بصیرت: بررسی منابعی که به مطالعه سازمان القاعده پرداختهاند نشان میدهد که هر کدام از منظر خاصی به این سازمان نگاه کرده و آن را از نقطهنظر خاص خود، مورد کندوکاو قرار دادهاند. در این میان، سه دسته از نظریات وجود دارند که بیشتر از بقیه مورد توجه قرار گرفتهاند: دسته اول براین باورند که ایدئولوژی القاعده و اعمالی که توسط این سازمان انجام میگیرد، مصداقی از نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتینگتون است. دسته دوم، نظریههایی میباشد که این سازمان را پدیدهای مدرن، قلمداد کرده و حتی در بعضی موارد، ایدئولوژی القاعده را بیشتر از آن که ریشهدار در آموزههای اسلامی بدانند، متأثر از اندیشه چپ اروپایی در نظر میگیرند. دسته سوم نیز از بُعد مذهبی به سازمان، نگاه کرده و ایدئولوژی آن را تحت عنوان تروریسم مذهبی بررسی کردهاند. پژوهش حاضر نیز همین دیدگاه اخیر را مورد تأکید قرار میدهد.
برخورد تمدنها
ساموئل هانتینگتون در مقالهای که در سال 1993 و با عنوان «برخورد تمدنها» نوشت و بعدها به صورت کتاب در آمد، مدعی شده است که عامل اصلی درگیری در دنیای جدید پس از جنگ سرد نه ایدئولوژیکی و یا اقتصادی، بلکه فرهنگی[Cultural] خواهد بود. «دولت ملتها هم چنان قدرتمندترین بازیگران صحنه جهانی باقی خواهند ماند، اما درگیریهای اصلی سیاستهای جهان، بین ملتها و گروههای مختلف تمدنی رخ خواهد داد». به عبارت دیگر، برخورد تمدنها بر سیاستهای جهانی احاطه خواهد کرد و در این میان، دو تمدن، بازیگران اصلی این نبرد خواهند بود که طبق پیشبینی هانتینگتون عبارتند از: اسلام و غرب.[1]
بنابه روایت وی بعد از معاهده صلح وستفالی، درگیریهای به وجود آمده در غرب بین پادشاهان و حکام تا انقلاب فرانسه ادامه پیدا کرده اما بعد از انقلاب فرانسه که کشورهای مختلف، اقدام به ملتسازی کردند، درگیریها عوض شده و به جنگ بین ایدئولوژیها تبدیل شد. این نبرد نیز تا پایان جنگ سرد ادامه پیدا کرد. از نظر هانتینگتون این سه درگیری در داخل تمدن غرب، اتفاق افتاده است و میتوان از آنها تحت عنوان «جنگ داخلی غربی»[Western civil war] یاد کرد. بعد از جنگ سرد، دوباره نوع درگیریها عوض میشود؛ منتها این بار، درگیری بین غرب و تمدنهای غیرغربی و نیز بین خود تمدنهای غیر غربی رخ خواهد داد.[2]
هانتینگتون معتقد است که هفت تا هشت تمدن اصلی در جهان معاصر وجود دارد که عبارتند از: تمدنهای غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی، هندی، اسلامی، امریکای لاتینی و شاید افریقایی. مهمترین اختلافات آینده بین خطوطی رخ خواهد داد که این تمدنها را از یک دیگر جدا میکند. وی عوامل اصلی این اختلافات را در شش مورد خلاصه میکند:[3]
عامل اول به تفاوتهای بنیادینی بر میگردد که در بین تمدنها وجود دارد. این تفاوتها جنبههای مختلفی از قبیل تاریخی، فرهنگی، زبانی، سنتی و مهمتر از همه، مذهبی را شامل میشود که در طول قرون متمادی به وجود آمده و به این سادگیها از بین نخواهد رفت. این تفاوتها بنیادیتر از تفاوتهای موجود بین ایدئولوژیهای سیاسی و رژیمهای سیاسی میباشد.
عامل دوم به کوچکتر شدن جهان و افزایش تعامل بین مردمان تمدنهای مختلف، مربوط میشود. در نتیجه چنین برخوردهایی، آگاهی تمدنهای مختلف از یک دیگر، بیشتر شده و مردم نیز به تفاوتهای موجود بین خود، بیشتر واقف میشوند. این عامل، باعث میشود تا مردم به بررسی تاریخ گذشته خود و علل عقبماندگیشان نسبت به غرب بپردازند.
عامل سوم بروز درگیری بین تمدنها، پروژههای مدرنیزاسیون[Modernization] اقتصادی و تغییرات اجتماعی میباشد که در سراسر دنیا مردم را از هویتهای دیرینه محلی خود، جدا کرده است. در بسیاری از موارد، این فضای خالی ایجاد شده توسط مذهب، پر شده و به جنبههای بنیادگرا[Fundamentalist] تبدیل میشود.
عامل چهارم، عبارت است از این که رشد آگاهیهای تمدنی، توسط نقش دوگانه غرب، افزایش مییابد. از یک سو غرب در نقطه اوج قرار گرفته است و میخواهد دنیای غیرغربی را به دلخواه خود تغییر دهد و از طرف دیگر، ملتهای غیرغربی میخواهند فرهنگ بومی خود را حفظ کنند. نتیجه چنین برخوردی، باعث شده تا مردم و نخبگان کشورهای غیرغربی به امریکازدایی و غربزدایی فرهنگ خود بپردازند.
عامل پنجم به نوع تفاوتهای موجود، مربوط میشود؛ تفاوتهای فرهنگی، کمتر از تفاوتهای سیاسی و اقتصادی، قابل تغییر بوده و در نتیجه، مشکلات ناشی از آن نیز به راحتی حلپذیر نمیباشد.
ششمین و آخرین عامل نیز افزایش همکاریهای اقتصادی محلی میباشد؛ این همکاریها ریشه در تمدن و فرهنگ منطقه دارد.
ساموئل هانتینگتون بعد از ذکر این دلایل به این نتیجه میرسد که برخورد تمدنها در دو سطح رخ خواهد داد: در «سطح خرد»[Micro-level] بین گروههای هم مرزی به وجود خواهد آمد که در داخل خطوط تمدنها قرار گرفتهاند و در اغلب موارد با استفاده از خشونت میخواهند بر منطقه و یک دیگر تسلط پیدا کنند. در «سطح کلان»[Macro-level] نیز بین دولتهایی از تمدنهای مختلف، رخ خواهد داد که برای تسلط بر مؤسسات بینالمللی و نیز افزایش توان نظامی و اقتصادی، با هم به رقابت و مبارزه خواهند پرداخت.[4]
در ادامه، خطوط درگیریها در مناطق مختلف جهان را مورد بررسی قرار داده و پیشبینی میکند که کانون مرکزی درگیری در آینده نزدیک بین غرب و دولتهای متعدد اسلامی ـ کنفوسیوسی خواهد بود؛ چرا که به زعم هانتینگتون در نظم جدید جهانی، ارتباطات موجود بین تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی، چالش جدیدی را برای علایق، ارزشها و قدرت غرب به وجود آورده است.[5]
بعد از این که هانتینگتون، تئوری خود را ارائه کرد، بحثهای درباره تئوری وی به وجود آمد که در بیشتر موارد، نظریات وی را رد کردند. اما حملات 11 سپتامبر باعث شد که بحث، پیرامون تئوری وی دوباره بالا بگیرد. عدهای نیز در تأیید تئوری «برخورد تمدنها» این حملات را گواهی بر وجود چنین برخوردی قلمداد کردند.
1. برخورد تمدنها و پیدایش القاعده
یورام وایترز[Yoram Schweitzer] و شائول شای[Shaul shay] معتقدند که اسلام رادیکال در چهار سطح، علیه فرهنگهای خارجی در حال جنگ میباشد. سطح اول نبرد اسلام رادیکال برای برانداختن رژیمهای سکولار کشورهای اسلامی و جایگزینی آنها با رژیمهای اسلامی است. سطح دوم نبرد اقلیتهای مسلمان برای به دست آوردن استقلال و استقرار دولت اسلامی مستقل میباشد. نبرد علیه اقلیتهای قومی ـ فرهنگی که خواهان خودمختاری و یا استقلال از کشورهای اسلامی میباشند، سومین سطح است. چهارمین سطح نبرد علیه فرهنگهای خارجی، نبرد علیه فرهنگ غربی است که با فرهنگ اسلامی برخورد داشته و مخالف یک دیگر میباشند.[6]
این دو نویسنده با استفاده از تئوری برخورد تمدنهای هانتینگتون بر این باورند که نوعی از ترور اسلامی که القاعده به راه انداخته و «جنگ علیه ترور»[War against terror] که ایالات متحده بعد از حملات یازده سپتامبر اعلام کرده است، برخوردی فرهنگی بوده و در دو حوزه به وقوع پیوسته است: در حوزه اول بین فرهنگ محلی[Terror-cultur] و فرهنگهای دولت محور[State-oriented] و در حوزه دوم نیز بین فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی رخ داده است.[7] به نظر آنها حتی اهدافی نیز که در 11 سپتامبر انتخاب شده بودند، نشان از چنین برخوردی دارند؛ برجهای دوقلو نشانه قدرت اقتصادی و پنتاگون نیز سمبل قدرت نظامی بود. «این حملات، نشاندهنده برخورد ایالات متحده و مفهوم شهری آن با اسامه بن لادن و مفهوم بدوی وی میباشد».[8]
2. نقد
بررسی تئوری برخورد تمدنها و نظریات گوناگون ارائه شده درباره آن نشان میدهد که نمیتوان درگیری بین القاعده و غرب را در قالب این تئوری بررسی کرد. از نظر جفری هاینز،[Jeffrey Haynes] استاد دانشگاه متروپلیتن لندن، کسانی که حمله القاعده به برجهای دوقلوی تجارت جهانی را به مثابه شاهدی بر وجود برخورد تمدنها در نظر میگیرند، سخت در اشتباهند. وی معتقد است که نقدهایی اساسی بر این گونه نظریات وارد است: اول، این که فرقههای مختلفی در اسلام وجود دارند که تنها یکی از آنها دست به حمله زده است و بعضی از فرقههای آن حتی بیش از مسیحیت با لیبرال ـ دموکراسی سازگاری دارند.[9] دوم این که حملات یازده سپتامبر از سوی هیچ دولت و یا گروه دولتی مورد حمایت قرار نگرفته و توسط سازمان تروریستی بینالمللی القاعده انجام گرفته است. سوم این که ایده برخورد تمدنها یا مذاهب مشکل آفرین است؛ چرا که در واقعیت امر، جداسازی کامل مرزهای تمدنهای مختلف، خیلی مشکل و حتی غیرممکن است. تصور هانتینگتون از «برخورد تمدنها»، مفهوم غیرقابل تمییز میباشد. سرانجام این که، نظریه «برخورد تمدنها»، این موضوع را نادیده گرفته است که گروههای تندرو انقلابی اسلامگرا و تروریسم القاعده در وهله اول، دولتهای فاسد، غیرمشروع و ناکارآمد کشورهای خود را مورد حمله قرار دادهاند. از دهه 1970 و گسترش اسلامگرایی در دنیای اسلام، بیشتر آنها به دنبال ساقط کردن دولتهای تحت حمایت غرب و به ویژه امریکا بودهاند.[10]
فرانسیس رابینسون[Francis Rabinson] نیز در مقالهای با عنوان «اسلام و غرب: برخورد تمدنها؟»، با بر شمردن شرایطی که منجر به وضعیت کنونی دنیای اسلامی شده است، نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون را رد کرده و اعلام میدارد که اگر برخوردی وجود داشته باشد، برخورد میان مؤمنین و خدا و کافران میباشد. به نظر وی، اسامه بن لادن جزو سنت طولانی مدت مخالفت با غرب میباشد که تنها تفاوتش با دیگران در این است که اعتقادات خود را عملی کرده است.[11]
دکتر لیز ودین[ Lisa Vedeen] استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو نیز نظریه «برخورد تمدنها» را رد کرده و سه نقد اساسی بر آن وارد میکند: اول این که، این ایده، پروسه تاریخی به وجود آمدن مذهب رادیکال[Radical Religious] را که پدیدهای تازه میباشد، نادیده میگیرد. دوم این که داستان برخورد تمدنها هیچ توجهی به جامعه مسلمانان و معنای واقعی اسلام و نقش سیاسی آن ندارد. سوم این که، ایده هانتینگتون، اتحاد و همبستگی[Solidarity and fluidity] موجود بین مسلمانان و غیرمسلمانان را که در طول تاریخ وجود داشته است، نادیده میگیرد.[12]
به اعتقاد وی واژه بنیادگرایی که گاهی برای اطلاق به مذهب رادیکال به کار میرود، ربطی به اسلام نداشته و ریشه در سنن کهن اسلامی ندارد. جنبشهای اسلامگرایی معاصر، جزئی از پدیدههای جهانی میباشند که به اواخر دهه 1970 بر میگردند.[13] در واقع، اسلامگرایی به دکترین ضد امپریالیستی[Anti-imperialist] تبدیل شده است که میخواهد جامعه اسلامی را دوباره مستقر[Re-establishing] سازد.[14]
2. پدیدهای مدرن
گروه دیگری از نظریاتی که پیرامون القاعده ارائه شده است آن را پدیدهای مدرن و ریشههای آن را در تحولات چند دهه اخیر ذکر میکنند. جان گری[John Gray] استاد جیزس کالج آکسفورد، ضمن رد نظریه برخورد تمدنها، اعتقاد دارد که خشونت اسلام رادیکال، هیچ ربطی به نظریه «برخورد تمدنها» ندارد.[15] به نظر وی جوامع غربی بر این باور بودند که مدرنیته، شکل واحدی داشته و در هر مکانی، یکی بوده و خواهد بود. به همان اندازه که جوامع، بیشتر مدرن میشوند، شباهت بیشتری نیز به یک دیگر پیدا خواهند کرد. در حین مدرن شدن، ارزشهای غربی را نیز اقتباس میکنند؛ «از جمله ارزشهای روشنگری را و همان طور که ما در مورد آنها فکر میکنیم، آنها نیز در مورد ارزشهای غربی، نظر مشابهی خواهند داشت». جان گری، معتقد است که القاعده، که سازمانی مربوط به گذشته و قرون وسطی نیست، بلکه محصول جانبی[Byproduct] جهانی شدن[Globalization] میباشد. در حالی که کارتلهای دارو و همکاریهای تجاری، بینالمللی شده است، جرایم سازمان یافته نیز بُعدی جهانی به خود گرفتهاند. «هر کسی که در مورد مدرن بودن ترور انقلابی شک کند، بیتردید هیچ اطلاعی از تاریخ معاصر ندارد».[16]
در ادامه، جان گری به نظر اثباتگرایان میپردازد. از نظر آنها به همان اندازهای که جوامع بر پایه علم شکل میگیرند، به همان اندازه نیز به یکدیگر شباهت بیشتری پیدا میکنند. آگاهی علمی، جهانی اخلاقی میسازد که در آن، هدف هر جامعهای تولیدِ تا حد ممکن خواهد بود. در پی استفاده از تکنولوژی، قدرت بشر برای استفاده از منابع زیرزمینی و غلبه بر اشکال پیچیده طبیعت، بیشتر خواهد شد. فقر و جنگ از بین میرود و از طریق قدرتی که توسط علم به وجود خواهد آمد، بشریت خواهد توانست که دنیای جدیدی بسازد. منتها همیشه در مورد طبیعت این دنیای جدید، اختلاف نظر وجود داشته است. برای مارکس و لنین، یک آنارشی بیطبقه برابر[classless egalitarian anarchy] و برای فوکویاما[Fukuyama] و نئولیبرالها بازار آزاد جهانی خواهد بود. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این عقیده تسلط پیدا کرد که تنها سبک امریکایی کاپیتالیسم دموکراتیک[Democratic capitalism] به طور واقعی مدرن است و باید درهمه جای دنیا پخش شود. به اعتقاد آنها در نتیجه چنین عملی، تمدنی جهانی به وجود خواهد آمد و تاریخ به پایان خود خواهد رسید به نطر جان گری، این عقیده، بسیار خیالی[Fantastic] بوده و اشتباه میباشد. همانند کمونیسم و نازیسم، اسلام رادیکال نیز مدرن میباشد. اسلام رادیکال، ضد غرب بوده و بیشتر از سنتهای اسلامی، شکل ایدئولوژی غربی را به خود گرفته است. همانند مارکسیستها و نئولیبرالها، اسلامگراهای رادیکال نیز تاریخ را مقدمهای بر دنیای جدید تصور میکنند. بین دنیای جدیدی که توسط القاعده ترسیم میشود و پروژههای خیالپردازانه مارکس، لنین، مائو و نئولیبرالها که اخیراً پایان تاریخ را اعلام کردهاند، هیچ تفاوتی وجود ندارد. [17]
جان گری بر این باور است که در دنیای معاصر، سه جنبش مدرن وجود دارد که به غرب، حمله کرده و ارزشها آن را زیر سؤال بردهاند: اول، کمونیسم شوروی، دوم، ناسیونال سوسیالیسم و سوم، بنیادگرایی اسلامی و یا اسلام رادیکال.[18] وی دلایل مدرن بودن سازمان القاعده را در سه مورد ذکر میکند: دلیل اول به درک درست شکننده بودن اقتصاد غرب از سوی القاعده مربوط میشود. در صورتی که سازمان القاعده بر سعودیها پیروز شود و منابع نفتی را تحت تسلط خود در آورد، به راحتی میتواند اقتصاد غرب را تهدید کند. دلیل دوم، استفاده القاعده از تبلیغات رسانهای میباشد. حمله به برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی از سوی القاعده، نشان میدهد که این سازمان به درستی فهیمده است که در جنگهای قرن بیست و یک، حرف اول را استراتژی استفاده از رسانهها میزند. دلیل سوم مدرن بودن القاعده، ساختار سازمان است. ساختار القاعده، بیشتر به حزبهای انقلابی سده بیستم شباهت دارد تا کارتلهای قاچاق دارو؛ به همین دلیل نیز میتوان آن را یک سازمان «جهانی چند ملیتی»[A global multinational] نامید.[19]
متفکران و نویسندگان متعدد دیگری نیز سازمان القاعده را پدیدهای مدرن دانسته، آن را نتیجه شکست مدرنیزاسیون در برآورده کردن تعهداتش میدانند. مقاومت اسلامگرایی معاصر بعد از گذشت دههها از استقلال کشورهای اسلامی، شروع شده است. به عبارت دیگر، تغییر ساختار قدیمی جوامع توسط دولتهایی که میخواستند ارزشهای این جوامع را با شعارهایی از قبیل ناسیونالیسم، تغییر دهند، باعث شده تا مقاومتهای اسلامی بیشتر شود.[20] در واقع، همان طور که جیسون بورک[Jason Burke] نیز خاطر نشان کرده است، برداشت اعراب از «جهانی شدن»، «امپریالیسم نو» میباشد و با چیزی که غرب از آن تلقی میکند، متفاوت است و القاعده، یکی از هزاران جوابهایی است که به این مسئله داده شده است.[21]
لی هریس[Lee Harris] نیز از جنبه دیگری سازمان القاعده را مورد بررسی قرار داده و به عبارتی آن را مدرن قلمداد میکند. وی در مقالهای با عنوان «ایدئولوژی تخیلی القاعده»[Al-Qaeda\\\'s Fantasy Ideology] مدعی میشود که اعتقادات و باورهای سازمان القاعده و اسلام رادیکال، تخیلی بوده و به دور از واقعیت است. به نظر هریس، این ضعف عمومی بشریت است که همیشه میخواهد چیزهایی بیشتر از آن چه که برایش فراهم است به دست آورد و این فاصله یا فضای خالی را به وسیله دنیای تخیلی[Fantasy world] پر میکند. اشخاصی که خیالپردازی میکنند، سایر مردم را هدف در نظر گرفته و به عوض این که آنها را سوژه[Subject] در نظر بگیرند، ابژه[Object] به حساب میآورند. در دنیای تخیلی آنها، سایر مردم، نقشی را که آنها میخواهند، ایفا میکنند. خیالپردازان همانند دن کیشوت[Don Guixote] تصور میکنند که قدرت زیاد و خارق العادهای دارند. اگر شخص دیگری را به عنوان هدف فرض کنند، طبیعی است که شخص مورد نظر را مشکلآفرین تصور کرده و سعی میکنند تا چنان مشکلی را برطرف سازند.[22]
به نظر هریس، شکی در این نیست که بیشتر خیالپردازان تاریخ، عقاید خود را تحت لوای مذهب و زیر پوشش آن اعلام کردهاند. بعد از انقلاب فرانسه، تغییری در ایدئولوژی خیالپردازانه روی داد و در آن ایدئولوژیهای سیاسی از شعائر مذهبی به عنوان منبعی برای نمادهای تخیلی خود استفاده میکنند: در نتیجه، واقعگرایی[Realism] گروههای سیاسی از بین میرود. نمونههای زیادی از این خیالپردازیها در تاریخ وجود دارد: خیالپردازی ژاکوبین[Jacobin] در مورد احیای جمهوری روم، خیالپردازی موسولینی[Mussolini] در مورد احیای امپراتوری روم و خیالپردازی هیتلر[Hitler] برای بازگرداندن عظمت هزار ساله ژرمنها، از جمله این موارد میباشد.[23]
لی هریس، ایدئولوژی تخیلی را ترکیبی از اندیشههای ویلیام جیمز،[William James] ویلفر دو پاره تو[Vilfredo paredo] و ژرژ سورل[George Sorel] میداند. به اعتقاد وی، حمله ایتالیای فاشیستی به اتیوپی به دلیل نیاز ایدئولوژی فاشیسم در پیروز نشان دادن خود بود. ایدئولوژی اسلام رادیکال نیز، در خیالپردازی متفاوتی، امریکا را هدف قرار داده است. اهداف انتخاب شده در یازده سپتامبر از روی محاسبات نظامی نبوده است؛ بلکه از آن رو انتخاب شدند که نشان دهنده قدرت جهانی امریکا بودند. در واقع، از نظر هریس، اهداف انتخاب شده برای تغییر سیاستگذاری ایالات متحده نبوده است، بلکه به منظور تحت تأثیرقرار دادن خود تروریستها بوده است. همان طور که حمله ایتالیا به اتیوپی به این دلیل بود که به ایتالیاییها ثابت کند که آنها فاتحان جنگ هستند، هدف حملات یازده سپتامبر نیز این است که به عربها ثابت کند که اسلام رادیکال میتواند پیروز شوند. به دیگر سخن، تروری که در این حادثه روی داد، محصول فرعی[By product] القاعده بود.[24]
والر نویل،[Waller R.Newel] استاد فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه کارلتون اوتاوا نیز از بُعد دیگری به بررسی سازمان القاعده پرداخته است. به نظر وی شاخصترین اندیشمند تأثیرگذار بر روی گروههای بنیادگرای اسلامی، فیلسوف آلمانی، مارتین هایدگر[Martin Heidegger] است. به اعتقاد هایدگر، تنها نازیها میتوانستند میراث گذشته آلمانیها را بازگردانند. نازیسم برای پیشبرد اهداف خود و از بین بردن قفس آهنین مدرنیته و بازگشت به گذشته باشکوه، تکنولوژی را به خدمت گرفت. این دیدگاه از انقلاب پست مدرنیستی[Postmodernist revolution] از سوی هایدگر به عقاید ژان پل سارتر و گروههای چپ فرانسه به بعد از جنگ جهانی انتقال یافته و حتی برای دفاع از استالینیسم و انقلاب فرهنگی چین، گسترش یافت. عقاید سارتر نیز در کتاب انقلابی و پست مدرنیستی، نویسنده الجزایری فرانتس فانون[Frants Fanon] یعنی «مسکینان زمین»[The Wretched of the Earth] بازتاب یافت و از این جا نیز به دنیای رادیکالهای خاورمیانه وارد شد. به نظر نویل، بسیاری از اصول ایدئولوژی القاعده که به طور آشکاری در اعلامیه اسامه بن لادن برای جنگ علیه امریکا در سال 1996 آمده است،[25] ترکیبی است از این گونه عقاید.[26]
همانند هایدگر که میخواست مردم آلمان به دوران میانه، زندگی روستایی و جمهوری خون و روح[Blood and Soil Collectivism] برگردند و مدرنیته را نابود کنند، و مثل Pol Plot که میخواست مردم کامبوج به سالها ما قبل تاریخ[Year zero] برگردند، اسامه بن لادن نیز رویای بازگرداندن دنیای خود به عصر طلایی اسلام ـ قرن هفتم میلادی ـ را در سر میپروراند. فانون، اعتقاد داشت که انقلاب هرگز نمیتواند با مذاکره و یا اعمال اصلاحطلبانه به اهداف خود برسد، اسامه بن لادن نیز ترور را در ذات خود، خوب و عملی درمانی تصور میکند.[27]
حنیف جمیز الیور[Haneef James Oliver] اسامه بن لادن و سازمان القاعده را جزو پیروان سید قطب و نوعی از ایدئولوژی به نام قطبیسم قرار میدهد. به نظر وی قطبیسم،[Qutbism] هیچ ریشهای در سنت اسلامی ندارد و بیشتر از آن که ریشه در قرآن داشته باشد، از فلسفه معاصر غربی و اندیشه متفکرانی از قبیل نیچه، کیرکگارد و هایدگر متأثر میباشد. قطبیسم همانند همه ایدئولوژیهای بنیادگرا به طرز غیرقابل انکاری، مدرن میباشد.[28] به نظر وی، پیروان قطب خوارج زمان هستند و همانند آنها، قرآن و سنت را به دلخواه و شیوه خاص خود تفسیر به رأی میکنند.[29]
با توجه به نظریاتی که القاعده را پدیدهای مدرن قلمداد میکنند، به طور کلی همان طور که دکتر بشیریه نیز ذکر کردهاند، بنیادگرایی مذهبی، شورشی بر مدرنیته و میراث روشنگری غرب بوده است. بنیادگرایی ضد اصول مدرنیته بوده و در عوض از گرایشهای رمانتیک غیرعقلی، مطلقانگاری ارزشی، جمعگرایی، نخبهگرایی، ترکیب مذهب و سیاست، انضباط اجتماعی، اقتدارگرایی، حصر فرهنگی و نظارت اخلاقی بر جامعه، حمایت کرده است. در واقع، بنیادگرایی پیش از پیدایش عصر مدرن، متصور نبود و از این رو به یک معنا حاصل مدرنیته و مدرنیسم است؛ هر چند به ضدیت با آن بلند شده است. از سوی دیگر، بنیادگرایی، گرایشی ابزاری به مدرنیته دارد؛ چرا که از نوسازی در حوزههای اقتصادی حمایت میکند، ولی در عین حال، بنیادهای ارزشی و فرهنگی آن را نفی میکند. بدین سان، بنیادگرایی، سنتگرایی عصر مدرن است. پس میتوان گفت که وجه مشترک همه جنبشهای بنیادگرا، ضدیت با ارزشها و اخلاقیات مدرنیته غربی و عصر روشنگری، و ترس از وجوه فکری و فرهنگی جهان جدید بوده است.[30] به دیگر سخن، بنیادگرایان به دنبال این هستند که ساختارهای موجود را از میان بردارند و ساختار بدیلی را که از اصول مذهبی بر میخیزد و قانون، سیاست، جامعه، اقتصاد و فرهنگ را در بر میگیرد، جانشین آن کنند. بدین سان، بنیادگرایی، بازسازی و به کارگیری دوباره سنت برای اهداف امروزی میباشد.[31]
3. تروریسم مذهبی؛[32] افراطیون مسلمان خشونتگرا[33]
به نظر اُلیور روی[Oliver Roy] مسلمانان در مواجه با پیشرفت و تهاجم تمدن غربی، سه نوع عکس العمل نشان دادهاند: گروهی، حسرت گذشته را خورده[The Nostalgia Argument] و معتقدند که این اسلام است که تمدن را برای غرب به ارمغان آورده است. گروه دوم، فرضیه بالا را رد کرده[Rejection of hypothesis] و بر این باورند که هیچ دلیلی برای برتر دانستن ارزشهای غربی وجود ندارد. گروه سوم نیز از اسلام دفاع کرده[The apologia for Islam] و عنوان میکنند که هر چیزی را که انسان نیاز دارد در قرآن و سنت وجود دارد و اسلام، بهترین دین میباشد. دو گروه اول، موضعی تدافعی داشتهاند، اما گروه سوم، حالت تهاجمی به خود گرفته است.[34] القاعده در این دسته جای میگیرد.
القاعده را جزو شاخه کوچک و تندرویی از اجتماع سلفیها قلمداد میکنند که استفاده از خشونت را برای بیرون راندن رهبرانی که پیرو اسلام نبوده و یا علیه آن فعالیت میکنند، مجاز میشمارند. از نظر ویکتورویکز و کالتنر[Wiltorwics and Kaltner] این گروه که به جهادیها[Jihadis] معروفند، سایر روشها را انکار نمیکنند، اما بر ضرورت استفاده از خشونت، تأکید میکنند. این دو نفر، سه گروه دیگر را نام میبرند که آنها را بر اساس تأکیدشان بر روی یکی از چهار روش تبلیغ در اسلام، تقسیمبندی میکنند. گروه اول بر دعوت[Propagation] صرف اکتفا میکنند. اینها بر پاکدامنی شخصی، پیروی از حدیث و گسترش اسلام رایج تأکید میکنند. برای این گروه، اعمال شخصی و فهم خالصانه اسلام در اولویت قرار دارد. گروه دوم بر این باورند که علما وظیفه دارند تا رهبران سیاسی حاکم را در مورد مشروعیت و حقانیت اسلام، نصیحت[Advice] کنند. از نظر گروه سوم نیز وظیفه هر مسلمانی و به ویژه علماست که به طور آشکاری علیه اعمال و سیاستهای عمومی غیراسلامی وارد عمل شوند. این روش میتواند با استفاده از خطبههای نماز جمعه، نامههای سر گشاده، سخنرانیهای عمومی، افشاگریها و میتینگهای عمومی علمی شود.[35]
روحان گواناراتنا[Rohan Guanaratna] نیز معتقد است که برای بررسی جایگاه القاعده در بین گروههای اسلامگرا باید چهار گروه موجود که هر یک ویژگیهای خود را دارند مورد بررسی قرار گیرند: اول، گروههای اسلامگرا انقلابی میباشند که به دنبال مشروعیت بخشیدن به کارهای خشونتآمیز خود هستند و از ایدئولوژی سید قطب استفاده میکنند. جهاد اسلامی مصر، حماس و جهاد اسلامی فلسطین از جمله این گروهها هستند. گروه مسلح اسلامی الجزایر[The Armed Islamic Group Of Algeria] تا زمانی که شروع به قتل عام عمومی ننموده بود، یک گروه اسلامی انقلابی محسوب میشد. گروه دوم، اسلامگراهای ایدئولوژیک هستند که از گفتمان سیاسی خشونتزای منسجم استفاده میکنند. گروه اسلامی مصر و جبهه آزادیبخش اسلامی مورو[Moro Islamic Liberation Front] از جمله این گروهها به حساب میآیند. سوم، گروههای آرمانگرا میباشند که به دنبال از بین بردن نظم موجود هستند. آنها در هرسطحی، از محلی گرفته تا جهانی عمل میکنند و هرگز با دولت متحد نمیشوند. این گروهها هیچگونه استراتژی سیاسی عقلانی ندارند و در دکترین آنها هیچگونه مذاکره، صلح و گفتگو جایی ندارد. گروه مبارزان اسلامی لیبی[Libian Islamic Fighting Group] در این دسته جای میگیرد. القاعده نیز تا 11 سپتامبر، جزو این گروه محسوب میشد. گروههای اسلامگرای نوید بخش[Apocalyptic] نیز چهارمین گروه موجود در بین اسلامگراها هستند که از خشونت جمعی استفاده میکنند. آنها اعتقاد راسخ دارند که از طرف خداوند برگزیده شدهاند. دو گروه را جزو این دسته قرار میدهند، گروه اسلامی الجزایر[GIA] و القاعده.[36]
موجی از خشونت که توسط تروریسم مذهبی به راه افتاده است، نه تنها از نظر دامنه و اهداف انتخابیاش، بلکه بخاطر ویژگیهای متمایز و مرگآورش، بیسابقه است. همه کسانی که دست به تروریسم مذهبی میزنند، معتقدند که اعمال آنها از طرف خداوند، مقدس شمرده میشود. صرف نظر از تفاوتهایی که افراطگراهای مذهبی از نظر ریشه، دکترین، سازمان و عملکرد با هم دارند، همه آنها بدین خاطر، خشونت مقدس[Sacred Violence] را بکار میگیرند که یا از جامعه خود دفاع کنند و یا اینکه عقاید موعودباورانه[Messianic] و هزارهگر[Millenarian] دارند.[37]
تقریباً یک چهارم گروههای تروریستی که در سراسر جهان، فعال هستند، از علایق مذهبی برانگیخته شدهاند. در واقع، انگیزه آنها سیاسی میباشد و مذهب، صرفاً برای مشروعیت بخشی اخلاقی برای به کارگیری نیروها و اعضا به کار میرود. به عبارت دیگر، مردم برای دست زدن به اعمال خشونتآمیز به مشروعیتهای اخلاقی نیاز دارند و مذهب، چنین نیازی را برآورده میکند. گسترش این مشروعیتها باعث میشود تا گروههای افراطی، تهدیدات سیاسی را صبغهای مذهبی ببخشند.[38] همین امر، باعث شده است تا تمایز قائل شدن بین حوزه مذهب و سیاست در گروههای تروریستی مذهبی مشکل باشد.[39] برای مثال در سال 1991 القاعده درصدد بود تا دولت عربستان سعودی را متقاعد کند که به جای استفاده از سربازان خارجی، از نیروهای کشورهای اسلامی برای بیرون کردن عراق از کویت استفاده کند؛ چرا که از نظر القاعده، حضور سربازان غیر مسلمان در سرزمین دو مکان مقدس، غیر مشروع و غیر قابل قبول میباشد.[40]
در بسیاری از موارد، گروههای تروریستی مذهبی از دیدگاه ایدئولوژی کلیگرایانه برخوردارند؛ بدین معنی که دنیا را میدان نبرد میان خیر و شر[Good and evil] میدانند. در همین راستا نیز از واژهگانی کیهانی[Cosmic] و دیالکتیکی از قبیل مومنین درمقابل کافران، نظم علیه هرج و مرج و عدالت علیه بیعدالتی استفاده میکنند. در نتیجه، اکثر این گروهها از سمبلهای مذهبی برای جمع کردن مردم در اطراف خود استفاده میکنند.[41] آنها خود را مستضعفینی معرفی میکنند که برای احقاق حق خود علیه ستمگران قیام کردهاند و میخواهند ملت خود را یا از دست حاکمان ظالم و یا از دست دشمنان خارجی نجات دهند. با این همه به دلیل این که بیشتر تروریستهای مذهبی تمایل دارند که شهروندان غیرنظامی را مورد هدف قرار دهند و هیچ توجهی به جنس و سن اهداف ندارند؛ در نتیجه از سوی قسمت اعظمی از هم کیشان خود طرد میشوند.[42]
نوع جنگی نیز که تروریستهای مذهبی به راه انداختهاند، ویژگیهای منحصر به فردی دارد. این جنگها غیرعادی، غیرمتعارف و غیرمتمرکز شدهاند. این گروهها بر خلاف جنگهای سابق، هم دولتها و هم ملتها را هدف قرار میدهند. اعضای این گروهها هیچ یونیفورمی نمیپوشند و اهدف خود را از میان مردم عادی انتخاب میکنند. قوانین جنگی سابق نیز که دولت ـ ملتها را تحت پوشش قرار میداد، نمیتواند تروریستها و دولتهای حمایت کننده از آنها را تحت سیطره خود در آورد. با این همه، همان طور که ذکر شد مهمترین ویژگی این گروهها که باعث شده است تا آنها و نوع جنگی را که به راه انداختهاند از موارد قبلی متمایز سازد، پایههای ایدئولوژی آنها، یعنی مذهب میباشد.[43]
عوامل متعددی در به وجود آمدن گروههای تروریستی مذهبی، نقش دارند. یکی از عوامل عمده، ایجاد تغییرات در محیط اطراف چنین گروههایی میباشد. حوزههای مختلفی از قبیل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و روان شناختی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. مروری بر پیدایش و گسترش گروههای تروریستی مذهبی نشان میدهد که تاکتیکها و تکنیکهای استفاده شده توسط آنها، واکنشی به تغییرات گسترده محلی، منطقهای و جهانی در طول چند دهه اخیر بوده است. تقریباً اکثر این گروهها در طول چند دهه گذشته و از میانههای دهه 1960 به وجود آمدهاند.[44] برای مثال، با گسترش مدرنیته، دامنه سیطره غرب بر دنیای اسلام بیشتر شده و در نتیجه، فقر و بدبختی نیز بیشتر شده است. بسیاری از ایدههای مطرح در دنیای اسلام از پان ـ عربیسم[Pan-Arabism] گرفته تا سوسیالیسم، در پیشبرد و گسترش صنعت و افزایش آزادیهای سیاسی شکست خوردهاند.[45] در نتیجه، بسیاری از مسلمانان، مدرنیزاسیون را شکست خورده، قلمداد کرده و آن را مترادف غرب و عامل مشکلات خود تصور نمودهاند.[46]
یکی دیگر از عوامل به وجود آمدن گروههای تروریستی مذهبی، عرفی شدن[Secularization] جوامع میباشد. در همین راستا نیز اکثر گروههای تروریستی، نامهای مذهبی برای خود انتخاب میکنند. علاوه بر این ایدئولوگهای روحانی و اعمال شخصی آنها نیز همانند نیروی گریز از مرکز[Centrifugal Force] در جلبِ حمایت، سازماندهی مکانیسمها و تعریف دوباره ابزار و روشها نقش غیرقابل انکاری ایفا میکنند. مشروعیتهای الهیاتی[Theological Justification] برای عملیاتها نیز از سوی آنها تأمین میشود. این اشخاص، کنترل کاملی بر سیاستها و اعمال نظامی سازمان اعمال میکنند.[47]
حوادث کلیدی نیز یکی دیگر از عواملی است که اکثر گروههای تروریستی مذهبی به آن واکنش نشان میدهند. حمله به بیت الله الحرام در سال 1979 که آغاز سال جدید قمری (1400) بود از جمله این موارد میباشد. اشخاصی که در این حمله شرکت کردند بر این باور بودند که در
آغاز قرن جدید قمری، مهدی موعود برای اصلاح دین رسول خدا خواهد آمد.[48]
برای استفاده و حمایت از خشونت مذهبی باید «دشمنان تعریف شدهای» وجود داشته باشند. مشخص کردن دشمن و تصمیم برای استفاده از خشونت علیه آنها به میزان و عمق بحرانی بستگی دارد که ایمان و جوامع گروههای تروریستی را تهدید میکند. در سطح داخلی، ممکن است که مخالفتها به سمت فساد و بیعدالتیهای سیستم سیاسی و یا سایر جوامع مذهبی، هدایت شود. در سطح خارجی نیز ممکن است علیه نیروهای خارجی که در جامعه، حضور فرهنگی، اقتصادی و یا سیاسی دارند و تهدیدی علیه جامعه مذهبی چنین گروههایی محسوب میشوند، تمرکز یابد. برای مثال، گرایشهای ضدغربی و ضداسرائیلی در میان تروریستهای مسلمان، ریشه در میراث تاریخی فشار سیاسی غرب بر این جوامع و در نتیجه، به حاشیه رانده شدن اجتماعی و اقتصادی این جوامع دارد. از طرف دیگر افزایش ایدئولوگهای سکولار و غیرمشروع شدن نخبگان سیاسی و اقتصادی معاصر، به ویژه بعد از شکست اعراب از اسرائیل در سال 1967، نیز در به وجود آمدن چنین گرایشهایی بیتأثیرنبودهاند.[49]
در حالی که شناسایی دشمن، به تاریخ چند دهه گذشته بستگی دارد، اما تعیین مسیر عملیاتهای تروریستی توسط جنبشهای نظامی علیه دشمنان خارجی به تغییرات سیاسی و ایدئولوژیکی منطقه مربوط میشود. انقلاب اسلامی ایران و اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1979 و مقاومت افغانیها، از جمله تغییراتی بودند که در تعیین مسیر آینده گروههای تروریستی، تأثیرشگرفی داشتهاند. انقلاب ایران یک مدل انقلابی از اسلام فراهم کرد و باعث به وجود آمدن جنبشهای اسلامی در منطقه شد که موجودیت رژیمهای منطقه را با چالش جدی مواجه ساخت.[50] شکست شورویها و اخراج آنها از افغانستان نیز باعث شد تا مجاهدین افغانی، فروپاشی شوروی را نیز در راستای شکست از افغانها تفسیر کنند. این امر باعث شد تا مجاهدین، خود را برای شکست ابرقدرت دیگری نیز آماده کنند.[51]
گروههای مذهبی از «وسایل، روشها و زمانهایی» استفاده میکنند که بیشترین تأثیر را داشته باشد.[52] آنها در مقابل دشمنان ابرقدرت خود از عملیاتهای انتحاری استفاده میکنند. این عمل باعث میشود که سایرین نیز راه آنها را ادامه دهند. حزب الله لبنان در سال 1983 علیه سربازان فرانسوی و امریکایی حاضر در لبنان از این وسیله استفاده کرد. نتایج به دست آمده به حدی غیرقابل انتظار بود که باعث شد تا حماس نیز برای تحت تأثیرقرار دادن فرایند صلح اسرائیل و فلسطین از آن استفاده کند.[53]
اهداف انتخابی از سوی گروههای تروریستی مذهبی، سمبولیک میباشد. این امر باعث میشود تا از سویی، بیشترین تأثیرروان شناختی را بر روی دشمن بگذارد و از سوی دیگر نیز اعتبار گروههای تروریستی را میان هوادارنشان بالا ببرد. بعضی از موارد نیز از جمله حمله به توریستهای خارجی، اهداف چند منظوره[Multi-pronged] انتخاب میشوند. حمله به نهادهای مهم نیز از جمله اهدافی میباشد که به عمد از سوی چنین گروههایی انتخاب میشود تا عکس العمل دشمن را در پی داشته باشد. حمله به مسجدالاقصی در سال 1982 از سوی تندروهای یهودی از جمله این موارد میباشد که از سوی متعصبین یهودی، طرح ریزی شده بود تا بین یهودیان و مسلمانان، جنگ به راه اندازد.[54]
زمانی نیز که از سوی گروههای تروریستی مذهبی برای حمله انتخاب میشود، حساب شده است. این زمانها طوری انتخاب میشوند که یا با ایام مذهبی خودِ این گروهها تطابق داشته باشد و یا این که به تعطیلات مذهبی و ماههای مقدس دشمنانشان بیحرمتی شود. برای مثال، حمله نژادپرستان سفیدپوست به ساختمان فدرال اُکلاهاماسیتی از سویی، مصادف بود با دومین سالگرد حمله اف.بی.آی[F.B.I] به شاخه این گروه در تگزاس و از طرف دیگر، برابر بود با دویست و بیستمین سالگرد شروع انقلاب امریکا.[55]
دیوید سی.راپاپورت،[David C.rapoprt] عضو دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیا، القاعده را تحت عنوان موج چهارم تروریسم مدرن، یعنی تروریسم مذهبی، مورد بررسی قرار داده است.[56] وی گروههای تروریستی مدرن را به چهار گروه تقسیم کرده است که آنها را شبیه به یک چرخه[Cycle] در نظر میگیرد، از نظر او هر کدام از این امواج بعد از به وجود آمدن و طی چرخهای نابود میشوند.[57]
«اولین موج که به «موج آنارشیستی»[Anarchist Wave] معروف است، در دهه 1880 شروع شد و به مدت چهل سال، ادامه پیدا کرد. به دنبال آن در دهه 1920 «موج ضداستعماری»[Anti-Colonial Wave] شروع شد و عمدتاً در دهه 1960 از بین رفت. اواخر دهه 1960، «موج چپ جدید»[New left wave] متولد شد و تقریباً تا دهه 1990 به صورت لجام گسیختهای ادامه یافت و هنوز هم در بعضی از کشورها نظیر سریلانکا، اسپانیا، پرو و کلمبیا گروههایی از آن فعال میباشند. چهارمین موج یا «موج مذهبی»[Religious wave] در سال 1979 شروع و حدود بیست الی بیست و پنج سال است که در جریان میباشد».[58]
هر کدام از امواج، تکنیکهای خاص خود را دارند: موج اول با ترور، موج دوم به وسیله حمله به اهداف نظامی، موج سوم به هواپیماربایی و موج اخیر که در حال حاضر نیز ادامه دارد با عملیات انتحاری[Suicide bombing] از سایر امواج، قابل تفکیک هستند. علاوه بر این، زمینهساز شروع هر یک از امواج، معمولاً حوادثی سیاسی هستند که هم گروههای موجود در هر یک از امواج را ترغیب میکند و هم آمادگی جامعه را برای قبول خواستهای آنها افزایش میدهد. به نظر راپاپورت در سال 1979 سه حادثه سیاسی مهم در جهان اسلام رخ داد که چرخش سیاسی شگرفی را بوجود آورده و در به وجود آمدن موج چهارم دخیل بودهاند؛ انقلاب اسلامی ایران، اولین حادثه بود. این انقلاب نشان داد که مذهب، رنگ سیاسی به خود گرفته است. دومین حادثه، مقاومت افغانستان در مقابل شورویها بود که چنان ابرقدرتی را مجبور به ترک افغانستان کرد. در واقع، این مقاومت، نشانگر قدرت مذهب بود. اعتقاد به ظهور منجی در ابتدای قرن جدید هجری قمری که شروع آن سال 1979 بود، سومین حادثه میباشد. براساس یک حدیث قدیمی، سال 1979 آغاز قرن جدیدی بود که در آن، نجات دهندهای آمده و خیزشی را برای اصلاح مسلمانان به وجود خواهد آورد. در اولین دقایق آغاز قرن جدید، مسلمانان سنی به مسجد اعظم مکه حمله کردند که در نتیجه آن حدود ده هزار نفر زخمی شدند.[59]
به اعتقاد راپاپورت، با وجود این که در امواج قبلی نیز مذهب، نقش مهمی داشته است، «اما تنها در موج چهارم است که نقش بسیار متفاوت و مهمی ایفا میکند؛ چرا که در موجهای قبلی، هدف اصلی، ایجاد دولت مستقل سکولار بود و مذهب، هیچ نقشی در دنیای بینالمللی نداشت، ولی در موج جدید، مشروعیتهای دنیای تثبیت شده جدید را تأمین کرده و اصول اساسی آن را شکل میدهد».[60] از نظر وی با وجود این که سایر جوامع مذهبی از قبیل مسیحی، یهودی، سیکها، و بودایی نیز تروریستهای خاص خود را به وجود آوردهاند، اما مهمترین مذهب در این موج، اسلام است.[61]
به نظر وی «ترور و گروگانگیری که ویژگی عمومی موج سوم بود، در موج چهارم مورد تأکید قرار گرفته است، اما «عملیات انتحاری، بیشترین نوع حملات را تشکیل میدهد». موفقیتهایی که این موج در استفاده از عملیات شهادتطلبانه به دست آورده است، باعث شد تا ببرهای تامیل[Tamil tigers] در سریلانکا نیز از آن استفاده کنند. علاوه بر این، گروههای موج تروریسم مذهبی، بیشتر از سایر گروههای قبلی به تأسیسات دولتی و نظامی که عمدتاً امریکایی نیز هستند، حمله کردهاند. «موج چهارم، سازمانی را به وجود آورد که اهداف و نحوه یارگیری آن، در تاریخ تروریسم، منحصر به فرد است، این سازمان القاعده است که توسط اسامه بن لادن سعودی، هدایت شده و حمایت مالی میشود. القاعده به دنبال ساختن دولتی واحد برای همه مسلمانان است؛ دولتی که یک بار وجود داشته و توسط شریعت، یعنی قوانین اسلامی اداره میشده است».[62]
مارک سجویک[Mark Srdgwick] نیز القاعده را در قالب تئوری «تروریسم مذهبی» بررسی کرده است. به نظر وی القاعده بیشتر از آن که گروهی مذهبی باشد، گروهی تروریستی به حساب میآید. وی با تفاوت قائل شدن بین اهداف نهایی[Ultimate aims] و اهداف قابل دسترس[Imediat aims] معتقد است با وجود این که هدف نهایی القاعده، ایجاد دولت و یا دولتهایی بر اساس شریعت اسلامی میباشد، اما اهداف قابل دسترسی القائده، همانند سایر گروههای تروریستی مذهبی، بیشتر از آن که مذهبی باشد، سیاسی است.[63]
با توجه به مطالبی که ارائه شد میتوان دو خصوصیت کلی برای گروههای تروریستی مذهبی ذکر کرد: اول این که دکترین آنها در پاسخ به تهدیدات سیاسی، شکل گرفته و حالتی افراط گونه، به خود میگیرند؛ دوم، این که مشروعیتهای مذهبی ارائه شده توسط این گروهها به دلیل تحریک و جذب اعضا و مبارزه با مخالفان میباشد.[64] مروری بر سیر تاریخی شکلگیری دکترین القاعده نیز نشان میدهد که این سازمان، جزو گروههای تروریستی مذهبی میباشد؛ از نوشتههای ابن تیمیه در قرن سیزده میلادی تا نوشتههای ابوالاعلی مودودی، سید قطب و در نهایت عبدالله اعظم، همگی به اسامه بن لادن رسیده است.[65]
علاوه بر عوامل عینی به وجود آمدن تروریسم مذهبی و به ویژه القاعده، عوامل دیگری نیز در بُعد اندیشهای در به وجود آمدن این سازمان، مؤثر بودهاند. کریستوفر هنزل[Cheristopher Hinzel] سه دسته از اندیشهها را در به وجود آمدن القاعده، دخیل میداند. دسته اول، شاخهای از مذهب وهابیت است که از طریق شخص بن لادن به سازمان القاعده رسیده است که هنزل آن را «سلفی ـ وهابیهای انقلابی»[Recolutionary salafist wahhabis] مینامد. شاخهای دیگر از این مذهب در عربستان سعودی به دین رسمی تبدیل شده است. دسته دوم، اندیشههای مودودی میباشد که از یک طرف بر روی سید قطب تأثیرگذاشته است و از سوی دیگر، مستقیماً و از طریق مدارس اسلامی پاکستان بر روی مجاهدین افغانی و بالطبع اعضای القاعده، تأثیرگذاشته است. دسته سوم، اندیشههای سید قطب میباشد که از طریق ایمن الظواهری به القاعده رسیده است.[66]
مایکل دوران[Michal Doran]، استاد دانشگاه پریسون اعتقاد دارد که در بررسی ریشههای ایدئولوژیکی القاعده، اولین نفری که بیشترین تأثیرگذاری را داشته است، ابن تیمیه میباشد. با این حال، عقاید وی توسط خود القاعده به دنیای مدرن وارد نشده است، بلکه این سید قطب است که اندیشههای او را در واژگانی تازه، وارد دنیای اسلامی امروزی کرده است.[67] جفری هاینز نیز ایدئولوژی القاعده را ترکیب اندیشههای محمد عبدالوهاب و سید قطب میداند.[68]
عبدالوهابِ مدّب[Abdelwahb meddeb]، بنیادگرایی را بیماری اسلام دانسته و معتقد است که برای بررسی ریشه حوادث یازده سپتامبر باید به سال 1979 برگشت در این سال از یک سو، انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و از طرف دیگر، افغانستان توسط شوروی اشغال شد. این دو اتفاق، باعث شدند تا حرکتهای بنیادگرایی، گسترش یافته و ایدئولوژی خود را بسط دهند.[69] با این حال، وی نقش عوامل عینی در به وجود آمدن القاعده را ناچیز قلمداد کرده است و از آنها به عنوان کاتالیزور، یاد میکند[70]. به نظر وی بعد از سرکوب بنیادگراهای مصری توسط رژیم ناصر، کشورهای اسلامی-عربی، درهای خود را بر روی تحصیل کردههای الأزهر گشودند. در نتیجه بنیادگرایی، دو طرف دریای سرخ، یعنی پیروان سید قطب و وهابیون با هم تلاقی پیدا کردند. بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی، وهابیون به پاکستان مهاجرت کردند که در نتیجه آن با افکار مودودی نیز آشنا شدند. مدّب معتقد است که دو نفر از کسانی که بیشترین تأثیر را در بوجود آمدن سازمان القاعده داشتهاند، مودودی و سید قطب هستند؛ تنها تفاوتی که این دو نفر را از همدیگر متمایز میکند، نحوه اعلام جهاد و فراخوانی برای جنگ میباشد. در حالی که مودودی در نوشتههایش تنها به آن اشاره میکند، ولی سید قطب به شدت بر جهاد و استفاده از زور برای رسیدن به هدف تأکید میکند.[71]
جهاد، مفهوم دیگری است که به عنوان مشروعیتدهنده خشونت استفاده میشود. بنیادگراهای اسلامی از این واژه به عنوان وسیلهای مؤثر علیه دشمنان خود و برای جنگ با آنها استفاده میکنند. بعضیها نیز از آن به عنوان رکن ششم دین یاد میکنند. در حالی که در گذشته، جهاد اکبر مبارزه با نفس بود، اما امروزه، آن را جنگی بیرونی علیه دشمنان جامعه و به عنوان نوعی استراتژی برای گسترش اسلام و استقرار نظام واقعی اسلامی براساس شریعت، قلمداد میکنند.[72]
شخصی که اولین بار، واژه جهاد را جزو ارکان اصلی دین قرار داد، ابن تیمیه بود. به نظر وی جهاد بر حج، نماز و روزه برتری دارد و کسانی که در جهاد شرکت نکنند، کافر به حساب میآیند.[73] در عصر حاضر نیز کسانی که به طور مبسوطی به این واژه پرداختند و آن را وارد ادبیات سیاسی کردند، ابو الاعلی مودودی و سید قطب میباشند. مودودی، جهاد را به عنوان نبردی انقلابی برای اجرای دستورات خداوند بر روی زمین، تشریح میکند. وی معتقد بود که همه مسلمانان وظیفه دارند تا برای ریشهکنی ظلم و ستم از روی زمین، جهاد کند.[74]
با این حال، کسی که جهاد را وارد ادبیات گروههای نظامی اسلامگرا کرد، سید قطب بود. از نظر وی، مسلمانان واقعی، آنهایی هستند «که در راه اعتلا و برتری کلمه حق ـ نام خداـ به جهاد مشغولاند».[75] قطب، جهاد تدافعی را قبول نداشته و معتقد است کسانی که جهاد در اسلام را تنها دفاعی میدانند، شرق شناسانی[Orientalists] هستند که میخواهند ماهیت اسلام را تغییر دهند.[76]
حمله شوروی به افغانستان در سال 1979 باعث شد تا علمای اسلامی، علیه شوروی اعلام جهاد کرده و آن را به عنوان حمله به دارالاسلام معرفی کنند.[77] در این میان، شخصی که نقش کلیدی داشت، عبدالله اعظم، تئوریسین اصلی القاعده بود. وی به نقل از ابن تیمیه، اولین وظیفه مسلمانان، بعد از ایمان را جهاد و دفاع از سرزمینهای اسلامی میداند؛ بنابراین معتقد است جهاد، مهمترین وظیفهای است که در عصر حاضر به دست فراموشی سپرده شده است و علت اصلی وضعیت فلاکت بار مسلمانان، عمل نکردن به جهاد میباشد.[78]
اندیشههای اعظم از طریق اسامه بن لادن در سازمان القاعده تجسم یافت. به عبارت دیگر، تنها کسی که بیشترین نقش را در رادیکالیزه کردن جهاد داشته است، بن لادن میباشد. او بر خلاف پیشینیان خود، کشتن غیرنظامیان، شهروندان عادی و حتی مسلمانان را جایز شمرده و به آن عمل کرد. بن لادن نیز هم نوا با ابن تیمیه، اولین وظیفه مسلمانان بعد از ایمان را جهاد میداند. وی، جهاد را تهاجمی و برای تثبیت حاکمیت خداوند بر روی زمین دانسته و آن را جنگ مقدسی میداند که مشروعیت دارد.[79]
نتیجهگیری
همانطور که ذکر شد به طور کلی، سه دسته از نظریات در مورد علل شکلگیری القاعده وجود دارد. دسته اول، این سازمان را در چهارچوب تئوری برخورد تمدنهای هانتینگتون عنوان کردهاند. دسته دوم، نظریاتی بودند که شکلگیری القاعده را بیشتر، نتیجه شکست مدرنیزاسیون دانستهاند.
با توجه به نظریات مطرح شده در گروه سوم و نیز پژوهش حاضر، چهار متغیر در به وجود آمدن القاعده نقش داشتهاند که در قالب نمودار مدل تحلیلی زیر ارائه میشود:
پینوشت:
* کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی در اسلام از دانشگاه علامه طباطبایی (ره).
1. Samuel P. Huntington, \\\"The Clash of Civilization?\\\", Foreign Policy, Vol. 72, No. 3 (Summer 1993, P 22-24) P 22; and: Samuel P. Huntington, The Clash of Civilization and The Remaking of World Order (New York: Simon and Schuster, 1996) P 20, 28-29.
2. Ibid, P 23.
3. Ibid, P 25-27.
4. Ibid, P 29.
5. Ibid, P 45-48.
6. Yoram Schweitzer and Shaul Shay, The Globalization of Terror; The Challenge of Al.Qaeda and the Response of the International Community (New Brunswick (USA) and London: Transaction Publishers, 2003) P 20.
7. Ibid, P 42.
8. Ibid, P 51-52.
9. Mark Sedgwick, \\\"Sects in the Islamic world\\\", available at: http://www.caliber.vcpress.net/doi/pdf/10,1525/nr.2000,3,2, 195.
10. Jeffrey Haynes, \\\"Understanding Contemporary Islamic Militancy: The Case of Al-Qaeda\\\", available at: http://www.sgir.org/conference2004; and Jeffrey Haynes, \\\" Al-Qaeda: Ideology and Action\\\", paper prepared for the ECPR Joint Sessions Of Workshops, Uppsala, April 2004, available at: http://www.essex.ac.uk/acpr/events/jointsessions/paperarchive/Uppsala/ws3/Hayness.pdf.
11. Francis Rabinson, \\\"Islam and The West: Clash of Civilization?\\\", available at: http://www.rsaa.org.uk/Rabinson.pdf
12. Lisa Wedeen, \\\"Beyond The Crusaders: Why Huntington, and Bin Laden, Are Wrong:, Middle East Policy, Vol.X, No. 1, P 54-61 (Summer 2003) P 54.
13. Ibid, P 55.
14. Ibid, P 56.
15. John Gray, Al Qaeda and What It Means to Be Modern (New York and London: The New Press: 2003)p 116-117.
16. Ibid, P 1-2.
17. Ibid, P 2-4.
18. Ibid, P 5.
19. Ibid, P 75-76.
طی گزارشی که سرویس کنگره ایالات متحده امریکا (CRS) در 23 می 2003 به کنگره ارائه داد، سازمان القاعده بعد از حملات امریکا به افغانستان و پایگاههای القاعده هنوز هم توانایی حملهای بزرگ به اهداف غربی را دارد. طبق این گزارش به دلیل این که شخص بنلادن قبل از تشکیل این سازمان در فعالیتهای تجاری بود، سازمان را طوری طراحی کرده است که با هر حملهای، توانایی بازسازی و بازیابی دوباره خود را داشته باشد. به نقل از:
Audrey Kurth, \\\"Al-Qaeda After Iraq Confict\\\", CRS Report for Congress, May 23,2003,Order Code: RS 21529, availableat:
http://www.rialardi.org/IRAQ/mil_al_qaeda_2004.pdf.
20. David Zeidan, \\\"The Islamic Fundamentalism View of Life as a Perenial Battle\\\", Middle East Review of International Affairs, No. 4, PP. 26-53 (December 2001) P. 26-27, also available at: Barry and Judith Rubin, Anti-American Terrorism and the Middle East (Oxford University Press, 2002) PP. 11-26; and: Richard H.Shults, \\\"It Is War! Fithing Post-11 September Global Terrorism Throught a Doctrine of Preemption\\\", Terrorism and Political Violence, Vol. 15, No. 1, PP. 1-30 (Spring 2003) P. 8; and: Jeffrey Haynes, \\\"Religion and Politics: What is The Impact of September 11?\\\", available at: http://www.law.emory.edu/ihr/allessay.html;and Bernard Lewis, The Crisis of Islam: Holy War and Unholy Terror (New York: The modern library, 2003) P 118, 132.
21. Jason Burk, \\\"Al Qaeda Today and The Real Rootd of Terrorism\\\", Interview With Jason Burk, Terrorism Monitor, Vol. I, Issue 11, PP 1-4 (February, 2004) P 2.
22. Lee Herris, \\\"Al-Qaeda\\\'s Fantasy Ideology\\\", Policy Review Online, Augest-September 2002, No. 114, available at:
http://www.policyreview.org/AUG02/harris.html.
23. Ibid.
24. Ibed.
25. Bin Laden, \\\"Declaration of War Against Occupying The Land of The Tow Holy Places\\\" (26-8-1996) available at:
http://www.azzam.com/html/articlesdeclaration.html.
26. Waller R.Newell, \\\"Postmodern Jihad: What Osama Bin Laden Learned From The Left?\\\", The Weakly Standard (11-26-2001) available at:
http://www.freerepublic.com/focud/f_news/573060/Posts.
27. Ibed.
28. Haneef Jamis Oliver, The Wahhabi Myth, (2002) P 9-10, available at:
http://www.rtaf.mi.th/publications/Terrrorism/thewahhabimyth.pdf.
29. Ibid, P 6.
30. حسین بشیریه، تاریخ اندیشههای لیبرالیسم و محافظهکاری (تهران: نشر نی، 1380) ص 195ـ193.
31. Steve Bruce, Fundamentalism (Cambridge: Polity, 2000) P 40-41.
32 . این اصطلاح در ادبیات و رسانههای غربی در اشاره به نوعی از تروریسم است که عاملان آن برای مشروعیت بخشیدن به اعمال خود از مذهب، سوءاستفاده میکنند. در واقع، خشونتطلبان در راستای متقاعد کردن پیروان خود و جنبهای اخلاقی بخشیدن به حملات خود از مذهب استفاده ابزاری میکنند. نگاه کنید به: علیرضا طیب، تروریسم (تهران: نشر نی، 1382).
33 . اسلامگرای رادیکال یا افراطی خشونتگرا به کسی اطلاق میشود که میخواهد به منظور استقرار شریعت اسلامی، دولت موجود را با استفاده از خشونت و زور سرنگون کند. به نقل از:
Mohammad Ayoob, \\\"Political Islam: Image and Reality\\\", World Policy Journal. P1-14 (Full 2004); also available at:
http://www.worlpolicy.org/journals/articles/wpj04-3/Ayoob.pdf.
34. Oliver Roy, The Failour of Political Islam, Trans. By Carol Volk (London: I.B. Tauris, 1994) P 11.
35. Quinton Wiktorowics and John Kaltner \\\"Killing In The Name Of Islam: Al-Qaeda\\\'s Justification For September11\\\", Middle East Policy, Vol. X, No. 2, P 76-92 (Summer 2003) P 78.
36. Rohan Guanaratna, inside Al-Qaeda: Global Network of Terorr (New York: Columbia University Press, 2002) P 92-93.
37. Magnus Ranstrop, \\\"Terrorism In The Name Of Religion\\\", Journal of International Affairs, Vol. 50, No. 1, P 41-62 (Summer 1996) P 43; also available at: http://www.cianet.org/wps/ram01/.
38. M. A. Ashraf, \\\"True Islamic Teachings Campared to Al-Qaeda\\\'s Doctine\\\", The review of Religions, Vol. 99, No. 4, P 31-52 (April 2004) P 34.
39. Ibid, P. 37; and: Ranstrop, Op. Cit, P. 43.
40. برای بررسی بیشتر، رجوع شود به اعلامیه بن لادن در سال 1996؛
Bin Laden, Op.Cit.
41. Ranstrop, Op. Cit, P 49.
42. Ashraf, Op. Cit, P 36.
43. Shults, Op. Cit, P 6-7.
44. Ranstrop, Op. Cit, P 44-45.
45. Lewis, Op. Cit, P 118.
46. Ibid, P 132.
47. Ranstrop, Op. Cit, P 46.
48. Ibid, P 47.
49. Ibid, P 52-53.
50. Ibid, P 53-54.
51. Lewis, Op. Cit, P 161.
52. Ashraf, Op. Cit, P 36.
53. Ranstrop, Op. Cit, P 55.
54. Ibid, P 55-56.
55. Ibid, P 56.
56. David C.Rapaport, \\\"the Four Waves Of Rebel Terror and September 11\\\", Anthropoetics 8, No. 1, P 1-19 (Spring and Summer 2002) also available at: http//www.anthropoetics.ucla.edu/archive/apo801.pdf.
57 . امواج مورد نظر وی در وسط اقیانوس به وجود میآیند و هرگز با ساحل برخورد نمی کنند. واژه چرخه را در مقاله زیر به کار برده است:
David C.Rapaport, \\\"Fear and Trembling: Terrorism in Three Religious Traditions\\\", American Political Science Review, No. 78 (1984) P 672.
58. Rapaport, \\\"the Four Waves Of Rebel Terror and September 11\\\", P 2.
59. Ibid, P 9.
60. Ibid, P 8.
61. Ibid, P 9.
البته لازم به ذکر است که این نظریات از منظر غربیان به موضوع، نگاه میکنند و دیدگاه نگارنده نمیباشد.
62. Ibid, P 10.
63. Mark Srdgwick, \\\"Al-Qaeda and The Nature of Religious Terrorism\\\", Terrorism and Political Violence, Vol. 16, No. 4, P 795-818, (Winter 2004) P 795-814.
64. Ashraf, Op. Cit, P 32.
65. Ibid, P 33.
66. Chirstopher Hanzel, \\\"The Origins of Al-Qaeda Ideology\\\", National Defense University of U.S.A, available at: http://www.ndu.edu/nwc/writing/ AY04/awarspapers/nominated%20 Paper-40- hanzel.pdf.
67. Michal Doran, \\\"The Pragmatic Fanaticisim of Al-Qaeda: An Anatomy of Extremisim in Middle Eastern Politics\\\", Political Science Quarterly, 6-22-2002, available at: http://www.lbauza.net/doran.htm.
68. Jeffrey Haynes, \\\"Understanding Contemporary Islamic Militancy: The Case of Al-Qaeda\\\", Op.Cit; and: \\\" Al-Qaeda: Ideology and Action\\\", Op. Cit.
69. Abdelwahb meddeb, The Malady of Islam, Trans, By Pierre Joris and Am Reid (New York: Basic Books, 2003) p 3.
70. Ibid, P 6-7.
71. Ibid, P 101-105.
72. Zeidan, Op. Cit, P 28-29.
73. Ibn Taymiyyah, \\\"The Religious and Moral Doctrine of Jihab\\\", available at: http://www.sullivan-county.com/z/tay.htm.
74. David Zeidan, \\\"The Islamic Fundamentalists View of Life az a Perenial Battle\\\", Middle East Review of International Affaires, No.4, P 26-53 (December 2001) P 42.
75. سید قطب، ما چه میگوییم؟، ترجمه خسرو شاهی، چاپ بیست و دوم (تهران پ: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372) ص 39.
76. Sayed Qutb, Milestones, Ch. 4, available at: http://www.youngmuslims.ca/online_library/books/milestones/hold.asp.
77 . gilles Kepel, Jihad: The Trail of political Islam, Trans. By Anthony Roberts (Massachusetts: Harvard University Press, 2002) P 138-139.
78. Abdullah Azzam, Defense of Muslim Lands, Ch. 4, available at:
http://www.inslamwatch.org/texts/azzamdefense/auk.html.
79. Bin laden, \\\"Declaration of War Against American Occupying The Land of The Tow Holy Places\\\", (26-8-1996) available at: