رضا گرمابدری
بسماللهالرحمنالرحیم
نگارش و ارسال نامه دکتر احمدی نژاد به رئیس جمهور آمریکا در نوع خود اقدامی بی سابقه محسوب می شود. بی سابقه بودن این اقدام که از پیشینه روابط ایران و آمریکا در بعد از انقلاب معنا می گیرد، عامل اساسی توجه جهانی به این حرکت بود. واکنش فرامرزی و بیرون از جغرافیای سیاسی ایران به این نامه از این حیث که دولتمردان جهانی و افکار عمومی بویژه افکار عمومی آمریکا با آن چگونه برخورد کردند قابل بررسی است و می تواند یکی از مولفه های ارزیابی اهمیت و میزان تاثیر آن بر مسائل مورد نظر جمهوری اسلامی باشد. اما نوشتار حاضر بنادارد تا با فروگذاشتن این موضوع به جان مایه واکنش ها و موضع گیری هایی بپردازد که در داخل انجام گرفت آنهم مواردی که نسبت به این نامه نگاه انتقادی داشته اند. لازم است پیش از ورود به بحث به این نکته اشاره شود که طیف اصلی بخش منتقد را افرادی تشکیل می دهند که کمتر از تجربه و پختگی سیاسی برخوردار هستند و اگر در جایی هم فرد باسابقه ای در میدان سیاست نظری ارایه داده بیشتر از عبارات کلی و کوتاه استفاده کرده است. سرجمع انتقادهایی که متوجه نامه رئیس جمهور شده است در سرمقاله روزنامه شرق مورخ 23/2/85 گرد آمده است از این رو فرازهای اصلی آن مورد بازخوانی قرار می گیرد:
محمد قوچانی سرمقاله نویس روزنامه شرق ابتدا تیغ نقد خود را بر موضوعات و لحنی که احمدی نژاد برای تدوین نامه انتخاب کرده می گذارد و می نویسد: ]احمدی نژاد[ «پیامبرانه سخن می گوید» و این نکته را که احمدی نژاد در اندونزی ابراز کرد و گفت: «ما به دنبال حل مسائل اساسی تر جهان هستیم. این نامه دعوتی به توحید و عدالت و فرهنگ انبیا بوده است.» را نمی پسندد و متعقد است: «رئیس جمهور هیچ وظیفه تبشیری ندارد و کار او اجرای منویات نظام سیاسی است که از سوی نهادهایی مانند مجلس، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت یا رهبری تعیین می شود». نویسنده سرمقاله که گویا خود نیز همچون افراد بسیاری در داخل و خارج هنوز از حیطه تاثیرگذاری این نامه خارج نشده است و تنها از باب اینکه کلامی گفته شده باشد اقدام به نگارش این سرمقاله کرده است، اندکی بعد اذعان می کند که تدوین این نامه در زمره منویات نظام است و لذا فراتر از نصیحت است. «نامه احمدی نژاد به بوش اگر جز در چارچوب این منویات مورد اجماع نهادهای عالی نظام (مجلس و شورای نگهبان و رهبری) نبود، معنایی جز نصیحت نداشت.»
لحن و محتوای نامه قوچانی را راحت نمی گذارد و با این عبارت مقدمه ای و توضیحی «اصولگرایانی مانند احمدی نژاد... اصولگرایی را با عمل گرایی آمیختند و به جای سخنوری درباره دموکراسی و... در باب ازدواج جوانان و لوله کشی آب و گاز و وام مسکن در سفر به سیستان و بلوچستان و لرستان سخن گفتند.» مجددا زبان به شکوه باز می کند و می نویسد: «عجبا که رئیس جمهور هنگامی که به جورج بوش می رسد پیام پیامبرانه سر می دهد و بر جای مراجع تقلید و مجتهدان جامع الشرایط مینشیند.»
روحیه استکبارستیز آقای قوچانی به وی اجازه نمی دهد که نامه نوشتن به جورج بوش را تحمل کند از این رو با ابراز نگرانی از شکسته شدن خط قرمز مشفقانه اعلام می کند: «اما در مقام رئیس جمهور، احمدی نژاد مجری نظامی است که باید برای تصمیم های خود هزینه پرداخت کند. هزینه شکستن تابوی هرگونه رابطه مستقیم با آمریکا که یک بار براساس همین هزینه ها رئیس جمهور سابق ایران به دلیل مصاحبه با شبکه تلویزیونی CNN مورد انتقاد شدیدی قرار گرفت. ]اما در آن زمان آقای قوچانی و دوستانش چقدر انتقاد کردند معلوم است[ احمدی نژاد اما در کمال خونسردی این خط قرمز را شکست بدون آنکه برای عزت ایران و صلح با جهان ارمغان آورد.»
نویسنده مقاله از اینکه آمریکایی ها با نامه سرد برخورد کردند ابراز ناراحتی کرده و می نویسد: «به راستی واکنش سرد آمریکا (که برای هر ایرانی تحقیرآمیز و ناراحت کننده است) به نامه رئیس جمهور ایران (که اکنون نماینده همه کسانی است که به او رای داده یا نداده اند) برای کارگزاران سیاست خارجی و امنیت ملی ایران قابل پیش بینی نبود؟ شاید نویسندگان نامه سعی کرده اند متنی را تنظیم کنند که در آن با شرح تناقضهای سیاست خارجی آمریکا جورج بوش را ناگزیر از اقرار یا سکوت کنند اما چنین روشنگری هایی نه فقط از ایشان که هر روز از هزاران روشنفکر ضدآمریکایی جهان برمی آید که بدیهیاتی چون نقض حقوق بشر در گوانتانامو یا جنگ افروزی آمریکا در عراق و افغانستان یا نقض حقوق سیاهان و... را به یاد بوش بیاورند.»
تلخی! لحن و محتوا دست از سر قوچانی برنمی دارد و تا پایان نگارش او را آزار می دهد اما در بخش پایانی سرمقاله بازتاب این آزار در امتزاج «ناجی» شدن احمدی نژاد و از دست رفتن «برگ برنده» ایران در مواجه با آمریکا و «تغییر جایگاه رئیس جمهور»، تجلی پیدا کرده آنجا که آورده است: خاتمی نمی خواست قهرمان شود، اما احمدی نژاد اصرار دارد که «ناجی» نامیده شود. آقای احمدی نژاد باید به این پرسش پاسخ دهد که اگر هدف از نامه نگاری به جورج بوش جز یافتن راهی برای حفظ اقتدار (بهره مندی ایران از انرژی هسته ای)، صلح (پرهیز از جنگ و خشونتی که آمریکا درصدد تحمیل آن است) و توسعه ایران (پرهیز از تحریم و محاصره اقتصادی) نبوده با چه تحلیل و جوازی بر ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاکره و مکاتبه با آمریکا (که می توانست در هر مذاکره ای برگ برنده ایران باشد) چنین چوب حراج زده است؟ به چه حقی رئیس جمهور از وظایف قانونی خود به عنوان مجری اراده ملت و نماینده نظام به جایگاه دعوت کننده تغییر موقعیت داده است؟...»
پاسخ های کوتاه و صریح به انتقادهای آقای قوچانی و هم اندیشان با وی که این روزها مشابه ایشان سخن گفته و نوشته اند.
- آیا میان رئیس جمهور بودن یک کشور اسلامی با قانون اساسی که در آن آموزه های دینی موج می زند و سخنان و اقدامات تبشیری و الهی مغایرت وجود دارد؟ آیا قانون اساسی برای این موارد منعی در نظر گرفته و یا اینکه مردم از این رفتار رئیس جمهور ناراضی هستند و یا اینکه عده ای قصد دارند با اظهارات بی پایه و اساس مردم را ناراضی کنند؟ کدام مرجع از اینکه پیام الهی توسط رئیس جمهور به گوش جهانیان برسد اعلام نارضایتی و مخالفت کرده است زندگی مراجع بزرگوار و سلسله مهذب فقها و علما در طول تاریخ وقف این شده است که کلام الهی فراگیر شود و پیام خداوند به گوش جهانیان برسد ضمن آنکه احمدی نژاد نه ادعا کرده و نه خواسته که به جای مراجع بنشیند او منصب خود را در خدمت ارسال پیام مراجع به جهان قرار داده است.
- به محاکمه کشیدن اندیشه لیبرال دموکراسی و رئیس جمهور نافرمان آمریکا و فرودآوردن تازیانه ملامت و شماتت بر گردن چنین انسان سرکش و لجام گسیخته آنهم در منظر نگاه میلیون ها انسان هیچگاه مفهوم رابطه مستقیم ندارد و اساسا کسی به چنین توهمی دچار نمی شود مگر آنکه پیش فرض های عنادورزانه در آن دخالت داشته باشد.
سردی برخورد آمریکایی ها با نامه نه از سر توانمندی و موضع قدرت که به واسطه درماندگی و گرفتار آمدن در قفسی است که کلام و منطق روشن احمدی نژاد آن را ساخته است و بسیاری از افراد سرشناس به بوش فشار آورده اند که پاسخ نامه را بدهد.
- از میان هزاران نفری که هر روز علیه آمریکا سخن می گویند کدام یک هستند که کلامشان مانند سخن محکم احمدی نژاد جهان را متوجه خود سازد آیا همین مسئله گویای تفاوت این سخن با سخن هزاران نفری که در نظر آقای قوچانی است نمی باشد و موقعیت ویژه احمدی نژاد را در این بحث نشان نمی دهد؟
افکار احمدی نژاد نشان می دهد که او خود را وقف نجات گرفتار آمدگان در عرصه های مختلف کرده اما هیچگاه خود را «ناجی» ندیده و ننامیده است. هر چند دیگران بخواهند با طرح بحث «ناجی» خدمات و تلاش های یک خادم و ساعی در انجام وظایف را بپوشانند.
- فریاد زدن بر سر آمریکا، به لکنت انداختن مقامات کاخ سفید در اظهارنظر پیرامون یک نامه، رسوا کردن نظام سیاسی که خود را یگانه قدرت مسلط جهان می داند به گونه ای که اظهارات مقاماتش از اعتبار می افتد و به دلیل ناتوانی در اقناع افکار عمومی منزوی و منفعل می شود، معنای چوب حراج زدن به برگ برنده ندارد بلکه برعکس به مفهوم تقویت موقعیت در آرایش فی مابین و پیدا کردن دست برتر است. کلام آخر اینکه اگر سیاست ورزی و شناخت قواعد و اجزا خوب فهم شود و غرض ورزی معدوم گردد و غبار از دیدگان زدوده شود، ارزش اقدام احمدی نژاد آشکار می گردد.