در سال های اخیر اصطلاح جنگ نامتقارن بیش از پیش در کانون توجه افکار عمومی و رسانه ها قرارگرفته است. اغلب از این اصطلاح برای توضیح مجموعه عوامل پیدا و پنهان در نبردهای آتی بین دو کشور غیر همطراز استفاده می شود. به عنوان مثال راهبرد دفاعی جمهوری اسلامی ایران در مقابل تهاجم احتمالی کشوری همانند آمریکا، استفاده از این استراتژی نظامی است. همچنین روش دفاعی نیروهای حزب الله لبنان در تهاجم 33 روزه ارتش تا بن دندان مسلح رژیم صهیونیستی، بکار گیری جنگ نامتقارن بود که به اذعان سران ارتش این رژیم، نیروهای این رژیم اشغالگر نمی دانستند از چه موضعی مورد هجوم قرار می گیرند. برمجموعه این عوامل پیدا و پنهان نظامی باید عوامل روانی، فرهنگی و معنوی را نیز افزود. همین امر مستلزم این است که باید رویکردها و برداشت های تازه ای در مورد سیاستگذاری فرهنگی و معنوی در نبرد نامتقارن با توجه به شرایط در حال دگرگون انسانی و جهانی مورد توجه قرار گیرد.
واژه نامتقارن معمولا با واژه هایی همچون عدم تقارن، نامتعارف و یا نامتناسب مترادف و هم معنی می باشد. شاید نزدیک ترین واژه به مفهوم نامتقارن واژه نامتناسب باشد که به معنی فقدان تناسب معمول نظامی بین دو جبهه نبرد است. در مفاهیم اسلامی و در تاریخ جنگ های صدر اسلام نیز به نوعی مفهوم جنگ نامتقارن دیده می شود. آیه مبارکه «کم من فئه قلیله، غلبت فئه کثیره باذن الله» از قرآن کریم شاید بیانی از این مفهوم باشد.
جنگ نامتقارن که در یک طرف آن عنصری به ظاهر قوی و در طرف دیگر آن عنصر ضعیف قرار دارد، ویژگی هایی چون، فقدان وجود تناسب معمول نظامی بین دو جبهه درگیر، تضاد منافع حیاتی دو جبهه، بهره برداری حداکثری از نقاط ضعف دشمن در جبهه قوی و به حداکثر رساندن برتری های خودی در جبهه ضعیف، توجه ویژه به ابعاد روانی، عمومی و بسیج نیروها و دستیابی به اهداف راهبردی با استفاده از منابع کم و تاکید به اصل کمترین هزینه در مقابل بیشترین بهره دارد. عملیات استشهادی علیه نظامیان آمریکایی در بیروت، جنگ انتحاری و مبارزه با سنگ فلسطینیان علیه رژیم صهیونیستی مسلح به انواع سلاح ها و ... نمونه هایی از جنگ نامتقارن است. رویکردهای نامتقارن می توانند با به کارگیری ماهرانه عامل روانی و معنوی تاثیر قدرتمندی داشته باشند. این رویکردها قابلیت جبران کمبود تجهیزات ودیگر کاستی ها را در تضعیف اراده دشمن و شکست آن دارد.