بصیرت: کمی تا قسمتی ابری!”.این بهترین توصیفی است که می توان در خصوص اظهارات ضد و نقیض اخیر اوباما در خصوص جمهوری اسلامی ایران به کار برد.رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا “احترام “و”صداقت”را در برقراری رابطه با تهران ضروری می داند،عید نوروز را به ایرانیان تبریک می گوید،فعالیتهای هسته ای مجاز را حق ایران می داند و در پایان هم از ما می خواهد بین”زندگی بهتر در جهان”و”سلاح هسته ای”یکی را انتخاب نماییم!باید اذعان نماییم که اوباما یک رئیس جمهور منحصر به فرد است،زیرا تاکنون میان “ ذی مقدمه”،” مقدمه”و”نتیجه گیری”یک رئیس جمهور هیچ گاه تا این حد اختلاف و فاصله وجود نداشته است.بنابر این از این حیث اوباما باسایر روسای جمهور تاریخ آمریکا تفاوتی فاحش دارد.زمانی که اوباما در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده به پیروزی دست یافت،برژینسکی در گفتگو با شبکه آلمانی “دویچه وله”اعمال تغییری اساسی در سیاست خارجی آمریکا را غیر ممکن دانست.مشاور امنیت ملی ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر در این خصوص معتقد بود که دگرگونی در زمینه فلسفه سیاسی و اولویت هایی که مد نظر رئیس جمهوری جدید است می تواند وجود داشته باشد، اما هیچ تغییر چشمگیری در مواضع آمریکا وجود نخواهد داشت.اما گویا مخاطبان بین المللی واشنگتن و مردم ایالات متحده تحت تاثیر رنگ پوست و نام اوباما “تغییر در سیاست خارجی کاخ سفید”را بیشتر از صاحبان قدرت در آمریکا باور نموده اند!واقعیت امر این است که اوباما در حال تجربه “بازی همزمان با دو طناب ایده آل گرایی و واقع گرایی”است،یعنی تقریبا همان عملی که ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه پس از حضور در کاخ الیزه انجام داد.
شیراک از یک سو سعی داشت پاریس را به عنوان کانون میانجی گری و بی طرفی در خصوص مناسبات خاورمیانه معرفی نماید و از سوی دیگر،با جریانهای سلطه گر در مسائلی مانند نحوه برخورد با فعالیتهای هسته ای ،جنگ 33 روزه و...همراهی پشت پرده کاملی داشت.فراموش نکنیم که یکی از سخت ترین تهدیدات اتمی غرب علیه ایران توسط شیراک صورت گرفت.شیراک یک بار در دوران ریاست جمهوری خود صراحتا ابراز نمود که تهران در صورت دستیابی به سلاح اتمی با حمله ای ناگهانی روبه رو خواهد شد!”.البته همین آقای شیراک در برهه دیگری اعلام نموده بود که اگر ایران یک یا دو بمب اتمی هم داشته باشد، باز هم خطر بزرگی نخواهد بود.این رویکرد شیراک به هیچ عنوان منحصر به جمهوری اسلامی ایران نبود و وی در سایر مسائل بین المللی از جمله بحران فلسطین،ترور رفیق حریری در لبنان و جنگ عراق نیز از معجون “رئالیسم - ایده آلیسم “استفاده می کرد.اما شیراک پس از چنددهه تجربه سیاسی و بین المللی زمانی به خود آمد که محبوبیت وی در میان فرانسویها به کمتر از 5 درصد رسیده بود و کاخ الیزه نیز به مبهم ترین کانون سیاسی اروپا تبدیل شده بود.حال اوباما در حال تکرار خطای شیراک در مقیاسی به مراتب وسیع تر است.
فراموش نکنیم که ایالات متحده امروز غرق در بحران اقتصادی و متضرر از دو جنگ افغانستان و عراق است و این شرایط ویژه آزمون و خطا را بر نمی تابد.برخی تصور می کنند اوباما “سیاست یکی به نعل و یکی به میخ”را در قبال سایر کشورهای جهان از جمله جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته است اما باید تاکید نماییم که رئیس جمهور ایالات متحده به هیچ عنوان در مقام “جمع میان دو رفتار پارادوکسیکال”قرار ندارد.
اوباما امروزه ناچار است از مسیر “درک استیصال واشنگتن”به “رفتاری واحد”از جنس انتصاب و اجبار برسد.
از نظر نگارنده این اجبار تلفیقی از دو دکترین کهنه ایالات متحده یعنی”انزواگرایی مونروئه”و”افزایش سطح تعهدات دیوید آیزنهاور”است.دموکراتها ناچارند جهت جبران حداقلی اشتباهات حداکثری بوش پسر و نومحافظه کاران نقاط مشترک این دو دکترین را بایکدیگر جمع کرده و آن را مبنای رفتار داخلی و بین المللی خود قرار دهند.در چنین شرایطی دموکراتها و اوباما حتی اگر بخواهند نمی توانند مجری سیاست چماق و هویج در قبال تهران باشند.
اوباما تنها یک “فرد”به نام اوباماست و نه رهبری مانند مارتین لوتر کینگ. فراموش نکنیم که اوباما مولد تغییر در ایالات متحده آمریکا نیست و نخواهد بود بلکه خود جزئی از تغییراتی است که دموکراتها ناچار (و نه مختار)به پیاده کردن آنها می باشند.
تغییراتی که اگر اعمال نشود آسمانی برای پرواز کبوترها و بازهای افراطی و سلطه طلب باقی نخواهد ماند!