تونی بلر" نخست وزیر انگلیس روز پنجشنبه کنارهگیری خود را از رهبری حزب حاکم کارگر و در نتیجه نخست وزیری این کشور اعلام کرد".
اعلام استعفای بلر از ریاست این حزب که اکثریت را در پارلمان دارد، پس از نشست امروز هیات دولت در لندن و در سفر وی به حوزه انتخابیه نمایندگی وی در مجلس عوام انگلیس در "سجفیلد" صورت گرفت.
بلر این را هم گفت که در ۲۷ژوئن ( ۶تیرماه) رسما از نخست وزیری انگلیس استعفا خواهد کرد.
بلر در سخنرانی به همین مناسبت دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی دوره رهبری خود در حزب کارگر به ویژه در ۱۰سال نخست وزیریاش را برشمرد.
وی از همراهی دولت کارگری با آمریکا پس از ۱۱سپتامبر، و حمله نظامی به افغانستان و عراق دفاع کرد و خلع صدام از قدرت را تصمیمی صحیح اما "تلخ و جنجال انگیز" نامید که برای کشورش اتخاذ کرد.
بلر با بیان اینکه انتظارات از وی هنگام پیروزی حزب کارگر در سال ۱۹۹۷ بسیار بالا بود، همچنین از ناکامیهای دولت خود عذرخواهی کرد.
گزارش زیر نگاهی بر ۱۳سال رهبری حزب کارگر انگلیس توسط بلر دارد که ده سال اخیر آن، نخست وزیری وی را نیز در بر میگیرد:
در تابستان سال ۱۹۹۴و با مرگ ناگهانی و غافلگیرکننده "جان اسمیت" رهبر کهنهکار حزب کارگر که با یک دوره کوتاه سرپرستی و نبردی خفیف بر سر کسب قدرت در این حزب همراه بود، "آنتونی چارلز لینتون بلر" ۴۱ساله که دست پرورده اسمیت محسوب میشد، در ژوئیه همان سال به عنوان رهبر حزب کارگر و اپوزیسیون اصلی در برابر دولت محافظهکار برگزیده شود.
در آن هنگام نزدیکترین رقیب حزبی بلر، "گوردون براون" بود که ظاهرا با این تضمین شخصی که در صورت پیروزی حزب کارگر در انتخابات دومین مقام مهم دولتی (وزارت دارایی) را برعهده گرفته و پس از یک دوره (به قولی هشت ساله) جانشین بلر شود، حاضر شد تا از گردونه رقابت با بلر جوان کناره گیری کند.
طرفداران بلر همواره اظهارات هواداران براون درباره وجود چنین توافق و تضمینی را تکذیب کردهاند.
انتخاب بلر جوان و کم تجربه به جای اسمیت پر توان و کار کشته ریسکی جدی از سوی رهبری حزب کارگر بود، اقدامی که احتمالا در کوتاه مدت به زیان حزب تمام میشد، ولی ممکن بود بر روی موفقیت بلند مدت آن سرمایهگذاری کرد.
با این وجود کمتر کسی بود که فکر کند بلر در مدتی کمتر از سه سال (دو سال و ۱۰ماه) جان میجر و محافظهکاران را از سریر قدرت به پایین کشیده و نام خود را به عنوان یکی از جوانترین نخست وزیران تاریخ بریتانیا و تنها کسی که توانسته حزب کارگر را سه بار متوالی در انتخابات سراسری به پیروزی برساند در تاریخ ثبت کند.
پیروزی تاریخی حزب کارگر در انتخابات سراسری در دوم ماه مه سال ۱۹۹۷ حاصل ترکیبی از اقتدار نسل جوان رهبری حزب کارگر نوین و تداوم انحطاط و ضعف محافظهکاران و نبرد قدرت بین سران آن حزب در دوره رهبری میجر به شمار میرفت.
چهار سال اول نخست وزیری بلر بیش و کم به دوره هر نخست وزیر سنتی از حزب کارگر شبیه بود.
در این دوره بلر ضمن آن که توانست با حفظ محبوبیت خود در زمینههای مختلف آموزشی، اجتماعی و اقتصادی محبوبیت خود را حفظ کند، توانست یک بار دیگر در هفتم ژوئن سال ۲۰۰۱نه تنها شکست سختی بر رقیب زخم خورده محافظهکار خود وارد کند، بلکه موجب سرنگونی "ویلیام هیگ" از رهبری آن حزب شود.
محافظهکاران هیگ را به رهبری انتخاب کرده بودند که تابوی سنت گرایی و روی آوردن به افراد مسن را شکسته و با پیروی از الگوی حزب کارگر برای کسب پیروزی به جوانان بها بدهد.
پس از این شکست تاکنون حزب محافظه کار با یک شکست دیگر در سال ،۲۰۰۵ سه رهبر دیگر به نامهای "ایان دانکن اسمیت"، "مایکل هاوارد" و "دیوید کامرون" را تجربه کرده و هنوز امیدوار است که با این تغییر رهبری مقدمات شکست حزب کارگر در انتخابات سراسری را فراهم کند.
دومین دوره نخست وزیری بلر که از تابستان ۲۰۰۱آغاز شد، با وقوع حوادث ۱۱سپتامبر و آغاز به اصطلاح جنگ آمریکا با تروریسم توام شد. این حوادث نه تنها مسیر حکومت حزب کارگر و بلر که مسیر جهان را به کلی تغییر داد.
حزب کارگر قبلا طی دهههای هشتاد و نود قرن بیستم تحت تاثیر شکستهای پیاپی انتخاباتی و فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی، در هنجارها و آموزههای چپ گرایانه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود تجدید نظر کرده بود، ولی ۱۱سپتامبر و لشکرکشیهای جهانی آمریکا به رهبری "جورج و. بوش" یک بزنگاه تاریخی مهم برای بلر و حزب کارگر ایجاد کرد.
بلر و متحدانش در یک تصمیمگیری سرنوشت ساز منافع خود را با منافع راهبردی آمریکا گره زدند و تصمیم گرفتند تا با پشت کردن به ارزشهای گذشته خود یا تلاش کنند تا اتحادیه اروپا را نیز متحد آمریکا کرده و یا از اروپا نیز به سود آمریکا دل بکنند.
از این زمان بود که به قول "کن لیوینگستون" شهردار منتخب لندن، دولت چپ گرا و کارگری بلر به راست گرا و محافظهکارترین دولت تاریخ بریتانیا مبدل شد.
تا این زمان در عرصه سیاست و حکومت داخلی، بلر به توفیقات زیادی دست یافته بود و سوای شکست خفت بار در برابر ابتکار شخصی لیوینگستون در انتخابات شهرداری لندن در اغلب موارد با موفقیت از کارزارهای مختلف بیرون آمده بود.
در نگاهی کلی و اجمالی میتوان گفت که سیاست داخلی بلر در زمینههای مختلفی از قبیل اشتغال، آموزش، فرهنگ و بهداشت با وجود نقایص جدی از قبیل مشکلات مالی و اجرایی نظام بهداشت ملی، آغاز اخذ شهریه از دانشجویان داخلی و افزایش فاصله طبقاتی بین اقشار دارا و ندار، مثبت بوده و بریتانیا در دهه گذشته کارنامه نسبتا قابل دفاعی از این جهات داشته است.
از دیگر جنبههای مثبت و قابل دفاع سیاست دولت بلر در یک دهه گذشته، دغدغه همیشگی و تلاش جدی وی برای حل مسالمت آمیز مساله صلح و تقسیم قدرت بین جناحهای مختلف در ایرلند شمالی از معاهده "گودفرایدی" است که با وجود فراز و نشیبهای فراوان، در هفته جاری مرحله پایانی خود را شاهد بود.
ولی آن چه که موجب قضاوت تلخ و زشت تاریخ نسبت به دولت بلر خواهد شد، مساله سیاست خارجی وی بوده است.
مخالفان داخلی و خارجی سیاستهای بلر معتقدند که از آغاز دوره دوم نخست وزیری وی در سال ۲۰۰۱تاکنون، وی به طور کامل پیرو کامل سیاستهای خاورمیانهای آمریکا شده و در حوادث افغانستان، عراق، فلسطین و لبنان، از مواضع سنتی و مستقل کارگری فاصله گرفته و کاملا خود و کشورش را در اختیار نو محافظهکاران جنگ طلب آمریکایی قرار داده است.
گفتنی است که بلر از ابتدای انتخاب به عنوان رهبر حزب کارگر به عضویت انجمن پارلمانی دوستان اسراییل درآمد و از این طریق ناقض چهره حزب کارگر به عنوان واسطه بیطرف صلح خاورمیانه شد.
در همین ارتباط، انتخاب "لرد مایکل لیوی" چهره سرشناس حامی اسراییل در حزب کارگر به عنوان فرستاده مخصوص بلر در مساله صلح خاورمیانه بیش از پیش ناقض بیطرفی ابتکار صلح بریتانیا در این منطقه شد.
لیوی بارها در سخنان خود از بلر به خاطر "حمایت قوی و متعهدانه وی از دولت اسراییل" تجلیل کرده است.
بلر و حامیان وی معتقدند که آمریکا تحت هر شرایطی متحد اصلی و طبیعی بریتانیا در جهان است و دوری گزیدن لندن از سیاستهای واشنگتن به معنمای خودکشی سیاسی و تدریجی است.
با این همه یکی از انتقادات جدی که در همین خصوص به بلر و دولت او وارد میشود، دوستی عمیقتر وی با بوش جمهوریخواه در مقایسه با "بیل کلینتون" دمکرات است که قاعدتا و بر اساس آموزهها و رفتار سیاسی باید نزدیکی بیشتری با مواضع حزب کارگر داشته باشد.
در دوره اول نخست وزیری بلر که عمدتا با ریاست جمهوری کلینتون همزمان بود، سیاست خارجی و دخالتهای بینالمللی بریتانیا از کوزوو گرفته تا سیرالئون و تیمور شرقی با حمایت جهانی مواجه شد و وجهه نسبتا مثبتی برای لندن به ارمغان آورد.
بلر کسی که بود که در نخستین ماههای روی کار آمدنش در سال ۱۹۹۷در یک سخنرانی صریحا عنوان کرد که میخواهد رهبر نخستین نسل از سیاستمدارانی باشد که فرزندانش را به جنگ نمیفرستد.
با این پس زمینه و شعارهای اولیه و همچنین سابقه تاریخی ضد جنگ حزب کارگر، طبیعی است که سیاست خارجی جنگطلبانه و حامی آمریکای بلر به "چشم اسفندیار" وی تبدیل شده و ضمن قربانی کردن دو وزیر خارجه منتقد وی (رابین کوک و جک استرا) به مرور تعداد زیادی از همگامان و همفکران دیگر حزبی بلر نیز از وی و حزب کارگر روگردان شوند.
گفته میشود که رابین کوک به دلیل سیاست آمریکا- محور بلر برکنار و استرا به دلیل مخالفت با سیاست خشن آمریکا و بریتانیا در برابر ایران کنار گذارده شد.
در یک سال اخیر مساله اخذ کمک مالی یا وام از سرمایهداران سرشناس از طرف حزب کارگر در ازای اعطای القاب سلطنتی و کرسی مجلس لردها نیز بر مشکلات خارجی و داخلی بلر افزوده شده است.
این مساله علاوه بر آن که از محبوبیت حزب کارگر به شدت کاسته، خطر پی گیری قضایی و تحت تعقیب قرار گرفتن جدی از سوی پلیس را برای بلر و یاران نزدیکش مطرح کرده است.
جنگ متحدان آمریکا علیه تروریسم و به خصوص مناقشههای افغانستان و عراق در پنج تا شش سال اخیر کل قضاوت عمومی درباره بلر را تحت الشعاع قرار داده و تاریک کرده است.
استعفای امروز بلر از رهبری حزب کارگر اولین گام برای تشکیل مجمع انتخاباتی این حزب با دستورکار گزینش یک رهبر جدید بود.
این مجمع در دورهای ۷هفتهای روند انتخاب رهبر جدید این حزب که مسوولیت نخست وزیری انگلیس را نیز بر عهده خواهد داشت، به اجرا میگذارد.
نمایندگان حزب کارگر در مجلس عوام،اعضای حوزههای انتخابیه و اتحادیههای کارگری اعضای این مجمع را تشکیل میدهند.
روند ۵۰روزه انتخاب رهبر جدید حزب کارگر تا ۲۰ژوئن ( ۳۰تیر) به طول میانجامد و بلر تا آن زمان با وجود کنارهگیری از رهبری این حزب، همچنان نخست وزیر انگلیس باقی خواهد ماند.
این فرصت زمانی به وی اجازه میدهد تا در همایش سران هشت کشور صنعتی جهان در آلمان با رهبران این کشورها وداع کرده و همچنین در نشست سران اتحادیه اروپا در بروکسل شرکت کند.
اکنون که گوردون براون برای تصدی سمت رهبری حزب کارگر و نخست وزیری انگلیس اعلام آمادگی کرده و با توجه به اینکه رقیب جدی در برابر وی مطرح نیست، احتمال داده میشود براون به صورت قطعی این مناصب را بر عهده بگیرد.
تاکنون "مایکل میچر" وزیر سابق محیط زیست و "جان مک دانل" از نمایندگان ضد جنگ حزب کارگر در مجلس عوام برای رقابت با براون بر سر رهبری حزب حاکم کارگر ابراز آمادگی کردهاند.
با این وجود، شنیده میشود این دو به توافق رسیدهاند که تنها یکی از آنان در روند انتخابات به رقابت با براون بپردازد زیرا هر فرد برای قطعیت نامزدی، نیازمند جلب حمایت حداقل ۴۵نماینده حزب از مجلس عوام است.
پس از قطعی شدن اسامی نامزدهای بدست گرفتن رهبری حزب کارگر، برگههای انتخاباتی بین ۳۸۰نماینده حزب کارگر در مجلس عوام، ۲۰۰هزار عضو این حزب و بیش از سه میلیون اعضای اتحادیههای کارگری توزیع خواهد شد تا این افراد نامزد مورد حمایت خود را انتخاب کنند.
از هم اکنون پیش بینیهایی درباره تغییرات عمده در هیات دولت انگلیس به ویژه حوزه سیاست خارجی و وزارت کشور پس از روی کار آمدن براون شنیده میشود.
بلر پس از استعفا از رهبری حزب و تحویل سمت نخست وزیری به عنوان نماینده حزب کارگر در مجلس عوام از حوزه سجفلید به فعالیت سیاسی خود ادامه خواهد داد.
در برخی گمانهزنیهای رسانهای، آینده حرفهای وی در حوزه فعالیتهای سیاسی بینالمللی گزارش شده است.