیت را شاهد بودیم. ارتباط نهضت آزادی با روحانیت ، فارغ از نقش آیت الله طالقانی در شکل گیری این گروه، در قالب مراودات فرهنگی بازرگان با شهید مطهری و شهید باهنر و نیز دست اندرکاران ماهنامه «مکتب تشیع» برقرار بود. اما آغاز نهضت امام خمینی را بایستی آغاز روند تغییر ادبیات سیاسی در بین بسیاری از همراهان این گروه قلمداد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات