صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۳  ، 
کد خبر : ۸۵۰۱۳
گزارش صبح صادق از دومین نشست «فرماندهى در جنگ» در مرکز اسناد دفاع مقدس

واکاوی عنصر فرماندهی در جنگ


دومین نشست علمی - تخصصی «فرماندهی در جنگ» از سلسله نشست های مرکز اسناد دفاع مقدس با حضور جمعی از فرماندهان و پژوهشگران جنگ در سالن شهید گرکانی پایگاه اطلاع رسانی جنگ برگزار شد.
هدف از برگزاری این نشست ها، واکاوی فرماندهی در جنگ به منظور انتقال تجربیات فرماندهان دوران دفاع مقدس در اداره میدان نبرد به فرماندهان امروز و فردای نیروهای مسلح است.
حسین اردستانی، رئیس مرکز اسناد دفاع مقدس در آغاز این نشست با اشاره به اهمیت جایگاه فرماندهی در دفاع مقدس گفت: این سلسله نشست ها با حضور فرماندهان جنگ ادامه خواهد داشت و ماحصل آن ها در قالب کتابی منتشر خواهد شد.
«سردار سرتیپ دکتر احمد غلامپور» فرمانده قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس و از فرماندهان عالی سپاه، سخنران این نشست بود که علاوه بر تبیین فرماندهی در جنگ به بازگویی ابعاد و لایه های پنهان این موضوع پرداخت.
آنچه در ادامه می آید ماحصل این سخنان به روایت خبرنگار ما است.
عنصر فرماندهی در تمام حوادث و اتفاقات مثبت و منفی که در جنگ تحمیلی روی داده، نقش حائز اهمیتی داشته است. بنابراین موضوع نقش و تأثیر فرماندهی در جنگ را باید مهم قلمداد کرد.
برای فرماندهی در دفاع مقدس چهار مرحله را می توان متصور شد: مرحله اول؛ سال های اولیه جنگ است که فرماندهی آن بر عهده «بنی صدر» خائن بود. در این سال ها به خاطر بی لیاقتی، بی کفایتی و نوع تفکر او صدمات زیادی را متحمل شدیم.
در آن روز ها 17 هزار کیلومتر مربع از خاک میهن اسلامی مان اشغال شد و بواسطه آن نیروهای ما تلفات و ضایعات انسانی و مادی زیادی را متحمل شدند. در واقع یکی از هنرهای «بنی صدر» خائن این بود که با انجام چهار عملیات در مناطق «دشت عباس»، «آبادان» و «هویزه» بخش عمده ای از توان روحی و مادی ارتش را از بین برد.
مرحله دوم؛ دوران انتصاب سرلشکر شهید «فلاحی» به عنوان جانشین فرمانده کل قوا است که در این دوران سه ماهه شکست حصر «آبادان» در عملیات «ثامن الائمه (ع)» با موفقیت انجام می شود. «سرلشکر فلاحی به همراه تعداد دیگری از فرماندهان سپاه و ارتش هواپیمایشان مورد اصابت جنگنده های ارتش بعث عراق قرار گرفته و به شهادت می رسند.»
در مرحله سوم؛ حضرت امام خمینی (ره) بلاواسطه جنگ را اداره می کردند که در این دوره دو ساله، استراتژی آزادسازی مناطق اشغالی عملی شد. اما بواسطه برخی مشکلات فرمانده کل قوا، آقای هاشمی رفسنجانی را به عنوان فرمانده جنگ در رأس ارتش و سپاه تعیین فرمودند که این مرحله از فرماندهی در جنگ تا قبول قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران ادامه داشت. در دوران دفاع مقدس روندی که طی می شد تا یک فرد به فرماندهی برسد از یک مدل و الگوی از پیش طراحی شده تبعیت نمی کرد. یعنی یک جریان طبیعی و خودجوش در بحث انتخاب و انتصاب فرماندهان سپاه وجود داشت.
در ارتش فرمانده تیپ یا لشکر باید روندی کلاسیک را طی می کرد چرا که در غیر این صورت نمی توانست فرمانده شود، در صورتی که در سپاه شاخص، معیار و ملاک انتخاب فرمانده به گونه دیگری بود، به این معنا که در سپاه افرادی که فرمانده بودند از ابتدای شروع درگیری با ضد انقلاب به کردستان رفته بودند و با شروع جنگ تحمیلی نیز در خطوط مقدم نبرد با ارتش بعث عراق حضور داشتند. این فرماندهان چون دارای خلاقیت بودند و در مواجه با حوادث مختلف ابتکار عمل داشتند، فرمانده تیپ یا لشکر شده بودند پس اگر همانند یک نیروی عادی در یگان خودشان خدمت می کردند، هیچ گاه به فرماندهی نمی رسیدند.
از سوی دیگر باید به اتفاقات و حوادث پیش بینی نشده ای هم اشاره کنیم که در تعیین فرمانده نقش داشت. به عنوان مثال وقتی در یک عملیات فرماندهان یگانی تا رده سوم به شهادت می رسیدند، به ناچار رده چهارم یگان به فرماندهی می رسید و این عاملی می شد تا این نفرات بتوانند قابلیت ها و توانمندی هایشان را آشکار کنند. یعنی اگر جاویدالاثر « سردار احمد متوسلیان» فرمانده لشکر 27 حضرت رسول اکرم (ص) در لبنان آن حادثه برایش اتفاق نمی افتاد، شاید هیچ وقت شهید «ابراهیم همت» به فرماندهی نمی رسید یا «محمد کوثری» در سال 64 به فرماندهی این لشکر انتخاب نمی شد. بنابراین در سپاه ورود فرماندهان، رشد و ارتقایشان از یک چنین روندی برخوردار بود.ضمن اینکه در انتخاب فرماندهان آن ملاحظات و محدودیت هایی هم که در ساختار کلاسیک برای انتخاب فرماندهان وجود دارد مانند داشتن تحصیلات عالیه، مطرح نبود.
بنده نیز چنین روندی را طی کردم ، یعنی ماه ها قبل از شروع رسمی جنگ به واسطه حوادث و درگیری هایی که در خوزستان بوجود آمده بود، در این منطقه فعالیت های نظامی در قالب سپاه خوزستان انجام می دادم. اما با گذشت چند ماه از شروع رسمی جنگ، با اصرار از آقای شمخانی، فرمانده وقت سپاه خوزستان اجازه گرفتم تا برای فعالیت بیشتر به سوسنگرد بروم.
مدت زیادی نبود که «صفوی مقدم» به عنوان فرمانده سپاه سوسنگرد، جانشین «اسماعیل دقایقی» معرفی شده بودند که با ورود من، مسئولیت عملیات سپاه سوسنگرد بر عهده ام گذاشته شد و تا پایان عملیات «طریق القدس» این مسئولیت را داشتم. در عملیات «فتح المبین» نیز جانشین شهید «بقایی» در قرارگاه فجر بودم و بعد از این عملیات، عهده دار مسئولیت قسمت وسیعی از مناطق «سوسنگرد» تا «خرمشهر» با هدف شناسایی، آماده سازی و فراهم ساختن مقدمات انجام عملیات «بیت المقدس» بودم که با شروع عملیات، فرماندهی قرارگاه «قدس» به من واگذار شد.
در عملیات «والفجر مقدماتی» به عنوان فرمانده قرارگاه «کربلا» معرفی شدم و بعد از آن به واسطه تغییر ساختار و بوجود آمدن تشکیلات جدید، ( در این ساختار جدید مرز ایران و عراق بین دو فرماندهی در شمال غرب و جنوب غرب تقسیم شد که در جنوب غربی حجت الاسلام« بشر دوست» فرمانده قرارگاه «کربلا» و سردار« عزیز جعفری» جانشین عملیاتی قرارگاه بودند.)
جانشین عملیاتی قرارگاه «نجف» در محور شمال غرب کشور بودم. در عملیات «بدر» مجدداً با تغییر ساختار، فرمانده قرارگاه «کربلا» شدم و تا پایان جنگ در این سمت باقی ماندم. اما نکته ای را که باید در اینجا اذعان کنم این است که در دوران دفاع مقدس بیشترین فشار متوجه فرماندهان لشکرها بود. حتی سطوح فرماندهی بالاتر یا پایین تر از لشکر به تناسب، چنین فشاری متوجه آنها نبود. زیرا بیشترین بار مسئولیت کاری بر روی دوش این فرماندهان بود و اگر بخواهیم از سخت ترین مراحل کار فرماندهی در قرارگاه هم مطلبی را عنوان کنیم، باید بگویم سخت ترین مرحله زمانی بود که می خواستیم فرماندهان رده ها را برای انجام عملیات توجیه کنیم. چون توجیه، قانع ساختن و به خط کردن فرمانده یگان ها، آن هم با انگیزه نه با زور یا تکلیف کردن، خیلی مشکل بود. علاوه بر این سختی ها، مشکلاتی هم ناشی از رسیدن به موقع نیروها به منطقه درگیری و تحقق کامل اهداف پیش بینی شده در زمان اجرای مانور عملیات، نیز وجود داشت که امری بدیهی در هر عملیات بود.
با چنین شرایطی اگر عدم الفتحی روی می داد به علت آن که جمع کردن اوضاع و دادن روحیه به نیروها از توان و عهده یک فرمانده خارج بود، فرمانده لشکرها و تیپ ها جمع می شدند تا با همفکری یکدیگر راه حلی متناسب با اوضاع انتخاب کنند.
در پایان این بحث اگر بخواهیم درباره این که تجارب هشت سال دفاع مقدس تا چه میزان می تواند به فرماندهان در اداره جنگ های احتمالی آینده کمک کند، باید گفت که امروز اگر جنگی روی دهد بخشی از تجارب هشت سال دفاع مقدس به عنوان ضد تجربه محسوب می شود.
یعنی فکر نکنیم در صورتی که جنگی حادث شود با همان شگردهای آن دوران می توانیم پیروز میدان نبرد باشیم. زیرا امروز شرایط نبرد به لحاظ تغییر تهدید و دشمن، از همطراز به ناهم طراز تغییر یافته است. بنابراین از جهت اینکه بخواهیم عین آن مدل را بازسازی کنیم و به عنوان یک مجموعه آموزشی، آن را در صحنه نبرد پیاده کنیم، امکان پذیر نیست.
از این رو اعتقاد دارم آنچه می توانیم به عنوان یک برداشت کلی نسبت به آن دوران انجام دهیم، فرهنگ سازی کلان دفاع مقدس نه به عنوان جنگ بلکه به عنوان فرهنگ دفاع در مقابل تهاجم بیگانگان، است. بنابراین باید فرهنگ دفاع در مقابل تهاجم بیگانگان را به عنوان سرمایه ای برای آیندگان مدنظر داشته باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات