هرگاه واژه تهدید مطرح می شود، در وهله اول بحث امنیت ملی به میان کشیده می شود. تهدید در ماهیت خود دارای انواع، سطوح، گستره و وسعت و طیف های متعدد سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و نظامی است. اما آنچه که از همه مهم تر و در دستور کار امنیتی کشورها قرار دارد، تهدیدات سخت علیه امنیت ملی کشورهاست. امنیت ملی نیز در ماهیت خود دارای ابعاد فردی و جمعی است که به شاخه های امنیت اقتصادی، امنیت سیاسی، امنیت فرهنگی و روانی و امنیت نظامی قابل تقسیم و تعمیم است. برای تهدید می توان ملاک ها و معیارهای متعددی را برشمرد که وجود آنها یک اقدام رقیب را به مثابه یک تهدید جلوه گر می سازد.
شاید بتوان موارد زیر را در این مقوله جای داد:
الف- همراه با اراده سیاسی باشد.
ب- در آن از قدرت قهریه (سیاسی، اقتصادی، روانی و نظامی) بهره گیری شود.
پ- در آن منافع و امنیت ملی یک کشور هدف قرار گرفته باشد.
ت- اکثر ملت آن را به عنوان یک خطر (به صورت ذهنی و عینی) احساس کنند.
ث- ملت حاضر باشند در مقابله با آن، بخشی یا تمام توان خود را (مالی و جانی) به کار گیرند.
ج- دولت آن را به عنون یک خطر مورد توجه قرار دهد (در دستور کار دولت باشد).
چ- دارای عواقب و پیامدهای منفی زیادی بر امنیت ملی باشد.
تفاوت و شکاف عقیدتی عمیق میان جمهوری اسلامی ایران و نظام های غربی و نیز متحدین آنها در حوزه های منطقه ای و فرامنطقه ای، یکی از چالش های عمده نظام ما با نظام های لیبرال و سرمایه داری غربی و سوسیالیستی شرقی است که باعث شده تا شرق و غرب از ابتدا تاکنون در برابر آن موضعگیری نمایند و چنین روندی می تواند در صورت افزایش سطوح چالش و تنش، زمینه بروز برخورد فیزیکی و درگیری را فراهم آورد.
در راستای تعریف و تعیین تهدیدات، ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان دو دشمن مسلم و اجتناب ناپذیر جمهوری اسلامی ایران، عمده ترین تهدید حال و آینده می باشند و مبنای استراتژی دفاعی جمهوری اسلامی ایران پاسخ به این دو تهدید عمده خواهد بود. تهدید کشورهای همجوار در چارچوب استراتژی و منافع ایالات متحده آمریکا و در قالب تهدید این کشور قابل پیش بینی است و به ندرت تهدید مستقلی از سوی کشورهای همسایه در آینده قابل پیش بینی است.(1)
اما باید دید که رابطه تهدیدات علیه ایران و منطقه خلیج فارس به چه دلیل است؟ در پاسخ باید گفت: اگر چه تهدیدات می توانند از هر ناحیه ای علیه کشور به وقوع بپیوندند، اما یکی از الزامات تعیین کننده در عملی شدن تهدیدات، استراتژی دفاعی و نظامی دشمن است. از آنجا که قدرت دفاعی و نظامی آمریکا بر اساس پتانسیل های دریایی این کشور سامان یافته، استراتژی نظامی این کشور، استراتژی «دریا- پایه» (Sea-Base) است.
تاریخ چند دهه اخیر آمریکا نشان می دهد که اتکای اصلی آمریکا در دیپلماسی (نظیر دیپلماسی قایق های توپدار)، درگیری های نقطه ای، درگیری های محدود و موضعی (نظیر بمباران و یا اشغال مناطق محدود) و جنگ های تمام عیار، تماما بر دوش قدرت دریایی این کشور استوار بوده است. خاصه در جنگ های سال های 1919 و 2003 علیه عراق، جنگ 2001 علیه افغانستان و جنگ 1994 علیه یوگسلاوی سابق، از این قاعده به صورت تام پیروی شده است. در سایر درگیری های کوچک نظیر حمله به پاناما، حمله به سومالی در سال 1993 و سایر موارد مشابه نیز از همین الگو تبعیت شده است.
اینجاست که نقش قدرت دریایی جمهوری اسلامی ایران به عنوان خط مقدم استراتژی دفاعی و نظامی کشور، خود را آشکار می سازد. خاصه در تدابیر و بیانات مقام معظم رهبری، این مسئله به خوبی تبیین شده و به عنوان یک سیاست دفاعی و استراتژی نظامی، مد نظر قرار گرفته است. ایشان در بخشی از بیانات و تدابیر خویش می فرمایند: «هم اکنون که چهار گوشه کشور را از نظر تهدید مورد بررسی قرار می دهیم، دریا در اولویت اول قرار دارد.» و یا در جای دیگری می فرمایند: «اینجا (خلیج فارس) یک منطقه عملیاتی است، دایم دارد ناو اینجا عبور می کند. تهدید، تهدید صددرصد بالقوه نیست، بالقوه شبیه بالفعل است، ما باید با امکانات خودمان بهترین استفاده را بکنیم.»
جایگاه خلیج فارس و نقش آن در حیات جمهوری اسلامی ایران، زمانی ارزش خود را بیشترنشان می دهد که توجه شود که اقتصاد ایران تا میزان 80 درصد به خلیج فارس و تنگه هرمز وابسته است. نه تنها حیات اقتصادی ایران که حیات اقتصادی همه کشورهای منطقه و اقتصادهای دنیای صنعتی (اعم از شرق و غرب) به آن وابسته است.
همچنین نقش و جایگاه قدرت دریایی کشور زمانی بهتر خود را نشان می دهد که بدانیم جمهوری اسلامی ایران دارای حدود 2045 کیلومتر مرز دریایی در جنوب (حدود 2/27 درصد کل مرزهای کشور) و در مجموع 795 کیلومتر مرز دریایی در شمال (5/8 درصد کل مرزهای کشور)، 88 کیلومتر مرز باتلاقی (حدود یک درصد کل مرزهای کشور) و 1830 کیلومتر مرز رودخانه ای (7/20 درصد کل مرزهای کشور) و در مجموع 2795 کیلومتر (7/31 درصد کل مرزهای کشور) مرز دریایی و 1918 کیلومتر (7/21 درصد کل مرزهای کشور) مرز باتلاقی، دریاچه ای و رودخانه ای است و لذا از جمله کشورهایی است که دارای چهار ارزش ژئوپلیتیکی همزمان و مکمل است:
1) موقعیت بری منحصر به فرد (به دلیل قرار گرفتن در کانون هارتلند خلیج فارس)
2) موقعیت ساحلی منحصر به فرد (به دلیل دارا بودن سواحل طولانی)
3) موقعیت گذرگاهی منحصر به فرد (به دلیل همجواری با تنگه هرمز و قابلیت کنترل آن)
4) موقعیت استراتژیک (یا ژئواستراتژیک) به دلیل جایگاه جهانی خود در استراتژی های امنیتی و نظامی منطقه ای و جهانی.
به خاطر وجود همین مشخصات منحصر به فرد است که ایران باید دارای قدرت دریایی (و نیروی دریایی قوی) در ابعاد نظامی و غیرنظامی باشد. زیرا علاوه بر طولانی بودن سواحل کشور، عوامل بسیار دیگری وجود دارند که ایران را به عنوان یک قدرت بحری بالقوه درآورده اند و مسئله مهم این است که آن را به حالت بالفعل درآورد.
موقعیت ممتاز جهانی، شکاف عمیق نظام سیاسی با نظام های سلطه جوی غربی، وابستگی وسیع حیات ملی به منطقه خلیج فارس، نگرانی های کنونی و آینده نسبت به امنیت و ثبات کشور و منطقه، وجود انواع تنش ها در محیط امنیتی پیرامونی، حضور گسترده غرب و خاصه آمریکا در آب های منطقه خلیج فارس و سواحل جنوبی و جنوب غربی آن و بسیاری دیگر از مسائل مهم وجود دارد که ایران را به سمت تشکیل یک قدرت دریایی سوق می دهد. این قدرت دریایی باید متکی بر دو بال نظامی و غیرنظامی بوده و بتواند منافع ملی کشور در صحنه دریا را محافظت نماید. این نیرو باید بتواند ماموریت های زیر را در عرصه اهداف و منافع ملی کشور در مرزهای دریایی جنوب، انجام دهد:
الف- نمایش اقتدار و حضور (به منظورهای بازدارندگی و دفاعی)
ب- کسب آمادگی و ارتقای توان رزم (به منظور توسعه و تقویت روزافزون اقتدار دریایی)
پ- آمایش و گسترش (به منظور پوشش موقعیت های آسیب پذیر و یا افزایش صحنه حضور)
ت- دکترینال و استراتژی (به منظور توسعه مفاهیم در حوزه مبانی نظری که زیربنای طرح ها و برنامه های اجرایی نیرو هستند. نظیر دکترین، استراتژی، طرح ها، تاکتیک ها و تکنیک ها)
ج- آموزش و پرورش (به منظور توسعه نیروی انسانی)
ایفای چنین ماموریت های مهمی در عرصه خلیج فارس که صحنه حضور پرتنش دریایی و گسترده کشورهای متعدد غربی (خاصه آمریکایی ها) است، ایجاب می کند که اولا کشور و نیروهای مسلح باید به قدرت دریایی اهمیت و توجه فوق العاده ای مبذول نمایند. ثانیا نیروی دریایی ایران باید از فرصت های موجود، برای تقویت، توسعه و افزایش توانایی های عملیاتی خود، حداکثر استفاده را بنماید. ثالثا پایش تهدید دشمن در ابعاد مختلف، به صورت جدی مورد توجه قرار گرفته و از اقدامات کوچک و بزرگ آنها، غفلتی صورت نگیرد.