آیا قرار بود در کنفرانس بین المللی شرم الشیخ معجزه ای اتفاق بیفتد؟ نمایندگان 50 کشور جهان و برخی سازمان های جهانی پنج شنبه و جمعه گذشته در شرم الشیخ به میزبانی احمدابوالغیظ وزیر خارجه مصر گردهم آمدند. دستور رسمی اعلام شده برای کنفرانس- وضعیت امنیتی و سیاسی عراق- هیچ ربطی به میزبان نداشت همچنان که به بسیاری از کشورهای حاضر در کنفرانس. کنفرانس ظاهراً متنی داشت و حاشیه ای. قرار بود متن کنفرانس، موضوع عراق باشد اما در واقع امر، حاشیه ها بر متن غلبه کرد چرا که به نظر می رسید اساساً کنفرانس برای همان حاشیه ها ترتیب یافته است.
آمریکا گویا دنبال معجزه در کنفرانس می گشت، معجزه ای با خواص متعدد که یکجا بتواند گره از دیپلماسی نومحافظه کاران کاخ سفید در خاورمیانه بزرگ و اضلاع پرخبر آن بگشاید. اما حق با اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان بود؛ «نباید انتظار داشت شرم الشیخ معجزه کند».
آمریکای مغرور که چند سال پیش به هنگام اشغال عراق نه نیازی به کسب مجوز سازمان ملل می دید و نه به مخالفت های یکپارچه بین المللی اعتنا می کرد، اکنون واسطه تراشیده و از مصر خواسته بود میزبان کنفرانسی جهت تصمیم سازی مشترک بین المللی و حل بحران عراق باشد. همین تغییر رویکرد در قدم اول، نشانه شکست دکترین تکروانه و تهاجمی چند سال اخیر دولت بوش بود. در عین حال مشخص بود که کنفرانس دو بازیگر عمده بیشتر ندارد، ایران و آمریکا. به نظر می رسید شرم الشیخ دامی است از سوی آمریکا بر علیه کشوری که به تنهایی نتوانسته از پس آن بربیاید و اینک می کوشد با مساعدت جمعی، به مهار آن بپردازد. ضمن اینکه در صورت موفقیت پروژه و پا گرفتن سناریوی موازی- مذاکره در فضای شانتاژ که از ماه ها قبل آتش تهیه آن ریخته شده بود- می توان به سایر بازیگران سیگنال های قوی فرستاد حاکی از اینکه بالاخره ایران هم از پا درآمد و کسی در دنیا نباید ابرقدرتی آمریکا را نادیده بگیرد.
اما روند اتفاقات به نحوی بود که سرانجام محافل بسیاری در آمریکا همانند روزنامه لس آنجلس تایمز اعلام کردند «بسیاری از انتظارات آمریکا از برقراری کنفرانس شرم الشیخ در عراق برآورده نشد و تحلیلگران از تحقق اهداف عمده کاخ سفید در جریان آن نا امید شدند. رایس فقط به ذکر «گردآوردن کشورهای همسایه عراق» به عنوان مهمترین دستاورد کنفرانس بسنده کرد اما به نظر میر سد که دستیابی به همین امر هم برای واشنگتن دشوار بود. همچنان که عربستان هم به مخالفت با آمریکا برخاسته است.»
اگر محافل بسیاری در غرب اذعان می کردند موفقیت نشست شرم الشیخ منوط به حضور ایران است، ایران این کنفرانس را میدان مانور دیپلماسی خود قرار داد در حالی که تیم نومحافظه کار بوش طرفی از آن نبستند. پیش از اجلاس محافل بسیاری با روزنامه بوستون گلوب هم نظر بودند مبنی بر اینکه «واشنگتن برای موفقیت مذاکره با ایران در شرم الشیخ، باید برای تعدیل گفته هایش درباره این کشور آماده شود». به نوشته مجله تایم همین طور هم شد و «رایس که از هر فرصتی برای منزوی خواندن ایران استفاده می کند، در مصاحبه های نمایشی آخر هفته ضمن عقبگرد کوشید تا از این لفظ استفاده نکند. او قرار است با متکی پشت میز مذاکره بنشیند».گزارش رویتر نیز حاکی از این بود که «بوش 6 سال گذتشه را با خصومت علیه ایران سپری کرده و تأکید نموده که نباید هیچ مذاکره ای با این کشور- تا زمانی که غنی سازی اورانیوم متوقف نشده- صورت گیرد. اما اکنون به نظر می رسد وی مایل به گفت وگو شده و به رایس چنین اجازه ای را داده است. اگر همه امور در عراق خوب پیش می رفت، دولت بوش چنین کاری را انجام نمی داد.»
با این وجود ماجرا واقعیات دیگری نیز در خود نهفته داشت. ایران، هم خود را در موضع برتری می دید- همچنان که فرانس پرس بر این واقعیت تأکید کرد- و هم آمریکا را غیرصادق می یافت. ایران به درستی باور داشت که کمک به این موجود از پا افتاده اما بی رحم، کمک به احیای همان خوی و خصلت درندگی و تعرض و تعدی است. اگر بحث بر سر تأمین امنیت و آرامش در عراق، پایان اشغالگری و تروریسم و کمک به تقویت دولت ملی نوری مالکی باشد، جمهوری اسلامی آماده همه نوع همکاری است اما اگر قرار باشد همه سرویس بدهند تا آمریکا پای مجروح خویش را از دام بیرون کشد و هنوز این اتفاق نیفتاده، مجدداً جمهوری اسلامی در سیبل تبلیغات منفی و کارشکنی و سنگ اندازی و فشار و تحریم باشد، طبیعی است که هیچ دیپلماسی هوشمند و پویایی، به چنین ناشیگری آشکاری دست نمی زند.
به تعبیر رومانو پرودی نخست وزیر ایتالیا «امروز موازنه قدرت در خاورمیانه به نفع ایران است و آمریکایی ها نمی توانند بحران هایی را که به وجود آورده اند حل کنند. اشغال عراق اشتباه بزرگی بود.» این واقعیت به طور کامل در کنفرانس شرم الشیخ خود را به رخ کشید، همچنان که روزنامه آمریکایی اینترنشنال هرالدتریبیون تصریح کرد «تحلیلگران و حتی دیپلمات های آمریکایی معتقدند ایران از موضعی قوی در این کنفرانس شرکت کرده و روابط نزدیکی با دولت عراق برقرار کرده است. ایران حتی از فشارهای مقامات کشورهای عربی و برخی از آمریکایی ها به دولت بوش برای خروج نیروهای آمریکا از عراق آگاه است و به نفع خود از آن استفاده می کند.» گسیل هوشیار زیباری وزیرخارجه از سوی دولت عراق به تهران برای دعوت رسمی و سفر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به بغداد و نجف و رایزنی با نوری مالکی و آیت الله سیستانی مقارن با کنفرانس شرم الشیخ، موقعیت بلامنازع جمهوری اسلامی را در این عرصه به وضوح نشان می داد.
عرصه در شرم الشیخ چنان بر وزیر خارجه آمریکا تنگ بود که مجله آمریکایی تایم تصریح کرد: «رایس نباید امیدوار باشد کشورهای پرنفوذ عربی از موضع آمریکا حمایت کنند. حتی عربستان هم به تازگی حضور آمریکا در عراق را اشغالگری و غیرقانونی خوانده است.» کار به جایی رسید که دیدار رایس در حاشیه نشست شرم الشیخ با ولیدالمعلم (همتای سوری وزیرخارجه آمریکا) از سوی وزیر مهاجرت سوریه این گونه تعبیر شد؛ «این دیدار اثباتی بر تایید این مسئله بود که آمریکا در عراق خود را با بن بست روبرو می بیند اما ملاقات مذکور تغییری در موضع سوریه نسبت به مسئله عراق ایجاد نمی کند.»
اگر تحلیل روزنامه اردنی «الرأی» را درست و دقیق بدانیم مبنی بر اینکه «کنفرانس شرم الشیخ برای بررسی مشکلات آمریکا در عراق بود نه مشکلات عراق... کاخ سفید دنبال یافتن گریزگاه از مهلکه و نجات خود است»، می توان استنتاج نهایی روزنامه نیویورک تایمز را هم دقیق دانست حاکی از اینکه «شرم الشیخ چهره تحقیر شده سیاست خارجی آمریکا را در جهان آشکار کرد. این بارزترین ویژگی کنفرانس بود به ویژه که هیچ تحولی در روابط با ایران که یکی از اهداف اصلی نشست بود، پیش نیامد. تلاش آمریکا با واکنش سرد و بی اعتنایی منوچهر متکی وزیر خارجه ایران مواجه شد که به انتقاد از نقش واشنگتن در عراق می پرداخت.» و طبیعی هم بود که چنین شود. نمی شود در حال سقوط از پرتگاه، آویزان شاخه ای بود و دست التماس دراز کرد و در عین حال زبان از بدگویی به آن که از او توقع کمک و نجات می رود، باز نداشت. ادامه بازداشت غیرقانونی 5 دیپلمات ایرانی در اربیل و متعاقب آن انتشار سخنرانی ها و شبه گزارش هایی برای متهم کردن جمهوری اسلامی به تروریسم طی هفته های اخیر، دقیقا اقدام متناقضی بود که آمریکا صورت داد با این توهم که دست بالا را در مذاکره داشته باشد، غافل از اینکه نگاه ایران به رفتار کاخ سفید همان کلام معروف است که «خودگویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی.» ایران در چنین وضعیتی، ضرورتی برای مذاکره نمی دید.
سرانجام نیز همان شد که رخ داد. وزیر خارجه ایران وقتی از رایس شنید که «انگلیسی شما از عربی من بهتر است» و بلافاصله وزیر خارجه مصر با پادرمیانی گفت: «ما تلاش می کنیم کمی فضا را گرم کنیم»، به طنز و کنایه پاسخ داد «در روسیه، مردم در زمستان بستنی می خورند چون که بستنی از هوای روسیه گرم تر است». پس از آن که مذاکره سرپایی چنین فرجامی یافت، اگرچه رایس می گفت «امکان دیدار با وزیر خارجه ایران را نیافتم و هیچ فرصت مناسبی پیش نیامد تا با او گفت وگو کنم» اما ساعتی بعد «دانا پرینو» سخنگوی کاخ سفید، موضع آمریکا را عوض کرد و گفت «ما اصلا ناراحت نیستیم که مذاکره ای با ایران در این کنفرانس صورت نگرفته، زیرا اصلا چنین مذاکره ای در برنامه کاری ما نبود»! شاید اگر پینوکیو به جای این سخنگوی کاخ سفید بود، بینی او یکی دو متر بزرگ می شد.
اجازه بدهید این نوشتار را با مرور بخشی از مقاله مبسوط نشریه چینی گلوبال پیپل (وابسته به گلوبال تایمز) به پایان ببریم که به راز قدرت ایران می پردازد: «آیت الله خامنه ای رهبر عالی ایران، برگ های برنده را در برابر آمریکا در اختیار دارد. بسیج مردم، روحیه شهادت طلبی و استقامت، و موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک ایران برگ های برنده در اختیار آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی است... با وجود اختیارات وسیع قانونی برای شخص اول کشور، او از دخالت مستقیم در اداره امور کشور پرهیز کرده و فقط در زمان لازم و حساس به صحنه می آید. آیت الله خامنه ای محبوب جهان اسلام و تنها رهبری است که جرئت مبارزه و رویارویی با آمریکا را دارد... موضع محکم و سرسختانه ایران در پرونده هسته ای به عنوان بازتابی از روحیه مردم ایران در شخصیت رهبری این کشور متجلی است... ایران مانع سیطره آمریکا و ناتو بر منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، خاورمیانه و جنوب آسیاست.»