صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۱:۱۵  ، 
کد خبر : ۸۵۵۶

دوباره اعتلاف؟! / محمد ایمانی


مانع علف خوردن گاو نشو! این عبارت را چندی پیش روزنامه صهیونیستی هاآرتص به عنوان آموزه ای فسادخیز در آیین صهیونیسم یهودی مورد اشاره قرار داد. علت هم آن بود که وضع در سرزمین های اشغالی طی سالهای اخیر برای رژیم صهیونیستی رو به وخامت گرائیده و گستره ای از فساد مالی تا اخلاقی و سیاسی گریبان این رژیم را گرفته است. از فساد اخلاقی رئیس جمهور این رژیم (موشه کاتساو) تا فساد مالی فرزند آریل شارون و تا شکست در مهار موج های فزاینده مقاومت از جنوبی ترین نقاط فلسطین تا شمالی ترین نقطه آن در مرزهای لبنان و ماجرای شکست فراموش نشدنی در برابر حزب الله که تابستان گذشته رخ داد.

نویسنده هاآرتص با اشاره به اینکه اغلب این فسادها و شکست ها و بدبیاری ها از آنجا ریشه گرفت که صاحب منصبان صهیونیست باور داشتند در برابر سوء استفاده ها و تخلفات باید به همان آموزه «بگذار گاو برای خود بچرد» عمل کردند. هاآرتص توضیح می دهد: «56 سال پیش (1951میلادی) دکتر امیل شمورک به عنوان ناظر داخلی خبرگزاری یهود گزارش تندی درباره تخلفات برخی کارکنان نوشت. اطلاعات وی آن قدر تکان دهنده بود که حیّم کوهین مشاور وقت کابینه دستور داد پلیس پیرامون این مسئله تحقیق کند اما در این بین لیفی اشکول مسئول مالی خبرگزاری گفت مانع علف خوردن و چریدن گاو نشو! مقصود وی این بود که لازم نیست کسانی که در کار کمکی می کنند، بخاطر سوء استفاده و گرفتن سهمی برای خودشان مورد پیگرد واقع شوند. در سایه همین ایده که از کتب مقدس یهود سرچشمه گرفته اما مضمون آن تحریف شده بود، فضای مخالف شمورک به وجود آمد و او را به استعفا وا داشت، آن تحقیقات علیه مظنونین هم متوقف شد. اشکول اصل تحریف شده تورات را در پس زمینه زندگی یهود پیاده ساخت و رفتارهای فاسد را از طریق آن مجاز کرد. ... اکنون ده ها سال پس از آن ماجرا دولت اولمرت مقابل گزارش کمیته وینوگراد (درباره شکست از حزب الله) ایستاده است.»

نگارنده در این نوشتار بر آن نیست که به گزارش وینوگراد بپردازد یا درباره ابعاد شکست رژیم صهیونیستی در جنگ 33روزه به تأمل بنشیند بلکه غرض آن است که بر جاری بودن اصل «بگذار گاو علف بخورد و به چریدن مشغول باشد» در همه نگرش های ماتریالیستی- از کمونیستی تا کاپیتالیستی و از شرق تا غرب عالم- تاکید ورزد و اینکه این فرمول ماکیاولیستی، منحصر به صهیونیست ها نیست.

واقعیت این است که در طول تاریخ 2 نگاه تربیتی همواره در مقابل هم صف آرایی کرده اند. یکی همین نگاه که به فرصت طلبان طالب قدرت و ثروت و نفوذ و غلبه توصیه می کند به جای روبه رو شدن با تخلف ها و انحراف ها و سوء استفاده، آنها را در افراد به رسمیت بشناس و به جای درگیری و اصلاح، همراهی و همدلی کن تا بعد بتوانی آن گاو را بدوشی یا به گاوآهن ببندی یا سر ببری. به عبارت دیگر شهوات و تمنیات را در افراد به رسمیت بشناس و تقویت کن تا به جای آن که مزاحم سوء استفاده و فرصت طلبی تو باشند، خود تبدیل به آلت دست در این سوء استفاده شوند و خیال کنند که تو نه تنها با «اراده» و «آزادی» و «اختیار» آنها در حوزه هایی که ناقض حقوق دیگران و متضمن تباهی شخص است، مشکلی نداری بلکه آن را به رسمیت می شناسی و بها می دهی. فرهنگ اباحه گری (لیبرالیسم) خاستگاهی جز این شگرد نداشت اگرچه به مخاطب چنین القا می کرد که شورش و عصیانی است علیه سیطره فاسد کلیسایی.

و نگاه دوم، نگرش تربیتی انبیاء الهی و رهروان آنهاست که معتقد ند شأن تربیتی آنان- که منبعث از صفت ربانیت و ربوبیت الهی است- به فعلیت رساندن ظرفیت های انسانی در انسان است تا از خوی حیوانی فراز آید و آن چنان که شایسته و شأن اوست، خدایی شود. در این الگوی تربیتی البته طبیعی است که راه را از چاه نشان دهند و به اختیار و اراده و آزادی محترم انسان جهت و چارچوب دهند. اولیای الهی در این مسیر دشوار، چه سختی ها که نکشیدند و چه هزینه ها که ندادند اما نخواستند همرنگ جماعت در انحطاط ها و سقوط ها شوند که اگر چنین بود لابد لازم نبود علی بن ابیطالب رویاروی یک شورشی به نام معاویه بن ابی سفیان بایستد؛ باجی به او می داد و معامله ای بر سر حق می کرد و حاکمیتش تثبیت می شد. اگر چنین بود امام با برخی راحت طلبان کنار می آمد و لازم نبود نهیب بزند «ای غفلت زدگانی که آنان را وانگذاشته اند و ای واگذارندگان امر که مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. چه شده که می بینیم از خدا روگردانید و جز او را خواهان؟ چهارپایانی را مانید که بچرد تا فربه شود و زیر کارد رود و نداند که از او چه خواهند و با او چه کنند. اگر به او خوبی کنند، چنان پندارد که آن روز، همه روزگار اوست و سیری اش پایان کار.» (خطبه 175نهج البلاغه)

این روزها که به عرصه سیاست می نگری جماعتی را رصد می کنی که در گذشته با موتلفان خود در حوزه قدرت و مدیریت و سرمایه چنان کردند که «لیفی اشکول» مسئول مالی خبرگزاری «یهود» به نمایندگی از همه ماده پرستان و هوسبارگان عالم می گوید؛ «بگذار گاو برای خود بچرد و علفش را بخورد». دریغ از یک بازخواست و تذکر و تغیّر. بماند که اگر کس دیگری هم اعتراض و بازخواست کرد، همین ها به دفاع برخاستند و ادعا کردند چوب لای چرخ توسعه و ترقی و آبادانی و اصلاح می گذارند. در حوزه تعامل با افکار عمومی هم به جای آن غم و غصه شان سلامت فعالیت اقتصادی، رونق اقتصادی عادلانه، اشتغال شرافتمندانه برای جوانان، سلامت عرصه فرهنگ عمومی، حفظ فرهنگ عفاف و حیا و غیرت در جامعه و مراقبت از امنیت فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی باشد، انگشت روی نقطه ضعف انسان- تمنیات و شهوات و میل به یلگی- گذاشتند و به نام لیبرالیسم و مدارا و تحمل و تنوع و تکثر، از هرج و مرج و انحطاط فرهنگی- اخلاقی دفاع کردند. منطق طایفه ماتریالیست این بود که بیایید تقسیم حوزه کنیم؛ زد و بند و لفت ولیس و حیف و میل را بین خودمان به رسمیت بشناسیم و عرصه سیاست را تبدیل به یک آخور پر از علف کنیم و کاری به کار هم نداشته باشیم و در قبال خواست های مشروع افکار عمومی، به جای به رسمیت شناختن و ادای حقوقشان، بباورانیم که به آنها آزادی بخشیده ایم، بروند برای خود خوش باشند و از ما نپرسند که با اختیار و مسئولیت تعهدآوری که به شما سپرده شده چه کردید. بدین ترتیب لابد تا مدت ها خلایق سر کارند و حاشیه امنیت قدرت کاملا تامین اما... شد آنچه شد. مردم نجیب اما فهیم و بالغ با آمدن به صحنه، عرصه حیات را بر آنها تنگ کردند و مهر «باطل شد» زدند بر این منطق گوساله پرستان سامری که «بگذار گاو علف بخورد و بچرد».

حالا آن جماعت اقتدا کرده به گوساله پرستان دوباره به عرصه سیاست بازگشته اند. آنها این روزها با سایت ها و روزنامه ها و میتینگ های جدید، دیگربار دم از آزادی و زندگی و اعتدال و تحمل و نفی افراط گری و اقتدارگرایی می زنند. به نام ائتلاف، خیز برداشته اند برای «اعتلاف دوباره». فرقی هم برایشان نمی کند آن یکی چپ مارکسیست است، این یکی سوپر راست آمریکایی و امین لانه جاسوسی. آن یکی مدعی سابقه باخته انقلابی گری و این یکی ملحدی که نه فقط قید خدا و پیغمبر بلکه قید هر ارزش و آرمان وجدانی و اخلاقی را هم زده است. یکی خدمتگزار رژیم طاغوت و دیگری مدعی لیبرالیسم و مبارزه با توتالیتاریانیسم و اقتدارگرایی. یکی مفسد اقتصادی و دیگری مدعی رفاه و توسعه اقتصادی برای مردم جنگلی از همه قماش در آن جمع. دم خروس پیداست در حالی که قسم حضرت عباس می خورند.

حق منتقدان دلسوز دولت محفوظ. اما از این طیف که بگذریم باید گفت این دولت هرچه باشد و هر ضعفی داشته باشد به یقین بر مبنای «بگذار گاو علفش را بخورد» شکل نگرفته است بلکه اساسا با این سیاست خائنانه مشکل دارد و چون آسایش جماعتی را به هم ریخته، طبیعی است که آن جماعت به خشم آمده و به میدان رویارویی آمده باشند. دیگر بار تاکید کنیم؛ حق منتقدان دلسوز دولت- هر سلیقه سیاسی اعم از اصلاح طلب و اصولگرا که دارند- محفوظ. منت دار هر منتقد مصلحی باید بود که ضعف ها و خطاها را متذکر می شود. اما باید به همه نخبگان دلسوز این نکته را متذکر شد که خاستگاه نقد مصلحانه- که جز قصد و نیت خیر نیست- به همه دیکته می کند مراقب باشند به جای ائتلاف های رایج سیاسی، کارگزار و خدمه جبهه «اعتلاف» و «تعلیف» نشوند. این، حداقل مرز موحدان و حق طلبان با ماتریالیست ها و فرصت طلبان است.

روزگاری آقای مدیری گفته بود مردم عقده تجمل دارند و همین که ما خودروهای مدل بالا را وارد خیابان های شهر کنیم، عقده آنها با دیدن این خودروها فروکش می کند و به رضایت می رسند! چند سال پس از این سخنان، یک روزنامه رسمی همسو مدعی شد حزب آن فرد در تکوین روحیه اصلاح طلبی و تحول خواهی مردم نقش داشته چرا که بر ساختن برج های شیک و آوردن خودروهای تجملاتی و... اهتمام کرده و به نارضایتی مردم دامن زده و در شکاف میان آرزوهای فراهم نشده و وضوع موجود، نیروهای تحول خواه امکان مانور در عرصه سیاست را پیدا کرده اند.

حالا همان آقا روزنامه تاسیس می کند و به گروهی از همراهان سیاسی خود شام می دهد که در آن مراسم، یکی از حاضران- از طراحان سناریوی شکست خورده خروج از حاکمیت- لب به سخن می گشاید و به در نظر گرفتن هویت دینی جامعه در روزنامه مذکور (نظر برخی از حاضران) اعتراض می کند که اگر وارد بحث هویت دینی شوید، با مشکلات بیشتری برخورد خواهید کرد همچنان که اکنون در دانشگاه ها نیز نه با مارکسیست ها که با انجمن های اسلامی برخورد می شود(؟!)
آیا برخی انجمن های کذایی که گردانندگان آن صراحتا اعلام می کنند، مسئله و مانع سر راه همین پسوند «اسلامی» است، دینی هستند و چون به آنها اعتراض و اشکال می شود، پس باید قید دین را زد؟! آیا آن که از موسی رویگردان شد، طعمه سامری و گوساله او نمی شود؟ به قول معروف:

هرکه گریزد ز خراجات شام    جورکش غول بیابان شود

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات